Make your own free website on Tripod.com

جهان اسلام و تحولات بشری

 

مدتهاست با خود به اين انديشه پرداخته ام که چرا کشورهای خاورميانه از جمله ايران و به طور مشخص کشورهای اسلامی از مجموعه تحولات  بشری به دور  مانده اند . منظور از تحولات بشری ، تکنولوژی ، علم ، پيشرفت و فرهنگ ميباشد. با خودم مدتهاست می انديشم  چگونه است که کشور ايران که دارای  تاريخی به قدمت بيش از ده هزار سال می باشد  و دارای يکی از تمدن های کهن بزرگ بشری و بی نظير در نوع خود بوده ... امروزه مرده های قرون سر از قبر تاريخ بيرون آورده اند . در کشوری که پادشاهان بزرگ و نامداری چون کوروش و داريوش و انديشمندان و بزرگان و شاعران و عارفانی همانند ، خيام ، حافظ ، فردوسی ، ناصرخسرو ، نظامی، خاقانی، عطار، سعدی، رازی، فارابی ، ابن سينا، بيرونی، نصيرالدين طوسی، خوارزمی، سنائی و نظاير آنها را به جامعه بشری ارزانی داشته ، امروز  چگونه است که در جهان کنونی تنها  کشوريست  که در قانون اساسی آن به طور مشخص ذکر شده که مردم ايران صغيرند و به قيم احتياج دارند.  و آن همانا  ولايت فقيه هست ،  قانون اساسی کشور ايران حتی از رژيم های طالبانی در منطقه از جمله جمهوری اسلامی  پاکستان ، جمهوری اسلامی سودان، جمهوری اسلامی افغانستان، که به خوبی جهان و بشريت از جنايت و استبداد اين کشورها آگاه است ،پا را فراتر گذاشته و بدتر از همه به طور رسمی و قانونی تنها کشوريست از مجموعه صد و نود کشور ثبت شده  در سازمان  ملل که جامعه انسانی را  صغير اعلام می کند.  مردم ايران نمی توانند اين ننگ را با خود به دوش کشند ، کشوری که در زمان کوروش خود پايه گذار حقوق بشر در 2500 سال پيش بوده و بيانيه های حقوق بشری را در سراسر دنيا صادر می کرده  و بيش از يک و نيم ميليون سکنه کره زمين را در آن زمان تحت نفوذ  فکری و انديشه ی که بسيار مترقی بوده ، داشته.........

امروز در عصر فضا ، تمدن ، تکنولوژی ، اينترنت که جهان امروزی را تبديل به يک دهکده جهانی کرده است ، تنها کشوريست که سيستم ولايت فقيه را در قانون اساسی خود رسميت بخشيده . به شکل کلی وقتی که به اطراف خود نگاه ميکنيم ، ميبينيم که پنجاه ودو کشور از مجموعه کشورهای جهان ، کشورهای اسلامی  هستند  که بدون استثناء از کشورهای جهان سومی هستند . کشورهای عقب مانده ، پر از جنگ ، خرافات ، بدور از تکنولوژی ، علم و پيشرفتند. در مجموعه اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان کمتر انديشمندی است که کانديدای گرفتن جايزه نوبل در عرصه های فنی ، علمی ، ادبی باشد . امروز ديگر احکام و دستورات دينی نه تنها باعث پيشرفت مسلمانان نيست ، بلکه سد راه ترقی و تکامل آنها می باشد . و نمونه روشن آنرا ميتوان موقعيت عقب مانده و اسفبار فعلی کشورهای اسلامی ديد .حتی اگر اديان ديگر هم بخواهند مسائل دينی خود را بر شرايط زندگی مردمان تحميل کنند وضعی بهتر از کشورهای اسلامی نخواهند داشت . آنچه که باعث پيشرفت کشورهای غير اسلامی است در يک کلام به حال خود گذاشتن احکام و دستورات دينی و اتکاء به دانش و معرفت و تکنولوژی زمانه می باشد و می بينيم که روز به روز زندگی شهروندان خود را به طرف آزادی ، سعادت و حقوق بشر رهنمون می باشند. دقيقا" برعکس مسلمانان که هم چنان با گذشته زندگی می کنند و راز موفقيت را در آن می بينند و بهمين خاطر خود را از جوامع مترقی پيشرفته جدا کرده اند و به فاصله خود از تمدن و پيشرفت و تجدد خواهی شتاب می بخشند . بايد اعتراف کرد که اسلام همان 1400 سال پيش کاربرد خود را از دست داده و نشان داده که حتی در اوج شکوفايی اش هميشه با خونريزی و قتل و غارت همراه بوده و اسلام هرگز لباس معنويت را برتن نکرده . تلاش امروزين ما بايد در جهت برانداختن اين رخت کهنه و چرکين از سرزمين ايران باشد .

برای کامل کردن اين مسائل  به ذکر آمار و ارقامی  می پردازيم  که به خوبی عمق اين  فاجعه را نشان  می دهد . اين آمار و ارقام  برگرفته از دو کتاب ارزنده شجاع الدين شفا بنام "سی گفتار و کتاب تولد ديگر " می باشد که برای مطالعه و آمار و ارقام می توان به اين دو کتاب مراجعه کرد .

(جهان مسلمان در حال حاضر يک ميليارد و دويست ميليون  جمعيت دارد  که فقط  صد و بيست ميليون نفر از آنها شيعه هستند يعنی از هر ده نفر مسلمان روی زمين  يک نفر مسلمان شيعه و نه نفر ديگر سنی ،  و اين نه نفر سنی عموما"  بر اين عقيده اند که امام يازدهم شيعيان عقيم بوده و نميتوانسته است که فرزند ديگری داشته باشد. اين نظريه عمومی جهان تسنن را اخيرا معمر قذافی رهبر کشور ليبی دوست نزديک جمهوری اسلامی در مصاحبه با يک نشريه مهم کويتی  به اين صورت خلاصه کرد. که مسئله ولايت فقيه از جعلياتی است که روحانيت شيعه ساخته و با اسلام ارتباطی ندارد. تازه اين اقليت صدوبيست ميليون نفری شيعه نيز در مورد وجود امام زمان توافق نظر ندارد ، زيرا دو بخش زيديه و اسماعيليه آن يعنی شيعيان چهار امامی و هفت امامی بنوبه خود منکر مشروعيت امام غايب هستند . فقط بخش شيعه اثنی عشری اين جهان تشيع است  که  قائل  به موجوديت  و مشروعيت امام دوازدهم است و اين بخش اثنی عشری تنها دو سوم شيعيان را شامل می شود . نتيجه نهائی محاسبات اين شد که نود وپنج درصد مسلمانان روی زمين بوجود امام دوازدهم و به طريق اولی وبه اعتبار وکالتنامه ای که روحانيت اثنی عشری مدعی صدور آن از جانب اين امام است اعتقاد ندارد، اين واقعيت خواه ناخواه اين پرسش را در پيش می آورد که چگونه ولايت فقيه که مشروعيت ادعای او تنها از پنج درصد مسلمانها مايه می گيرد ، ميتواند ادعای نمايندگی انحصاری اسلام  ناب محمدی  را داشته  باشد . البته اين پرسش ديگری را نيز مطرح می کند که اگر حاصل هزار و چهارصد ساله تاريخ اسلام با صدها هزار فقيه و محدث و راوی و ذاکر آن اين  باشد  که نود و پنج درصد پيروان اين آئين به راه گمراهی بروند و تنها پنج درصد از آنان  اسلام راستين داشته باشند . آيا اين اسلام در ا لغای رسالت  جهانی  خودش شکست  نخورده است ؟  و آيا صحيح است خداوند بهشت پر از نعمات های فراوان را برای تنها پنج درصد از مسلمانها  و يک درصد از همه مخلوقات بشری خودش ساخته و پرداخته داشته باشد ؟) پايان نقل و قول ........

برای تکميل اين انديشه می توان به اين مطلب اشاره کرد که به مراتب بهشت برای کمتر از حتّی يک درصد همه محلوقات بشری ساخته شده که در همين يک درصد مسلمانان شيعه می بينيم که گرايشات مختلف امروز هم در جمهوری اسلامی ايران و در ساير کشورهای شيعه نشين کشتار ها از همديگر می کنند . از جمله مجاهدين و نيروهای وفادار به ولايت فقيه . نيروهای معتقد به شيعه که دارای فکل و کراوات نيز می باشند از اين گردونه خارجند و به شکل واقعی تر ميتوان به اين نتيجه رسيد که حتی يک درصد از همه مخلوقات بشری که از نظر تفکر شيعه گری و اسلام گری بشکل عام می توانند در بهشتی خيالی که " اللهّ " برای آنان ساخته جای بگيرند و بقيه مخلوقات کره زمين يعنی  نزديک به شش ميليارد نفر که روز به روز اضافه ميشود جائی جز راه جهنم و دوزخ ندارند و کوره های مذاب آتش و آب داغ بر حلق فرود می آورند و راهی جز شکنجه گاه های " الله " ساختگی اسلام ندارند . وقتی که بيشتر با خود می انديشم ، می بينم در زمانيکه اروپا دوره رنسانس را در قرن شانزدهم آغاز می کند و با مبارزات پی گير روشنفکران  زمان خود  باعث  عقب راندن  کليسا و شکستن جو ترور و خفقان  واستناد به انجيل و کتاب مقدس را شروع می کنند و آن اسطوره را می شکنند راه برای پيشرفت و ترقی باز می شود ، کليسا منزوی می شود و فقط  به امور دينی می پردازد نه سياسی ، و حتی  بسياری از کشيشها معتقدند پيدايش جهان  نه آنطور است  که در انجيل و تورات  گفته شده . نه  قدمت شش هزار ساله دارد ، بلکه قدمت شانزده ميليارد سال دارد و حيات بشريت عمری نزديک به يک ميليون  سال دارد  و کره  زمين  ساخته و پرداخته کار  الله ، يهوه ، پدر نيست که آنرا در دو روز آفريده باشد و کل دنيا در شش روز آفريده شده باشد . بطور مشخص ما در اين مجموعه  اين مسائل را بيشتر مورد موشکافی قرار می دهيم.      به مطلب اول برگرديم چرا پنجاه و دو کشور که دارای حقوق شهروندی يکسان با کليه کشورهای ديگر می باشند . تا اين حد عقب مانده اند ، ذکر اين مسئله در اينجا قابل تاکيد است که ما نبايد پارامتر استعمار و سلطه بيگانگان و استثمار ابرقدرت های روس ، انگليس ،فرانسه و آمريکا را از ياد ببريم . آنها در عقب مانده نگه داشتن کشورهای زير سلطه خود نقش بسزايی داشته اند . که اگر بخواهيم کلا عقب ماندگی اين کشورها را فرمول بندی کنيم ميتوان به موارد زير اشاره کرد .

حضور طولانی رژيمهای ديکتاتوری، وجود فرهنگ مذهبی و خرافاتی ، موقعيت جغرافيايی ، تاريخ استعمار  و حضور ابر قدرتها جهت کسب منافع ملی خود در ارتباط با اين کشورها . اما به نظر من يکی از عمده ترين مسايلی که باعث عقب ماندگی و دور افتادن اين کشورها از چرخه تمدن بشری است همانا مذهب و دين می باشد .    حتی در کشورهای اروپائی که بخشهای مسلمان نشين دارد اگر گذری به آنجا بياندازيم ، از جمله به اسپانيا ، می بينيم که در يک شهر اختلاف  به لحاظ  علم و پيشرفت ، تکنولوژی و ظاهر شهر در بخش مسلمان نشين وغيره تا چه حد وسيع است . مگر نه اين است که اين دو بخش دارای حقوق مساوی شهروندی تحت پوشش کشور اسپانيا است ،مگر نه اين است که قانون برای همه شهروندان مساوی تدوين شده و بدور از تعلقات مذهبی ؟ پس چه شده است که اين بخش مسلمان نشين کشور اروپائی بسان يک کشور جهان سومی به چشم ديده می شود .  مخروبه ، چهره های انسانها در هم گرفته ، مدارس قابل مقايسه با ساير قسمتهای غير مسلمان نشين نيست . چرا ؟؟؟

امروز ديگر نميتوانيم تنها به اين استناد کنيم که ديکتاتورهائی که در کشورها ئی مثل پاکستان ، افغانستان ، ايران ، عراق و عربستان حکومت می کنند و استعمار گران باعث عقب ماندگی مردم شده اند ، بلکه بطور عمده مذهب است که نقش مهمی در اين عقب ماندگی دارد . بحث ما عميق تر از اين حرفها است . اگر بخواهيم اين موارد را ادامه بدهيم و مقايسه با کشورهای ديگر کنيم ،ميتوانيم به اين صورت نتيجه بگيريم : (بعد از استقلال تيمورشرقی، مجموعه کشورهايی که به شکل رسمی در سازمان ملل ثبت شده اند 190 کشورمی باشند از اين 190 کشور ثبت شده در حال حاضر 52 کشور اسلامی اند که اينها بدون استثناء 52 کشور ، کشورهای جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی  و صنعتی در سظح بسيار پائين از کشورهای صنعتی است  بطور نمونه  و مثال می توانيم اين اعدادو ارقام را مشاهده کرد. مثلا" متوسط درآمد سالانه در آمريکای شمالی 27000 دلار ، در اروپا 18000 دلار در اقيانوسيه 17000 دلار است . اين رقم در کشورهای غير نفتی اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود . وقتی  که کشوری چون سوئيس دارای درآمد سالانه 41000 دلار در سال است ، ژاپن 40000 دلار ، نروژ 31000 دلار ، ايسلند 25000 دلار ، دانمارک 23500دلار و همين درآمد در مصر 790 دلار ، پاکستان  460 دلار ، بنگلادش 240 دلار و چاد 180 دلار و در بهترين شرايط  کشورهای غير نفتی چون ترکيه ، تونس ، سوريه و مراکش از 1100 تا 2600 دلار در سال يعنی حتی در کشورهائی که سرشار از فوائد نفتی هستند.  مثل عربستان ، امارات ، کويت ، قطر ، بحرين ، ليبی ، الجزاير ، نيجريه اين رقم  در حد متوسط  10000 دلار هست . يعنی کمتر از يک چهارم درآمد سرانه ئی  است که به هر فرد کشور کوچک غير نفتی سوئيس تعلق دارد. بدتراز آن در قلمرو دانش اين جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود . در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفريقای سياه ندارد طبق تازه ترين آمار نسبت بيسوادی در سومالی 75%  ، در سنگال 69% ، در بنگلادش و پاکستان 62% ، در مراکش 57% ، در مصر 49% ، در الجزاير 40% ، در تونس 33% ، در سوريه 29% و در ايران 28% در صورتيکه به همين نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی ، کانادا ، استراليا ، نيوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک ، ژاپن به صفر رسيده است . همين عقب ماندگی  و نابرابری حتی در آموزش و پرورش می توان مقايسه کرد . جهان مترقی و جهان اسلامی دريائی فاصله به لحاظ زمينه های آموزشی دارد از جمله تعداد ديپلمه های سالانه در دو کشور بنگلادش با صد و بيست ودو ميليون جمعييت و هلند با پانزده ميليون نفر جمعييت شصت و نه هزار نفر است تعداد ديپلمه های سالانه استراليا با جمعييت نوزده ميليون نفری آن چهل هزار بيشتر از تعداد ديپلمه های سالانه پاکستان صدوسی وهشت ميليون نفری است. همچنانکه تعداد ديپلمه های سالانه فنلاند با پنج ميليون جمعييت پنج هزار نفر بيشتر از شمار ديپلمه های مراکش است که جمعييت شش برابر فنلاند دارد اعداد کتابهای سالانه کشور پنج ميليونی دانمارک بچاپ می رسد از شمار کتابهايی که در هرسال دردويست و بيست ميليون نفری اندونزی منتشر می شود بيشتر است تنها در کشور شصت ميليون نفری انگلستان سالانه معادل مجموعه کتابهای پنجاه و دو کشور اسلامی با يک ميليارد جمعييت آن منتشر می شود و بچاپ می رسد . ليست نويسندگان کتابهای علمی از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقايسه با رقم جهانی آن حتی به رقم يک در صد نمی رسد . اين رقم در مصر که پيشرفته ترين کشور عرب است21 صدم درصد در پاکستان 55 هزارم درصد ، درعراق 22 هزارم درصد ، در سوريه 10 هزارم درصد ، در ليبی 2 هزارم درصد است. در صورتيکه حتی در کشورهای کوچکی که دانمارک و فنلاند و سوئيس وايسلند اين نسبت از سه تا پنج درصد پائين تر نمی آيد . در سطح عاليتر جهان دانش يعنی در قلمرو دانشمندان بزرگ ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بيشتری است که آنرا در فهرست برندگان جايزه معروف نوبل را می توان يافت . سه رشته از رشته های پنج گانه اين جايزه علوم اساسی يعنی فيزيک ، شيمی ، فيزلوژی ، پزشکی اختصاص دارد که هرساله برجسته ترين دانشمندان جهان در هر يک از رشته ها تعـلق می گيرد . در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده اين رشته های سه گانه شده اند .188 نفر از آنها آمريکايی ، 26 نفر آنگليسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سوئيسی ،3 نفر هندی و بقيه از کشورهای ديگر بودند . از جمله می توان از آفريقای جنوبی ، ايسلند ، گواتمالا ، اسرائيل  نام برد . جهان اسلام جهانی که زمانی ابن سيناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بيرونی ها ، جابرها ، ابن هيثم ها ، مسلم ها را به دنيای دانش ارائه کرده بود . در حال حاضر با جمعييت يک ميليارد و دويست ميليون نفری خود که يک پنجم جمعيت تمام جهان را تشکيل می دهد، در همه  قرن بيستم تنها و تنها يک برنده جايزه نوبل داشته و آنهم در سال هفتاد و نه ، به اتفاق دو فيزيک دان آمريکايی دريافت داشته است . ذکر چند نمونه ديگر از قوانين اساسی کشورهای اسلامی از جمله پاکستان می توان به اين مسائل اشاره کرد . بنيان گذار حزب سياسی نيرومند جماعت اسلامی پاکستان، مولانا ابا اعلی که يکی از بهترين مغزهای متفکر عصر حاضر اسلامی شناخته می شود بنوبه خود تاکيد می کند که اگر علوم فيزيک، شيمی، زيست شناسی، حيوان شناسی ، جغرافيا ، اقتصاد بدون تطبيق کامل با آن چه خدا و پيامبرش درباره آنها گفته اند تدريس شوند باعث گمراهی جوانان مسلمان خواهد شد و می پرسد شما که برای کائنات عمر چند ميليارد ساله تعيين می کنيد و نقش خداوند را در آفرينش شش روزه آن ناديده می گيريد چگونه ميخواهيد جوانان مسلمان باقی بمانند و چطور می توان متوقع حفظ اصالت اسلامی آنها باشيد در وقتيکه به آنان آموزشهايی را در زمينه اقتصاد، حقوق و جامعه شناسی امروزی می دهيد که بطور نهادين با آموزشهای اسلامی تفاوت دارند. می دانيد که چند سال پس از اين صحبتها در ماه مه 1991 با فشار اين حزب که به مجلس نمايند گان پاکستان وارد شد قانونی وضع شد که پس از آن از ذکر علل و عوامل فيزيکی در کتابهای درسی خودداری شود بعنوان مثال انرژی عامل فعل و انفعالات گوناگونی شناخته نشود . زيرا معنی آن برای دانش آموزان اين خواهد بود . عامل اين فعل و انفعالات نيروی الکتريسته است نه خداست !!!! و فرمول  شناخته شده  ترکيب اکسيژن  و ئيدروژن برای پيدايش آب بدين صورت تغيير يافت که ترکيب اتمهای اکسيژن و ئيدروژن بشرطی که خداوند خواسته باشد می تواند آب بوجود آورد از ذکر نام دانشمندانی چون نيوتون ، بويل ، فلمينگ و غيره نيز خودداری شود . زيرا مفهوم اين قوانين آن است که قوانيی که به آنها نسبت داده می شود بوسيله کسانی غير از خداوند وضع شده و اين معنی بت پرستی دارد . يکی از دانشمندان پاکستانی می گويد که اسلام هيچ نيازی ندارد که خود را با اصول دانش مدرن تطيق بدهد بلکه اين علم مدرن است که می بايد با تازينامه و اسلام تطبيق داده شود ). نقل قولهای فوق نيز از کتاب تولد ديگر (شجاع الدين شفا ) از صفحه سی و هشت تا چهل ودو آورده شده با ذکر اينمطالب، آيا در درون خود اگر عميقتر بينديشيم علت تمام اين عقب ماندگيها را از اسلام و تازينامه نمی يابيد اگر نه از چيست مگر کشور ژاپن، چين، هند در آسيا نيستند فرق ما بعنوان کشورهای اسلامی با آنها در چيست ؟ چه جيزی باعث رشد تکنولوژی پيشرفت صنعت در کشوری چون ژاپن و هند می شود ؟  چه چيزی باعث سد راه پيشرفت و تکامل انديشه در اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان سومی است . آيا به غير از اسلام و تازينامه وحديث و سنت و روايت می باشد ؟ اگر نه پس کدام است . هدف از تهيه اين مجموعه آشنا کردن خوانندگان ، جويندگان راه خرد عقل و پيشرفت در مقابل جهل خرافات و عقب ماندگی است . اين کتاب گل چينی از پژوهشهايی است ،که انسانهای فرهيخته و از جان گذشته انجام داده اند و ريشه های پيدايش اسلام و عقب ماندگی را توصيف کرده اند . به نظر من امروز ديگر کار از اين حرفها گذشته که انتقاد به اسلام و به تازينامه توهين به مقدسات مذهبی مردم است اين حرف امروز در هيچ جا خريدار ندارد . وقتی  که با برخی از روشنفکران به اصطلاح چپ و ماترياليست برخورد می کنيم که جرات وارد شدن به اين حيطه مبارزاتی را ندارند بهانه و دليلی که می آورند اين است که ما نبايد به اعتقادات و مقدسات مردم توهين بکنيم و بی عملی خود را با اين کلمه ساده می پوشانند . کدام مقدسات ؟ آيا وظيفه يک روشنفکر پيشرو در جامعه مبارزه با خرافات، جهل، و  عقب ماندگی نيست ؟ آيا عرصه کار فرهنگی مساوی با عرصه کار سياسی و اقتصادی نيست ؟ چرا ما کار ريشه ای و اساسی تر نکنيم . چرا راه را بر خرافات و جهل بيشتر نبنديم. اگر فکر کنيم که تک تک دانشمندان و انديشمندان بزرگی که در دنيا باعث انزوا و به گوشه نشاندن حداقل مذهب مسيحيت و يا يهوديت شدند ،می خواستند همه آنها مثل روشنفکران ما فکر بکنند که مثلا بينش روشنگری و علمی در مقابل با مقدسات و اعتقادات مردم است ، امروز بشريت کجا بود .دنيا به دهکده کوچک جهانی تبديل نمی شد ، بشريت به تسخير فضا نمی رسيد . اگر فکر کنيم اين بهانه و دليل و توجيه را گاليله ، جوردانو برانو ، اسپينوزا ، نيوتن ، انيشتن و هزاران هزار انديشمندان ديگر داشتند، آيا ما اکنون شاهد رشد تکنولوژی و پيشرفت در همه عرصه های علمی  می شديم ؟ مگر گاليله وقتيکه اعلام کرد که زمين سطح نيست بلکه  کرويست  و به دور خورشيد می چرخد ، توهين به مقدسات مردم آن زمان که اعتقاد داشتند زمين مسطح است ، و خورشيد است که به دور آن می چرخد ،بود ! بايد با شجاعت وارد اين عرصه مبارزاتی فرهنگی شد و ريشه های بدبختی و عقب ماندگی کشورها را و بخصوص کشور ايران را که به مراتب بخاطر مذهب شيعه گری خرافی تر است  برشمرد . متاسفانه چپ ما در اين عرصه پرونده درخشانی ندارد ، هر چند که ما شاهد ستاره هايی در اين آسمان تاريک  مبارزاتی بوديم که ميتوان از زنده ياد احمد کسروی که نهايت جان خود را برسر راه اين کار سترگ و بزرگ فرهنگی گذاشت .

ميتوان از جمالزاده ، صادق هدايت ( داستان آفرينش و توپ مرواريد) و ميرزا ملکم خان ياد کرد ...اما اينها ستاره هايی بودند و ساير روشنفکران زمان خود  وارد اين عرصه مبارزاتی نشدند و نيروهای روشنفکری فعال چپ ايران در طول تاريخ از جمله حزب توده ، جنبش فدايی و ساير جنبشهای ملی و روشنفکری در اين عرصه به مردم و جامعه چه ارائه دادند ؟ انتقاد به اين بخش از فعاليتهای نيروهای مترقی و چپ دليلی بر آن نيست که ما از مبارزات حق طلبانه و ضد استبدادی آنها که آرمانی جز رهائی بشريت ، عدالت و آزاديخواهی نبوده ، ياد نکنيم . اين نيروهای ملی و چپ و مترقی در راه اهداف ضد ديکتاتوری و برای آزادی جانهای زيادی را نثار مردم و رهائی ملت خود کرده اند ، که بايد بر آن ارج گذاشت . همچنين عده بی شماری از اين نيروها به جوخه های اعدام سپرده و يا تير باران شدند ، و هزاران نفر نيز راهی شکنجه گاههای قرون وسطی گشتند .در اينجا ياد همه ی آنها را گرامی ميداريم . نيروهای چپ روشنفکری امروز خود را سرگرم  درگيری های جناحی کرده و تا کنون ادامه داشته ! مانور بين محافظه کار ، اصلاح طلب ، خط امام ، پيروان امام و حتی تاحمايت از خمينی در عرصه های مختلف انجاميد . آيا بهتر نبود اين نيروهای پيشرو و روشنفکری در رأس آنها حزب توده که بزرگترين اشتباهات تاريخی را در اين عرصه داشته است و به نوعی در به قدرت رسيدن يک رژيم فاشيستی ، مذهبی مثل جمهوری اسلامی نقش ايفا کرده ، به روشنفکران و مردم ايران توصيه ميکردند، که آثار خمينی از جمله کشف الاسرار ، رساله ، حکومت اسلامی را مطالعه نمايند و  همچنين ساير آثار دينی مثل ملامحمد باقر محلسی ، کلينی ، ملا هادی سبزواری را مطالعه نمايند .تا مردم به عمق اين تفکر ارتجاعی و ضد بشری پی ببرند و همه بدانند که اين نيروهای مذهبی پيام آور ارتجاع ، عقب ماندگی ، ديکتاتوری و خفقان هستند . و همانطور که می دانيم هيچکدام از اين نيروهای روشنفکری از ملی مذهبی تا نيروهای چپ و مجاهدين در اين عرصه وارد نشدند و به نوعی همگی تحت پوشش و رهبری خمينی قرار گرفتند و پا را حتی از اين فراتر گذاشتند و خمينی را بعنوان امام خمينی حمايت کردند و به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای آری دادند. البته  نه همه جنبش چپ و روشنفکری بلکه بخش عظيم آن و اکثريت آن حتی در تمام انتخابات جمهوری اسلامی چه در انتخابات رياست جمهوری و چه در انتخابات مجلس شرکت فعال کردند و ارتجاعی ترين محفل آخوندی ارتجاعی ترين انديشه های شيعه گری و اسلامی رای دادند رای حزب توده به صادق خلخالی از ياد نرفتنی است شرکت و حمايت فعال از کانديداتوری علی خامنه ای برای رياست جمهوری فراموش نشدنی است. امروز هم وضع خيلی بهتراز اين صحبتها نيست و اگر در دوم خرداد در اتنخابات دوره اول خاتمی شعار تحريم انتخابات را بعضی از گروههای چپ مورد نظر داشتند . پس از پيروزی خاتمی به انتقاد از خود پرداختند که می بايد به خاتمی رای می دادند و برای انتخابات دوره دوم توصيه آنها به مردم ايران اين بود که در انتخابات رياست جمهوری شرکت کنيد و به خاتمی رای بدهيد. هنوز که هنوز است ، درب در همان پاشنه می چرخد. حمايت از جناحهای درون رژيم بدون اينکه بدانيم انديشه و  فکر کانديداها چيست ! نگاه  کنيد به خاتمی ، زمانيکه ا دعای گفتگوی تمدنها را دارد و روشنفکر چپ و ملی ايران از آن حمايت می کند . بهتر نيست اين نکته را پيش ببريم که گفتگوی تمدنها در کشوری که هنوز زنان را سنگسار می کنند ، انگشتان دست و پا را قطع می کند در ملاعام جوانان را به دار می آويزند. زندانهای آن شکنجه گاه قرون وسطی ايست که حتانيروهای خودی را هم که قبلا شکنجه گر بودند،شکنجه ميشوند. آيا راهی برای گفتگوی تمدنهاست، گفتگوی تمدنها با قانون اساسی جمهوری اسلامی که مردم ايران را گوسفند و صغير می داند و برای آن چوپانی  بنام ولی فقيه قائل می شود . کجای آن گفتگوی تمدنهاست ؟ اين فريب آخوندی است ، اين فريب اسلامی است . از طرف ديگر آنچه که باعث خوشحالی است اينکه آن ستاره های آسمان ايران از جمله علی دشتی با کتاب بيست و سه سال  می بينيم که دهها علی دشتی ها و کسروی ها در اين زمينه وارد عرصه مبارزاتی شدند و بيش از دهها کتاب با عناوين مختلف برای روشنگری در جامعه به چاپ رسانده اند دهها سايت های اينترنتی بوجود آمده که هدف آن ترويج جنبش خرد گرائی و مبارزه با تحجر و جهل و خرافات می باشد . برای حمايت از اين تلاش ، تلاش گسترده بايد از آنها حمايت شود . هدف از جمع آوری اين کتاب نيز اين می باشد که به اين حرکت بپيوندد و از آن حمايت کند . بی عملی جنبش چپ روشنفکری که کمتر آثاری در زمينه های بررسی و علل مسايل کشورهای اسلامی و عقب ماندگی آنها دارند .احزاب و سازمانهای سياسی برای گسرش پايه های تئوری و ايدئولوزی خويش در زمينه فعاليتهای فرهنگی و برخورد به مسايل دينی و مذهبی کمبودهای وسيعی داشته اند و امروز هم در اين زمينه بستر فعاليتهای فرهنگی ، تاريخی ، هويتی بسيار محدود و تا اندازه ای نارسا می باشد . مثلا نقش حزب توده برای شناسائی و گسترش فرهنگ و انديشه ايرانی بسيار اندک است و در خيلی مواقع با غرق شدن در مبازرات ضد امپرياليستی و ضد وابستگی ، نتوانست نقش آگاه دهنده در جامعه را نمايندگی کند . نياز برای اقداماتی که بتواند يکبار ديگر تاريخ کهن تمدن ما را در يک ارزيابی نوين در روند حوادث مورد بررسی و دقت قرار دهد ، به شدت احساس می شود . اين انديشه که بتواند در بيآن سيستماتيک تاريخی ايران در فضای علمی و فرهنگی جهان امروز ، جامعه کنونی ايران را برای پيشرفت و دست يابی به آرمانهای انسانی و خردگرا رهنمون باشد ، بايد تقويت گردد . به اعتقاد من امروز وظيفه هر نيروی اجتماعی ، فرهنگی ، سياسی مورد توجه قرار دادن اين اصول می باشد . امروز اگر نشريات، ارگانها ، سايتهای اينترنتی اين احزاب ، تشکيلات و سازمانها را ورق بزنيم و نگاه بکنيم و مطالعه کنيم کمتر آثاری از اين زمينه کار وجود دارد . يکروز دل خود را به اين خوش می کنم که اصلاح طلبان در مجلس اکثريت آرا را گرفتند ، روز ديگر دل خود را به آن خوش می کنم که خط سومی در جمهوری اسلامی ايجاد شده قابل حمايت است ، روز بعد به انتقاد از خود ميشويم ، اما اين کار يک کار اساسی و ريشه ای نيست . اساس و ريشه جامعه ما عقب ماندگی ما ، همان اسلام و تفکر اسلامی و تفکر دينی و تازينامهی است به اين عرصه مبارزاتی  بپيـونديم .

 

سعيد اوحدی