Make your own free website on Tripod.com
عايشه عشق پيامبر (ص)
 

تصوری که ازعايشه همسر رسول خدا(ص) در ايران وجود دارد تصور جالبی نيست ....بيشتر ايرانيان او را فردی توطئه گر و عامل اصلی فتنه جمل ميدانند ...اما عايشه از جايگاه و يژه ای نزد پيامبر (ص) برخوردار بود ....امشب از عشق سخن ميگويم ....هر مرد يا زنی ممکن است عاشق کسی بشود يا نشود ...عشق موهبت بزرگی است و رازهای بسياری را در خود دارد ..اما کسانی هم هستند که عاشق نميشوند ولی زندگی خوشی دارند ..شايد اکثريت افرادی که بصورت سنتی ازدواج کرده اند جزو همين گروهند ...سالها با خوشی کنار هم هستند و به يکديگر وفادار هم ميمانند ..کسی که عاشق نميشود مثل کسی است که هيچگاه پيتزا يا کباب ترکی نخورده اما از خورشت قورمه سبزی يا آبگوشتی که ميخورد بسيار هم راضی است ..او اصولا چيزی در باره پيتزا نمی داند بنابر اين هرگز افسوس آن را نيز نخواهد خورد ..يا کسی که هرگز به آلمان و سوئد نرفته چيزی در مورد آن محل ها نديده که يادی از آن بکند يا افسوسی بخورد و شايد اصلا علاقه ای هم به آلمان رفتن نداشته باشد و معتقد باشد شهر خودش از همه جای دنيا بهتر است و نبايد آن را لحظه ای ترک کرد ....با اين مثالهای کودکانه ميخواهم مفهومی را منتقل کنم که صريح صحبت کردن در مورد آن بی ادبانه است ...داستان عاشقی هم شبيه اين ماجرا است ..گروهی نه عاشق ميشوند و نه عاشقی را دوست دارند چون چيزی از ان نميدانند اينها يا زندگی خوبی دارند و يا سعی ميکنند با ازدواجها و طلاقهای بعدی مشکل را حل کنند گروه دوم کسانی هستند که عاشق کسی ميشوند و به وصال خويش ميرسند ..اين گروه نيز خوشبختند اما در گير و دار زندگی مفهوم عشق نزد انان يا رنگ می بازد يا پر رنگ تر ميشود
دسته سوم انسانهای عاشق ناکامند که در زندگی دچار سختی و عذاب ميشوند ....زندگی تلخی دارند اما سعی ميکنند ظاهر را حفظ کنند ...ممکن است خودکشی کنند ممکن است انتقام بگيرند ممکن است افسرده شوند و ممکن است خود را به فراموشی بزنند و ممکن است واقعا همه چيز را فراموش کنند
هر مردی ميتواند عاشق باشد ...و عاشق بودن با دوست داشتن و محبت متفاوت است ....مردان و زنان خوشبخت زيادی داريم که همديگر را دوست دارند در دوست داشتن قرارداد دوطرفه است شما چيزی ميدهيد تا چيزی بگيريد و اگر يک طرف خلاف کند اوضلع تيره ميشود ....رابطه حسن همجواری است و منافع هر دونفر تامين ميشود...مرد پول می اورد و زن به او اسايش ميدهد ...
رابطه پيامبر با خديجه از نوع خاصی بود ..خديجه پيامبر را همسر خود ميدانست اما او را فرزند خود نيز تلقی ميکرد خديجه حس مادری عجيبی به پيامبر داشت ..نگرانش ميشد ...درست مثل دلواپسی های مادرانه ..و پيامبر نيز به اميد او شاد بود ..او تکيه کاه پيامبر بود . در تاریخ نقل است که روزی پیامبر و اصحابشون در حال گفتگو بودن  از دور پیر زنی بسوی آنان می آمد ناگهان پیامبر از جا بر خاست و از اصحاب خواست کنار بروند و راه را باز کنند همه متحیر شدند که این پیرزن کیست که پیامبر منتظر او ایستاده است کم کم او نزدیک شد پیامبر جلو رفت و عبایش را روی زمین انداخت و از پیر زن دعوت کرد که روی عبا بنشیند ...آنها ساعتی با هم سخن گفتند ....اصحاب دورادور ناظر این صحنه بودند ..پس از آنکه پیرزرن رفت همه به دور پیامبر حلقه زدند و از او پرسیدند این پیرزن چه کسی بود ؟ و پیامبر در حالیکه اشک در چشمانش بود جواب داد او دوست خدیجه بود ....دوست خدیجه ...و ما از خاطرات گذشته با هم سخن میگفتیم از روزهایی که خدیجه زنده بود....هنگامیکه این سخن به عایشه رسید او بسیار تعجب کرد اما بمرور زمان فهمید خدیجه از جایگاهی والا نزد پیامبر برخوردار است....
بقيه زنان بجز عايشه همسر پيامبر بودند ...پيامبر آنها را دوست ميداشت و آنها نيز پيامبر را دوست ميداشتند اما پيامبر عاشق عايشه بود ....و عايشه نيز عاشق پيامبر ....رابطه پيامبر با عايشه با هيچ زن ديگری قابل مقايسه نيست ...و اين در حالی بود که اختلاف سن پيامبر با عايشه نسبتا زياد بود ...در تاريخ امده که هنگاميکه پيامبر توسط مشرکين مورد اذيت قرار ميگرفت و آنان به سوی پيامبر سنگ پرتاب ميکردند عايشه که دختری کوچک بود در جلوی رسول خدا می ايستاد و دستهايش را سپر ميکرد تا سنگ به پيامبر نخورد و پيامبر با ديدن اين صحنه لبخند ميزد ....
بيشتر احاديثی که از زندگی خصوصی پيامبر نقل شده بوسيله عايشه بوده است ..و جملات زيادی از پيامبر نيز در مورد عايشه نقل شده است ...من در اينجا به داستان افک و تهمتهايی که به عايشه زده شد و آيات قرانی مربوط به آن کاری ندارم که اين موضوع بحثی جداست اما سخن جايگاه اين زن در زندگی پيامبر است ..او را ميتوان عشق رسول خدا ناميد و براستی رسول خدا عاشق او بود ...اين مقاله را با آخرين لحظات زندگی رسول خدا تمام ميکنم ....لحظات پايانی حيات انسان لحظات خاصی است ....نقل است( کتاب سيرت رسول الله ...ابن هشام) که در روزهای آخر عمر پيامبر به بقيع رفتند و پس از آن به خانه بازگشتند اما حالشان بسيار بد بود بطوريکه در چارچوب در ايستادند در اين لحظه عايشه جلو امد و نگران پرسيد چه شده است؟ رسول خدا به عايشه فرمود ....ببينم عايشه اگر تو زودتر از من ميمردی چه ميشد ؟ و بعد خنديد و عايشه در جواب گفت ای رسول خدا آنوقت شما هنوز از سر قبر من بر نگشته زن ديگری ميگرفتيد که پيامبر از جواب عايشه خنده اش گرفت ....
اما لحظه آخر ..روز آخر ...علی (ع) و زهرا(س) و زنان پيامبر همه اصرار داشتند که پيامبر به خانه آنها بيايد اما پيامبر فقط يکجا را انتخاب کرد خانه عايشه و چه زيباست بدانيم پيامبر در حالی از دنيا رفت که در بستر آرميده بود و عايشه دستانش را بر صورت پيامبر گذاشته بود و پيامبر نيز دستش را بر روی دست عايشه گذاشته بود ...

کپی شده از http://persianblog.com/?date=13821202&blog=lind167