Make your own free website on Tripod.com

بازگشت به سرچشمه!

                                         نادره افشاري

 

         متاسفانه بايد گفت كه خشونت سيستماتيك در دين اسلام يك پديده‌ي سنتي است؛ به اين معنا كه از همان صدر اسلام هم اين دين اساسا با اسباب خشونت توانست بر نيمي از جهان قابل زيست آن دوران تفوق يافته، زمينه‌هاي استمرار حكومت اسلامي را فراهم آورد. و باز هم متاسفانه از چند دهه پيش از اين، متوليان باصطلاح رفرميست اين مذهب، براي نشان دادن وجه تفريق خودشان از اسلام مصطلح فعلي در حكومت، يا خاطره‌ي تلخ تاريخي ملل تحت سلطه‌ي اسلام، بيش از هر چيز به سرچشمه، متون اصلي، تازينامه، رفتار خود پيامبر و علي استناد كرده‌اند. توجيهشان هم اين است كه در اصل، اساس و سرچشمه‌ي اين مذهب اشكالي وجود ندارد و راه رهايي، خوشبختي و رسيدن به تكامل و رستگاري تنها از طريق نوشيدن از اين سرچشمه‌هاي اصيل، پاك و منزه ميسر است، و آن چه اين دين را به جرياني ارتجاعي، ضد آزادي، ضد علم و دانش، ضد كتاب، ضد ترقي، ضد تخصص، ضد پيشرفت، ضد انسان، ضد دگرانديشان، ضد مدنيت، ضد زن و ضد مردمِ محروم تبديل كرده است، ساخته و پرداخته‌ي متوليان بعدي اين دين و اين مذهب است و اگر مثلا امام زمان غايب ظهور كرده، همان اساس و اصول اسلام اوليه را طرح كند، انگار كه مكتب نويني را عنوان كرده است؛ به همين دليل هم توسط كساني نظير متوليانِ امروزينِ اسلام حكومتي، در راه طرح دوباره‌ي دين اسلام اوليه شهيد مي‌شود؛ چرا كه چنين متولياني، اين مذهب را به دكاني براي دوشيدن مردم تبديل كرده‌اند، و اين شيوه‌ي رفتار، هيچ سنخيتي با رفتار خود پيامبر، علي و ساير راهبران سنتي اين مكتب ندارد و بهتر است با بازگشت به خويشتن به اصل و سرچشمه بازگرديم و از آن سرچشمه‌ي پويا و جوشان بنوشيم تا اسلاممان در محاصره‌ي اين متوليان بعدي شيطان صفت و اين دجالان بيش از اين از دست نرود!

         با اين تاويل كه از زمان سيدجمال‌الدين اسدآبادي ـ يعني صد سال پيش ـ متوجه شديم كه اسلام، نه آن است كه هست. و دريافتيم كه در ذهن ما بسياري از اصول اعتقادي ما و بسياري از شعائر و عقايد ما، يا مبهم          است ـ مثل آنچه اكنون هست ـ يا مخلوط است با عناصر خارجي، و يا اصلا مجهول است، و اصولا خودش نيست. به‌هرحال در اين صد سال اخير همه معتقد شديم كه ما مسلمانان، نيازمند به يك اصلاحِ عميق و طرزِ فكرِ درستٍ مذهبي هستيم و نيازمند به احياي اسلام و بازگشت به سرچشمه‌ي زلالي كه 14 قرن از آن دور شده‌ايم و همين سبب شده است كه اسلام، در نظرمان دور و مبهم تجلي مي‌كند [به همين دليل] حساس‌ترين، حياتي‌ترين و فردي‌ترين مسئوليت ما همين است: تصفيه‌ي طرز فكر مذهبي براي بازگشت به آن سرچشمه‌ي زلالِ اسلامِ اصيل و بيرون راندن و دور كردن عناصر       خارجي... (4)

         و در تاويلي ديگر: از روزگار سيد جمال و محمد عبده و كواكبي و رشيد رضا و همفكرانشان ـ كه اين شعار [بازگشت به اسلام راستين يا بازگشت به خويشتنِ اسلامي] در جامعه‌هاي اسلامي عنوان شد ـ تا امروز در لحظه‌ لحظه‌ي زندگي ما هر تحولي كه پيش آمده اين نياز نيرومندتر شده است و احساسِ فوريتٍ تصفيه‌ي طرزِ تفكرِ مذهبي و اصلاحِ مذهبمان شديدتر؛ تا بتوانيم به اسلام اوليه و به آن سرچشمه‌هاي نخستين و زلالِ اعتقاداتِ مذهبيِ خودمان بازگرديم؛ [چرا] كه در اسلام، هرگز اصلاحِ مذهبي به معني تجديد نظر در مذهب نبوده، بلكه تجديد نظر در بينش و فهم مذهب بوده است و بازگشت به اسلام راستين و شناخت حقيقي روح واقعي اسلام نخستين (5)

         من شخصا با اين پيشنهاد موافقم و به توصيه‌ي اين علماي سرچشمه‌اي و متوليان بازگشت به خويشتن براي نشان دادن شكل و محتواي ديني كه به ادعاي اين متوليان مدرن، از سرچشمه گل‌آلود شده است؛ به بررسي كوتاهي در همان مباني سرچشمه‌اي و رفتار بنيانگزاران اين مكتب با دگرانديشان، موضوع خشونت، در همين رابطه رفتار با زنان مي‌پردازم. از اين متوليان هم بسيار سپاسگزارم كه چنين پيشنهاد گران‌بهايي را مطرح كرده‌اند تا ما به جاي پرداختن [مثلا] به علامه محمد باقر مجلسي، ميرداماد، شيخ بهايي، حتا متوليان فقه جعفري، به خودِ سرچشمه مراجعه كرده، اصل و اساس اين مكتب را در برابر آفتاب بگيريم؛ تا تاريكي‌ها و آلودگي‌هاي آن [به قول اين متوليان] كنار زده شده، تصوير واقعي اسلام راستين، اسلام واقعي، اسلام ناب، اسلام حقيقي، انقلاب محمدي، و تشيع علوي و اصيل به نمايش گذاشته شود.

         اين‌كه گفته مي‌شود [كه] امام زمان كتاب جديد و دين جديدي مي‌آورد به همين معني است؛ يعني اسلام و تازينامه را با همان معاني و مفاهيمي كه در صدر اسلام داشت [مي‌آورد]. مگر همين الان اگر كسي تازينامه را مستقلا در حوزه‌هاي ديني ما مطرح كند، كار تازه‌اي نكرده است؟ و اگر از اسلام راستين سخن بگويد از دين تازه‌اي سخن نگفته است؟ (6)

         اما تاريخ ثبت شده و مستند اين مكتب، هم‌چنين رفتار مقلدين و جانشينانِ راهبران اصلي اين مذهب نشان مي‌دهد: آنچه اين دين را به خشونتي بسيار بسيار غيرمتعارف ـ حتا در همان دوران اعراب بدوي ـ بدل كرده است، دستورات ديني صادر شده از سوي پيامبر اين دين و كتاب آسمانياش تازينامه، در توجيه اصل قديمي خشونت است؛ هم‌چنين وعده‌هايي است كه از سوي رهبري اين مكتب، به شركت كنندگان در غزوات يا جنگ‌هاي تجاوزكارانه داده مي‌شده است؛ به اين معنا كه سربازان اسلام با شجاعتي بي‌نظير كه به دليل آموزش‌هاي ويژه‌ي اين دين كسب مي‌كنند، شركت در جنگ‌هاي تجاوز‌طلبانه را احُدي‌اُلحُسُنيًن [يكي از سعادت‌ها] ارزيابي مي‌كنند؛ كه در نهايت، تلاششان يا به پيروزي و دست يافتن به غنايم جنگي ـ از قبيل ثروت و قدرت و زن و ـ ختم مي‌شود، يا شهيد شدن و رسيدن به همين برخورداري‌ها در جهان ديگر؛ به اين بهانه كه اين غازيان [شركت كنندگان در جنگ‌هاي مذهبي] پاداش اين عمل خيرشان را از الله در جهان ديگر انتظار مي‌كشند.

         از آن جمله است موضوع جوانان بهشتي يا غلمان كه به خدمت مومنان كمر مي‌بندند و دوشيزگان سپيد روي و سياه چشم يا حوريان بهشتي كه در جنت، سمتٍ معشوقگانِ مومنان را خواهند داشت مولفان مسلمان بر روي هم بهشت را باغي مجلل و پر سايه مي‌دانند؛ با رودها و نهرها و چشمه‌سارهاي زمزمه كننده و درختان انار و نخل‌هاي بسيار تصوير دوشيزگان زيباي بهشتي به حدي در دل‌هاي توده‌ي مسلمانان جاي‌گير شد و دل از ايشان برد كه در مخيله‌ي نسل‌هاي بعدي نيز زنده ماند. (7)

         در چنين شرايطي قبايل مختلف عرب، در زير لواي اسلام متحد و متشكل شده بودند. و چون از لحاظ اقتصادي وضع نامطلوبي داشتند، براي بهبود وضع خود، هجوم و غارت ملل همجوار را ـ زير عنوان مسلمان كردن اين‌ها ـ وسيله قرار داده، و در پناه شعار لنا احدي‌الحسنين يا فتح مي‌كنيم و غنيمت مي‌بريم و يا كشته مي‌شويم و به بهشت مي‌رويم، با شور و هيجان كم‌نظيري به تسخير ممالك همجوار همت گماشتند. (8)

         اهميت كسب غنايم در جنگ اعراب آن‌چنان بود كه در بعضي از جنگ‌ها [مانند حنين] لشكريان اسلام بدون هيچ احترام و ملاحظه‌اي در برابر پيغمبر مي‌ايستادند، و براي چگونگي تقسيم غنايم با محمد مجادله       مي‌كردند. (9)

         اين وعده‌هاي دلپذير در خود تازينامه و بخصوص سوره‌ي فتح هم چندين بار تاكيد و تائيد شده است!

         ما تو را به فتح آشكاري در عالم فيروز مي‌گردانيم (فتح آيه1) و خدا تو را به نصرتي با عزت و كرامت ياري خواهد كرد (3) براي آن بود كه خدا مي‌خواست مردان و زنان مومن را  تا ابد در بهشت‌هايي كه زير درختانش نهرها جاري است داخل گرداند و گناهانشان را تماما ببخشد و اين به حقيقت نزد خدا فيروزي بزرگ است(5) و نيز خدا خواست تا همه‌ي منافقان و مشركان را از زن و مرد عذاب كند كه آن‌ها به خدا بدگمان بودند، در صورتي كه روزگار بد و هلاكت براي خود آن‌ها بود، و خدا بر آنان خشم و لعن كرد و جهنم را كه منزلگاه بسيار بدي است براي ايشان مهيا ساخت (6) و سپاه زمين و آسمان‌ها لشكر خداست و خدا بسيار مقتدر و به تدبير عالم داناست (7) ما تو را به عالم فرستاديم كه شاهد نيك و بد امت باشي و خلق را به لطف و رحمت حق بشارت دهي و از قهر و عذاب او بترساني (8) و هر كه به خدا و رسول او ايمان نياورد، ما هم براي آن كافران، عذاب آتش دوزخ را مهيا ساخته‌ايم (13) اي رسول به اعرابي كه تخلف كردند بگو: بزودي براي جنگ با قومي شجاع و نيرومند دعوت مي‌شويد كه جنگ كنيد، تا وقتي كه تسليم شوند. اگر اين دعوت را اطاعت كرديد، خدا به شما پاداش نيكو خواهد داد و اگر نافرماني كرديد، چنان‌كه پيش از اين مخالفت كرديد، خدا شما را به عذابي دردناك مجازات خواهد كرد (17) خدا به شما وعده‌ي گرفتن غنيمت‌هاي بسيار داده كه (20) و خدا باز وعده‌ي غنيمت‌هاي ديگري داده كه هنوز از آن بي‌خبريد، و خدا از آن آگاه است (آيه 21) (10) 

         در اين نمونه‌هاي تاريخي، هيچ عمل غيرانساني‌اي از سوي اين مسلمانان در رابطه با حذف و كشتارِ دگرانديشان، هم‌چنين تصرف كشورهاي ديگر، نه تنها به حسابرسي‌اي نيازي ندارد، بلكه دروازه‌هاي بهشتي پر از برخورداري را هم به روي ايشان مي‌گشايد؛ به همين دليل هم خشونتٍ اين مسلمانان، ضريبي تصاعدي يافته، انگيزه‌هاشان بسيار بسيار بالاتر از مردمي است كه دست بالا براي دفاع از آب و خاكي به ميدان آمده‌اند كه با شاهان، حكومتگران و دينورانش، ارتباط عاطفي چنداني هم ندارند و بالاترين زمينه‌هاي مبارزاتي‌شان، حداكثر به نوعي وطن‌دوستي تعبير مي‌شود، نه اميدي براي دست يافتن به احدي‌الحسنين يا غنايم جنگي در هر دو جهان!

         تازينامه هم در همه‌ي اين موارد به كمك محمد و منشورِ خشونت او مي‌آيد و با آياتي مقدس زمينه‌هاي اعتقادي اين خشونت را تكميل‌تر مي‌كند. خشونتي كه ابتدايي‌ترين بازتابش را در اين نوشته‌ي شادروان دكتر عبدالحسين زرين‌كوب به روشني مي‌توان ديد!

         در برابر سيل هجوم تازيان، شهرها و قلعه‌هاي بسيار ويران گشت. خاندان‌ها و دودمان‌هاي زياد[ي] برباد رفت. نعمت‌ها و اموال توانگران را تاراج كردند و غنائم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ايراني را در بازار مدينه فروختند و سبايا و اسرا خواندند. از پيشه‌وران و برزگران ـ كه دين اسلام را نپذيرفتند ـ باج و ساوِ گران، به زور گرفتند و جزيه نام نهادند.

         همه‌ي اين فجايع و جنايات را در سايه‌ي شمشير و تازيانه انجام مي‌دادند. هرگز در برابر اين مظالم، آشكارا كسي ياراي اعتراضي نداشت. حد [شلاق زدن] و رجم [سنگسار كردن] و قتل و حرق [سوزاندن] تنها جوابي بود كه عربِ [مسلمان] به‌ هرگونه اعتراضي مي‌داد. هركس در مقابل اين فجايع و مظالم، نفس برمي‌آورد كافر و خارجي مي‌شد و خونش هدر مي‌گشت. شمشيرِ تازيان و تازيانه‌ي حكام، هرگونه صداي اعتراضي را خفه و خاموش        مي‌كرد. (11)

         در قرن هفتم ميلادي ايران كشور پهناوري بود كه تمام صحراي عربستان تنها بخش كوچك و بي‌اهميتي از اين گستره‌ي امپراطوري را تشكيل مي‌داد. قبل از اعراب و بعد از ايشان هم اقوام وحشي ديگري به طمع ثروت و آباداني كشور ايران به اين گستره‌ي پهناور حمله‌ها كردند و چند صباحي اين خاك دل‌انگيز را به توبره كشيدند؛ اما چند صباحي نگذشت كه فرهنگ مدارا و تحمل دگرانديشان ايراني، اين اقوام مهاجم را در دستگاه گوارشي خود تحليل برد و به بخشي از ده‌ها قوميت گوناگون ايرانيِ اين گستره‌ي پهناور بدل ساخت. آنچه اما نبايد فراموش شود اين است كه هيچ‌كدامِ اين اقوام وحشي اين جسارت را نيافتند كه اين ملت پر غرور و با فرهنگ را از خويشتن پائين‌تر قرار دهند. همين‌كه شكمشان سير مي‌شد يا دوباره به قعر صحراهاشان باز مي‌گشتند يا در تمدن و فرهنگ دلپذير ايران ـ اين مهد تمدن جهان در قرن هفتم ـ حل مي‌شدند و به قومي ديگر از اين ملت چندتوي چندپهلوي چند نژاد و متمدن تغيير مي‌يافتند.

         اما اعراب مسلمان را داستاني ديگر مي‌بود. ايشان به دليل آموزش‌هاي ويژه‌ي تئوريكي كه داشتند، خود را قوم برگزيده‌ي خدا مي‌شمردند كه بار مسلمان سازي ملل ديگر را ـ به هرقيمتي ـ بر دوش ايشان نهاده‌اند. اجازه‌ي چپاول ثروت و شوكت و غرورِ سرزمين‌هاي ديگر هم هديه‌ي خاص خداوند در ازاي مسلمان شدن اين اعراب بود. اين چنين ديدگاهي كه نص صريح خود پيامبر بود، اين قوم ذليل، بدبخت و گرسنه را چنان قدرت و قساوتي بخشيد كه در سايه‌‌ي آن توانستند چند قرن تاريخ خاورميانه، حتا تا ميانه‌ي اروپا را به خون كشيده، قرون وسطا را در اين سوي عالم بر لبه‌ي تيز شمشيرهاشان به كشتارگاه بدل سازند. در تكامل اين نگرش از زمان عمر [فاتح ايران] اسلام به برتري نژادي بسيار وحشيانه‌اي نيز آلوده شد. در همين راستا ايرانيان براي رها شدن از اين‌گونه تحقيرها و چپاول‌هاي مستمر و مداوم و تئوريكٍ اسلامي به جنگ‌هايي بسيار بسيار مستمر و مداوم بر عليه هر كسي كه نشاني از عربيت و اسلاميت مي‌داشت، كشانده شدند.

         تئوري لنا احدي‌الحسنين كه مرتبا هم از سوي متوليان اسلام، در تمام اين 1400 سال تشديد و تاكيد شده است، اين روزها به شرايطي انجاميده است كه آمران و عاملان ترورهاي زنجيره‌اي يا پروژه‌ي قتل‌عام درماني هم‌چنين ترور مخالفين نظام اسلامي در خارج از مرزها يا پروژه‌ي فرنگي كاري مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر تعريف مي‌شوند و نه قاتليني كه انسان‌هايي را با شكنجه و ترور از حق حياتي زندگي‌شان محروم كرده‌اند. حتا اين احدي‌الحسنين به نوعي در قانون اساسي حكومت اسلامي فعلي در ايران هم بازتاب قانوني يافته است و دادگستري و قوه‌ي قضائيه ـ اگر هم بخواهد ـ نمي‌تواند آمران و عاملان اين قتل‌ها را به محاكمه بكشاند.

         بنا به گفته‌ي دادستان نظامي تهران، متهمان پرونده‌ي قتل‌ها ادعاهايي در مورد مقتولان دارند كه بايد بر اساس ماده‌ي 226 قانون مجازات اسلامي آن‌ها را به اثبات برسانند. [روزنامه‌ي زن، اول اسفند 1377] ماده‌ي قانوني مزبور مي‌گويد: قتل نفس، در صورتي موجب قصاص است كه مقتول، شرعا مستحق كشتن نباشد و اگر مستحقِ قتل باشد قاتل، بايد استحقاقِ قتل او       را ـ طبق موازين ـ در دادگاه اثبات كند. بنا بر اين ماده‌ي قانوني كه آقاي مصباح يزدي نيز با سخنان اخيرش كه: اهانتگر به اسلام بايد خونش ريخته شود و محاكمه نيز نمي‌خواهد. [پيش خطبه‌ي نماز جمعه‌ي تهران، 12 شهريور 1378] براي آن مبناي تئوريك و اعتقادي فراهم كرده است، به قاتلين نمي‌توان به خاطر كشتن افراد مزبور ايراد گرفت؛ زيرا ممكن است در محكمه ثابت كنند كه مقتولين مستحق كشتن بوده‌اند (12)

         مبناي تئوريك و اعتقادي‌ اي هم كه شريعتمداراني نظير حضرت آيت‌الله مصباح يزدي[!] براي كشتار دگرانديشان ـ الگو وار ـ در نظر دارند، به صورتي بسيار جدي و مستند، در تاريخ ثبت شده‌ي اسلام درج است و اصلا نيازي نيست كه اسلام‌گرايان مدرن و رفرميست و اصلاح‌طلب، به تاويل يا توجيه اين شيوه‌ها بپردازند. 

         قضيه آنقدر علني است كه حتا بر طبق يك برنامه‌ي از پيش تعيين  شده حاكمان شرع را در پستٍ وزارت اطلاعات و امنيت كشور يا رياست قوه‌ي قضائيه به كار مي‌گمارند؛ تا از بابت ارتكاب اين جنايات، زير عنوان فتواهاي مذهبي دچار مشكل مثلا قانوني نشوند. با همين ترفند، اين حاكمان شرع به دليل داشتن اين عنوان، بدون هيچ‌گونه نگراني از هرگونه بازخواستي، به هر جنايتي كه آن را بازتاب يكي از همين احدي‌الحسنين ارزيابي مي‌كنند، دست مي‌يازند.

         اين اظهارات كه با ساختار سياسي/تشكيلاتي وزارت اطلاعات، خوانايي و هماهنگي تام و تمام دارد، مي‌رساند كه متهمانِ [قتل‌هاي زنجيره‌اي] مسلماناني معتقد به جمهوري اسلامي هستند تا بدان حد كه مي‌گويند در جريان عمليات حذف، با وضو شركت مي‌كرده‌اند و عمليات را با نام حضرت زهرا مي‌آغازيدند. ديگر اين كه متهمان، از عناصر موثر و كاركشته‌ي منضبط و تشكيلاتي وزارت اطلاعات مي‌باشند و سال‌ها در زمره‌ي محارمِ نظامِ امنيتي جمهوري اسلامي به شمار مي‌آمده‌اند. و ماموريت‌هاي خطيري را در داخل و خارج از ايران به انجام رسانده‌اند. چنين عناصري، هرگز به كارهاي خودسرانه و غيرتشكيلاتي دست نمي‌يازند. منطق چنين محافل و شبكه‌هاي نيمه مافيايي[اي] چنين ايجاب مي‌كند.

         در چنين ساختار سياسي/ايدئولوژيك/تشكيلاتي[اي] است كه حكم حذف عقيدتي/مذهبي، بايستي از سوي هرم تشكيلاتيِ وزير كه در عين‌حال حاكم شرع هم هست، صادر شود و از طريق يكي از معاونان وي، به مديران اجرايي ابلاغ گردد. از اين روست كه تيم‌هاي عملياتي، هرگز نه با وزير در تماس بوده‌اند و نه با يكي از معاونان وزارت اطلاعات. نيازي دادستان پيشين و رئيس كنوني سازمان قضائي نيروهاي مسلح هم در نخستين مصاحبه‌ي مطبوعاتي‌اش تاكيد كرد كه متهمان با استناد به ماده‌ي 226 قانونِ مجازات اسلامي مدعي هستند كه براي انجام قتل‌ها مجوز شرعي داشته‌اند. (13)

         در راستاي همين نگرش به ملت، اين نمونه‌ي تاريخي از يكي از مجتهدين معروف عصر ملاپرور قاجار مي‌تواند انگيزه و سكوي پرش چنين جانياني را به روشني به نمايش بگذارد:

        تنكابني، يكي از شاگردان سيدباقر شفتي در كتاب خود قصص‌العلماء مي‌نويسد: از زمان ائمه‌ي اطهار تا آن عهد، هيچ‌يك از علماي اماميه به آن اندازه ثروت و مكنت نداشتند. كه شفتي داشت بنا بر تحقيق عباس اقبال: شفتي از راه اغوا و زور، چنين ثروتي را گرد آورد. [همو] مي‌نويسد: شفتي، متهمينِ [معلوم نيست به چه جرمي] را ابتدا به اصرار و ملايمت و به تشويق اين كه خودم در روز قيامت، پيش جدم شفيع گناهان شما خواهم شد، به اقرار و اعتراف وامي‌داشته، سپس غالبا با گريه ايشان را گردن مي‌زده، و خود بر كشته‌ي آنان نماز مي‌گزارده. گاهي هم در حين نماز غش مي‌كرده است. [نقل از مقاله‌ي اقبال در مجله‌ي يادگار] (14)

         پيش‌تر گفتيم كه [سيدباقر] شفتي، اين محصول دوران ملاپرور فتحعلي‌شاه، رفته رفته كارش بدانجا كشيد كه در اصفهان ـ با كمك انبوه لوطي‌ها و آدمكشان ـ ادعاي استقلال كرد و حتا به نام او خطبه خواندند و سكه زدند. و تنها ايستادگي و مقابله‌ي آشتي‌ناپذير حاج ميرزا آقاسي و محمد شاه بود كه او را با ذلت و خواري فروكشيد. وقتي به فرمان محمد شاه، به كمك توپخانه دروازه‌هاي شهر اصفهان را گشودند، لوطيان پا به فرار گذاشتند و به قول يك ناظر فرنگي، مجتهد به كنجي خزيد و بعضي از ملايان روانه‌ي زندان شدند و 300  لوطي گرفتار آمدند و بدين‌گونه غائله ختم شد و اموال غصبي به صاحبان آن‌ها بازگشت. (15)

        در رابطه با چگونگي جمع‌آوري ثروت‌ در صدر اسلام، بايد تاكيد كرد كه حكومت در اسلام مفهوم بخصوصي دارد كه اساسا با مفاهيم مستند جاري در جوامع مدني غرب، زمين تا آسمان تفاوت دارد. ما اين تفاوت را در ميزان غارت‌هاي متوليان اسلام حكومتي فعلي حاكم بر ايران، كم و بيش شنيده‌ و خوانده‌ايم. مجتبي مينوي هم [لابد] براي اين‌كه جاي شبهه‌اي در رابطه با شيوه‌ي حكومتي متوليان اسلامي باقي نگذارد، وظايف حاكمان اسلامي را اين گونه طبقه‌بندي [!] كرده است:

         بنابراين خليفه‌ي پيغمبر [جانشين پيغمبر] فقط وظيفه‌ي دنيايي دارد و آن گرفتن زكات و تقسيم كردن غنايم و رسيدگي به مرافعه‌ي مسلمانان و تعيين حكام و لشكر فرستادن به سركوبي متمردين و فتح كردن نقاط تازه و اقامه‌ي حدود يعني حد زدن و مجازات كردن كساني است كه بر خلاف احكام اسلام عمل مي‌كنند. (16)

         مي‌بينيم كه در اين ميان اساسا سخني از آموزش و پرورش مردم، بهداشت و درمان ايشان، يا مثلا رفاه و خوشبختي امت اسلام، يا حتا سازندگي محل اقامت ايشان در دستور كار نيست و تمام وظايف حاكمان اسلامي، در سه زمينه‌ي غارت، حد و تعزير، و جنگ با ملل ديگر خلاصه شده است. ما چنين دريافتي از اسلام حكومتي را تا همين امروز هم در كشور افغانستان و زير سلطه‌ي طالبان افغانستان به روشني تجربه كرده‌ايم و ديده‌ايم كه مردم مسلمان افغان در پرتو الهامات اين رهبران سنتي اسلام، چه فلاكتي را تجربه مي‌كنند، زنانشان چه سرنوشتي دارند و اين حاكمان اسلامي، به قصد صدور حكومت اسلامي‌شان به غرب كافر [!] چگونه با عمليات انتحاري، بيگناهاني را از همه‌ي مليت‌ها به قتل‌گاه مي‌فرستند!

         زمينه‌ي نظري‌ اين مكتب هم كه چنين دست بازي را به شريعتمداران، براي كشتار دگرانديشان مي‌دهد، دقيقا در اين آيات تازينامه كريم و بسياري از آيات ديگر اين كتاب آسماني ثبت است. و نيازي هم به كشف و شهود ندارد. اتفاقا اين آيات از آياتي است كه هيج‌گونه شك و ترديدي در آن‌ها وجود ندارد و طبق آموزش‌هاي مفسرين تازينامه، از محكمات ديني و عقيدتي شناخته شده است.

         [كافران] بايد خنده كم و گريه زياد كنند. (توبه82)

         بدانيد كه اگر در راه دين خدا، براي جهاد بيرون نشويد، خدا شما را به عذابي دردناك معذب خواهد كرد و قومي ديگر را براي جهاد، به جاي شما برمي‌گزيند. (توبه 39)

         ما [در ميان مسيحيان] آتش جنگ و دشمني را تا قيامت         برافروختيم. (مائده 14)

         خدا هرگز كافران را هدايت نخواهد كرد. (توبه 37)

         محققا بدانيد كه مشركان نجس و پليدند. (توبه 38)

         پس از آن‌كه ماه‌هاي حرام درگذشت، آن‌گاه مشركان را هر جا بيابيد، به قتل برسانيد، و آن‌ها را دستگير و محاصره كنيد، و هر سو در كمين آن‌ها باشيد. (توبه 5 و 26)

         پس اكنون از هرچه غنيمت بيابيد بخوريد. حلال و گواراي شما          باد! (انفال 69)

         اگر خدا مي‌خواست همه‌ي ملل و مذاهب خلق را يك امت مي‌گردانيد. و ليكن دائم، همه‌ي اقوام و ملل دنيا با هم در اختلاف خواهند       بود. (هود 118)

         پس شما اهل ايمان، در كار دين سستي روا مداريد و كافران را دعوت به صلح نكنيد! (محمد 35)

         با آن كافران به قتال و كارزار برخيزيد، تا خدا آنان را به دست شما عذاب كند و خوار گرداند. (توبه 14)

         اي اهل ايمان، شما پدران و برادران خود را نبايد دوست بداريد؛ اگر آن‌ها كفر را بر ايمان برگزينند. (توبه 23)

         اي اهل ايمان، با كافران از هر كه به شما نزديك‌تر است، شروع به جهاد كنيد و بايد كفار در شما درشتي و نيرومندي و قوت و پايداري حس كنند. (توبه 123)

         شما مومنان چون با كافران روبرو شويد، بايد آن‌ها را گردن زنيد تا آنگاه كه از خونريزي بسيار، دشمن را از پاي درآوريد. (سوره‌ي محمد، آيه‌شماره 3)

         آناني كه قائل به خدايي مسيح پسر مريم شدند محققا كافر         گشتند. (مائده 17 و 72)

         فرقي ميان جهودان و اهل كتاب، با كافران بي‌عقيده نيست. (سوره‌ي ممتحنه، آيه‌ 13)

         همانا محققا دشمن‌ترين مردم نسبت به مسلمانان، يهود و مشركان را خواهي يافت. (مائده 82)

         اي مومنان با كافران جهادكنيد كه در زمين فتنه و فسادي ديگر نماند. (انفال 39 و فرقان 52)

         [اي مومنان] نه شما بلكه خدا كافران را كشت و [اي رسول] چون تو تير افكندي، نه تو بلكه خدا افكند. (انفال 17)

         هركس با خدا و رسول او راه شقاق و مخالفت بپيمايد، [بترسد] كه عذاب خدا بسيار سخت است. اين عذابِ مختصرِ قتل و اسارت را در دنيا بچشيد و [بدانيد] كه براي كافران در قيامت عذاب آتش دوزخ             مهياست. (انفال 13 و 14)

         يهود به حيات مادي حريص‌تر از همه‌ي خلقند و حتا از مشركان. از اين‌رو هر يهودي آرزوي هزار سال عمر مي‌كند و اگر به آرزويش برسد، عمر هزار سال هم او را از عذاب خدا نرهاند و خدا به كردار ناپسند آنان آگاه است. (ماده گوساله(بقره) 96)

         اي اهل ايمان، چون در راه دين خدا بيرون رويد تحقيق و جستجو كنيد و به آنكس كه اظهار اسلام كند و به شما سرِ تسليم فرود آورد، نسبت كفر مدهيد تا مال و جانش را بر خود حلال كنيد! (نساء 94)

         مبادا در كار دشمنان سستي و كاهلي كنيد! (نساء 104)

         با هر كه از اهل كتاب [يهود و نصارا كه] ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و به دين [اسلام] نمي‌گروند، قتال و كارزار كنيد، تا آنگاه كه با خواري و تواضع به اسلام جزيه دهند. (توبه 29) (17)

         طبرسي در تفسير آيه‌ي 29 سوره‌ي توبه مي‌نويسد: جزيه‌پرداز بايد خود پياده ـ و نه سواره ـ و در حالي كه او [جزيه‌پرداز] ايستاده و جزيه گيرنده نشسته است جزيه‌ي خود را بپردازد. (18)

         در ديگر آيه‌ها و سوره‌هاي تازينامه هم از اين‌گونه دستورات ديني براي كشتار دگرانديشان و شيوه‌ي جزيه‌ گرفتن از كساني كه باورهاي ديگري دارند، سخن‌ها رفته است تا جايي كه اين كشتارها و حذف‌ها اساسا به نوعي دستورات ديني تعبير مي‌شود و مسلمانان قشري و اصولي و معتقدين مطلع به اين دين، حذف و كشتار دگرانديشان و حتا قتل آناني را كه ذره‌اي شك و ترديد به حقانيت اين دين و متوليان آن دارند، امري واجب و فتواي ديني صادر شده از سوي بنيانگزار اين دين و تئوريسين رديف دوم آن                   علي ابن ابيطالب مي‌شناسند.

         محدوديت‌هاي حقوقي اهل ذمه هم در زمان خليفه متوكل [كه از 223 تا 247هجري قمري حكومت مي‌كرد] تائيد و تشديد شد. وي پذيرفتن اهل ذمه را به خدمات دولتي منع كرد، و كودكان ايشان را از تحصيل در مكاتب مسلمانان بازداشت، و مبلغ ماليات سرانه يا جزيه را افزود، و اهل ذمه را مجبور كرد كه علامت مشخصه‌اي بر البسه‌ي خويش الصاق كنند، و بر فراز مدخل خانه‌هاشان صورت شياطين را رسم كنند، و فقط سوار قاطر و خر شوند، و كليساها و كنيسه‌هايي را كه پس از فتح اعراب ساخته شده بود، ويران ساخت. (19)

         ملاحظه مي‌شود كه وقتي [سيد روح‌الله] خميني حكم قتل عام منافقين [مجاهدين] و سپس كمونيست‌ها و بي‌دينان را در تيرماه 1367 صادر مي‌كند، و از قاضيان و مفتيان جمهوري خودش مي‌خواهد كه همه را ـ صرف‌نظر از اين كه تا آن زمان چه حكمي در باره‌ي آن‌ها صادر شده ـ  هرچه سريع‌تر حكم اعدام را در باره‌ي آن‌ها اجرا كنند، دقيقا به حكم تازينامه عمل كرده            است. (20)

         او [سيد روح‌الله خميني] با معذرت‌خواهي از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز و با اشاره به نمونه يا به قول اسلاميان اسوه مولا اميرالمومنين مرد نمونه‌ي عالم، آن انسان به تمام معنا كه 700 نفر را در يك روز از يهود بني قريظه از دم شمشير گذراند، و به تبعيت از او براي عمل به امر خدا دادستان انقلاب را موظف كرد تا تمام مجلاتي را كه بر ضد مسير ملت است و توطئه‌گر است، تعطيل كند و نويسندگان آن‌ها را در دادگاه‌ها محاكمه كند و به دولت، ارتش و پاسداران فرمان داد كه بدون مسامحه فاسدها را سركوب كنيد! توطئه‌گرها را سركوب كنيد (21)

         بد نيست اشاره كنم كه اگر در اين كتاب اشاره‌ي چنداني به رفتار ديگر متوليان اوليه‌ي اين مكتب ـ نظير ابوبكر و عمر و عثمان ـ نمي‌شود، به اين دليل است كه شيعيان و بخصوص تئوريسين‌هاي ايشان، براي گريز از زير بار سنگين نمونه‌هاي تاريخي كشتار و رفتار خشن خلفاي راشدين ـ چه در رابطه با دگرانديشان و چه حتا مسلمانان مخالف ـ پشت ديوارهاي فرقه‌گراييِ مذهبي‌شان مخفي شده، اين نمونه خشونت‌ها را دست بالا جرائم اين راهبران تعبير مي‌كنند و نه پيروي ايشان از سرور و مولا و رهبر و پيامبر محبوبشان. تاريخ هم در رابطه با رفتار خشن اين راهبران اوليه و اين جانشينان پيامبر ـ بر اساس تازينامه و سنت خود پيامبر ـ اسناد عجيب و غريبي دارد كه در جاي خود هم خواندني و هم شنيدني است! جالب‌تر اين‌كه در بسياري از اين موارد هم علي امام اول شيعيان، به عنوان مشاور اعظم ايشان، بر رفتارهاي خشن اسلامي ايشان صحه گذاشته، گاه حتا از ايشان هم تندتر رفته است. مثلا در يك نمونه‌ي تاريخي، در زمان حكومت عثمان، يكي از واليان اسلام شراب نوشيده بود. هيچ‌كس ـ حتا پسر خود علي كه بعدها امام حسن لقب گرفت ـ حاضر نبود حد شرعي را در مورد اين والي متخلف به مورد اجرا بگذارد. مسعودي مولف مروج‌الذهب پس از تشريح تمام داستان مي‌نويسد: 

         وليد مي‌خواست از دست علي بگريزد. علي او را بكشيد و به زمين زد و با تازيانه زدن گرفت. عثمان [حاكم و اميرالمومنين وقت] گفت: نبايد اينطور با او رفتار كني، [علي] گفت: وقتي فاسقي كند و نگذارد حق خدا را از او بگيرند، مستحق بدتر از اين است. (22) 

         محمد هم به دليل اِعمال همين خشونت علي ابن ابيطالب، رفتار او را چنين توجيه مي‌كند: كسان از علي‌ابن ابيطالب شكايت داشتند و پيمبر ميان ما به سخن برخاست و شنيدم كه مي‌گفت: اي مردم، از علي شكايت نكنيد كه او در كار خدا ـ يا گفت در راه خدا ـ خشونت مي‌كند. (23)

         اين چند نمونه‌ي تاريخي را هم به اين سبب مي‌آورم كه نشان بدهم: محمد شخصا يارانش را براي حذف دگرانديشان و مخالفين سياسي‌اش گسيل مي‌داشته، به ايشان آموزش خدعه مي‌داده، پس از پايان موفقيت‌آميز عمليات هم براي ايشان دعاي خير مي‌كرده، به ايشان هديه مي‌داده، گاه هم كه لازم مي‌شده با تف و آب دهان مباركش زخم ايشان را پانسمان مي‌كرده است:

         و چون عبدالله و همراهان، پيش وي [يسير بن رزام يهودي] رفتند، سخن كردند و وعده دادند و ترغيب كردند و گفتند: اگر پيش پيغمبر خدا آيي، ترا به كار گيرد و بزرگ دارد. و چندان بگفتند تا با گروهي از يهودان همراه آن‌ها بيامد و عبدالله انيس وي را به رديف خود بر شتر سوار كرد و چون به شش ميلي خيبر به جايي رسيدند كه قرقره نام داشت، يسيربن رزام از رفتن پيش پيامبر پشيمان شد و عبدالله اين مطلب را دريافت و دست به شمشير برد و بدو حمله كرد و پايش را قطع كرد. و يسير با عصايي كه به دست داشت به سر او كوفت كه زخمدار شد و هر يك از ياران پيمبر به يهودي همراه خود حمله برد و او را بكشت؛ مگر يكي كه بر مركب خود گريخت. و چون عبدالله بن انيس پيش پيامبر خدا رسيد، آب دهان بر زخم وي انداخت كه چرك نكرد و آزار نداد.

         و نيز پيامبر خدا صلي الله و سلم ما بين [غزوات] بدر و احد، محمد بن مسلمه را با تني چند از ياران خويش سوي كعب ابن اشرف فرستاد كه او [كعب ابن اشرف] را كشتند. و نيز عبدالله بن انيس را سوي خالد بن سفيان بن نبيح هذلي فرستاد كه عبدالله او را بكشت [عبدالله پس از بازگشت از عمليات جريان را اين‌گونه تعريف كرد] كه آنگاه كمي با او برفتم و چون فرصت يافتم وي را با شمشير زدم و كشتم و بيامدم و زنانش بر او ريختند. و چون پيش پيمبر رسيدم و سلام گفتم، مرا نگريست و گفت: موفق باشي؟

         گفتم: او را كشتم.

         گفت: راست مي‌گويي.

         پس از آن پيمبر خدا برخاست و سوي خانه‌ي خويش رفت و چون باز آمد عصايي به من داد و گفت: اي عبدالله، اين عصا را بگير و با خود داشته باش!

         گويد: و با عصا پيش كسان رفتم و گفتند: اين عصا از كجاست؟

         گفتم: اين را پيمبر به من داد و گفت با خود داشته باشم.

         گفتند: برو بپرس كه عصا را براي چه به تو داد؟

         و من بازگشتم و گفتم: اي پيامبر خداي، عصا را براي چه به من دادي؟

         گفت: دادم تا به روز رستاخيز ميان من و تو نشان باشد كه در آن روز كساني كه عصا دارند بسيار كم‌اند. (2

 

پانويس‌ها

 

4 ـ امت و امامت، دكتر علي شريعتي، مجموعه آثار 26، چاپ دهم، سال 1379، نشر آمون، صص 358 تا 359

5 ـ همانجا، ص 362

6 ـ همانجا، زير نويس ص 359

7 ـ اسلام در ايران، اي. پ. پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج، انتشارات نيما آلمان، سال 1998، ص 82

8 ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، چاپ دوم، سال 1354، انتشارات سپهر، تهران، صص 53 و 54

9 ـ مقدمه‌اي بر اسلام‌شناسي، جلد اول، چاپ دوازدهم، علي ميرفطروس، نشر نيما، سال 1999، آلمان، ص 44

10 ـ براي ترجمه‌‌ي اين آيه‌ها از تازينامه كوچك الهي قمشه‌اي [انتشارات كتاب‌خانه‌ي سنايي] استفاده شده و از تفسيرهاي درونِ پرانتز مترجم چشم پوشي شده است.

11 ـ دو قرن سكوت و مبارزه، دكتر عبدالحسين زرين كوب، مطلبي براي مهرگان چهارشنبه 10 آبان‌ماه 1329، نقل از مهرگان، سال هشتم، شماره‌ي 2 و 3، تابستان و پائيز 1378

12 ـ تاملي در ريشه‌هاي خشونت، فرهاد بهبهاني، مهرگان، سال هشتم، شماره‌ي 2 و 3، سال 1378

13 ـ تحليلي حقوقي از راي دادگاه نظامي در پرونده‌ي قتل‌هاي زنجيره‌اي، دكتر عبدالكريم لاهيجي، يك‌شنبه، 9 بهمن 1379، نقل از بولتن اينترنتي ايران امروز.

14 ـ شيعي‌گري و ترقي‌خواهي، مهدي قاسمي، چاپ پاژن، امريكا، سال 1999، ص 96

15 ـ همانجا، صص 96 تا 97

16 ـ تاريخ و فرهنگ، مجتبي مينوي، چاپ سوم، 1369 تهران، انتشارات خوارزمي، صص 36 تا 37

17 ـ ترجمه‌ي آيات تازينامه از كتاب تازينامه كريم ترجمه الهي قمشه‌اي از انتشارات كتاب خانه‌ي سنايي

18 ـ جوامع‌الجامع  2/49، به نقل از نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ص 157

19 ـ اسلام در ايران، ياد شده، ص 105

20 ـ چند نكته در باره‌ي كشتار جمعي تابستان 67، باقر مومني، به نقل از سايت اينترنتي اخبار روز، 10 دسامبر 2001

21 ـ همانجا

22 ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص 693

23 ـ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، چاپ دوم، بهار 1362، جلد چهارم، ص 1276

24 ـ تاريخ طبري، جلد چهارم، صص1283 تا1285