Make your own free website on Tripod.com

عبودیت دینی عبودیت مدنی می آورد!

 

شاید کمتر کسی باشد که روزی این سوال را ازخود نکرده باشد که چرا ما چنین شدیم؟ چرا در طی این یکی دوقرن غربیه ااین چنین پیش  رفتند و ما مسلمانها اینطور از قافله تمدن روز، تکنولوژی و خلاصه از تمام یا بخش اعظمی از دستاوردهای علمی بشرامروز، بویژه درزمینه امور فکری و اجتماعی عقب ماندیم؟ آیا واقعا، چنانکه برخی پنداشته انداین درژن ما نیست که معنی درست پیشرفت و مدنیت معاصر را درک کنیم؟ آیا براستی فقط توطئه غربیها برای عقب نگهداشتن ملل شرق و مسلمان باعث این جاماندگی گردید؟ نویسنده این سطور ضمن اذعان داشتن به اکثریتی ازاین علل و عوامل میخواهد علت عمده دیگری رامطرح کندکه شاید علةالعلل و منشا بسیاری ازاین کج فهمیها از پیشرفت و تمدن است.این عامل که متاسفانه درهمین جا باید افزود ت اکنون چنان که باید شناخته و معرفی نشده است همانا عامل عبودیت دینی و مذهبی است که قریب هزاروپانصدسال است گریبان ما را گرفته و اجازه نمی دهد درک درستی ازجهان و محیط اطرافمان داشته باشیم.

اجازه بدهید مطلب را روشنتر بیان کنم. لازمه دین ومذهب عبودیت محض است.بدون تعقل و بدون چون و چرا.درحدیث آمده است که درهمه چیز فکر کنید مگر در وجود خدا، یعنی همان اصل واساس دین.راستی چرا نباید در این باب فکرکرد؟ پاسخ واضح است. چون اهل دین بخاطر مطامع دنیایی خودآنچنان پیرایه های عجیب وغریب به دین بسته اند که بقول آن شاعر:گرتوببینی نشناسیش باز. اروپائیها خیلی زود متوجه این مطلب شدند و ضمن رفورمهایی که دردین مسیحیت دادند در آخرین مرحله وطی نهضت رنسانس آنرابکلی ازصحنه سیاسی واقتصادی جوامعشان کنار گذاشتند و در گوشه کلیساها منزویش کردند.

اما در شرق مسلمان این اتفاق بطور جدی هرگز نیفتاد و چنانکه شاهد هستیم تا امروز هم کشورهای مسلمان مدعی ترقی بازعامل دین را درحیات اجتماعی و اقتصادی خود دخالت می دهند.باز گردیم به تعریف نخستین از دین که عبودیت محض است واضافه نمائیم  که دریک کلام لازمه پیشرفت تعقل و بکارگرفتن دانش مبتنی برعقل است، درحالیکه لازمه دین دوری ازعقل جزئی اندیش واین جهانی -چنانکه در اکثرمتون دینی ،فلسفی،ادبی و...ذکرشده است- می باشد

بنابراین پرواضح است کسی که به تقدم عقل ودانش ،که آنهم موهبت الهی واول پدیده خداوند در این جهان است که:اول ماخلق الله العقل،قائل نباشد بطور بدیهی درک درستی از جهان نمی تواندداشته باشد و می شود آنچه امروز بسیاری ازملل مسلمان گرفتار آن هستند:هرهری بودن درسیاست، تمکین ازرهبران سیاسی و اجتماعی بدون اینکه درک درستی ازماهیت و وابستگی آنان داشته باشند، نداشتن اندیشه درستی ازسیاست و نقش آن درجامعه، و خلاصه خیلی عوارض دیگر که امروزه گریبانگیر ما هستند.اینهمه یعنی عبودیت مدنی وسیاسی که بزعم راقم این سطور بدون تردیداز همان تجربه عبودیت دینی ناشی می شود.

 

مهيار