Make your own free website on Tripod.com
روشنفکری دينی

روشنفكري ديني . مفهومي كه اين روزها بسياري از انسانها را مريد خود كرده است بدون اينكه حتي به معني آن فكر كرده باشند . در ابتدا و قبل از اينكه هر بحثي رو شروع كنيم لازم ميدانم كه تعريفي را از اديان و مفهوم واقعي آن بيان كنند . مفهومي كه آنقدر نظريه پردازان ديني آن را پيچانده اند كه  معني واقعي آن به فراموشي سپرده شده است . دين به عنوان يك پديده اجتماعي در هر دوره اي از زمان توسط شخصي به عنوان پيامبر كه مدعي ميباشد كه از طرف خدا فرستاده شده و ماموريت هدايت انسانها را  بر عهده دارد , پديدار ميشود . تحولاتي در جامعه خود ايجاد ميكند و اين تحولات را به اسم اينكه كه انسانها قادر به تشخيص خوبي و بدي نيستند و خدا  بر اساس رحم و شفقتي كه نسبت به بندگان خود دارد لازم است كه پيام آوراني را از جانب خود بفرستد تا آن چيزي را كه براي بندگان مقدر شده را به آنها آموزش دهند . اديان دستورات خدا را به پيروان خود آموزش ميدهند و از آنها ميخواهند كه كاملاً و بدون چون و چرا آنها را قبول كنند و در زندگي خود بكار ببرند . اگر بدرستي به اين دستورات عمل كنند به آنها وعده بهشت داده ميشود و در غير اينصورت به جهنم خواهند رفت . يعني به طور خلاصه شامل يك سري دستورات از جانب خدا هستند و يك سيستم تشويق و تنبيه ساده كه در سيستم تربيتي خود بكار برده اند و هيچ چيزي اضافه بر اين اينها ندارد . از ديدگاه اديان جايي براي مخالفت , انتقاد و نپذيرفتن آنها  در نظر گرفته نشده است و در واقع اين خداست كه براي بندگان تصميم ميگيرد و بندگان هم فقط وظيفه اطاعت كردن را دارند . اطاعت از پيامبر و احياناً جانشينان او  هم امري گريز ناپذير ميباشد چون كه آنها هم از  جانب خدا صحبت ميكنند و امر او را به گوش مردم ميرسانند . پيامبران معمولاً قادر بوده اند كه تاثيري در جامعه خود داشته باشند كه گذشت تاريخي و پيدايش تفكرات متضاد مكتب آنها را از عرصه روزگار پاك نكند . با توجه به  اينكه تكيه بر مفاهيمي ميكنند كه براي انسانها ناشناخته ميباشد و سوالاتي را جواب ميدهند كه انسان ها پاسخي براي آنها نداشته اند و يا واقعيت آنها را نخواسته اند كه قبول كند در منزلگاهي از تقدس جاي ميگيرند كه دست نيافتني تر از آني ميشوند كه كسي بخواهد به آنها شك كند و در مورد درست و غلط بودن گفته هاي آنها فكر كند . چون ما همه در مورد موضوعي ميتوانيم فكر كنيم و نظر داشته باشيم كه آن را ميشناسيم و نسبت به آن دانش داريم . ولي وقتي كسي مي آيد و دروغ و يا درست سخن از نا دانسته ها و غير محسوساتي ميكند كه براي ما نا شناخته ميباشند ما چاره اي نداريم به جز اينكه يا چشم و گوش بسته حرفهاي او را بپذيريم و يا رد كنيم . هيچ جاييگاهي براي تفكر و نقد و بررسي در اينجا باقي نميماند. به عنوان مثال ادياني مثل اسلام و مسيحيت صحبت از زندگي پس از مرگ كرده اند و به اين سوال بي جواب بشر پاسخ قطعي داده اند . آيا كداميك از ما مرده ايم تا اطلاع داشته باشيم كه آيا زندگي پس از مرگ حقيقت دارد و اگر هم حقيقت دارند چگونه و با چه كيفيتي برگزار ميشود . اينجاهاست كه تقدس اديان و تكيه بر نيرويي مافوق تمام انسانها و محيط بر همه موجودات و پيدايش كسي كه ميتواند و اين اجازه را دارد كه به جاي همه و يا عده اي تصميم بگيرد معني پيدا ميكند . پيروان اديان هم ناگزيرند كه مفاهيمي را كه هيچ توجيهي درباره آنها ندارد را بپذيرد و در زندگي خود به كار ببرند   . تقدس اديان زنداني را براي تفكر انسان به وجود مياورد كه نميتواند فراتر از آن فكر كند  . چارچوبي را براي انديشيدن در نظر ميگيرد كه خروج از آن به معني كفر و سرپيچي از دستور خدا ميباشد . در چنين شرايطي چگونه روشنفكري ديني ميتواند معني واقعي داشته باشد و چگونه كسي ميتواند بدون اينكه به حريم مقدسات كه از پيش توسط اديان تعيين شده وارد شود و انديشه خود را آزادانه و بدون هيچ ترسي به هر آسماني پرواز دهد . هيچ انسان دينداري به اين موضوع فكر نميكند و چنين جايگاهي را براي خود نميبيند كه من موجودي هستم كاملاً آزاد چون ميتوانم فكر كنم . ميتوانم جهاني را در يك لحظه در ذهن خود بسازم و ويران كنم . من ميتوانم نظر داشته باشم چون با كساني زندگي ميكنم كه معني حرف من را ميفهمند  . ميتوانم با آنها صحبت كنم و ديدگاه آنها را در زندگي داشته باشم بدون اينكه از كافر و ملحد شدن خود بترسم . ميتوانم خودم فكر كنم و با همفكري هم نوعانم براي اجتماعي كه در آن زندگي ميكنم تصميم بگيرم . حتي به خدا هم اجازه نميدهم كه در كارهاي من دخالت بكنه و برايم تصميم بگيره چون با دستوراتي كه در اديانش داده نشون داده كه توانايي درست تصميم گرفتن را نداره .  چون ميتوانم اينگونه باشم , اينگونه هستم . چون اين توانايي را دارم و به اين توانايي خودم ايمان دارم و آن را به خدا  نسبت نميدهم . اگر هم ضعفي در من وجود داره , هيچ دليلي وجود نداره كه موجودي برتر از من وجود داشته باشه كه از او بخواهم كه اين ضعف من رو پوشش بده وقتي كه اون رو پيداش نميكنم .  اين تلاش من هست كه من را بر ناتوانايي هايم پيروز ميكنه و روز به روز به من قدرت بيشتري رو براي به دست گرفتن سرنوشتم  ميده . اگر من چيزي را نخواستم كه بپذيرم , به راحتي گفتن يك نه ميتوانم كه آن را نپذيرم بدون اينكه از عاقبت كار خودم بترسم . دليلي نداره كه بخواهم توجيهش كنم و يا از كسي بخواهم كه آن را برايم توجيه كنه . ميتوانم از كار همه اشكال بگيرم و آن چيزي كه به نظرم اشتباه مياد رو نقد كنم چون هيچ قدرتي به جز تعصبات و كج انديشي هاي انسانها ديگه نميتونه جلوي من را در اين كارها بگيره  . من ميتوانم حرف بزنم و آنچيزي رو كه دلم ميخواد بگم و هيچكي قادر نيست من رو قبل از موعد مقرر خاموش بكنه مگر آن كسي كه نميخواهد زنده باشم و حرف بزنم كه صد البته او هم از جنس خودم يعني يك انسان ميباشد  . براي آزاد بودن خودم ميجنگم و اين جنگيدن من با انسانها نيست بلكه با آن تفكراتي است كه جلوي آزاد بودن انسان رو ميگيره . من با انسانها دشمن نيستم بلكه با آن ضد انسانهايي كه ساخته ذهن خود انسانها هستند دشمنم . اگر بهشتي هست به دست خودم آن را ميسازم و به بهشت خدا نيازي ندارم . از جهنمش هم نميترسم چون همين اطاعت از دستورات او خودش جهنمي آشكار است  . اگر در جهاني ديگر خواست من را به دليل نپذيرفتن دينش محاكمه كنه من هم او را به دليل بي عدالتي محاكمه ميكنم چون تو اين دنيا نتوانسته كه دليلي بياره كه كه من حرفاش رو بپذيرم , اگر هم خواست مثل خيلي از بنده هاي بي منطقش رفتار كنه به كارهاي او اعتراض ميكنم و اشتباهات او را به خودش و ديگران گوشزد ميكنم . البته در صورتي كه اونجا هم وبلاگي براي نوشتن وجود داشته باشه و گوشهايي براي شنيدن . اينكه آدم بخواد به خودش دروغ نگه و با خودش رو راست باشه احتياج به شجاعت زيادي داره تا حدي كه حتي كسي جرات نافرماني از دستورات خدا و رفتن به جهنم را هم داشته باشه .  روشنفكري ديني يعني كسي اصل دين را قبول نداره يا در آن اشكالاتي رو  وارد ميبينه ولي در عين حال اين جرات رو هم نداره كه اين اشكالات رو بپذيره . بنابراين سعي ميكنه افكار و انديشه هاي خودش رو به ريش دين ببنده و دين را به شكلي امروزي و جوري كه قابل پذيرش باشه تفسير و توجيه كنه . از همه بدتر اينكه آن افكار جديدي كه نظريه پردازان ديني كه روشنفكران موفق در توجيه اديان هستند به دين اضافه ميكنند از همان تقدس كه اديان دارند برخوردار ميشوند بنابراين آن زور و ضربي كه در پذيرش اديان هست در مورد پذيرش اين تفكرات هم صدق ميكنه . اين خود باعث ايجاد استبداد و خودرايي در جوامعي مثل جامعه خودمون شده و مذاهبي مثل مذهب شيعه را ايجاد كرده است كه وضعشون صد برابر از اصل دين بدتره . در پايان به همه دوستان كه در پي روشنفكري ديني هستند توصيه ميكنم كه يك بار قرآن و يا هر كتاب آسماني را كه به آن اعتقاد دارند با دقت و بدون توجه به تفسير و توجيه هايي كه به آن شده مطالعه كنند و بعد تصميم بگيرند كه آيا ميتوانند اين دين را همانگونه هست و بيان شده بپذيرند يا نه ؟ اگر نتوانستند در پي توجيه آن نباشند و ايمان داشته باشند كه هيچكس آنها را به دليل اينكه نخواسته اند كه به خودشون و ديگران دروغ بگويند به جهنم نميبرد .

http://antistyx.persianblog.com/