Make your own free website on Tripod.com

مختصری در باره مفهوم زمان و تاريخ در اسلام

 

برای تعيين و درک مفهوم زمان در اسلام بايد دو نکته مورد توجه قرار گيرد:

اول اينکه اين تعيين بايد بر پايه قوانين مذهب اسلام صورت پذيرد و دوم اينکه عمل کرد انسانها يعنی روش و نوع  زندگی کردن مردم مسلمان (جامعه شناسی مذهبی) نيز مورد بررسی قرار بگيرد. تاثير اين دو مقوله بر يکديگر نه فقط مفهوم زمان را در اسلام تعريف بلکه آگاهی و درک مسلمانان را از تاريخ (آگاهی تارِيخی ) نيز تعيين ميکند.

بر طبق روايتهای اسلامی (حديث) خدا اول دنيا را بوجود آورده و با دستورات بعدی هستی و وجود را. اين بدين معنی است که دنيا يک سرآغاز دارد (بر خلاف ايده جاودانی در فلسفه افلاطون) و آفرينش بطور تسلسلی صورت گرفته است. بدان معنا که خدا از هر لحظه به لحظه ای ديگر يِک آفرينش نو بوجودآورده است که پس از ربط اين لحظه ها آفرينش حالت لاينقطع بخود ميگيرد. آفرينش از هر لحظه به لحظه ديگر و ادامه آن بوسيله اوامر خدا اين معنی را ميدهد که خدا آينده جهان را چه از نظر فکری و چه از نظر برنامه ای از هر لحظه به لحظه ديگر تعيين ميکند. طبق اين فلسفه خلقت انسانها در ساخت و طرح آينده جهان نقشی ندارند. استفاده روزانه لغت „انشاءا”  بمعنای  “هر آنچه خدا بخواهد” از همين طرز فکر صورت ميگيرد. قانون علت و تاثير( سببيت) ارسطو که شامل تمام هستی در طبيعت ميشود در اسلام مورد قبول نميباشد اما با و جود اين اعتقاد که تمام امور انسانها را خدا تعيين ميکند مسلمانان مسؤل اعمال خود ميباشند و بايد در روز قيامت جوابگوی باشند.

 

زمان مابين آفرينش و روز قيامت بعنوان تاريخ بشريت در اسلام بوسيله قوانين خدائی تنظيم ميشود. اين قوانين ابدی هستند و غير قابل تغيير و بزبان عربی به پيغمبر اسلام, آخرين فرستاده خدا الهام شده است. بدين ترتيب تاريخ برای مسلمانان بمرحله آخر خود يعنی باتمام رسيده. در واقع تاريخ بعد از ايدائل اوائل اسلام ديگر حرکتی ندارد و از همين زمان ببعد ساکن مانده است. (بن بست تاريخی)

اين بی حرکتی باين علت ميباشد که تارِيخ بعدی با رجوع باين دوره اوليه مورد ارزشيابی قرار ميگيرد. ارزشهای اين دوران برای مسلمانان معيار های جاودانی ميباشند. مفهوم زمان گذشته برای مسلمانان فقط اين اهميت را دارد که آنها بتوانند کردار و رفتار خود را با اعمال و گفتار پيغمبر اسلام و جامعه مسلمان اين دوره مورد مقايسه قرار بدهند. تمام سعی مسلمانان برای رسيدن دوباره باين زمان اوليه ميباشد. چرا که ّبعد و مفهوم اخلاقی اين دوره خارج از مقوله زمان قرار گرفته است، بدون زمان است، يعنی تاريخی نميباشد. زمان حال و آينده نِيز برای مسلمانان تااين حد قابل اهميت ميباشند که آنها بتوانند در اين مدت عمل کرد و وظائف خود را با قوانين مذهبی برای رستگار شدن در آن دنيا تطبيق بدهند. اين اعمال در روز قيامت مورده بررسی قرار ميگيرند. زمان حال در رابطه باآن دنيا مفهوم خود را پيدا ميکند. زمان حال برای برنامه ريزی برای آينده در اين دنيا کمتر مورد توجه مسلمانان قرار ميگيرد. آگاهی تاريخی و درک مسلمانان از زمان يک خصلت واپسگرانه دارد.

در جهانبينی اسلام زمان ومکان ممزوج هستند. زمان فقط در اين دنيا اهميت دارد وآن دنيا بدون زمان است وشکل مکان بخود ميگيرد که دائمی ميباشد. زمان شامل حال شهيدان نميشود، آنها مستقيمآ به بهشت ميروند و تا  روز قيامت صبر نميکنند.

زمان حال تا روز قيامت بطول ميانجامد و بدين ترتيب گذشته يک مفهوم زمانی (تاريخی) نيست که هر لحظه دورتر ميشود. زمان حال يعنی بتآخير افتادن روز قيامت. بدينسان دوران گذشته, حال وآينده در اسلام دارای يِک مفهوم زمانی هستند که همان مفهوم اخلاقی دوران اوليه اسلام ميباشد.

 

بر خلاف مسيحيان که خود را وارثان فرهنگ يونان معرفی مينمايند و تاريخ را تقسيم کردند به دوران باستان (کلاسيک), قرون وسطی وعصر نو(عصر سرمايه داری, مدرن) مسلمانان اعراب فاقد دوره باستان ميباشند و پيدايش اسلام را سر آغاز تاريخ خود محسوب ميکنند. عصرجديد (مدرن) در کشورهای اسلامی هنوز شروع نشده است و حتی  کشورهای اسلامی نظر مثبتی باين دوره مدرن ندارند. تاريخ مسلمانان فقط از دوران قرون وسطی تشکيل شده است. اين بدين معنی ميباشد که مسلمانان (اعراب) و همچنين ايرانيان بعد از پذيرفتن اسلام ديگر ملتهای تارِيخی نميباشند (تاريخ بمعنی حرکت , تکامل و تغيير هم از نظر فکری وهم از نظر برنامه ای. بطور مثال در دوران زنديه (250 پيش) قانون قصاص در شيراز به مورد اجرا در ميآمد و امروز نيز اين  قانون در ايران بکار گرفته ميشود. يعنی دوران زنديه هنوز گذشته نشده،  تاريخی نميباشد. تاريخ در کشورهای اسلامی تشکيل شده است از يک سری حوادث و وقايع و اين فرق دارد بايک روند تکاملی تاريخ.

تغييرات سطحی در کشورهای اسلامی از خارج صورت گرفته (از طرف غرب) و حتی بآنان تحميل شده است و بهمين علت مسلمانان مخالف اين تحولات در جامعه خود ميباشند (انقلاب ايران). ايرانيان اولين ملت اسلامی هستند که بر عليه غرب (مدرن) قيام کردند. البته جامعه در زمان حکومت شاه مدرن نبود. مدرنيته يعنی اينکه نهادهای اجتمائی(تشکيلات) و بطور کلی اخلاق جامعه بر پايه انديشهای علمی و عرفی استوار و آزاديهای فردی و احزاب وجود داشته باشند و بلاخره جدائی دين از حکومت، که اين موارد در رژيم سابق وجود نداشتند

ولی مردم ايران حکومت شاه را غربی تعبير ميکردند و معتقد بودند که رژيم سعی ميکند فرهنگ غرب را جايگزين فرهنگ سنتی (اسلامی) نمايد. در واقع دلائل فرهنگی (اخلاقی) باعث  بروز انقلاب در ايران شدند و نه دلائل اقتصادی و سياسی (نبودن دمکراسی). موتور و يا بقول مارکس لکوموتيو!!  انقلاب ايران را تمايلهای و اشتياقهای شديد مردم برای رسيدن  به دوران اوليه يعنی دوران پيغمبر اسلام وحکومت دوران حضرت علی بحرکت در آورد.

اگر تاريخ غرب در فلسفه هگل   

Phänomenologie des Geistes:Hegel

با به وجود آمدن جامعه بورژوازی و حل تضاد مابين نوکر و ارباب و ايجاد مساوات مابين آنها به اتمام ميرسد و بعد از بين رفتن سيستم „سوسياليسم“ در روسيه حداقل تا به امروز صحت نظريه هگل تائيد شده است که سيستم سرمايه داری آخرين دوره تاريخ ميباشد، تاريخ  در اسلام با به وجود آمدن جامعه 

مو منين  در دوران اوليه اسلام قبل از آنکه بدرستی بحرکت در بيايد و بدون حل تضاد مابين ارباب و نوکر و بدون آزادی در اجتماع متوقف شده است. تنها چيزی که بعد از اين دوره در جوامع اسلامی باقی مانده بقول شکسپير سکوت است:

 

the rest is silence (Hamlet:Act V)

 

chubinee@yahoo.de