Make your own free website on Tripod.com

افسانه مهدويت

مقدمه

باور به وجود خدايي كه در راس همهُ امور قرار دارد و بدون مشيّت او حتي برگي از درخت فرو نمي ريزد. از انسان عروسكي مي سازد كه دست بسته تسليم سرنوشت است. و همواره در رويارويي با مشكلاتي كه در پيش رو دارد به جاي برخورداري از نيروي انديشه و توان بازو و همت خود به نيرويي مي انديشد كه فراتر از جهان ماديست و آنچه از توان او خارج است براي آن خدا امكان پذير و شدني است. هر چه انسان ضعيف تر مي شود خداي ذهن او عظيمتر و تواناتر مي شود. اين انسان  كه به جاي تكيه به نيروهاي بالقوهُ خود به نيروهاي فرامادي مينگرد گاهي آنچنان منفعل مي شود كه چارهُ دردها و ظلمها را در ظهور منجي كه از طرف آن خداي تخيلي برگزيده شده است مي بيند. هيچگاه با خود نمي انديشد كه منجي آخرزمان نيز همانند او يك انسان است. هرگز در اين انديشه نيست كه خود را امام زمان خويش بداند . و آنچه را كه از امام زمان انتظار دارد در خود به مرحلهُ ظهور برساند.

سرآغاز

باور به منجي آخر زمان كمابيش در همهُ اديان وجود داشته است. ايرانياني كه به اهريمن اعتقاد داشتند و سرچشمهُ بديها را از او مي دانستند معتقد به ظهور سوشيانت در آخر زمان بودند كه توسط او اهريمن بدكنش سر نگون خواهد شد. يهوديها و مسيحي ها به مسيح هندوها به ويشنو مسيحيهاي حبشي به پادشاه خود تبودور و پرتغاليها به اون سباستين  اعتقاد داشتند.

فرقي كه بين منجي آخرالزمان مسلمانان با منجي آخرالزمان در اديان ديگر وجود دارد اين است كه در اديان ديگر اصلا" حرفي از  كسي كه  با كشتار خون بارش  تا زانوي اسبش را خون  فراگيرد  به ميان نيامده است.. و در اين دينها به هيچ وجه گفته نشده كه منظور از اين قيام كشتن دشمنان خاندان نبوت است. بلكه فقط صحبت از برپايي قسط و عدل و داد است. اما در پندار مسلمانان  در زمان امام زمان تنها  در حدود 350 انسان صالح بر زمين باقي مي ماند. و هر كه مخالف خاندان محمد باشد كشته مي شود.

به طور كل انديشهُ مهدويت از ايرانيان به مسلمانان سرايت كرده است و در ابتدا در اسلام چنين چيزي وجود نداشته است. عقيده به شيعه گري نيمهُ دوم سده يكم تاريخ هجري براي اولين بار در زمان علي و معاويه بوجود آمد. نخستين كسي كه  در تاريخ شيعه نامزد مهدويت شد محمد حنفيه پسر علي  برادر ناتني امام حسن بود. پيروان او كيسانيه نام گرفتند و اظهار داشتند كه محمد نمرده است. بلكه در نزديكيهاي مدينه در درهُ رضوي كه آب و عسل فراوان است غايب شده و پس از مدتي ظهور خواهد كرد. پس از محمد كساني مدعي غيبت امام زمان مورد نظر خود شدند كه روزي بلاخره ظهور خواهد كرد. آنان از اين جمله اند:

1-     گروه زيديه كه معروف به پنج امامي هستند برادر امام محمد باقر را امام غايب مي دانستند

2-     گروه باقريه امام محمد باقر را امام عصر مي دانستند

3-     گروه ناووسيه  امام جعقر صادق را مهدي موعود ميدانستند

4-     گروه اسماعيليه كه اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدي موعود مي دانستند به اين گروه گروه هفت امامي نيز مي گفتند

5-     گروه واقفيه يا واقفه امام جعفر صادق را مهدي غايب مي دانست

6- گروه محمديه كه محمد پسر علي نقي برادر امام حسن عسگري را مهدي موعود مي دانست.

شرح مطلب

پس از درگذشت امام علي نقي در سال 688/254 امام حسن عسگري  به امامت نشست. و مدت شش سال امامت كرد.چون خليفه المعتمد از جريان زندگي او اطلاع داشت و فعاليتنهايش را تحت نظر گرفته بود  و او را به وسيلهُ جاسوسانش تحت نظر گرفته بود حسن عسگري از تماس با مردم و فعالييت سياسي بدور بود و در تقيه كامل بسر مي برد. امام يازدهم شيعيان حسن بن علي عسگري به روايت شيعه در روز جمعه هشتم ربيع الاول سال 260 بعد از پنج سال و هشت ماه و پنج روز امامت در سامره  وفات يافت در حاليكه بظاهر از وي فرزندي نبود . خليفه عصر المعتمد الي الله عباسي دستور داد خانه وي  را تفتيش نمودند و جميع آنرا مهر و موم نمودند و عمال خليفه در پي يافتن فرزند وي بسيار كوشيدند و زنان قابله را به تحقيق حال كنيزكان حسن عسگري گماشتند و چون يكي از ايشان اظهار داشت كه كنيزكي به نام صيقل از آن امام حامله است او را در اطاق مخصوصي منزل دادند و خادمي را با كسان وي و چند زن بر وي گماردند و برادر خليفه ابوعيسي بن متوكل بر جنازه حسن عسگري نماز گزارد و از بزرگان علوي و عباسي و فقها تصديق گرفت كه حضرت به مرگ طبيعي مرده است .

علت اينكه ابوعيسي بن متوكل برادر خليفهُ وقت جنازهُ امام حسن عسگري را به مردم نشان داد اين بود كه مردم در آينده نتوانند مدعي شوند كه امام توسط خليفه مسموم شده است. و يا كساني مدعي غيبت امام شوند. چون پيش از مرگش عده اي از خدمتكاران خليفه به تيمارداري او مشغول بودند كسي نتوانست مدعي غيبت يا مسموم شدن آن امام شود.

پس از تدفين امام يازدهم ، خليفه و ياران وي در پي يافتن فرزند وي تلاش بسيار كردند ولي چون نتيجه اي نگرفتند و كنيزكي كه در حق او نيز شك   مي رفت پس ازدو سال تحت نظر ماندن فرزندي نياورد ، راي خليفه بر تقسيم اموال حضرت قرار گرفت و بر سر اين كار بين حديث ( مادر حضرت) و جعفر (برادر حضرت) نزاع در گرفت  و با آنكه حديث در پيش قاضي ثابت نمود كه تنها وارث حضرت است ليكن جعفر به خليفه شكايت برد و بالاخره حكم خليفه ماترك حسن عسگري را بعد از 7 سال توقف بين جعفر و حديث تقسيم نمودند .

جعفر كه مردي دنيا دوست و عشرت طلب و خواهان مقام برادر بود ، براي آنكه به اين سمت شناخته گردد غالبا از كسان و طرفداران امام يازدهم كه فرزند صغير غايب آن حضرت را امام دوازدهم مي دانستند پيش خليفه سخن چيني مي كرد . از آن جمله خليفه را واداشت تا صيقل مادر امام دوازدهم را مقيد نموده  و از او امام غايب را مطالبه كند .

صيقل وجود چنان فرزندي را انكار كرد ، خليفه وي را در حرم خود نگاه داشت و زنان و كنيزكان و برادرش به او مي رسيدند تا اينكه در سال 263 بر اثر پيش آمدهايي وضعيت خلافت مغشوش گرديد . اين امر باعث گرديد تا جريان صيقل را فراموش كنند . بعد از اين صيقل از دارالعماره خليفه بيرون رفته و در خانه يكي از اعضاي خاندان نوبختي بنام حسن ابن جعفر نوبختي كاتب پنهان گشت . عاقبت معتضد كه مانند متوكل مخالف فرقه اماميه بود ، بعد از بيست سال و اندي كه از مرگ حسن عسگري گذشته بود ، صيقل را به قصر خود آورد تا اينكه در آنجا بمرد  .

پس از مرگ امام حسن عسگري عده اي كه منطقي بودند امامت را پايان يافته دانستند اما مردي به عنوان عثمان ابن سعيد عمرادعا كرد كه امام حسن عسگري داراي فرزندي 5 ساله است كه در سردابه زندگي مي كند. وي مدعي شد كه او تنها رابط بين مردم و مهدي موعود است. عثمان مردم را فريفت و از آنها براي آن امام دروغين پول جمع كرد. وي به مدت 45 سال به اين وسيله مردم را سركيسه كرد. پس از مرگ او پسرش محمد ابن عثمان و پس از او يك ايراني به نام حسين بن روح نوبختي و سپس ايراني ديگري به نام محمد سيمري اين شيادي را دنبال كردند. محمد سيمري در بستر مرگ با نشان دادن نامه اي از طرف امام زمان مدعي شد كه امام زمان به غيبت كبري رفته .و پس از او رابطي بين مردم و امام زمان وجود نخواهد داشت و هركس اين ادعا را كند دروغ گفته است. اين 4 تن را نواب اربعه مي گفتند. علت اين كه علي ابن محمد بن سميري مدعي شد كه امام زمان به غيبت كبري رفته است اين بود كه مردمي كه سميري از آنها براي امام زمان طلب پول ميكرد از او مي خواستند  كه به هر وسيله اي كه شده ارتباط آنها را با امام زمان برقرار كند. او چون نتوانست در برابر آنان تاب بياورد مسئلهُ غيبت امام زمان را بهانه ساخت.

در زمانيكه عثمان اولين رابط مدعي شد كه امام حسن عسگري پسري 5 ساله دارد كه در سردابه زندگي مي كند جعفر برادر امام حسن عسگري از اين گفته به شگفت آمد و گفت برادرم هيچ گاه فرزندي نداشته است. اما عثمان با زيركي او را متهم به دروغگويي كرد و او را از صحنه بدر كرد. ناگفته نماند كه لغت عسگري به معني بدون اولاد است. اطلاق واژه صاحب لشكر براي امامي كه در تقيه كامل بسر برده و شخصي منفعل بوده است كاملا نارواست.

بحران شيعه اماميه

در سال 260 بعد از مرگ حسن عسگري و نبودن فرزندي از وي را مي توان دوره بحراني فرقه شيعه ناميد . در اين دوره دشمنان اين فرقه از يك طرف و خلفاي عباسي از طرف ديگر براي از بين بردن اين فرقه آماده مي گشتند . معتقدين به اين مذهب نيز دچار سرگشتگي عجيبي شده بودند و دچار چنان اختلافي گرديدند كه به چهارده فرقه تقسيم گشتند و هر فرقه ديگري را تكفير مي كرد . خلفاي عباسي كه از اين درگيريها جان به لب شده بودند براي خلاصي از اين وضع به هر روش ممكن مي انديشند . دعاوي جعفر كه شيعيان وي را كذاب لقب داده بودند از طرفي و فعاليت فرقه هاي معتزله و اصحاب حديث و سنت ميدان تاخت و تاز فكري عجيبي را پيش آورده بود .

از ميان فرقه هاي شيعه بعضيها منكر فرزند داشتن حسن عسگري بودند و بعضيها معتقد به ختم امامت بودند گروهي جعفر را امام مي شمردند و .......

در اين عصر فرقه شيعه از هر طرف در معرض نابودي قرار داشت . در اين بين پاي خانواده نوبختي كه اصالتا ايراني بودند و از صاحبان علم و بواسطه داشتن املاك و ثروت داراي اعتبار و نفوذ بودند ، به ماجرا باز گرديد .

خاندان ايراني نژاد نوبختي

خاندان ايراني نژاد نوبختي از جمله ايرانيان اصيل بودند  كه با مسلمان شدن خود و خدمت كردن به خلفاي وقت داراي اعتباري ويژه بودند و چند نفر از پيشوايان اين خاندان از جمله سران شيعه بوده اند. جد اعلاي اين خاندان يعني نوبخت و پسر او ابوسهل و چند تن از پسران اين ابوسهل از مترجمين و ستاره شناسان ايراني عهد ساسانيان بوده اند . عده اي از نوادگان ابوسهل بواسطه قبول مذهب جعفري از طرفداران سرسخت اين فرقه گشته و با تاليف رسالات متعدد در دفاع از آن هيچ گونه كوتاهي نكردند . آل نوبخت خود را از نژاد گيو پسر گودرز پهلوان شاهنامه مي دانستند .

ابوسهل اسماعيل ابن علي نوبختي

وي مشهورترين فرد در خانواده نوبختي مي باشد و زمان وي درست مقارن با غيبت صغري مي باشد . وي در آن زمان از مشاهير متكلمين فرقه اماميه بوده است  و در دوران خلافت مقامي قريب به وزارت داشته است و در تاييد مذهب شيعه كتب بسياري نوشته است . ابوسهل كه در هنگام مرگ حسن عسگري 23 سال داشت ، نمي توانست بنشيند و ببيند كه اين همه زحماتي كه در طول ساليان متمادي براي دفاع از مسئله امامت كشيده بودند بر باد رود.

در حاليكه در آن زمان هركسي در ارتباط با غيبت و امامت سخني مي گفت و اين تشتت آرا تا بدانجا رسيده بود كه حتي در تعداد امامان نيز اختلاف افتاده بود ، ابوسهل دست به يك خدعه حساب شده مي زند . در اين زمان ابوسهل در ارتباط با غيبت راي خاصي را ابراز مي دارد كه تا آنزمان هيچكس بدان نپرداخته بود . ابوسهل گفته بود كه : من به امامت فرزند غايب حسن عسگري معتقدم ولي آن حضرت در حال غيبت وفات نمودند و بجاي ايشان پسرش امام غائب گرديده است .

توجيهات مذهبيون در رابطه با طول عمر حضرت مهدي

براي توجيه طول عمر مهدي موعود عدّه اي مي گويند از آنجا كه خدا قدرتمند و تواناست هيچ كاري از حيطهُ قدرت او خارج نيست. اما همهُ كساني كه از توجيه بافته هاي خود عاجز مي شوند قدرت خدا را بهانه مي سازند. با گفتن اين جمله براحتي مي توانند از پاسخ گويي طفره بروند. اما  اگر خدايي وجود داشته باشد آيا تا به حال كسي ديده است كه جرياني خارج از قانون حاكم بر طبيعت صورت پذيرد. آيا آنها مي توانند تنها يك مثال بياورند كه خدا از قوانيني كه به دست خود وضع كرده است سرپيچي كرده است.؟ بعضي از آنها  عمر نوح را مثال مي زنند. به قول دكتر مسعود انصاري يك چنين مثلي همانند اين است كه بگوييم چون در داستان امير ارسلان نامدار از وجود موجودي به اسم  ديو نام برده شده است . بنا براين ديو ها موجوداتي حقيقي هستند.  همانطور كه در مقالهُ عناصر زرتشتي در تازينامه و سنت خوانديد. در روزهاي آينده ترجمهُ بخشي ديگر از كتاب the origin and sources of Koran   را كه در رابطه با تاثير يهوديت بر تازينامه و سنت  است در اينجا خواهيم آورد. با خواندن آن متوجه خواهيد شد كه داستانهاي تازينامه كه از يهويدت گرفته شده در واقع ريشهُ بسيار قديمي تر در افسانه هاي بابليان و سومريان و مردم بين النهرين داشته است. بعضي از نويسندگان در انتقاد از تازينامه مي گويند ديني كه 1400 سال پيش براي مردم شبه جزيرهُ عربستان آمده بدرد دنياي امروز نمي خورد. اما من مي گويم ابعاد فاجعه بسي ناگوارتر از اين است . چرا كه اين ياوه ها تازه در 1400 سال پيش وارد اسلام شد .و در اصل بيش از 5000 سال قدمت دارند. و جاي بسي تعجب است كه بشر امروزي انديشه هاي خرافي و جهل آلود مردم بدوي 5000 سال پيش را به عنوان اصلي مسلم بپذيرند.

آيا حضرت مهدي عجيب الخلقه است

همواره محمد به مردم مي گفت من بشري همانند شما هستم. آيا اگر قرار است كسي به عنوان امام هميشه براي امت تصميم بگيرد . خود محمد نمي توانست از عمر طولاني برخوردار شود.؟  آيا وقتي پيامبران مردم عادي هستند اين پذيرفتني است كه نوهُ پيامبري كه 12 نسل با او فاصله دارد غير عادي باشد. آيا او از اين هوا استنشاق نمي كند.؟ آيا عوامل بيماري زا براي او وجود ندارد؟ آيا سلولهاي او طي فرآيندهاي بيولوژيكي فرسوده نمي شوند؟

اگر امام شدن شخصي به خاطر لياقتهايي است كه بر اثر برخوردار شدن از علم و تدبير است. يك پسر 5 ساله كه همهُ عمرش را در سردابه طي كرده است كي به اين مقام علمي رسيد؟ وجود امام در سردابه به چه كار امت مي آيد ؟ چه گرهي از كار امت مي گشايد؟ آيا خدا كه قادر هست  كاري خارج از قانون طبيعت بكند و به شخصي عمري 1400 ساله بدهد قادر نيست همان شخص را با قدرت خود از گزند دشمنانش مصون بدارد؟  آيا مردم آخر زمان فقط نيازمند صلح و آرامش هستند؟ آيا خدا نمي تواند براي امر هدايت جامعه يكي از ياران خود را 1400 سال زجر ندهد تا زمان  ظهورش برسد بلكه در زمان مورد نياز شخصي را با همان خصوصيات مورد نظر از پدر و مادري غير از خاندان محمد به دنيا آورد؟ آيا فقط خاندان محمد شايستهُ  امامت هستند؟ آيا زمانيكه ظلم و بيداد كمتر است مقابلهُ با آن راحت تر نيست؟ آيا بهتر نيست مردم خودشان امام زمان خودشان بشوند و با ظلم بستيزند تا نيازي به امام غيبي نباشد؟

اما امامان زمان ما كساني هستند كه به خاطر جو اختناق حاكم بر كشور مجبورند  همانند يك  غايب به صورت پنهاني عمل كنند. حربهُ آنان به جاي شمشير قلم است. و براي ضدودن دشمنان قوم يا خاندان خاصي نيز قلم نمي زنند. آنها به رستگاري بشر  مي انديشند .  و طبيعتا" فراتر از  اعتلاي كشور به سعادت همهُ  مردم دنيا مي انديشند. 

كار مشتركي از پارميس سعدي و بابي كوهي

parmisin@yahoo.co.uk

baabi_koohi@yahoo.com