Make your own free website on Tripod.com

بازتاب های فکری يک مسيحی سا بق و مسلمان ا سبق

 

نوشته ی اميرارسلان

 

نامه ذيل به تازگی از دوست بسيارعزيز، کنجکاو، انديش ورز وبا شهامت مان اميرارسلان دريافت کرده ايم که بازبانی ساده ومردمی برخی از تضادهای مسيحيت (وازاين طريق سايراديان) را تصوير کرده است. خوشحال خواهيم شد اگرديگر همکاران وخوانندگان عزيزاين گفتگو را پی گيری کنند وضمن پاسخ گفتن به برخی ازپرسش های اميرارسلان گرامی ريشه ی اجتماعی برخی از مقولاتی را که ايشان مطرح فرموده اند بشکافند. ازدوست تازه وخرد جوی مان اميرارسلان نيز خواهش می کنيم که به همکاری خود با ما ادامه دهند. خواهش ديگرمان اين است که ايشان وديگر عزيزان نامه ها ی خودرا با "ورد" فارسی برای ما بفرستند نه حروف لاتين (پنگليش). متاسفانه امکانات تايپی ما بسيار محدود است.

با بهترين آرزوها

دکترميرزا روشنگر

 

با عرض سلام وخسته نباشيد به شمای زحمتکشان،

من يک جوان 28 ساله هستم والان خارج ازايران اقامت دارم. می خواستم قدری با شما درد دل کنم. زمانی که به دنيا آمدم مسلمان بودم. (بدون هيچ چون وچرائی) ولی بعدها پس ازرشد فکری ـ ذهنی (که بايد به قدرت واهميت مغزانسان افتخارکرد) دريافتم که توسط اين دين اصلأ نمی توانم با خدا ارتباط برقرار کنم وبه قولی خوشحال نبودم. بعد ازاينکه ازايران خارج شدم متوجه يک دين ديگرشدم که خيلی توجه مرا بخود جلب کرد وآن مسيحيت بود. درابتدا پس از غسل تعميد واقعأ دراين دنيا نبودم. همواره فکر می کردم که توسط مسيح گناهان من بخشيده شده وخود را درآسمان ها کنارخدا وتنها فرزند يگانه اش عيسی می ديدم. خيلی ازاين کاری که کرده بودم راضی وخشنود بودم وبهرکه می رسيدم می گفتم شما نمی دانيد چه لذتی دارد شما هم برويد ومسيحی شويد. اين تا آنجائی بود که  من کتاب "جنسيس" (پيدا يش) را بطوردقيق مطالعه نکرده بودم، ولی وقتی به دقت مطالعه کردم يافتم که اين قصه ی آدم وحوا بهيچوجه نمی تواند صحت داشته باشد وبا توجه به اين بررسی هايم را ازنظردانشمندان درمورد پيدايش اين جهان مخصوصأ انسان شروع کردم وتدريجأ به نادرست بودن اولين کتاب آسمانی مسيحيت پی بردم وبا خود گفتم که اگراين کتاب ازطرف خدا وتوسط روح القدس برای نويسندگانش وحی شده چرا بايد اشتباه باشد. چون آدم وحوا که درانجيل ازآن به عنوان نياکان اوليه ی ماآمده اند واولين گناه را مرتکب شدند پس بنابراين همه ی نسل های بعد هم اتوماتيک وار با توجه به علم شگفت انگيز ژنتيک درما اثرگذارده وماهم چه بخواهيم يا نخواهيم گناهکارخواهيم شد واينجاست که سؤالات پيش می آيند. که اگرخدا ازهمه چيزآگاه است واول وآخرهمه چيزرا می داند پس چرا اين اجازه را داد تا نسل های بعداز آدم وحوا بوجود بيايند؟ او که می دانست چه خواهد شد. او می توانست نسل انسان را ازهمان ابتدا منقرض کرده وفکرديگری بکند تا منی که بعدازهزاران سال به دنيا آمدم ديگرتاوان آنها را ندهم. آخرمن چه گناهی کرده ام که بايد بعدازاينهمه سال به دنيا بيايم ودراين دنيائی که همه گناهکارهستند زندگی کنم، بعد نتوانم آنچه که خدا ازمن می خواهد باشم زجربکشم وبعد بميرم. تازه بروم درعالمِ چکنم چکارنکنم. بعد آنجا هم سرگردان باشم تا قيامتی که هنوزمعلوم نيست چند ميليون يا بيليون سال ويا شايد هم بيشترباشد. بعد پس ازحسابرسی بازهم زجر بکشم ودرآتشکده های اتمی بی پايان جهنم دوباره بسوزم؟!؟!؟!؟!

 

درانجيل می خوانيم درابتدا کلمه بود، "مسيح" وکلمه نزد خدا بود وکلمه خود خدا بود وهمه چيز بواسطه ی او آفريده شد. اگر خدا بصورت جسم گرديد وآمد روی زمين تا مثل انسان زندگی کند وزجر بکشد ودرآخرمصلوب شود وبا اين کارهمه ی گناهان بشررا بخرد، پس چرا خدا فقط دريک محدوده فعاليت می کرد؟ چرا به تمام اقصی نقاط زمين نرفت تا همه اورا بشنوند؟

 

يا درجای ديگرانجيل می خوانيم که مسيح می گويد "آمين آمين به تومی گويم اگر کسی ازآب وروح مولود نگردد (غسل نشود) ممکن نيست داخل ملکوت خدا شود." پس تکليف آنهائی که درآن سوی کره ی زمين زندگی می کردند چه می شود؟ آنها چطوربايد اين خبری که ازسوی خدا داده شده بود را می شنيدند و وارد ملکوت خدا می شدند؟ آن زمان که هواپيما يا تلفن يا فکس يا اينترنتی وجود نداشت تااهل يهود يک مَيل بزنند وجريان را خبردهند. مسيح می توانست همانطوری که به آسمان رستاخيز شد به همه ی کره ی زمين برود وهمه را آگاه سازد. ناسلامتی اين خداست که آمده، خدا.

 

يا اينکه مسيحی ها زندگی نامه ی مسيح را ازبه دنيا آمدنش می دانند تا سن دوازده سالگی  با توجه به نوشتارانجيل، تازه آنهم دريکی ازکتابهايش (لوقا) بعد ديگر خبری نيست تا سن سی سالگی که مسيح می آيد وازدست يحيی تعميد دهنده غسل می گيرد. پس اين هيجده سال پسرخدا يا خود خدا چکارمی کرد؟ (فقط می گويند که نجّاری می کرد)

 

پس چرا چيزی نوشته نشده؟ مگراو خدا نبود؟  خدا، خدائی که همه چيز بواسطه ی او آفريده شد. اين خيلی بايد مهم باشد وبايد هرثانيه اززندگيش نوشته وثبت می شد چون کم کسی که نبود. خدا بود. يعنی بهمين راحتی پسرخدا آمد، بعد شاگردانش را انتخاب کرد (اصلأ خدا چه احتياجی به شاگرددارد، مگرخودش نمی توانست؟). بعدش هم رفت وگفت روح القدس راخواهم فرستاد تا شمارا راهنمائی کند. بعد، بعدآ بيايد ومختصرأ بنويسند که خدا آمد وچکارکرد؟ تازه آنهم همه اش ازقوم يهود صحبت شود؟ پس بقيه چه؟

 

اين سؤال که اين اديان چرا اينقدرباهم فرق می کنند هميشه برايم حائزاهميت بوده است. اگراين اديان همه ازطرف خداست، پس چرا خدا اينهمه دين طراحی کرد؟ اين درحالتی صحيح می باشد که هردين انسان های خاص خود را داشته باشد، ولی همانطورکه ما همه می دانيم انسان هاازسيستم بدنی يکسانی برخوردارند. پس تکليف ما انسان هائی که مثل هم ايم وقرارهم هست که قيامتی درکارباشد پس چرا اينقدرفرق وجود دارد؟ خدا می توانست ازهمان اول يک دين را طراحی کند تااينقدرانسان ها سردرگم ومبهوت نباشند.

 

بفرض مثال کسی که مسيحی هست بايد فکرکند که خدا به صورت پدر، پسروروح القدس وجود دارد ويک مسلمان يا يک هندو يا يک شينتو يا بسياری ازاديان ديگرفکرديگری بکند؟ پس کدام يک اصلی ا ست وحقيقت دارد؟ وجالب اين است که هرکدام فکرمی کنند که دين خود حقيقت محض است وبقيه ی دين ها را رد می کنند، پس کدام يک واقعأ راست می گويند؟ تازه اگر همه هم راست می گويند وحقيقت دا شته باشند، پس ما چند هزارتا خدا وپيامبربايد داشته باشيم؟

 

حال بيائيم وفرض کنيم که خدای مسيحيت وخدای اسلام يکی باشند. دو هزارسال پيش خدا اينقدرازخوبی وبخشش می گويد وناگهان بعداز ششصد سال يک دفعه تغيير عقيده داده وهمواره ازترس وآتش وسوختن وعذاب حرف می زند!!!!!!

 

درکتاب آسمانی انجيل، شيطان به عنوان "فرشته سقوط کرده" آمده که ابتدا توسط خدا آفريده شد ولی چون ازخدا نافرمانی کرد بنابراين خدا اورا ازپيش خود بيرون کرد وبصورت فرشته ی سقوط کرده به زمين آمد تا تمام کسانی راکه خدا را پيروی می کنند گمراه کند. مگر آدم وحوا هم ازفرمان خدا سرپيچی نکردند، پس فرق بين شيطان وآدم وحوّا چيست؟ آنها هردو مخلوقات خدا بودند. اصلأ من نمی دانم خدا چرا اين شيطان راآفريد تا بيايد اول سرپيچی کند بعد هم مامورشود برای گمراه کردن انسان ها؟ خدا که مارا خيلی دوست می داشت وبه آدم وحوّا همه چيزداده بود، پس چرا اجازه داد شيطان سراغ آنها برود؟ اصلأ شيطان آنجا چکار می کرد؟ او که قراربود سقوط کند وبه زمين بيايد. تازه شيطان که زودترازما ازفرمان خدا سرپيچی کرده بود، پس ديگر درباغ عدن چکارش بود؟!؟!؟!؟! آيا همانطوری که ما درروز قيامت تکليف مان مشخص می شود، برای شيطان هم همينطورا ست؟ پس وای بحال شيطان. چرا که او بسيار بيشترازانسان گناه کرده ودرآتش فوق مدرن جهنم تا ابدالدهرخواهد سوخت.

 

يا اينکه چرا اصلأ بايد جهنمی وجود داشته باشد؟ مگر خدا ازهمان اوّل نگفت که من انسان را مثل خودم می آفرينم تا بتواند به درياها وزمين ها وهمه ی حيوانات حاکم باشد وحکومت کند. خوب اين خود نشانه ی دوست داشتن بسيارزيادی است که خدا نسبت به ما داشته بود. حالا فقط بخاطراينکه آدم وحوا ازآن درخت معرفت خوردند، بايد تمام اين داستان های جهنم وبهشت وسختی واديان وآتش وحوريه و... بوجود بيايد؟ آيا اين با عقل فوق العاده ی بشريت قرن بيست ويک جوردر می آيد؟ تازه قرن بيست ويک؛ وای بحال قرن های بعدی.

 

تمام اين خدايان واديان و مزخرفات زمانی بوجود آمدند که عقل بشری تا به اين حد نبود وهمه برای حفظ قدرت ونامدارکردن وپيشرفت دادن امپراطوری خود اينها را طراحی کردند. واگر سؤال شود اگر عقل بشری که تا به اين حد نبوده پس چطورتوانسته آنرا طراحی کند؟ بايد بگويم همانطوری که الان کسانی هستند که واقعأ نابغه هستند وبه فرض مثال درالمپيادهای رياضی يا کامپيوتر يا فيزيک ا وّل می شوند ومن نمی توانم.  پس آن زمان هم کسانی بودند که ازبقيه بيشتر می دانستند وتوانستند وموفق هم شدند که ازجمله موفق ترين آنها محمد و عيسی مسيح بودند.

 

پس اين انسان بود که خدا را آفريد وپس ازخلق خدا که برمی گردد به هزاران هزارسال پيش توانست درخلق دين نيز موفق گردد.

 

برای شما تهيه کنندگان زحمتکش ومحترم وعزيز اين سايت وتمام کسانی که با فکرباز وروشن زندگی شان را سپری می کنند آرزوی موفقيت وسربلندی دارم

کوچک شما

اميرارسلان