Make your own free website on Tripod.com
 

دين ارثی


 

سالها در گوشمان فرو كرده بودند كه خواندن تازينامه ثواب دارد. حتي نگاه كردن به خطوط تازينامه ازديد دكانداران دين ثواب اخروي داشت.  خواندن تازينامه به عربي ثواب بيشتري  از ديد اين ملايان دارد.  چون نمي فهمي چه گفته و ندانسته آن را به فرزندان خود منتقل ميكني و به عبارتي دينت را براي او هم به ارث مي گذاري.  اما چرا يك بار يكي از اينان نگفتند  خواندن كتابي را كه چيزي از آن نمي فهمي نمي تواند تو را بهره مند سازد؟ نتيجه يك عمر تحميق كردن مردم اين شده كه وقتي در باره بعضي از آيات تازينامه با همان هايي كه عمرشان را در كلاسهاي روضه و روخواني تازينامه سپري كرده اند. صحبت ميكنيم.  به كلي اظهار بي اطلاعي مي كنند.

 

 بعضي مي گويند امكان ندارد چنين چيزي در تازينامه باشد. اما وقتي آيه مورد نظر را جلوي رويشان مي گشايي اينبار در صدد انكار بر مي آيند  و مي گويند تازينامه احتياج به تفسير دارد. از ظاهر آيات نمي توان به معني واقعي آن پي برد وقتي به آنها براي مثال  مي گوييم آيه 23 سوره نسا ميگويد نكاح زنان شوهردار بر شما حرام شد به جز آنهايي كه در جنگ به اسارت گرفتيد.  اين آيه چه تاويلي جز معني ظاهري مي تواند داشته باشد؟ در باره شان نزول آياتي از اين قبيل با آنها سخن مي گوييم مثلا" اين آيه در زماني نازل شد كه اكثر زنان به اسارت گرفته شده در يكي از جنگها زنان شوهر دار بودند و جنگجويان از حضرت محمد كسب تكليف كردند‍ و ايشان بلا فاصله با خدا مشورت كردند و خدا اين آيه را براي راحتي سربازان محمد وحي كرد باز اين ذهن تخدير شده ها درصدد انكار بر مي آيند و مي گويند در اين مرحله زن از مالكيت شوهر خود درآمده و به ملكيت كسي كه اسيرش كرده در مي آيد به آنها مي گوييم با اين حساب عراقيها كه در اوايل جنگ در بعضي نقاط جنگي به زنان تجاوز كردند طبق اين آيه تازينامه نوش جانشان اگر چنين رفتاري با زن خودت ميشد چه ميكردي . اينبار سكوت.

 

  در مورد همه آياتي كه شخصيت حضرت محمد را زير سوال مي برد باز همين روش را در پيش مي گيرند در نهايت مي گويند من اطلاع ندارم به كسي كه بيشتر مي داند رجوع كن معلوم نيست كسي كه بيشتر مي داند كجاست بعضي مي گويند تفسير فلان آقا خوب نيست به تفسير بهمان مراجعه كن.  اگر تازينامه كتاب هدايت است چرا بايد طوري باشد كه هر كس از آن يك برداشتي داشته باشد تاويل چه كساني را بايد قبول كنم.  آيا بايد به مجتهدي كه خود قدرت تجزيه و تحليل ندارد و اين قدر احمق هست كه پاكي آب را به حجمش مي داند نه به ميكرب آن و مي گويد اگر چيز نجسي را در آب كر بشويند اگر رنگ و مزه آب تغيير نكند . آب كر پاك است و قابل استفاده.  اين مجتهد كه عقلش اينقدر كار نمي كند كه بفهمد كسي كه چيز نجسي را در آبي شسته هرگز رغبت نخواهد كرد براي بار دوم آب را بچشد تا بداند آب پاك باقي مانده يا خير.  حال انتظار داريد چنين شخصي براي من مبهمات تازينامه را بشكافد. پر واضح است كه چنين شخصي با چنيين ذهن روشن چه مزخرفاتي تحويل من خواهد داد آنچه در اين مقاله مد نظر من است اين است كه از جوانان عزيزي كه سازنده ايران فردا هستند خواهش كنم تازينامه را يك بار هم كه شده به فارسي بخوانند.   و خواندن آن را به ديگران هم توصيه كنند.  اما خواندن گذرا هم كافي نيست آن را براي خود تجزيه و تحليل كنيد.  هيچ وقت هم در صدد توجيه بر نياييد. تا به ياري شما دكانداران دين كاسه و كوزه هاشان را جمع كنند.

 

 چيزي كه در اولين لحظات خواندن تازينامه متوجه ميشويم عدم انسجام آيه هاي تازينامه هست مي گويند تازينامه آيه به آيه نازل شده پس معيار سوره بندي بر چه اساسيست در يك سوره هم ميتواني درباره احكام حج بخواني هم افسانه موسي هم داستان خلقت آدم.  ديگر اينكه بسياري از مطالب تكراري است مثل اينكه نويسنده تازينامه فراموش مي كرده كه براي مثال داستان موسي و قوم لوط و. . . . . . ده بار ديگر هم گفته است بر اين اساس اين نكته در ذهن خواننده خطور مي كند كه نويسنده تازينامه ذهني مغشوش داشته است.  طبق گفته عايشه زماني كه وحي بر پيغمبر نازل مي شد حضرت دچار تكان هاي شديدي ميشد ما (زنان پيغمبر)ردايش را بر رويش ميكشيديم و زمانيكه اين حالت بر طرف مي شد بر پيشاني ايشان عرق نشسته بود بعد ابراز مي داشت كه وحي بر او نازل شده است(رجوع كنيد به كتاب عايشه بعد از مرگ پيغمبر).  اما اين حالات بيشتر يك انسان غشي را در ذهن تداعي مي كند. چرا كه خيلي اوقات وقتي در بين جمع يارانش بود بر حسب احتياج وحي بر او نازل مي شد.  اما گزارشي در مورد اين تقلا داده نشده بعضي توجيه مي كنند كه وحي سنگين هست وحي از طريق جبرئيل بر محمد نازل مي شد  چرا اگر تحمل وحي بسيار سنگين هست چنين گزارش هايي در رابطه با حضرت موسي كه خدا با صوت خود با او سخن مي گفت داده نشده. چرا در بين پيامبران تنها محمد چند بار اقدام به خودكشي كرد(طبق آنچه در حديث صحيح بخاري گفته شده) طبق اين احاديث محمد از سلامت رواني چنداني بر خوردار نبوده چنين گزارشهايي در رابطه با هيچ پيغمبري داده نشده.

 

خواندن  علت شان نزول بسياري از آيات ما را متوجه شخصيت نا متعادل حضرت محمد مي سازد تا جايي كه آيشه به پيغمبر مي گويد به نظر مي رسد خداي تو آ ماده است تا هر لحظه خواسته هاي ترا اجابت كند در زماني كه اسيران همه زنان شوهر دار هستند آيه اي نازل مي شود كه زنان شوهر داري كه در جنگ به اسارت گرفته شدند بر جنگجويان حلال مي شود در جايي كه ازدواج با زن مطلقه پسر خوانده حرام است.   آيه اي نازل شده و اين ازدواج را براي محمد قانوني مي كند در وقتي كه مردم از انفال سوال مي كنند (انفال يغني غنايمي كه بدون جنگ از دشمنان به دست مي آيد و زمين هاي خراب بي مالك معادن بيشه ها. . . خلاصه هر چيز بي رنج مردم بدست آمده باشد. ) بلا فاصله آيه اي نازل مي شود كه بگو انفال مخصوص خدا و پيامبرش مي باشد. در زمانيكه نوبت زنانش را رعايت نمي كند و زنانش ابراز نار ضايتي مي كنند.  آيه نازل مي شود كه لازم نيست نوبت زنانت را رعايت كني  هر وقت خواستي هر كدام را پيش بكش و ديگري را پس بزن معلوم نيست خدا چگونه به پيامبرش كه بايد الگوي رعايت عدالت بين زنانش باشد چنين مجوز هايي مي دهد.  اما مردان ديگر به شرط رعايت انصاف مي توانند 4 زن اختيار كنند معلوم نيست چگونه وقتي    پيامبر خدا نتوانسته انصاف را رعايت كند مردان معمولي چگونه مي توانند از پيامبر خدا بهتر باشند.   از اينها كه بگذريم  چگونه مي توانيد مدعي شويد كه تازينامه دستكاري نشده است زمانيكه كه تازينامه توسط عثمان جمع اوري شد چند نفر از حافظان وحي مرده بودند.  از طرفي وقتي تازينامه گردآوري شد بقيه تازينامه ها سوزانده شدند و تازينامه اي كه در حال حاضر باقيست تنها تازينامه به جا مانده است مگر بقيه تازينامه ها داراي چه محتوياتي بودند كه بايد سوزانده مي شدند.  عايشه تنها كسي بود كه تمامي تازينامه را يكجا از بر داشت.  ديگر حافظان وحي هر كدام فقط پاره اي از تازينامه را از حفظ داشتند.  اما عثمان در گرد هم آيي تدوين تازينامه او را دعوت نكرد بعد ها عايشه علت شركت در توطئه قتل عثمان را همين عنوان كرد كه عثمان چون مي دانست من همه تازينامه را مي دانم مرا دعوت نكرد تا

به را حتي بتواند در آن دخل و تصرف كند.  (رجوع كنيد به كتاب عايشه بعد از مرگ پيغمبر)

 

عمر گفت هيچ كدام از شما نگويد. كه من همهُ تازينامه را كسب كردم بلكه بگويد آنچه كسب كردم كامل است. چگونه مي دانيد كه همهُ

تازينامه را كسب كرديد (اطقان بخش 3 ص72) در همين صفحه از كتاب نوشته شده كه عايشه گفت سورهُ احزاب در زمان محمد 200 آيه بود اما در زمان عثمان به73 آيه تقليل پيدا كرد.

 

علت نبودن بسم الله الرحمن ارحيم در ابتداي سورهُ توبه نيز به اين علت است كه در حدود157 آيه از ابتداي اين سوره حذف شده.  در صفحه 184 كتاب اطقان مي خوانيم كه در نسخه اي از تازينامه كه در دست ابن مسعود بود در سورهُ توبه بسم الرحمن الرحيم وجود داشته است.  ودر همين صفحه ذكر شده كه سورهُ توبه به بلندي سورهُ ماده گوساله(بقره) بوده است در زمان جمع آوري تازينامه براي هر آيه 2 شاهد بايد گواهي مي دادند.  اما آخرين آيه سورهُ توبه را فقط خزيمه مي دانست اما زيد گفت اين آيه را ثبت كنيد چون پيامبر گفت شهادت خزيمه برابر است با شهادت دو نفر.  اما وقتي عمر آيه اي از احزاب را كه در مورد سنگسار زن و مرد زناكار است قرائت كرد چون  تنها كسي بود كه اين آيه را ثبت كرده بود از او پذيرفته نشد (ص 75 كتاب اطقان).   قسمتي از آيه كه مربوط به شير دادن و همينطور در بارهُ سنگسار است و در اختيار عايشه بود در روز به خاك سپاري محمد توسط يك بز خورده شد (اطقان. جلد 8 بخش 2 ص 235-236)

 

در اينجا سوالاتي را كه در رابطه با بسياري از سوره هاي تازينامه برايم پيش آمده مطرح ميكنم . شايد اين سوالات براي شما هم مطرح شده باشد. 

سوره ماده گوساله(بقره):

آيه 5 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد كافران را يكسان است بترساني يا نترساني ايمان نخواهند آورد ودر ادامه اين آيه ميگويد قهرخدا بر دلها و گوشها و چشمهاي آنها مهر نهاده تا فهم حقايق الهي را نكنند و ايشان را در قيامت عذابي سخت خواهد بود.

طبق اين آيه ظهور پيامبران كاري بيهوده و عبث مي باشد حال با اين مهري كه خود خدا بر فهمشان زده معلوم نيست به چه جرمي بايد به جهنم بروند در آيه 9 همين سوره گفته شده دلهاي آنها مريض است پس خدا بر مرض ايشان بيفزايد. چرا اين خداي مهربان به جاي اينكه مريض خودش را خوب كند او را مريض تر مي كند.

در آيه 28 همين سوره مي گويد: او خدايي است كه همه موجودات زمين را براي شما خلق كرد پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز يكديگر برافراشت و او به همه چيز داناست.  اگر همه موجودات براي انسان خلق شدند موجوداتي كه ميليونها سال قبل از خلقت انسان نسلشان منقرض شده بود براي چه خلق شدند.  از طرفي انسان جوانترين مخلوق مي باشد چگونه موجودات ديگر ميليونها و شايد ميلياردها سال زودتر براي او آفريده شدند و آيا خلقت زمين قبل از خلقت آسمان است  كرات و سياراتي بسيار بسيار كهن تر از زمين در كهكشانها وجود دارد كه عمر زمين نسبت به آنها بسيار جوان است و هيچ فضا نوردي نگفته كه آسمان هفت طبقه است.

 

در آيه 29 همين سوره مي گويد: به ياد آر آنگاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود من در زمين خليفه اي خواهم گماشت. گفتند آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد كنند و خونها ريزند و حال آنكه ما خود ترا تسبيح و تقديس مي كنيم خداوند فرمود من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.

در ادامه ميگويد خدا اسما را به انسان ياد داد . سپس به فرشتگان گفت اگر در دعوي خود صادقيد اسما را بيان كنيد گفتند جز آنچه به ما آموختهاي چيز ديگري نميدانيم.  اما آدم حقايق اسما را براي ملائك گفت سپس خدا به فرشتگان گفت  اكنون دانستيد كه من بر غيب آسمانها و زمين دانا وبر آنچه آشكار و پنهان مي سازيد آگاهم چگونه فرشتگان قبل از خلق انسان  از آينده خبر داشتند و مي دانستند كه بشر بر روي زمين به فساد  خواهد پرداخت.  اما از اسما بي اطلاع بودند مگر نه اينكه فرشتگان از مجردات هستند و در نهايت كمال خود خلق شده اند.   پس اين نقصان ندانستن اسما از كجاست مگر قرار نيست كه فرشتگان  مطيع امر خدا باشند چگونه به خود اجازه دادند روي حرف خدا حرف بزنند.   و  چگونه خدا در جايي كه فرشتگان حضور ندارند اسما را به آدم مي آموزد. تا وقتي در حضورشان از او سوال مي كند شرمنده ناداني انسان نشود. يادم ميآيد وقتي زبانكده مي رفتم معلمي آمريكايي داشتيم كه قبل از امتحان جواب همه سوالها را به ما ميداد. تا مدير زبانكده فكر كند كه معلم خوبي بوده كه سطح نمره شاكردانش بالاست.  اگر گاهي مدير زبانكده به كلاس سر ميزد درس روز قبل را كه تمام سوالاتش را جواب داده بود تكرار ميكرد وقتي خدا خودش اسما را به انسان ياد داده چگونه مي تواند  مباهات كند و بگويد اكنون دانستيد كه من بر غيب آسمان ها و زمين دانا هستم.

چون اگر اين اسما را به فرشتگان آموخته بود آنها نيز از عهده جواب بر مي آمدند.

 

چرا خدا امر ميكند به غير خدا سجده نكنيد اما حرف خودش را نقض مي كند و فرشتگان را مجبور به سجده بر انسان مي كند.  خدا در تازينامه گفته هر كس به اندازه ذره اي خوبي يا بدي كند جزاي آن را خواهد ديد چگونه خدا سالها عبادت شيطان را ناديده مي گيرد و جهنم ابدي را فقط به دليل يك نا فرماني جايگاه او مي سازد.  اگر شيطان فرشته بود چگونه گناه نا فرماني خدا را انجام داد. در هيچ جاي تازينامه گفته نشده كه به جنها گفته شد بر انسان سجده كنيد  بلكه در همه جا گفته شده خدا به فرشتگان گفت بر انسان سجده كنيد.  اگر شيطان از آتش است چگونه در آتش خواهد سوخت. شيطان در ازلي و ابدي بودن خود را با خدا شريك مي سازد چون از خدا مهلت خواست تا قيامت به او فرصت دهد و خدا پذيرفت اما قدرت نفوذ كلامش از خدا بيشتر بود.   چون خدا به انسان گفت از اين ميوه نخور اما انسان نا فرماني كرد و خورد.  اما شيطان گفت بخور و خورد قدرت نفوذ كلام كدام يك بيشتر بوده است؟ . شيطان از خدا مهربان تر است چون او به فريب همه انسان ها مي كوشد اما خدا بين بندگانش فرق مي گذارد در خيلي از جا هاي تازينامه گفته شده خدا هر كه را بخواهد هدايت مي كند و هر كه را نخواهد گمراه مي كند.   خدا مرد را بر زن برتري داده نمونه اين تبعيض ها در تازينامه بسيار است كه به موقع به آنها خواهيم پرداخت.

 

  گفته شده كه شيطان از جنس آتش است و همينطور گفته شده او در بارگاه خدا بود و  به سبب نا فرماني خدا از بارگاه خدا رانده شد و به بهشت آمد تا به فريب انسان بكوشد.  اگر آتش عنصري مادي است چگونه چيزي با خواص مادي در بارگاه خدا بود مگر خدا جا و مكان اشغال مي كند؟  چرا نوع انسان به خاطر نافرماني جدش بايد در رنج باشد.  آيا آدم و حوا از يكنواختي بهشت به ستوه نيامده بودند.   آيا تنوع طلبي آنها را به نافرماني وا نداشت.

 

 مي گويند پس از خوردن ميوه ممنوعه بود كه انسان به هشياري دست يافت و ابتدا خود را با برگ درختان پوشاند چرا خدا از آگاه شدن انسان بيم داشت در ابتداي اين سوره ديديم كه خدا گفت خدا زمين را خلق كرد و سپس به خلق آسمان ها پرداخت هر چند كه از نظر علمي اين آيه نمي تواند درست باشد اما اگر بنا بود انسان در بهشت زندگي كند براي چه قبل از آن زمين را خلق كرد وقتي بنا بود انسان در بهشت زندكي كند ديگر لازم نبود زمين و هر چه در آسمانها و زمين هست  از جمله حيوانات منقرض شده مثل دايناسورها براي او خلق شود چرا خدا فقط دو انسان خلق كرد كه نسل انسان حرام زاده باشد.

آيه 46 سوره ماده گوساله(بقره):باز در اين سوره نمونه اي از تبعيض خدا را شاهد مي شويم(اي بني اسرائيل ياد كنيد از نعمت هايي كه به شما عطا كردم و شما را بر عالميان برتري دادم) مگر ما آفريده يك خدا نيستيم چرا بني اسرائيل را بر عالميان برتري داد.

آيه 48 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد(و به ياد آريدهنگامي كه شما را از ستم فرعونيان نجات داديم كه از آنها سخت در شكنجه بوديد تا به حدي كه پسران شما را كشته و زنانتان را نگاه مي داشتند و اين بلا و امتحاني بزرگ بود. ) يك ممتحن در چه زماني امتحان ميگيرد.  

 

اگر خدا به اعمال ما آگاه است امتحان براي چيست و اگر امتحان خدا با امتحان بشر قابل قياس نيست و به قول مفسرين وسيله اي

براي ظهور و شكوفايي نيرو هاي بالقوه بشري است.  آيا اگر من از امتحان سر بلند بيرون نيايم غير از اين است كه امتحان با تواناييهاي من سازگاري نداشته.   از طرفي خودم نيز از امتحاني كه در آن شركت داشتم بي اطلاع بودم؟  چه منصفانه هست اين آزمايش و طبق اين آيه كه ستم فرعونيان بلا و امتحان بزگي بود مي توان نتيجه گيري كرد كه خود خدا فرعون را براي آزمايش قوم يهود مامور شكنجه آنان كرد بنا براين فرعون از طرفي مامور خدا براي آزمايش مي شود و از طرف ديگر مورد قهر خدا قرار ميگيرد.

آيه53 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد (و ياد كنيدموقعي را كه موسي به قوم خود گفت: اي قوم شما از جهالت گوساله پرست شديد و به نفس خود ستم كرديد. اكنون به سوي خدا بازگرديد و به كيفر جهالت خود به كشتن يكديگر تيغ بركشيد.   اين به پيشگاه خدا بهترين كفاره عمل شماست آنگاه از شما در گذشت و توبه شما را پذيرفت كه خدا بسيار توبه پذير و مهربان است. ) دقت كنيد كفاره جهالت را كه گفته شده بهترين كفاره هست چه عمل انساني است. كشيدن تيغ بر يكديگر آيه 54 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد ( به ياد آريد وقتي كه گفتيد اي موسي ما به تو ايمان نمي آوريم مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم پس صاعقه اي سوزان بر شما فرود آمد و آن را به چشم خود مشا هده كرديد) چگونه خداي ناديدني كه گفته شده در قيامت هم نمي توان خدا را ديد براي قوم بني اسرائيل ديدني مي شود و جسميت مي يابد.  خدايي كه تغيير پذير باشد نمي تواند خدا باشد شما مسلمان ها با داشتن چنين آيه اي چگونه مي توانيد با اين گفته مسيحيان كه عيسي پسر خداست به مخالفت بر خيزيد.

 

آيه62 سوره ماده گوساله(بقره) ميگويد ( و اي بني اسرائيل ياد آريد وقتي كه از شما پيمان گرفتيم وكوه طور را بر بالاي سر شما فرا داشتيم ودستور داديم كه احكام تورات را با عقيده محكم پيروي كنيد و پيوسته آن را در نظر بگيريد باشد كه رستگار شويد) طبق اين آيه برافراشته شدن كوه طور بعد از گرفتن پيمان از بني اسرائيل است.   لازم به توضيح نيست كه چقدر اين آيه از حقايق علمي بدور است و اگر منظور از بر افراشتن كوه طور در ابتداي خلقت است.  آوردن اين جمله پس از گرفتن پيمان از بني اسرائيل چيزي به جز هذيان گويي و حرف بي ربط زدن نويسندهُ تازينامه تد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعي نمي كند.

 

آيه 64 همين سوره مي گويد محققا" دانستيد جماعتي از شما كه حرمت روز شنبه را نگه نداشتند آنان را مسخ كرديم و گفتيم بوزينه شويد بوزينه شدن جزاي كسي است كه در روز شنبه به خاطر نياز' به ماهيگيري پرداخته است مثل اينكه در روز شنبه حرمت تنبلي و گرسنگي كشيدن در زمانيكه وسايل تفريحي براي روزهاي تعطيل به اندازهُ اين دوران نبوده‌‌است' نزد خدا بيشتر از كسب معاش و بهره مندي از اوقات فراغت است آيه 66 تا 73 همه در رابطه با چگونگي گاو قرباني است كه خداوند دستور ذبح آن را داده است.

 

رنگ' پيري' جواني' چاقي و يا لاغري اين گاو براي خدا حائز اهميت است.  آيا خدا نمي توانست كشته را بدون در خواست يك قرباني زنده كند و آيا اگر اين گاو زرد نبود.  لاغر بود و پير چه لطمه اي به قدرت خدا ميزد.  اصلأ چرا خدا بايد تقاضاي قرباني بكند.

در آيه 101 مي گويد ( و ديوان به مردم چيزي كه ميان زن وشوهرها جدايي افكند مي آموختند و زيان نمي رسانيدند به كسي مگر آنكه خدا بخواهد و چيزي كه مي آموختند زيان مي رسانيد و سود نمي بخشيد و در آيه 104 مي گويد ليكن خدا به فضل و رحمت  خودهر كه را بخواهد مخصوص مي گرداند. )  چيزي كه در اين آيه مورد نظر هست اين است كه به موجودات خيالي نظير ديو موجوديت مي بخشد و از طرف ديگر متذكر مي شود كه اين ديوان فقط با خواست خدا زيان مي رساندند.   اين چه خدايي است كه به ديوان مجوز زيان  رساندن مي دهد و همينطور آيه اي نظير آيه 104 اين مسئله را در ذهن تداعي مي كند كه افرادي كه مخصوص گشته اند به واسطه فضل خدا مخصوص گشته اند و سعي و تلاش اينان در اينگونه موارد هيچ گونه نقشي نداشته است.  آياتي از اين نوع كه از انسان سلب اختيار مي كند در تازينامه فراوان است معلوم نيست در صورت عدم اختيار و محكوم به سرنوشت مقدر شده ديگر بهشت و جهنم براي چيست.

 

البته نا گفته نماند كه در مقابل اين آيات فراوان كه انسان را به صورت بنده و اسير خدا معرفي مي كند آياتي هست كه انسان را آزاد در سرنوشت خويش معرفي ميكند كه اين نوع آيات از طرفي با بيشتر آيه هاي تازينامه كه انسان را موجودي مي داند كه گمراه بودن يا هدايت يافتنش بسته به خواست خداست در تضاد مي باشد .  و از طرف ديگر با منطق انسان سر ناسازگاري دارد مثلا" مي گويد خدا سرنوشت هيچ قومي را تا خود آن قوم نخواهد تغيير نخواهد داد.  اگر به اختيار خود خواستيم سرنوشتمان را تغيير بدهيم و داديم اين وسط خدا چه كاره است و اگر ما خواستيم سرنوشتمان را تغيير بدهيم و اراده خدا شرط تحقق اين تغيير است  پس زحمت اراده كردن ما براي چيست.

 

آيه 182 سوره ماده گوساله(بقره) به سفارش روزه مي پردازد و مي گويد اين دستور براي اين است كه پرهيزكار شويد.

 

در آيه 183 ذكر مي كند كه اگر بنا به دلايلي مثل سفر يا بيماري نتوانستيد روزه بگيريد, عوض هر روز فدا دهيد. يك مد طعام آنقدر كه فقير گرسنه اي سير شود.  اگر فايده روزي در رسيدن به پرهيزكاريست طعام دادن به گرسنه چونه مرا به پرهيزكاري خواهد كشاند وجود چنين آيه اي سبب شده كه دكان داران دين براي ديگر امور عبادي نيز براي خود قوانين غير معقول بتراشند تا در پناه آن به نوايي برسند. مثلأ كسي كه مرده پسر بزرگش نماز هاي نخواندهُ او را برايش بخواند و اگر پسري نداشت به سيدي پول بدهند تا نماز هاي نخواندهُ او را جبران كند. يا كسي كه نتواند به سفر حج برود بايد به كسي پول بدهد تا نايب الزيارهُ او در اين امر عبادت باشد. معلوم نيست چگونه فيض اين عبادات نصيب كسي مي شود كه خود كمترين حضوري در انجام اين فرايض نداشته است بنا بر اين هر كس مي تواند تمام نماز و روزهُ خود را بخرد. يا حتي پول دو برابر بدهد تا نماز بيشتر برايش بخوانند. كه آن دنيا حوريان بهشتي كه نصيبش ميشوند, دو برابر شوند.

 

آيه 186سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: ( براي شما حلال شد در شبهاي ماه رمضان مباشرت با زنان خودكه آنها جامهُ شما هستندو خدا دانست كه شما در كار مباشرت زنان به نا فرماني و اطاعت نفس خود را در ورطهُ گناه مي افكنيد لذا از حكم حرمت در گذشت و گناه شما را بخشيد از اكنون در شب رمضان رواست كه با زنهاي خود به حلال مباشرت كنيد واز خداوند آنچه مقرر كرده بخواهيد. . . .  اگر قوانين خدا لا يتغير است  چگونه در اينجا كه مردم به محمد رجوع كرده  و در خواست مي كنند كه خدا در اين قانونش به آنها تخفيف دهد.  اين قانون تغيير ميكند اگر خدا به همه چيز آگاه است چگونه نمي دانست كه قانون سختي براي مرد عرب وضع كرده.  گناه قاعدتا" بايد به كاري گفته شود كه نتيجهُ آن كار به شخص يا اطرافيانش لطمه اي جسمي  يا روحي . . .  وارد كند حال چگونه يك امر در يك لحظه گناه و در لحظهُ ديگر غير گناه مي شود.  آيا نتايج يك ماه با زن خود مباشرت نداشتن بر جسم يا اعصاب مرد نا مطلوب تر است يا ثواب يك ماه مباشرت نداشتن به خاطر پرهيزكار شدن.  خدا در اينجا در دستور خود تجديد نظر مي كند معلوم نيست خدا با اين همه علمش چكونه اشتباه مي كند.

 

 در آيه 188 اين سوره گفته شده :( اي پيغمبر,اگر از تو سوُال كنند كه سبب بدر وهلال ماه چيست جواب بده كه در ان تعيين اوقات عبادت حج و معاملات مردم است  ونيكوكاري به اين نيست كه از پشت ديوار به خانه در آييد چه اين كار ناشايسته است نيكويي آن است كه پارسا باشيد و به هر كار از راه ان داخل شويد و تقوي پيشه كنيد كه رستگار شويد. )

اول از همه به انسجام اين آيه توجه كنيد بعد از صحبت از علت بدر وهلال ماه بلا فاصله مي گويد نيكو كاري به اين نيست از پشت ديوار به خانه در آييد.  اين دو چه ربطي به هم دارند.   آيات بي سر وته نظير اين در تازينامه فراوان است

 دوم: آيا كرهُ ماه و زمين ميليارد ها سال قبل براي تعيين ايام حج و معاملات آفريده شدند؟ 

 

كساني كه مدعي هستند اسلام دين صلح جوست و نام اسلام هم از تسليم گرفته شده آيات 190 تا 196 سوره ماده گوساله(بقره) را بخوانند كه چگونه امر به كشتن كافران مي كند.   هر جا مشركان را يافتيد به قتل رسانيد با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود و همه را آيين خدا باشد.  آيا كافران مكه و مدينه قبل از ظهور اسلام به زور شمشير يهوديان و مسيحيان را به كفر دعوت مي كردند فتنه در جنگ و خون ريزي است يا آزادانه زيستن با كيش و مذهب خود.

 

 و در ذيل همين آيات گفته شده هر كس از عمره تمتع به حج باز آيد هر چه ميسر و مقدور اوست از جنس شتر و گاو و گوسفند قرباني كند كشتن اين همه حيوان چه دردي از مردم دوا ميكرد رسوم عبادي كه دردي از درد مردم دوا نكند به چه كار مي آيد. كه اين  رسم نه تنها دردي را دوا نمي كند براي عرب بدبخت از نظر بهداشتي صد در صد داراي مشكلاتي هم بوده است.   

 

آيه 216 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد:  ( اي پيغمبر اگر مردم از تو راجع به جنگ در ما ههاي حرام سوال كنند بگو گناهي است بزرگ ولي باز داشتن خلق از راه خدا و پايمال كردن حرمت حرم خداو بيرون كردن اهل حرم بسيار گناه بزرگتري است و فتنه گري فساد انگيز تر از قتل است و كافران پيوسته با شما كارزار كنند. . . . . . )

اين عرب بدبخت, 4 ماه از سال را بدون دغدغه جنگ بسر ميبرد اما رسول خدا, اين 4 ماه را هم از آنها گرفت.

آيا مي دانيد علت اينكه عربها دختران خود را زنده به گور مي كردند چه بود؟ علت آن بود كه نمي خواستند دخترانشان در جنگ ها اسير بشوند.    چون هر قبيله اي بر قبيله ديگر پيروز مي شد دختران و زنانشان را به اسارت مي گرفتند و براي مرد عرب ننگ بود كه دخترش به اسارت برود.  اما حضرت محمد به اين رسم ننگين به اسارت گرفتن زنان و دختران دامن زد منظور من ازآوردن اين مطلب در اينجا اين بود كه محمد خيلي از رسوم خوب مثل حرام بودن جنگ در ماه  هاي حرام رااز بين برد و به بعضي اعمال بد آن دوران دامن زد.  البته ناگفته نماند كه بعضي از رسوم جاهليت را كما كان به حال خود باقي گذاشت  مثلأ سعي بين صفا و مروه رسمي است كه از زمان جاهليت به جا مانده.

 

 آيه 220 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد ( با زنان مشرك ازدواج نكنيد.  مگر آنكه ايمان آرند وهمانا كنيز با ايمان بهتر از زن آزاد مشرك است هر چند از حسن جمال او به شگفت آييد و زن به مشركان مدهيد مگر انكه ايمان آرند و همانا بندهُ موُمن بسي بهتر از آزد مشرك است. . . . . . . . )

در اينجا پايه محبت و دوستي و مراوده به جاي اينكه بر انسانيت گذاشته شود بر مذهب فرد گذاشته شده است.  از طرفي آپارتايد اسلامي به خوبي در آن مشاهده مي شود چون اين جمله كه كنيز با ايمان بهتر از زن آزاد مشرك است بطور غير مستقيم اين معني را در ذهن تداعي مي كند  كه زن آزاد موُمن از كنيز آزاد موُمن بهتر است.

 

آيه 221 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: و سوُال كنند از تو دربارهُ عادت ماهانه زنان بگو آن رنجي است براي زنان.

آيا عادت ماهانه چيزي به جز نشان دهنده كار دستگاه تناسلي زنان است و نتيجه طبيعي كاركرد هورمونهاي خاص است.  آيا مراد از اين خونروش رنج براي زنان است.  اگر اينطور است خداي بد جنسي داريم.

 

آيه 222 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: زنان شما كشتزار شمايند پس براي كشت  بدانها نزديك شويد.  لازم به توضيح نيست كه اين آيه چقدر منزلت زنان را پايين مي آورد.

 

آيه 227 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: ( زنهايي كه طلاق داده شدند از شوهر كردن خودداري كنند تا سه پاكي بر آنها بگذرد. ) علت اين سه ماه عده نگهداشتن را اين مي دانند كه اگر زن آبستن است مشخص شود.  اما با يك پاكي هم مي توان فهميد كه زني حامله هست يا نه و در اين دوره حتي نيازي به وجود عادت ما هانه براي مطمئن شدن از عدم وجود جنين نيست چون با يك آزمايش ساده حتي در روزهاي اول حاملگي مي توان به اين مسئله پي برد.  اما شايد اين سه ماه  مصلحتهاي ديگري هم داشته باشد كه من از آن بي اطلاعم. چيزي كه در اينجا براي من سوُال است اين است كه چرا حضرت محمد با يكي از زنان اسيري كه دختر رئيس يكي از قبايل يهود بود, در همان شبي كه پدر, برادرو شوهرش را از دست داده بود ازدواج كرد.  ( براي اطلاع بيشتر به كتاب طبقات يا به اين      سايت اسلامي در اينترنت مراجعه  كنيد. http://www. prophetmuhammed. org/

 مگر نبايد اين زن سه پاكي را بعد از مرگ شوهرش پشت سر مي گذاشت؟  در صورتي كه در آيه 232 همين سوره گفته شده مرداني كه بميرند و زنانشان زنده مانند آن زنان از شوهر كردن بايد خودداري كنند تا مدت 4 ماه و ده روز بگذرد.

 

در ادامه اين آيه مي گويد: زنان را بر شوهران حقوق مشروعي است چنانچه شوهران را بر زنان ليكن مردان را بر زنان فزوني و برتري است خودتان مشاهده مي كنيد كه چگونه اين آيه ابزاري براي تحقير زن و فخر فروشي مردان خواهد شد. 

 

آيه 246 اين سوره باز مضموني به جز اينكه خدا هر كه را بخواهد به فيض خود مخصوص مي گرداند ندارد و آيه 252 متذكر ميشود كه خدا حتي بين پيغمبرانش تبعيض قائل مي شود در اين آيه مي گويداين پيغمبران را برخي را بر بعضي برتري  و فضيلت داديم.   بعضي رفعت مقام يافته و عيسي پسر مريم را معجزات آشكار داديم و او را به روح القدس نيرو بخشيديم و اگر خدا مي خواست پس از فرستادن پيامبران و معجزات آشكار مردم با يكديگر به خصومت و قتال بر نمي آمدند ليكن از آن به خلاف و دشمني با يكديگر بر خواستندكه برخي ايمان آورده و برخي كافر شدند.  اگر خدا مي خواست با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند. . . . . .

 

در آيات بسياري از جمله آيه 253 سوره ماده گوساله(بقره) انسانها را به انفاق دعوت كرده و چه بسا جزاي كساني  را كه از مال خود انفاق نكرده آتش جهنم ناميده.  من منكر اين كه ياري رساندن به ديگران عملي پسنديده است نيستم اما چرا خدا به او هم مال و منال نداد تا محتاج من نباشد چيزي را كه خدا از او دريغ كرده من بايد جبران كنم يعني من بايد از خدا مهربانتر باشم و گرنه جايگاهم آتش جهنم است.

 

آيه 181 سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: (. . . .  و بايست نويسندهُ درستكاري معاملهُ ميان شما را بنويسد و مديون امضاء كند و از خدا بترسد ار آنچه مقرر شده چيزي نكاهدو اگر مديون سفيه و يا صغير ياشد صلاحيت امضاء ندارد ولي او به عدل و درستي امضاء كند و دو تن از مردان گواه آريد و اگر دو مرد نيابيد يك تن مرد و دو تن زن هر كه را طرفين راضي شوند گواه گيرند. . . . )

اول اينكه جملهُ سفيه و صغير صلاحيت امضاء ندارد با جملهُ ولي او به عدل و درستي امضاء كند در تضاد است دوم اينكه شهادت دو زن را برابر شهادت يك مرد مي داند.  حتي اگر بخواهيم توجيه كنيم كه زنان در برخورد با مسائل احساسي برخورد ميكنند گواهي دادن هيچ ارتباطي به احساسات ندارد.  مسئلهُ شهادت دادن حتي نيار به استنباط و تجزيه و تحليل هم ندارد كه بگوييم احساسات مانع نتيجه گيري يا تصميم صحيح مي باشد.

 

آيه 283  مي گويد: ( آنچه در آسمانها وزمين هست همه ملك خداست و اگر آنچه را كه در دل داريد آشكار يا مخفي كنيد همه را در محاسبهُ شما خواهد آورد.  آنگاه هر كه را خواهد ببخشد و هر كه را بخواهد عذاب كند و خداودند بر هر چيزي تواناست).  در آيات فراواني از تازينامه ديديم كه مي گويد خدا هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مي كند.  آيه اي از قبيل آيه 283 متذكر مي شود كه تبعيض خدا در آن دنيا هم شامل حال انسان ها خواهد شد. معلوم نيست گمراهان در آن دنيا طبق چه معيار خدا بخشيده يا عذاب خواهند شد.  البته همهُ اين گمراهان به خواست خدا گمراه شده بودند.

 

 آيه 285 مي گويد:( خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به قدر توانايي او نيكي هاي هر شخص به سود خود او و بديهاي هر شخص به زيان خود اوست بار پروردگارا ما را بر آنچه به فراموشي يا به خطا كرديم موُاخذه نكن.   بار پروردگارا تكليف گران و طاقت فرسا چنانكه بر پيشينيان نهادي بر ما مكذار  بار پروردگارا بار تكليفي فوق طاقت ما بر دوش ما منه و بيامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما تنها سلطان ما و يار وياور ما تويي ما را بر گروه كافران ياري فرما).

اول اينكه اگر خدا هيچ كسي را تكليف نكند مگر به قدر توانايي او پس اين آزمايش خدا چيست كه بدون آگاهي دادن به من مرا مي آزمايد.  مگر نه اينكه بايد قبل از امتحان خود را براي امتحان آماده كنم.  از طرفي جملهُ خدايا تكليف گران و طاقت فرسا چنانكه بر پيشينيان نهادي بر ما مگذار با جملهُ فوق در تضاد است.   اين به معني اين است كه خدا در گذشته تكليفي بالاتر از حد توان قومي بر او تحميل نموده حال ما از او مي خواهيم كه اين رفتار را براي ما تكرار نكند.  اين آيه بيشتر شبيه به دعا و نيايش است تا اينكه سخن خدا به پيغمبرش مگر همه تازينامه سخن خدا نيست پس اين جملهُ دعايي چيست؟

 

  سورهُ آل عمران:

ابتداي سوره مي گويد: (الم. ) در ابتداي خيلي از سوره ها چنين كلماتي است  حتي مفسرين نمي دانند معني اين كلمات چيست كتابي كه راهنماي بشر براي همهُ زمانهاست  چرا بايد حاوي كلمات مرموز باشد.  اين كلمات چه گره اي از زندگي بشر امروزه حل ميكند.  

خدا كه نبايد حرف بيهوده بزند.  

 

آيه 6 سوره آل عمران مي گويد: ( اوست خدايي كه تازينامه را به تو فرستاد كه برخي از آن كتاب آيات محكم است كه آنها اصل و مرجع ساير آيات كتاب خواهد بود و برخي ديگر آياتي است متشابه تا آنكه گروهي كه  دردلشان ميل به باطل است از پي متشابه رفته و امتحان شده تا به تاويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه گري پديد آرند.   در صورتي كه تاويل آن جز خدا نداند و اهل  دانش گويند ما به همهُ آن كتاب گرويديم كه همه محكم ومتشابه از جانب خدا آمده و بر اين دانش و بر اين معني تنها خردمندان عالم آگاهند. )

دقت كنيد كه  تازينامه كه بايد كتاب هدايت باشد با آيات متشابه خود چگونه مسببات فتنه و شبهه را  را در راه دين بوجود مي آورد.  معلوم نيست چرا بايد خدا فتنه گري كند.  از طرفي تاويل اين آيات را كسي جز خدا نمي داند پس خدا تازينامه را براي خودش فرستاده نه براي بشر و از طرفي مي گويد بر اين دانش و بر اين معني تنها خردمندان عالم آگاهند. پس تازينامه براي قشري خاص قابل استفاده  است بقيه براي امتحان خدا بايد آيات متشابه را تاويلي كنند كه به جاي سعادت راه به فتنه گري برند.  تازه طبق آنچه در آيه 7 كه در ادامه سوره 6 است مي گويد: كه آنها دائم با تضرع گويند  بار الها دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما همانا تويي بخشندهُ بي عوض و بي منت.   طبق اين آيه براي اينكه آيات متشابه آنها ( خردمندان عالم ) را به گمراهي نكشاند بايد به در گاه خدا زاري كنند كه دلهاي آنان را به باطل ميل ندهد.  حتي اينان نمي توانند مطمئن باشند كه پس از اينكه به حق هدايت يافتند دوباره خدا دلهاي آنان را به باطل سوق ندهد و در ادامه اين بشر هدايت يافته مزد خود را از خدا مي خواهد. يعني با خدا داد وستد مي كند.

 

 آيه 12 سوره آل عمران مي گويد:( نشانه و آيتي از لطف خدا به شما موُمنين اين است كه چون دو گروه با يكديگر روبرو شوند گروه موُمنان را كافران دو برابر به چشم خود بينند وخداوند ياري و توانايي دهد به هر كه خواهد البته به اين آيت الهي اهل بصيرت اعتبار جويند. )

طبق اين آيه پيروز شدن در جنگها هم وابسته به خواست خداست.  و تاكتيك نظامي و مهارت و تعداد نفرات نقشي ايفا نمي كند معلوم نيست چرا لشگر امام حسين در چشم دشمنان دو برابر نشد در صورتي كه حتي دو برابر شدن تعداد نفراتش باز هم دردي دوا نمي كرد.  چرا كه تازه عده آنها به 144 مي رسيد كه در برابر نيروي 3000 نفري دشمن باز هم كم بودند.  حتما" خواست خدا بوده كه نوهُ پيغمبر شكست بخورد.

 

آيه 14 سوره آل عمران مي گويد( اي پيغمبر با امت بگو مي خواهيد شما را آگاه كنم به بهتر از اينها كه محبوب شما مردم دنياست براي آنان كه تقوي پيشه كنند نزد خدا باغ هاي بهشتي است كه زير درختان آن نهر ها جاري است و در آن جاويد متنعم هستند و زنان پاكيزه و آراسته و خشنودي خدا و خداوند به حال بندگان بيناست) اين آيه وعده نسيه اي كه مي دهد فقط براي مردان است.  لابد ما زنان فقط به خشنودي خدا و ديدن درختان بايد اكتفا كنيم.

 

آيه 25 سورهُ آل عمران مي گويد:( بگو اي پيغمبربار خدايا اي پادشاه ملك هستي تو هر كه را خواهي ملك و سلطنت بخشي و از هر كه خواهي بگيري و به هر كه خواهي عزت و اقتدار بخشي و هر كه را بخواهي خوار گرداني هر خير و نيكويي به دست توست و تنها تو بر هر چيز توانايي) و در آيه 26 مي گويد به هر كه خواهي روزي بس  بيحساب دهي.   طبق اين آيه علاوه بر هدايت و گمراهي كه خواست خداست . يا نصرت رساندن در جنكها به موُمنين كه فقط به هر كه خدا مي خواست.  انجام مي شد فقر وتنگدستي , مال وثروت,قدرت و اقتدار  وروزي بيحساب  هم همه به دست خداست. چنانچه در آيه 36 همين سوره مي گويد خدا بي سبب به هر كه خواهد روزي بي حساب دهد.  يعني اينكه خدا هيچ معياري براي فرق گذاشتن بين بندگانش ندارد و هر كسي در هر طبقه اي از جامعه هست در طبقهُ خود باقي بماند و هيچ فقيري براي ارتقاء خود فعالييت نكند.  كسي هم به فقيران كمك نكند چون اگر خدا مي خواست خودش به آنها روزي مي رساند.  

 

 آيه 41 سوره آل عمران مي گويد:( و آنگاه فرشتگان گفتند اي مريم همانا خداوند ترا بر گزيد و پاكيزه گرداند و بر زنان جهان برتري بخشيد).  طبق اين گفتهُ تازينامه حضرت مريم نه به خاطر لياقت خودش بلكه به اين دليل كه خدا او را پاكيزه گردانيده بر زنان جهان بر تري بخشيد.

برتري او به چه دليل است؟ آيا خدمتي به بشريت كرده يا فقط عبادت و پارسايي او بيشتر از ديگر زنان بوده است.  داستان حضرت عيسي نيز بيانگر اين مطلب است كه پيامبران خدا از پيش تعيين شده اند  وخود هيچ تلاشي براي رسيدن به صفات نيكو نكرده اند و گرنه كودكي كه در گهواره ادعاي پيامبري مي كند. كي به ساختن خويش پرداخت؟

 

آيه 48 سورهُ آل عمران به شرح معجزات عيسي مي پردازد چگونه خداوند كه به همه چيز علم مطلق دارد گاهي براي خشنودي عده اي نادان آنچه را ميلياردها سال روال طبيعي خود را طي ميكرده,  به ناگاه تغيير جهت داده و تنها يكبار و فقط يكبار از علل نامعلوم راه خود را ميرود.  اگر قوانين خدا لايتغير است , معجزه را چگونه  توجيه مي كنيد تكليف من كه عهد موسي يا عيسي را درك نكرده ام چسيت؟

 

آيه 49 همين سوره مي گويد:( و كتاب تورات شما را تصديق مي كنم و حلال گردانم بعضي چيزهايي كه شما را حرام بود و از طرف خداوند براي شما معجزه و نشانه آوردم پس اي بني اسرائيل از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد)

اين چندمين بار است كه خدا تغيير عقيده مي دهد.  اگر حرام بودن چيزي به دليل مضرات آن چيز مي باشد چه دليلي براي تغيير عقيدهُ خدا وجود دارد و چرا در بيشتر جاهاي تازينامه بناي ارتباط بشر و خدا به جاي اينكه بر محبت گذاشته شود بر ترس گذاشته شده است.  

 

آيه 53 مي گويد:( يهود با خدا مكر كرد و خدا هم در مقابل به آنها مكر كرد و از همه كس خدا بهتر مي تواند مكر كند. ) در اين آيه خداوند با تفخر از مكاري خود سخن مي راند.

 

آيه 54 مي گويد: به ياد آر وقتي كه خداوند فرمود اي عيسي همانا روح تو را قبض نموده و بر آسمان بالا برم و تو را پاك و منزه از معاشرت و آلايش كافران گردانم و پيروان تو را بر كافران تا روز قيامت برتري دهم پس آنگاه بازگشت شما به سوي من خواهد بود. . . . . )

 

 

اين آيه حضرت عيسي مرده است.  آيا قبض روح به جز مردن معني ديگري هم مي تواند داشته باشد؟ شما كه مي گوييد عيسي نمرده و در پيش خداست .  اين آيه را چگونه توجيه مي كنيد؟ فرض كنيم كه قول شما درست و عيسي زنده و در پيش خداست.  آيا فقط  روح عيسي پيش خداست و جسمش نيست؟ اگر اينطور است پس مرده و اما اگر مي گوييد با جسمش نزد خداست.  پس خدا جا و مكان دارد كه يك عنصر مادي مي تواند به اين جايگاه راه يابد در قسمت ديگر اين آيه مي گويد تا روز قيامت پيروان تو را بر كافران برتري دادم.  اگر پيروان عيسي تا قيامت بر همهُ كافران برتري دارند.  چرا دين محمد را برگزينم.  دين عيسي را برمي گزينم كه تاقيامت بر تر از همهُ كافران باشم.

 

آيه 105 اين سوره مي گويد:( روزي بيايد كه گروهي رو سفيد و گروهي رو سياه باشند اما سيه رويان را نكوهش كنند كه چرا بعد از ايمان باز كافر شديد. پس اكنون بچشيد عذاب  خدا را به كيفر كفر وعصيان)

در اينجا روسياهي به معني بي آبرويي نزد خدا نيست. چرا كه فعل تسودّ به معني سياه مي شود مي باشد و با اصطلاح روسياهي كه به معني روسياهي  نزد خدااست متفاوت مي باشد و اين كلمه كاملأ رو سياهي فيزيكي را تداعي مي كند.  بنابراين خدا هم يك آپارتايد است و سفيدرويان را بيشتر از سيه رويان دوست مي دارد.  مگر ايمان مرحله اي از باور نيست كه شك و ترديد هرگز در آن رسوخ نمي كند و در تازينامه گفته شده شيطان هر چقدر بكوشد نمي تواند به قلب موُمنين رسوخ كند. پس اين موُمنان چگونه دوباره كافر  گشتند و جزايشان روسياهي شد.  

 

آيه 117 مي گويد:0 اي اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمي همراز نگيريدچه آنها كه به غير دين اسلامند از خلل و فساد در كار شما ذرّه اي كوتاهي نكنند. . . .

مگر در آيات ديگر كتاب يهوديان و مسحيان به رسميت شناخته نشد.  مگر اصل همهُ آنها بر يكتاپرستي نيست؟ آيا  به خاطر پاره اي از اختلافات كوچك بايد از دوست شدن با غير همدينان خودداري كنيم.  با اين حساب با كشورهاي پيشرفتهُ دنيا نبايد دادو ستدكنيم و همواره با كشورهاي مسلمان كه از همه جاي دنيا عقب افتاده تر هستند مراوده داشته باشيم و  در جهل خود ابد و دهر بمانيم.  

 

آيه 122 اين سوره مي گويد: ( خداوند شما را به حقيقت در جنگ بدر ياري كردو غلبه بر دشمن داد با آنكه شما از همه جهت در مقابل دشمن ضعيف بوديد. . . .  و در ادامه در آيه 123 مي گويد: اي رسول به ياد آر آنگاه كه به موُمنين گفتي آيا خدا به شما مدد نفرمودوبه ياري شما 3000 فرشته نفرستاد؟ و در آيه بعدي مي گويد: بلي اگر شما صبر و مقاومت پيشه كنيد و پيوسته پرهيزكار باشيد چون كافران بر سر شما شتابان و خشمگين آيند خداوند 5000 فرشته را با پرچمي كه مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما  مي فرستد).   چرا اين سپاه فرشتگان در جنگ احد جلوي سربازها را براي جمع آوري غنايم نگرفتند و موجب شكست اسلام شدند.  چرا امام حسن به حكم اين آيه با جنگ به معاويه نپرداخت صد در صد 5000 سرباز خدا (فرشتگان) بايد نيرويي ده برابر انسان عادي داشته باشند.  چرا اين 5000 فرشته به ياري امام حسين نرفتند.  

 

آيه 184 اين سوره مي گويد: زندگي دنيا به جز متاعي فريبنده نخواهد بود. اما از قديم گفتند سيلي نقد به از حلواي نسيه.

 

سورهُ نساء:

آيه 2 سوره نساء مي گويد: اگر بترسيد كه مبادا دربارهُ يتيمان مراعات عدل و داد نكنيد پس آن كس از زنان را به نكاح خود درآوريد كه شما را نيكو و مناسب با عدالت باشد.  دو يا سه يا جهار و اگر بترسيد كه چون زنان متعدد بگيريد راه عدالت را نپيموده با انها ستم كنيد پس تنها يك زن اختيار كنيد و چنانچه كنيزي داريد به آن اكتفا كنيد.

اول از همه اينكه براي مردان چندين راه براي تعدد زوجات وجود دارد.  ا- زن نكاحي تا 4 زن 2- كنيزبه تعداد دلخواه   3-  زن صيغه اما زن بايد تنها به شوهر خود اكتفا كند حتي اگر شوهرش نتواند او را ارضاء كند و بنا به دلايلي نتواند طلاق بگيرد.  اگر هم مرتكب خلاف شد بنا بر آنچه در تازينامه گفته شده بايد آنقدر آنها را در خانه نگه داشت تا بميرند و بنا بر آنچه سنت مقرر كرده بايد با عمل وحشيانه سنگسار آنها را كشت. 

در اينجا مردان را مختار مي كند كه مي توانند تا 4 زن بگيرند.  اما در آيه128 همين سوره مي گويدشما هرگز نتوانيد ميان زنانتان به عدالت رفتار كنيدو هر چند راغب و حريص به عدل و درستي باشيد.  معلوم نيست چگونه خدايي كه خودش مي داند هيچ مردي حتي اگر خودش بخواهد نمي تواند با زنانش به عدالت رفتار كند اما باز هم آن را براي مردان قانوني مي كند!!!!!!

آيا اين پيشوايان دين توانستند عدالت را بين زنانشان رعايت كنند .  چنانچه در آيات بعدي خواهيم ديد حضرت محمد كه پيامبر بود نتوانست نوبت را رعايت كند.  اگر امام حسن انصاف را بين زنانش رعايت كرده بود.  هيچگاه زنش او را به يزيد ترجيح نمي داد.   طبق صلحنامه معاويه و امام حسن, قرار بود حكومت پس از معاويه به امام حسن برسد.  پس جاه و مقام و ثروت نمي توانست انگيزه قتل باشد.  اما طبق  آيه  2 اين سوره مردان مجازند تنها 4 زن اختيار كنند به شرط اينكه عدالت را رعايت كنند.  چرا اين پيشوايان از اين قاعده مستثناء بودند.  حضرت محمد در زمان مرگش 9 زن در خانهُ او بود و طبق روايات امام حسن فقط 70 زن نكاحي داشت.  به جز عدهُ كثير كنيزان.  از حضرت علي 48 پسر باقي ماند.

 

آيه 10 و 11 اين سوره به نحوهُ چگونگي تقسيم ارث مي پردازد. 

اول از همه اينكه ارث قانوني نا عادلانه است. چرا بايد فرزندان يك شخص ثروتمند بدون تحمل ذره اي رنج  كار تمام ثروت پدر را به ملكيت خويش در آورند. چه بسا كه در بعضي اوقات  اين ثروت از راه مشروع كسب نشده  و بسيار حق كشي ها و بهره كشي ها وگاهي از راه دزدي اين ثروت اندوخته شده است.  عادلانه اين است كه هر كس به اندازه اي كه براي زندگيش تلاش كرده از مال دنيا بهره مند شود. اگر شخصي با زحمت مالي اندوخته شايسته نسيت كه ديگران بي زحمت از آن استفاده كنند.  آيا بهتر نيست كه دولت با كشيدن ماليات سنگين بر اينگونه اموال, از آنها براي ضدودن كاست طبقاتي استفاده كند؟

 

دوم اينكه با خواندن آيه  11,12,178اين سوره متوجه مي شويم  خدا كه به همه علمي آگاه است رياضيش ضعيف بوده در آيه 11 مي گويد: حكم شما در حق فرزندان شما اين است كه پسران دو برابر دختران ارث برند و اگر دختران بيش از دو نفر باشند فرض همه دو ثلث تركه است و اگر يك نفر باشد نصف و فرض هر يك از پدر و مادر سدس تركه در صورتي كه ميّت را فرزند باشد و اگر فرزند نباشدو وارث منحصر به پدر و مادر باشد,در اين صورت مادر يك ثلث تركه و اگر ميّت را برادر باشد در اين فرض مادر سدس خواهد برد. پس از آنكه حق وصيّت و دين كه به مال ميّت تعلق گرفته استثنا شود. . . . . .

بنا به اين آيه اگر مردي بميرد وهمسرو پدر و مادر و دو دختر داشته باشد سهم ارث آنان به اين قرار خواهد بود همسر  8/1مادر6/1پدر6/1دختران3/2 اگر نسبتهاي زير را جمع كنيد متوجهُ اشتباه اين عالم عالمان خواهيد شد  8/1+6/1+6/1+3/2=3/7ملاحظه مي فرماييد كه كسر بزرگتر از واحد شد.

به آيه 12 توجه كنيد:

سهم ارث شما مردان از تركهُ زنان نصف است در صورتي كه انها را فرزندي نباشدو اگر فرزندي باشد ربع خواهد بود پس از خارج كردن حق وصّيت ديني كه به دارايي آنها تعلق گرفته و سهم ارث زنان ربع تركهُ شما مردان است اگر داراي فرزند نباشيد و چنانچه فرزند داشته باشيد ثمن خواهد بودپس از اداي حق وصيّت و دين شماو اگر مردي بميرد كه وارثش كلالهُ او باشد(برادر و خواهر امي يا هر خواهر و برادري)يا زني بميرد كه وارثش يك خواهر يا برادر باشد در اين فرض سهم ارث هر يك از آنها سدس خواهد بود و اگر بيش از يك نفر باشد همهُ آنها ثلث تركه را به اشتراك به ارث برند. . . . . .  

 

همچنين در آيه 176 مي گويد: اي پيغمبر كلاله فتوا خواهند بگو خدا چنين فتوي مي دهد كه هر گاه كسي بميردو فرزند نداشته باشد و او را خواهري باشد او را نصف تركه است و او نيز از خواهر ارث برد اگر خواهر را فرزندي نباشد و اگر ميّت را دو خواهر باشد آنها را دو ثلث تركه است و اگر ميّت را چندين خواهر و برادر است در اين صورت ذكور دو برابر اناث ارث مي برند. . . . .

از سه آيه بالا چنين بر مي آيد كه اگر مردي بميردو همسر ومادر و خواهرش را به عنوان وارثين به جا بگذارد. بنا بر آيه12 همسرش 4/1و بنا بر آيه 11 مادرش 3/1و بنا به آيه 176 خواهران3/2 ارث مي برند. بار ديگر نسبت ها را با هم جمع مي كنيم

اگر همهُ اين نسبتها را در يك عدد ثابت ضرب كنيم و بعد آنها را با هم جمع كنيم ملاحظه مي كنيد كه باز هم كسر بزرگتر از واحد خواهد شد.

 

در بعضي موارد كسر كوچكتر از واحد مي شود.  مثلأ زماني كه مرده فقط زنش را به عنوان وارث داشته باشد.  كه4/1 ارث ميبرد

مفسرين مي گويند علت كمتر بودن سهم زنان از مردان اين است كه زنان جهيزيه به خانهُ شوهر مي برند و از شوهرانشان نيز ارث مي برند.  اما مردان نيز از زنانشان ارث مي برند بيشتر از آنچه  زنان از شوهرشان ارث مي برند و تهيه كردن جهيزيه براي آن زمان كه اين آيه نازل شد هزينهُ چندان زيادي در بر نداشت. نه يخچالي وجود داشت نه فريزر نه ماكرو فر و نه آب ميوه گيري. . . .  و در اين دوران هم هيچ پدري مقيد نيست تمام وسايل مدرن امروز را براي دخترش تهيه كند و اگر هم بخواهد جهيزيهُ كلاني به دخترش هديه كند با چند ميليون تومان مي تواند بهترين وسايل زندگي را تهيه كند و اين در برابر ثروت چند ميليارد توماني كه بعضي از خود به جا مي گذارند مقدار بسيار نا چيزي ايست. بنا بر اين نزول اين آيه ظلمي است در حق زنان.

 

آيه14 سورهُ نسا مي گويد:زناني كه عمل ناشايست كنند 4 مسلمان را بر آنها بخواهيد. چنانچه شهادت دادند, در اين صورت آنها را در خانه نگه داريد تا زمان مرگشان فرا رسد.  يا خدا براي آنها راهي پديدار گرداند و در آيه بعد گفته شده هر كس از مسلمانان عمل ناشايسته مرتكب شوند چه زن و چه مرد آنها را بيازاريد. چنانچه توبه كردند ديگر متعرض آنها نشويد. كه خدا توبهُ خلق مي پزيرد و نسبت به آنها مهربان است.

اول اينكه كدام زن احمق كار زشت خود را در حضور 4 نفر شاهد انجام مي دهد. دوم اينكه چرا بايد شاهدها مسلمان باشند. سوم اينكه چرا حكم نگه داشتن در خانه فقط براي زن خلاف كار صادر شده. چهارم اينكه چرا اين حكم به سنگسار تغيير كرده. در آيه بعدي گفته شده اگر آنها توبه كردند ديگر متعرض آنها نشويد. چگونه بعد از حكم سنگسار مي توانند توبه كنند.

آيه 18 مي گويد: اي اهل ايمان براي شما حلال نيست كه زنان را به اكراه و جبر به ميراث بگيريد.   اين آيه به اين معني است كه اگر اكراهي در كار نبود. مي توانيد زنان را هم به ارث بگيريد. يعني اگر مردي بميرد و زني داشته باشد. در صورت عدم اكراه زن پسر مي تواند زن پدر خود را به ارث بگيرد. در اينجا با زن مثل يك كالا برخورد شده آيه 22 اين سوره مي گويد:حرام شد بر شما ازدواج با مادر و دختر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعي و خواهران رضاعي ومادر زن و دختران زن كه در دامن شما تربيت شده اندو اگر نزديكي با زن نكرده باشيد باكي نيست كه با دختر او ازدواج كنيد.

چگونه ازدواج با دختر زن فقط به اين دليل كه با مادرش همبستر نشده حلال مي شود.

 

آيه 23 همين سوره مي گويد: ونكاح زنان محصنه نيز بر شما حرام شد. مگر آنها كه متصرف شديد.

اين آيه زماني نازل شد كه اكثر زنان به اسارت گرفته شده در جنگ زنان شوهر دار بودند.   در زمان جاهليت هر وقت قبيله اي با قبيلهُ ديگر جنگ مي كرد قبيلهُ پيروز دختران قبيلهُ مغلوب را به اسارت مي گرفتند. از اين رو اعراب آن هم نه همهُ آنها بلكه فقط قبيلهُ بني تميم دختران خود را زنده به گور مي كردند تا در جنگها به اسارت گرفته نشوند. اما نزول چنين آياتي بر ما مسلم مي كند. كه دين محمد نه تنها رفتار زشت اين عربها را سركوب نكرده بلكه حتي بر اسارت زنان شوهردار و به بردگي گرفتن آنها هم صحه گذاشته است.

 

آيه 24 مي گويد: هر كه را وسعت و توانايي آن نباشد كه زنان پارساي آزاد بگيرد پس كنيزان موُمنه كه مالك آن شديد به زني اختيار كنيد. اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه كنيزان از حقوق كمتري نسبت به زنان آزاد بر خوردار بودند. در ادامهُ اين آيه گفته شده چنانچه كنيزان عمل زشتي از آنها سر زند كيفر آنها نصف زنان پارساي آزاد است.  اصلأ معلوم نيست در اين دوره كه برده داري به كلي مطرود شده چنين آياتي به چه كار ما مي آيد. مگر تازينامه بهترين راهنما براي همهُ زمانها نيست؟ اصلأ نگه داشتن اين كنيزان و توقع اينكه كار خلافي هم انجام ندهند دور از انصاف نبوده؟ آيا با اين خيل عظيم كنيزاني كه پيشوايان دين داشتند. اينان از نظر نياز جنسي در عذاب نبودند؟

 

آيه 31 اين سوره باز هم نمونه اي از بي عدالتي خداست. در اين آيه مي گويد:آرزو و توقع بيجا در فضيلت و مزيتي كه خدا به آن بعضي را بر تري داده مكنيد.

 

آيه 33 مي گويد:0 مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است.  به واسطهُ آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي  مقرر داشته. هم به واسطهُ اينكه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آنهايند كه در غيبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زناني كه از مخالفت و نافرماني آنان بيمناكيد بايد نخست آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري گزنيد. باز مطيع نشدند به زدن آنها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر بر آنها حق هيچگونه ستم نداريد.

آيا برتري مردان بر زنان به اين دليل است كه به زنانشان نفقه مي دهند؟مگر زنان در خانه كار نمي كنند و آيا مگر بسياري از زنان دوشادوش مردان در بيرون از خانه كار نمي كنند.  چرا بايد زن را به واسطهُ نافرماني كتك زد. چرا بايد ما زنان مطيع بي چون و چراي مردان باشيم.  مگر بردهُ مردها هستيم. مگر زن قدرت تعقل ندارد كه بداند چه چيزي براي او خوب و چه چيزي بد است. چرا نبايد بدون اجازهُ اينان از خانه بيرون برويم. حتي خانهُ پدر رفتن بدون اجازهُ شوهر جرم است.   گفتن اينكه چنانچه آنان اطاعت كردند ديگر حق هيچگونه ستمي بر آنها نداريد به اين معني است كه به زور كتك هم كه شده آنها را مجبور به اطاعت كنيد.

 

آيه42 اين سوره مي گويد: اي اهل ايمان هرگز در حال مستي به نماز نياييد تا بدانيد چه مي گوييد و نه در حال جنابت مگر آنكه مسافر باشيد . تا غسل كنيد و اگر بيمار بوديد,يا قضاي حاجتي دست داده باشد. يا با زنان مباشرت كرده باشيدو آب براي تطهير و غسل نيافتيد.  در اين صورت به خاك پاك تيّمم كنيد. آنگاه صورت و دستها را به آن مسح كنيد اگر وضو و غسل براي پاكيزگيست. نه تنها در موقع عمل جنسي 'بلكه در زماني كه گرما بر انسان مستولي مي شود نيز,پوست از طريق تعريق قسمتي از مواد زايد را دفع مي كند. حال چگونه اين مواد دفع شده و به سطح پوست آمده با تيمم زدوده مي شوند؟

 

آيه هايي كه جهنم را به بدترين وجه ممكن به تصوير ميكشند در تازينامه فراوانند.  خدا در تازينامه بيشتر به صورت يك جلاد كينه توز جلوه مي كند تا يك خداي مهربان . نمونهُ كوچكي از اين آيات آيه55 سورهُ نسا است كه مي گويد:آنان كه به آيات ما كافر شدند به زودي به آتش دوزخشان در افكنيم كه هر چه پوست تن آنها بسوزدبه پوست ديگرش مبدل سازيم تا سختي عذاب را بچشند. . . . .

 

حال به آيه 87 اين سوره نگاه كنيد و عدالت خدا را ببينيد. كه چگونه انساني به سبب خواست خدا بايد در آتش بسوزد چرا شما دربارهُ كافران به دو فرقه شديد. آنها در باطن كافرند و خدا آنها را به كيفر اعمال زشتشان مي رساند. آيا شما مي خواهيد كسي را كه خدا گمراه كرده هدايت كنيد؟در صورتي كه هر كه را خدا گمراه كرده هرگز تو بر او راهي نخواهي يافت. 

 

آيه 88 مي گويد: منافقان و كافران آرزو كنند كه شما مسلمين هم به مانند آنها كافر شويد تا همه برابر و مساوي در كفر باشيد پس آنها را تا در راه خدا هجرت نكنند دوست نگيريد و اگر مخالفت كردند آنها را در هر كجا يافته گرفته و به قتل رسانيد و از آنها ياور و دوستي نبايد اختيار كنيد.   اگر در انديشهُ من هزاران خدا وجود داشته باشد. هيچ لطمه اي به انسان هاي دور و برم نخواهد زد. 

اين جنگ و خونريزي به خاطر تحميل عقيده است كه آسايش را از اجتماع بشري دور مي سازد.

 

آيه 91 اين سوره مي گويد: هيچ موُمني را نرسد كه موُمني را به قتل رساند. مگر آنكه به اشتباه و خطا مرتكب آن شود. در صورتي كه به خطا موُمني را مقتول ساخت بايد به كفارهُ اين گناه بندهُ موُمني را آزاد كند و خونبهاي آن را به صاحب خون تسليم كند. مگر آنكه ديه را ورثه به قاتل ببخشند. اگر اين مقتول با اين كه موُمن است از قومي است كه با شما دشمن و محارب است دراين صورت قاتل ( در اينجا جمله به عربي ناتمام است) به ترجمهُ عربي توجه كنيد:

فان كان من قوم عدوّ‌‌‌‌لّكم و هو موُمن.  معلوم نيست در اين صورت قاتل . . . . . چه چيزي ادامه اين جمله هست ؟  در متن فارسي در پرانتز نوشته شده (ديه ندهد) اما اين فعل مركب در متن عربي تازينامه وجود ندارد. اما در ادامه مي گويد: ليكن بر اوست كه بندهُ موُمني را آزاد كند و اگر مقتول از قومي است كه بين شما و آن قوم پيمان بوده پس خون بها را به صاحب خون بپردازد و بندهُ موُمني را نيز به كفاره آزاد كند. اگر بندهُ موُمني را نيابد بايستي دو ماه متوالي روزه بگيرد. . . . . .

دقت كنيد كه كفارهُ كشتن را آزاد كردن بندهُ موُمن مقرر كرده است.  كه اين دستور براي زمان ما كاربردي ندارد و گفته شده اگر بندهُ موُمن پيدا نشد به كفارهُ آن دو ماه متوالي روزه بگيرد. يعني اين كه اسيران غير موُمن انسان نيستند كه حتي در صورت پيدا نكردن بندهُ موُمن كسي سراغ آنها نخواهد رفت. اما روزه گرفتن آن هم دو ماه متوالي چه دردي از درد هاي اجتماع را دوا مي كند. فقط از نظر جسمي به شخص آزار مي رساند. اما براي مصون بودن جامعه از شر قاتلين كاري از پيش نمي برد.

 

آيه 115 مي گويد:خدا هر كه را به او شرك بياورد نخواهد بخشيد و مادون شرك گناهان ديگر را بر هر كه مشيّتش تعلق گيرد مي بخشد.  و هر كه به خدا شرك آرد سخت گمراه شده شرك اين است كه براي خدا شريك قايل شويم. يا خدا را عاري از صفاتي كه به آنها وصف شده بدانيم . مثلا" قبول نداشته باشيم كه خدا عادل است.  اما  آيا اگر كسي به هزار خدا اعتقاد داشته باشد يا اينكه اصلأ به خدايي اعتقاد نداشته باشد.  بيشتر به جامعه آسيب مي رساند. يا حق كشي' دزدي' تهمت' تجاوز'دروغ' ريا. . . .

آثار بد اجتماعي كدام يك بيشتر است؟آيا مسلمانان با يكتاپرستي خود تا به حال مرتكب هيچگونه جنايت در دنيا نشده اند؟اين آيه خدايي حسود را در ذهن مجسم مي كند . همانند يهوه خداي يهوديان كه مي گويد تنها مرا پرستش كنيد كه من يهوه خداي حسودم.

 طبق اين آيه  گناهان كساني فقط بخشيده خواهد شد كه مشيّت خودش به آنها تعلق گيرد  نه گناه هر كسي.

 

آيه 159 سوره نسا مي گويد: پس به جهت ظلمي كه ملت يهود كردند و هم به جهت اينكه بسياري از مردم را از راه خدا منع نمودند ما نعمتهاي پاكيزهُ خود را بر آنها حرام كرديم آنچه كه از اين آيه استنباط مي شود اين است كه حلال و حرام خدا كاري به ضرر يا به نفع آن ندارد. بلكه تنها جنبهُ انتقام گيري دارد. آيه اي نظير اين آيه مرا به اين باور مي رساند كه اگر حضرت محمد در عمرش يك شراب خوب خورده بود هيچ وقت آن را حرام نمي كرد . همانطور كه در ابتداي اسلام شراب حرام نبود.

 

در آيه 163 اين سوره مي گويد خدا به طور آشكارو روشن با موسي سخن گفت. در جاي ديگر ديديم كه قوم موسي از او خواستند كه خدا را با چشم خود ببينند و خدا به صورت صاعقه اي نوراني بر آنها نمايان شد.

خداي ناديدني براي يك بار ديدني مي شود و با كلام خود با پيغمبرش حرف مي زند. اگر حضرت محمد برترين پيامبر خداست. چرا خدا با موسي با صوت خود حرف زد اما براي حرف زدن با محمد جبرئيل را فرستاد. آيا اگر بگوييم خدا با كلام آشكار با موسي سخن گفت.  به خدا جسميت نبخشيده ايم. آيا صوت براي توليد و انتقال نياز به محيط مادي از قبيل زبان' تار هاي صوتي' حنجره و غيره ندارد.

 

سورهُ مائده:

آيه 2 سوره مائده مي گويد:اي اهل ايمان حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگاه داريدو نيز متعرض هدي و قلائد نشويد. هدي وقلائد يعني قرباني حاجيان چه علامت قرباني به گردن آنها باشد  چه نباشد.

كشتن حيواناتي از قبيل شتر گوسفند و. . .  اگر براي گرسنه نماندن باشد . كاري اجتناب ناپذير است. اما لزوم وجود آن در مراسم حج براي چيست. خدا نياز به قرباني دارد؟ مگر شما با مراسم قرباني زرتشتيها مخالف نبوديد؟ سالهاي زيادي اين قربانيها معضل مهمي براي دولت عربستان بوجود آورده بود. چه قدر حيوان زبان بسته براي اداي اين مراسم كشته شدند كه طبيعتا" با پول اين همه قرباني خيلي كارهاي مفيدتر مي شد انجام داد.

 

آيه 4 اين سوره مي گويد:امروز هر چه پاكيزه است بر شما حلال شد. طعام اهل كتاب بر شما و طعام شما بر اهل كتاب حلال شد و نيز حلال شد نكاح زنان پارساي موُمنه و زنان پارساي اهل كتاب. در صورتي كه شما اجرت و مهر آنها را بدهيد و آنها زناكار نباشند و رفيق و دوست نگيرند و هر كس به دين اسلام كافر شود عمل خود را تباه كرده. . . .

طبق اين سوره شراب بايد براي مسلمانان حلال باشد. چون طعام آنها در اين آيه براي ما حلال شد. شراب در دين آنها حلال است. پس بايد براي ما هم حلال باشد. اما در ايران هرگز اجازه نمي دهند كه زن مسلمان با مرد غير مسلمان ازدواج كند. به موجب اين آيه نبايد منعي در ازدواج با مرد غير مسلمان باشد.

 

آيه 14 اين سوره مي گويد: برخي از آنان كه گفتند ما به كيش عيسي هستيم از آنها عهد گرفتيم. آنان نيز از آنچه پند داده شدند نصيب بزرگي را از دست دادند و ما هم به كيفر اعمالشان آتش جنگ و دشمني را تا قيامت ميان آنان بر افروختيم.

توجه كنيد كه چگونه خدا به جاي برقراري صلح به بر فروزي آتش جنگ و دشمني مي پردازد. تا اين خداي فتنه گر در دنيا هست بشر روي آسايش را نخواهد ديد.

 

آيه 37 اين سوره مي گويد: دست مرد و زن دزد را به كيفر عملشان ببريد اين عقوبتي است كه خدا بر آنان مقرر كرده و خدا مقتدر و داناست.

لازم به توضيخ نيست كه چقدر اين قانون خشن و غير انساني است و دردي را نيز دوا نمي كند. كسي كه تنها وسيلهُ امرار معاش يعني دستهايش را از دست داده براي بار دوّم توجيه بهتري براي عمل دزدي خويش خواهد داشت. آيا اين عادلانه است كه مجازات دارايي از دست رفته را با قطع عضو جبران كنيم. در صورتي كه مال از دست رفته به طرق مختلف قابل برگشت است اما دست از دست رفته دگر قابل بازيافت نيست. حتي اگر  شخصي پس از دزدي پشيمان شد. ديگر با دست قطع شده در اجتماع جايي ندارد و از نظر روحي ضربات جبران ناپذيري به شخص وارد خواهد شد. از اين گذشته در صدر اسلام دست قطع شدهُ دزدان را براي جلوگيري از خونريزي در روغن داغ فرو مي كردند كه اين خود شكنجه اي افزون بر آنچه او مي كشيد بود. اما براي مرد مجرد متجاوز فقط 100 ضربه شلاق معين شده است. در صورتي كه دزدي خسارت رساندن به مال كسي است.  اما تجاوز يا زنا خسارت رساندن به جسم و شخصيت يك زن محسوب مي شود. دزد دست بريده به هر جاي دنيا كه برود ننگ دزدي ير پيشاني اوست اما مرد زناكار با هجرت مي تواند خاطرهُ اين شلاق خوردن را به دست فراموشي بسپارد. آيا دزدي بدتر است يا زنا؟آيا در ايران اسلامي مردم از نظر مالي تامين هستند كه براي دزد يك چنين مجازات سختي را در نظر گرفته اند. آيا با اين همه فقر و بيكاري مجازات دست بريدن مجازاتي عادلانه است؟در صورتي كه اگر كسي چيزي را غصب كند بايد مال غصب شده را بر گرداند و مجازات قطع دست براي كسي كه مالي را غصب كرده در نظر گرفته نشده. فرق غصب با دزدي اين است كه شخصي كه مالي را غصب مي كند آن را به زور از آن خود مي كند.  اما يك دزد به طور پنهاني مال را تصاحب مي كند كدام يك بدتر است؟

 

به قسمت ديگري از احكام جزايي تازينامه توجه كنيد:

 

آيه 44 اين سوره مي گويد:( و در تورات بر بني اسرائيل حكم كرديم كه نفس را در مقابل نفس قصاص كنند و چشم را به مقابل چشم وبيني را به بيني و گوش را به گوش و دندان را به دندان و هر زخمي را قصاص خواهد بود.  پس هر گاه كسي به جاي قصاص به صدقه راضي شود نيكي كرده و كفارهُ گناهان او خواهد شدو هر كس خلاف امر خدا حكم كند چنين كس از ستمكاران خواهد بود. )

با قصاص كردن هيچ دردي از دردهاي كسي كه مورد ظلم قرار گرفته درمان نمي شود. به جز اينكه اثرات اين قصاص ضربات جبران ناپذيري بر روحيه افراد باقي خواهد گذشت.  اگر كسي مرتكب عمل زشتي نسبت به هم نوع خود بشود. شخص انتقام گيرنده . شخصيت خود را تا حد آن انسان پست پايين آورده. از طرفي در يك آيه گفته شده اگر موُمني موُمن ديگر را كشت.  ديه او را به صاحب خون بدهد(براي پيكر انسان قيمت تعيين مي كنند. فرقي نمي كند كه اين مقتول يك دانشمند باشد يا يك ديوانه) و كفارهُ گناه را  يا يك بنده آزاد كند يا روزه بگيرد.  و از طرف ديگر قصاص را پيشنهاد مي دهد.

بوده اند خانواده هايي كه پس از گرفتن قصاص پشيمان شده اند و همينطور بوده اند انسان هايي كه به جاي قاتل اصلي قصاص شده اند.   آيا كسي كه چند نفر را به قتل رسانده با قصاص عدالت رعايت مي شود.  آيا بهتر نيست در زندانها از نيروي كار آنها استفاده كرد؟  من فكر مي كنم مرگ راحت تر از زندگي مادام العمر در زندان است. چه بسا پس از سالها بيگناهي بعضي از قاتلان به اثبات مي رسد.

از طرفي قاتلين ثروتمند, از كشتن ابايي نخواهند داشت چون با پرداخت ديه مي توانند از زير بار قصاص فرار كنند. 

 

آيه 51 مي گويد: اي اهل ايمان يهود و نصاري را به دوستي نگيريد.  آنان بعضي دوستدار بعضي ديگرند و هر كه از ما موُمنين با آنها دوستي كند' به حقيقت از آنان خواهد بود و همانا خداوند ستمكاران را هدايت نخواهد نمود.

 

آيه 115 مي گويد: و ياد كن آنگاه كه خدا به عيسي بن مريم گفت آيا تو به مردم گفتي من و مادرم را دو خداي ديگر سواي خداي عالم اختيار كنيد. ؟عيسي گفت خدايا تو منزهي هرگز نرسد مرا كه چنين سخني به ناحق گويم چنانچه من اين گفته بودمي تو مي دانستي كه تو از سرائر من آگاهي و من از سر تو آگاه نيستم همانا تويي كه به اسرار غيب جهان آگاهي در اينجا خدايي كه داناي مطلق هست فراموش مي كند كه راز كسي بر او پوشيده نسيت و اين عيسي است كه اين مطلب را به او متذكر مي شود.  

 

سورهُ انعام:

 

آيه 24 اين سوره مي گويد: بعضي از اينان به سخن تو گوش فرا دادند.  ولي ما به واسطهُ عنادشان با رسول حق پرده بر دلهايشان نهاديم كه فهم آن سخنان نتوانند كرد و گوشهاي آنها از شنيدن سخن حق سنگين است كه اگر همهُ آيات الهي را مشاهده كنند باز به آن ايمان نمي آورندتا آنجا كه چون نزد تو آيند در مقام مجادله بر امده مي گويند اين آيات چيزي جز افسانهُ پيشينيان نيست  آنچه از ظاهر اين آيه بر مي آيد اين است كه مردم عربستان با داستان هاي تازينامه آشنايي داشتند و دربارهُ منبع وحي آنها شك داشته اند. خدا هم به جاي اينكه به حضرت محمد كمك كند.  با دوستي خاله خرسهُ خود كار محمد را دشوار تر مي سازد. يعني پرده بر دلهاي آنها مي زند كه حتي اگر همهُ آيات خدا را مشاهده كنند باز ايمان نمي آورند.

 

آيه 31 مي گويد: دنيا جز بازيچهُ كودكان و هوسراني بي خردان هيچ نيست. همانا سراي ديگر اهل تقوي را از سراي دنيا بسيار نيكوتر است. آيا تعقل و انديشه در اين نمي كنند.

آيا  در سن 25 سالگي به خاطر ثروت با زني 40 ساله ازدواج كردن و در طول زندگي 25 زن گرفتن' در سن 53 سالگي با دختري 9 ساله ازدواج كردن'علامت حب دنيا نيست. ؟  آيا داشتن انگشتري كه نگين ياقوت آن به قيمت خراج يك سال شام است حب دنيا نيست؟   آيا درخواست امام حسن در صلحنامهُ معاويه براي تعلق گرفتن خراج دارابگرد فارس حب دنيا نيست؟ آيا به دنيا آمده ايم كه زجر بكشيم ؟ 

 

آيه 96 مي گويد: و نيز اوست كه چراغ ستارگان را براي راهنمايي شما در تاريكيهاي بيابان و دريا روشن داشته همانا ما آيات خود را براي فهم اهل فكرت به تفصيل بيان كرديم

4 ميليارد كهكشان وجود دارد كه هر كدام 4 ميليارد ستاره دارند. بعضي از آنها آنقدر از ما دورند كه ميليونها سال طول مي كشد تا نور آنها به ما برسد. آيا پذيرفتني است كه آنها براي راهنمايي ما در بيابان ها و درياها روشن شده باشند.

 

آيه 99 مي گويد: و كافران گروهي اهريمنان را شريك خدا دانستند در صورتي كه آنها آفريدهُ خدا هستندو گروهي پسران و دختران براي خدا پنداشتند در صورتي كه خدا ازهمهُ اين نسبتها كه بر او وصف مي كنند برتر و منزه است.

در آيات ديگر گفته شده خدا همه چيز را نيك آفريد.  اما در اينجا مي گويد اهريمنان مخلوق خدايند. يعني اين كه خدا منشاء شر مي باشد.   مراد اين آيه زرتشتيان هستند. كه منشاء شر را جدا از ذات خدا مي دانند.

 

 

 سوره الاعراف:

آيه 10 اين سوره مي گويد:همانا شما آدميان را بيافريديم و آنگاه بدين صورت كامل بياراستيم فرشتگان را به سجدهُ آدم ماُمور كرديم جز شيطان كه از جملهُ سجده كنندگان نبود.

وقتي از مفسرين مي پرسيم چرا خدا در تازينامه همواره از فعل جمع استفاده مي كند' مي گويند مراد همهُ آن چيزيست كه دست اندر كار امور عالمند مثل فرشتگان در اين صورت خدا براي انجام كار هايش به دستيار احتياج دارد وگرنه فرشته ها در كمال مطلق خود خلق شده اند و قرب خدا نمي تواند دليل خلق فرشته ها باشد. در اين آيه به خصوص كه مي گويد فرشتگان را به سجدهء آدم ماُمور كرديم, دست اندركاران فرستادن پيام خدا به فرشتگان چه كسي بوده( در اينجا به فرشتگان امر شده و خودشان نمي توانند از دست اندركاران باشند) يا اينكه خدا بلد نبوده از فعل مفرد براي بيان دستوراتش استفاده كند بعضي مي گويندهر آنچه خدا آفريده همه نيكو بوده است. بديها همه بعدا" توسط شيطان به وجود آمد. بين خداي زرتشت و خداي اسلام تفاوت است. چون شيطان آفريدهُ خداست اما اهريمن در دين زرتشتيان خود خالقي است كه بديها را آفريده.

  حال به آيه 15 اين سوره توجه كنيد:

 شيطان گفت چون تو مرا گمراه كردي من نيز بندگانت را از راه راست كه شرع و آيين توست  گمراه  گردانم.

از اين آيه نتيجه گيري مي كنيم كه خدا با گمراه كردن شيطان مسببات گمراه كردن نوع بشر را فراهم كرده. اما خداي زرتشت باعث گمراهي شيطان و انسانها نمي شود. اين مطلب به اين معني نيست كه دين زرتشت را تاُييد كنم.  چون دين زرتشت هم به خرافات آلوده شده. منظور من اين بود كه خدايي كه پيش از اسلام داشتيم بسيار متعالي تر از خداي اسلام بود. چون سر منشاء بديها را دور از ذات خدا مي داند.  زرتشت به بهترين نحو ممكن براي بشر بدوي دوران خود 'خدا راوصف كرد.  در هيچ جاي گاتاها ديده نشده كه زرتشت مردم را به پرستش اهريمن تشويق كند. آيا مگر پرستش به معني حمد و ثنا گفتن خدا نسيت. زرتشت بسيار زيبا با خلق ذهني اهريمن كه آن هم فقط سمبول بديهاست. نه اين كه به ذات خود وجود خارجي داشته باشد صفات بد را دور از ذات خدا دانسته است.  واين با دو گانگي پرستي بسيار متفاوت است. در آن زمان كه مردم خدايان گوناگون مي پرستيدند فقط يك نابغه مي توانست تصويري اينچنين زيبا براي بشر آن دوران بسازد.  

 

سورهُ انفال:

آيه 1 اين سوره مي گويد:

چون امت از تو حكم انفال را سوُال كنند بگو انفال مخصوص خدا و رسول است. در اين صورت شما موُمنان بايد از خدا بترسيد و بلكه در رضايت و مسالمت و اتحاد بين خودتان بپردازيد و خدا و رسول را اطاعت كنيد.

 

و در آيه 41 مي گويد:و اي موُمنان بدانيد كه هر چه به شما غنيمت و فايده رسد خمس آن خاص خدا و رسول و خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه سفر ماندگان است.

توجه كنيد كه با نزول اين دو آيه چگونه پيامبر خودش را با مال مردم شريك مي سازد.

 

در آيه 72 اين سوره مي بينيم كه خدا پرچم دشمني را حتي بين مسلمانان تنها به اين دليل كه هجرت نكرده اند علم مي كند. دقت كنيد:

آنان كه به خدا ايمان آورده و هجرت كردند ودر راه خدا با مال و جانشان كوشش و فداكاري كردند و هم آنان كه به مهاجرين منزل دادند و آنها را ياري كردنددوستدار يكديگرند و آنهايي كه ايمان آوردند ليكن هجرت نكردند هيچ شما دوستدار و طرفدار آتها نباشيد تا وقتي كه هجرت گزينند. . . . . .

 

 

سوره توبه:

بعضي مي گويند هر جا كه تازينامه دستور قتل كافران داده به دليل دفاع بوده اسلام به ذات خود ستيزه جو نيست.  به اين آيه5 از سورهُ توبه توجه كنيد:

پس چون ماهاي حرام ذي قعده' ذيحجه' محرم و رجب كه در گذشت آنگاه مشركان را هر جا بيابيد به قتل برسانيد و آنها را دستگير و محاصره كنيدو هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه از شرك توبه كردند و موحد شدند' و نماز اسلام به پا داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد.  

توجه مي كنيد كه در اين آيه گفته نشده در مقابل كافران از خود دفاع كنيد . بلكه بهانهُ اين قتال نماز نخواندن ' زكات ندادن' و موحد نبودن مي باشد.

 

آيه 23 مي گويد:اي اهل ايمان شما پدران و برادران خود را نبايد دوست بداريد اگر آنها كفر را بر ايمان بر گزينند و هر كس از شما آنها را دوست بدارد بي شك ستمكار است

به آيه 28 و 29 توجه كنيد:

اي كساني كه ايمان آورديد محققا" بدانيد مشركان نجس و پليدندو بعد از اين سال نبايد قدم به مسجدالحرام بگذارند و اگر در اثر دور شدن  تجارت و ثروت آنها از شما از فقر مي ترسيد خدا شما را به فضل و رحمت خود از مشركان بي نياز خواهد كرد كه او داناست و در كمال عنايت و حكمت است و در آيه 29 مي گويد :با اهل كتاب كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه خدا و رسولش حرام كرده حرام نمي دانند و به دين حق نمي گروند قتال و كارزار كنيد تا آنگاه كه با ذلت و خواري به اسلام جزيه دهند.

در اينجا دليل كارزار شرك نيست چون اهل كتاب يكتا پرست بودند. آنچه بهانهُ جنگ است پرداخت جزيه آن هم با خواري و ذلت مي باشد.  در يك جاي تازينامه خدا قوم بني اسرائيل را بر عالميان برتري داده و در جاي ديگر امت عيسي را تا قيامت بر كافران برتري داده و در اينجا دستور جنگ با همين قوم برگزيده را صادر مي كند. !!!!!!!

 

مگر در آيه 4 سورهُ مائده نگفت كه برشما طعام اهل كتاب حلال شد و طعام شما نيز بر آنها حلال شد.  علت اين تناقض گويي در چيست؟چرا در اينجا حكم را عوض مي كند و مي گويد اگر آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده حرام نمي دانند با آنها كارزار كنيد. آيا اين دليل موجهي براي كشتن يك انسان است.

 

آيه 33 مي گويد :

اي اهل ايمان بسياري از علما و راهبان اموال مردم را به باطل طعمهُ خود مي كنند و خلق را از راه خدا منع مي كنند و كساني كه طلا و نقره را گنجينه و ذخيره مي كنند ودر راه خدا انفاق نمي كنند از حب دنيا آنها را به عذاب آخرت بشارت ده

در اين آيه دوست داشتن دنيا و مال اندوزي و دايه مهربان تر از مادر نبودن (انفاق نكردن) تنها دليل سوختن در آتش جهنم است.

 

آيه 103 مي گويد:

اي رسول ما تو از موُمنان صدقات را دريافت كن تا بدان صدقات نفوس آنها را پاكيزه گرداني و آنها را به دعاي خير ياد كن كه دعاي تو در حق آنها موجب تسلي خاطر آنان شود.

 

 و در آيه 104 مي گويد آيا موُمنان هنوز ندانسته اند كه خدا محققا" توبهُ بندگان را مي پذيرد و صدقهُ آنها را قبول مي كند

دقت كنيد كه چگونه پول باعث پاكي نفوس و قبول توبه مي شود. يعني بايد به خدا باج بدهيم آن هم با صدقه.

 

آيه 112 مي گويد: پيغمبر و گروندگان به او نبايد براي مشركان هر چند خويشاوندان آنها باشند از خدا آمرزش بطلبند بعد از آنكه آنها را اهل دوزخ شناختند.

 

 

سوره يونس:

 

آيه 5 اين سوره علت آفرينش ماه و خورشيد را را وسيله اي براي شمارش سنوات وحساب ايام اعلام مي كند!!!!آيه 66 اين سوره مي گويد:(او خداوندي است كه شب تار را براي آسايش وروز روشن را مقرر فرمود كه در آن نشانه هاي قدرت خدا براي مردمي كه سخن حق را بشنوند پديدار است)

آيا خدا نمي داند كه در بعضي از جاهاي اين كرهُ خاكي 6 ماه شب و شش ماه روز است؟

 

 

 سورهُ هود:

 

آيه 106 سورهُ هود مي گويد:آنها در آتش دوزخ تا زمين و آسمان باقي است مخلّدند.  مگر آنكه مشيّت خدا بخواهد نجاتشان دهد. كه البته خدا هر چه بخواهد مي كند.

در اينجا خدا فراموش كرده كه در سورهُ واقعه كرهُ زمين را نابود كرد و از طرفي علم نجوم خدا نيز ضعيف است. چون دانشمندان علم نجوم كشف كرده اند كه همهُ ستگاران سياره هاي منظومهُ خود را مي بلعند. براي مثال كره زمين در حدود 4 ميليارد سال ديگر توسط خورشيد بلعيده خواهد شد. بنا بر اين جهنم نمي تواند جاويدان باشد(طبق اين آيه).

 

سورهُ يوسف:

 

آيه 24 اين آيه مي گويد:آن زن در وصل او اصرار و اهتمام كردي و اگر لطف  خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام كردي ولي ما ميل او را از قصد و عمل بد بگردانديم. همانا او از بندگان معصوم و پاكيزه است

آين آيه از آيه هايي است كه پيامبران را فقط به دليل اينكه مورد لطف خدا بوده اند از گناه بري مي داند و نيروي وجدان و آگاهي از آثار بد گناه به هيچ وجه تاُ ثيري در اين معصوميت نداشته است.

 

 

سوره الرعد:

 

آيه 2 اين سوره مي گويد: خداست آن ذات پاكي كه آسمان را چنان كه مي نگرديد بدون ستون بر افراشت آنگاه با كمال قدرت عرش را در خلفت بر افراشت و خورشيد و ماه را مسخر ارادهُ خود ساخت كه هر كدام در وقت خاص به گردش درآيند. . . . .

در اينجا آسمان را چون جسمي حجيم دانسته كه بدون ستون برپاست و براي خورشيد هم گردش قايل شده است.

در آيه بعدي مي گويد:و اوست خدايي كه بساط زمين را بگسترانيد و در آن كوها برافراشت و نهر ها جاري ساخت.  هر گونه ميوه پديد آورد و همه چيز را جفت آفريد. . . .

 

در آيه 7 سورهُ ق نيز مي گويد:وزمين را نمي مگرند كه آن را بگسترديم و در آن كوهاي استوار بيفكنديم و هر نوع گياه از حسن و طراوت در آت برويانديم؟

گسترانيدن هيچگاه ذهنيت كروي بودن زمين را ايجاد نمي كند. بلكه طبق اين آيه زمين بايد مسطح باشد تا قابل گستراندن باشد. همچنين همهُ موجودات به صورت جفت نيستند. براي مثال تك سلوليها از جمله آميب داراي جنس نر و ماده نيستند و موجوداتي هستند كه هر دو سلول نر و ماده را يكجا با هم دارند. (موجودات هرمافروديست)

 

 

سورهُ ابراهيم:

 

آيه 4 اين سوره مي گويد:

ما هيچ رسولي در ميان هيچ قوم نفرستاديم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها بيان كندو بر امت اتمام حجت شود. . .

طبق اين آيه حضرت محمد يك پيامبر جهاني نيست و دين اسلام براي مردم هم زبانش آورده شده. بنا برا ين حجت بر ما فارسي زبانان تمام نشده است. زرتشت نيز به گذشته هاي بسيار دور تعلق دارد و بر خلاف آنچه ديگران تصور مي كنند پيامبر ايراني نبود. چون در زمان بعثت زرتشت اصلاُ ايران وجود نداشت(رجوع كنيد به كتاب زرتشت مزديسنا و حكومت.  نوشتهُ جلال الدين آشتياني).

 

 

سورهُ الحجر:

 

آيه 5 اين سوره مي گويد:اجل هيچ قومي از آنچه در علم حق معين است يك لحظه مقدم و ماُخر نخواهد شد.

  حضرت محمد به موجب چنين آياتي كساني را كه رغبتي به جنگيدن نداشتند.  متقاعد مي ساخت كه اگر در جنگ كشته شديد. در حقيقت زمان مرگتان فرا رسيده بوده است و اگر در جنگ شركت نكنيد. ممكن است به طريق ديگر بميريد. چون جز اين نيست كه در حكم ازلي زمان مرگتان مقرر شده است. اين آيه توجيه خوبي براي كشاندن انسانها به صحنه هاي هم نوع كشي آن هم براي اعتقاد است. مثلا" خداي يهوديان يهوه و خداي مسلمانان الله است. پيامبرمسلمانان محمد است و پيامبر يهوديان موسي. زشتي دروغ و دزدي و زنا و. . . .  كه در همهُ دينها بيان شده. پس به حكم تازينامه بايد اهل كتاب را كشت. تا به جاي يهوه بگويند الله و به جاي موسي بگويند محمد. در غير اين صورت جزيه بدهند. از مردن در اين جنگها هم هراسي نداشته باشند. چون اگر خدا نخواهد مرد.

 

 

سوره ُنحل:

 

آيه 5 اين سوره مي گويد:و چهارپايان را براي انتفاع شما بشر خلق كردتا از خود با موي و پشم آنها رفع سردي و گرمي كنيدو فوايد بسيار ديگر بريد و از شير و گوشتشان غذاي ماُكول سازيد

 

 اما بر هيچ كس پوشيده نيست كه خلقت چهار پايان ميليونها سال قبل از انسان صورت گرفته آيا پديرفتني است كه آنها ميليونها سال قبل براي انتفاع ما خلق شده باشند؟

 

آيه 8 اين سوره مي گويد:و اسب و استر و حمار را براي سواري و تجمل مسخّر شما گردانيد و چيز ديگري هم كه شما نمي دانيد براي سواري شما خواهد آفريد.

مفسرين مي گويند منظور  اين آيه كه مي گويد و چيز ديگري براي  سواري شما مي آفريند كه شما نمي دانيد.  ترن و ماشين. . . .  است.  اما اين وسايل سواري به دست انسان ساخته شده است نه به دست خدا.

 

آيه 36 مي گويد:اي رسول ما تو اگر چه بسيار حريص و مشتاق هدايت خلق هستي خدا گمراهان را هدايت نكند و آنها را ياوري نخواهد بود

اين آيه به اين معني است كه اي پيامبر زحمت بيهوده نكش خدا خودش نمي خواهد كه گمراهان را هدايت كند. معلوم نيست پس تازينامه براي چه كساني آمده . هدايت يافتگان خدا كه نيازي به ارشاد ندارند.

 

آيه 70 اين سوره مي گويد:

خدا رزق بعضي از شما را بر بعضي ديگر افزوني داده آنكه رزقش افزون شده به زير دستان و غلامان زياده را نمي دهد تا با هم مساوي شوند

معلوم نيست چرا خدايي كه اينقدر به مساوات علاقه مند است خودش مساوات را رعايت نمي كند چگونه انسان مي تواند برتر از خدا باشد .

 

آيه 75 اين آيه نه تنها برده داري را نفي نمي كند بلكه مالكان آنها را نيز برتر از بردگان مي داند به اين آيه دقت كنيد:

خدا مثلي زده آيا بندهُ مملوكي كه قادر بر هيچ چيز نيست با مرد آزادي كه ما به او رزق نيكو و مال حلال عطا كرديم كه پنهان و آشكار هر چه خواهد انفاق كند اين دو يكسانند. مسلمانها با داشتن چنين آيه اي چگونه مي توانند بگويند كه دين اسلام دين برادري و برابري است.

 

آيه 101 اين سوره گواهي است بر اين كه قوانين خدا لايتغير نيست

و ما هر گاه آيتي را نسخ كرده و به جاي آن آيت ديگري آوريم در صورتي كه خدا بهتر مي داند چه چيزي را نازل كند. مي گويند تو بر خدا افترا مي بندي چنين نيست بلكه اكثر اينها نمي فهمند.

 

 

سوره الاسراء:

 

آيه يك اين سوره مي گويد:

پاك و منزه است خدايي كه شبي بندهُ خود را از مسجدالحرام به مسجدالقصايي كه پيرامونش را مبارك و پر نعمت ساخت سير داد تا آيات و اسرار غيب خود را به او بنمايد كه خدا به حقيقت شنوا و بيناست

آنچه در احاديث فراوان دربارهُ شب معراج بيان شده، پر از تناقض گوييهايست كه قرب خدا را نيز پايين مي آورد. حضرت محمد در اين سفر پيامبران پيشين را مي بيند(در صورتي كه قبل از اينكه كسي بتواند به بهشت برود طبق احاديث فاصلهُ مرگ تا قيامت را بايد در عالم برزخ طي كند و بهشت و جهنم متعلق به آن دنياست نه عالم برزخ)و محمد در اين سفر آنقدر به خدا نزديك ميشود كه حتي جبرئل اجازهُ ورود به آنجا را نداشته است(در اينجا به خودش اجازه مي دهد كه خود را برتر از معلمش معرفي كند)و سپس به جايي مي رسد كه ديگر اجازهُ ورود نداشته است. با قبول معراج براي خدا جا و مكان قايل شده ايم و از طرفي گفتن اينكه خدا از پشت يك حجاب با محمد سخن گفت به اين معني است كه خدا در يك طرف حجاب حضور داشت و در طرف ديگر حضور نداشت.

 

آيه 55 اين سوره مي گويد:خداي تو به آنچه در آسمانها و زمين است داناتر و به قابلييت هر موجودي آگاه تر است. همانا ما بعضي از پيامبران را بر بعضي برتري داديم و به داوود زبور عطا كرديم  اما كتاب زبور مجموعه دعاهايي است كه در آن بشر به نيايش پروردگار خود مي پردازد  و هيچگاه اين كتاب سخن خدا به بندگانش نيست.  قسمتي از اين كتاب در زمان داوود شاه و قسمت ديگر پس از بازگشت يهوديان از اسارت بابل نوشته شده است.  براي خواندن كتاب زبور داوود مي توانيد به اين آدرس در اينترنت مراجعه كنيد 

http://www. farsinet. com/injil/psalms/index. Html

 

 

آيه 73 اين آيه مي گويد:

نزديك بود كه ترا فريب داده و از آنچه به تو وحي كرديم غافل شوي و چيز ديگري بر ما فرابندي تا مشركان ترا دوست خود گيرند و اگر ما ترا ثابت قدم نمي گردانيديم نزديك بود به آن مشركان اندك تمايل و اعتماد كني و در آن صورت كه توجه مي كردي به تو جزاي اين عمل را مي چشانديم و عذاب ترا در دنيا و آخرت مضاعف مي گردانديم و آنگاه از قهر و خشم ما هيچ يار و ياوري نمي يافتي  انسانهايي كه با خرد و انديشهُ خود از لغزش و اشتباه دوري مي كنند بسيار گران قدر تر از پيامبران مي باشند. به طور غير ارادي از خطا و لغزش به دور ماندن چه ارزشي دارد. 

 

 

سورهُ كهف:

 

آيات 60 تا83 اين سوره به شرح مسافرت موسي با همراهي يك مرد خدا كه از موسي بسيار داناتر بوده(معلوم نيست چرا او كه در علم بر موسي برتري داشت به جاي او پيامبر نشد)مي پردازد.  در اين داستان مرد خدا بي جهت يك كشتي را مي شكند و سرنشينان آن را غرق مي كند و در جاي ديگر يك پسر را بي جهت مي كشد و در جاي ديگر يك ديوار خراب را تعمير مي كند.

وقتي موسي علت را مي پرسد جواب مي دهد. آن كشتي را كه غرق كردم به اين دليل بود كه پادشاه كشتيهاي بي نقص را غصب مي كرد .  وچون اين كشتي متعلق به زن ومردي فقير بود خواستم چشم طمع پادشاه را از آن به دور دارم(آيا جان چندين سرنشينان كشتي بر امرار معاش دو نفر ارجحيت داشت؟مگر امرار معاش وسيله اي براي زنده ماندن نسيت) موسي از علت قتل پسر بچه مي پرسد در پاسخ مي گويد: اين پسر پدر و مادر صالح داشت من ترسيدم كه اين پسر آنها را گمراه كند. به اين وسيله مي خواستم خدا فرزندي صالح به آنها عطا كند.  آيا قصاص قبل از جنايت درست است؟.  آيا آن زن و شوهر فقط با مرگ آن پسر مي توانستند صاحب فرزندي صالح بشوند؟

موسي از علت تعمير ديوار پرسيد و او در جواب گفت: اما آن ديوار در اين شهر به اين جهت بود كه زير آن گنجي از دو يتيم كه پدري صالح داشتند نهفته بود و خدا خواست تا آن اطفال به سن رشد رسندو كنج تا آن زمان در زير ديوار بماند تا به لطف خدا خودشان كنج را استخراج كنند.  و من اين كار ها نه از پيش خود كردم اين است باطن كارهايي كه تو طاقت و ظرفييت بر انجام آن نداشتي(برخي از مفسرين گويند كه اين گنج از جواهر علوم بود و نه زر و گوهر.  در اين صورت چرا بايد اين گنج زير زمين باشد. بهتر نيست آن گنج بر روي زمين باشد تا همگان از آن بهره من شوند)

 

در آيه 84 تا 100 در رابطه با ذواقرنين مي باشد. در اين آيات مي گويد:ما او را در زمين تمكن و قدرت بخشيديم او هم از آن رشته و وسيلهُ حق پيروي كرده و موفقييتها مي يافت تا هنگامي كه به مغرب رسيد جايي كه خورشيد را چنين يافت كه در چشمهاي آب تيره رخ نهان مي كند

( در كجاي دنيا خورشيد در چشمه اي آب تيره غروب مي كند؟!!!!!) و آنجا قومي را يافت كه ما به ذوالقرنين دستور داديم كه در مورد اين قوم يا قهر و عذاب يا لطف و رحمت به جاي آر(يعني اختيار به دست خودت هر كاري دلت خواست بكن. به چه جرمي ؟و يا به  پاداش چه كاري؟ معلوم نيست)

. . .  ذوالقرنين باز راه سفر را در پيش گرفت تا به مشرق رسيد.  در آنجا مردمي را يافت كه ما بين آنها و خورشيد پوششي نگذاشتيم يعني لباس و مسكن و خيمه اي كه از حرارت خورشيد سايبان كنند نداشتند. همچنين بود البته ما از احوال آنها كاملأ خبر داشتيم (مگر لباس و خيمه و چادر را خدا مي سازد. مگر وسايل رفاهي خود انسان نمي سازد؟)باز با وسايل تعقييب مي كرد تا رسيد ميان دو سد آنجا قومي را يافت كه سخني فهم نمي كردند( يعني زبان بلد نبودند)آنان گفتند اي ذوالقرنين ياُجوج و ماُجوج فساد و وحشيگري زياد مي كنند آيا چنانچه ما خرج آن را به عهده بگيريم كه ما را از شر آنها آسوده كني. (اگر آنها زبان نمي فهميدند چگونه با ذوالقرنين ارتباط بر قرار كردند؟ و اگر آنها ميان دو سد بودند سد سوم را براي چه مي خواستند. اگر آنها اينقدر عقب افتاده بودند كه زبان نمي فهميدند آن دو سد را چگونه ساخته بودند. . . . . .

 

 

سورهُ مريم:

 

آيه 16 اين سوره مي گويد:

و اي رسول ما ياد كن در كتاب خود احوال مريم را آن روزي كه از اهل خانهُ خويش كناره گرفت و به مكاني در مشرق روي آوردو آنگاه از همهُ خويشانش به كنج تنهايي محتجب و پنهان گرديد.  ما روح خود را بر او مجسم ساختيم.

طبق اين آيه خدا جسميت مي يابد و با مريم هم بستر مي شود. به  ترجمهُ عربي اين آيه توجه كنيد فارسلنا اليه روحنا فتمثل لها بشرا سويّا.  يعني اين كه روح خود را به صورت بشري بر او عرضه داشتيم. اگر پندار مسحيان را كه مي گويند عيسي پسر خداست كفر ميدانيد. چگونه اين آيه را كفر نمي دانيد؟چگونه خداي شما جسميت يافت. چه فرقي است بين اين خدايي كه جسميت مي يابد و با مريم هم بستر مي شود . با خدايي كه عيسويان معتقدند به شكل انسان به اين زمين آمد تا كفاره گناه بشر را بدهد؟

 

آيه 28 هين سوره مي گويد: اي خواهر هارون تو را نه پدري نا صالح بود ونه مادري بدكار.

اشتباه فاحشي كه محمد در اينجا كرده اين است كه مريم خواهر هارون را كه خواهر موسي  هم بود ,با حضرت مريم كه سالها بعد از مريم خواهر هارون ميزيسته اشتباه گرفته است.  چون حضرت مريم برادري به نام هارون نداشته است.

 

آيه 83 اين آيه مي گويد:

آيا نديدي كه ما شياطين را بر سر كافران فرستاديم تا آنها را سخت آزار كنند؟

آيا شياطين سپاه خدا هستند؟

 

 

سورهُ طه:

 

ابتداي اين سوره مي گويد:( اي رسول ما تازينامه را بر تو نازل نكرديم كه خويشتن را به رنج افكني در آيه 2 مي گويد : تنها غرض از نزول تازينامه آن است كه مردم خدا ترس را متذكر و بيدار سازي)

آيا مردم خدا ترس بيدار نيستند. اگر آنان به وجود خدا اعتقاد داشته و از او مي ترسند. ديگر چه نيازي به تازينامه است؟ آيا تنها مردمي كه خدا ترس هستند  با تازينامه هدايت مي شوند؟آنان كه خداترس نيستند چگونه هدايت مي شوند. ؟آيا تازينامه فقط براي قشري خاص است؟

 

در آيه 109 اين سوره مي گويد: و در آن روز شفاعت هيچ كس سود نبخشد.  جز آن كس خداي رحمان به او رخصت شفاعت داده است.  چگونه جهنميان با شفاعت آنان كه خدا رخصت شفاعت به آنها داده در روز قيامت نجات مي يابند؟ خدا هم به دلال و واسطه نياز دارد؟ تكليف آن جهنمياني كه كسي ندارند شفاعتشان را بكند.  چيست؟ فرقشان با ديگر جهنمي ها كه كسي را براي اينكه شفاعتشان بكند دارند چيست؟آيا آن دنيا هم پارتي بازي رواج دارد؟

 

آيه 125 مي كويد:هركس از ياد من اعراض كند همانا معيشيتش تنگ شودو روز قيامت  او را نابينا محشور كنيم

آيا همهُ آنها كه به خدا اعتقاد ندارند فقيرند و همهُ آنها كه خدا پرست هستند همه غني هستند.

 

 

 سوره الانبياء:

 

آيه 27 اين سوره مي گويد:و هرگز مقربان آن درگاه از احدي شفاعت نكنند جز آن كس كه خدا از او راضيست و آنها دايم از خوف قهر خدا هراسانند

اگر شفاعت فقط شامل آنهايي مي شود كه خدا از آنها راضيست. لزوم شفاعت براي چيست وقتي خدا از آنها راضي است.

 

سورهُ حج:

 

به آياتي از سورهُ حج كه شكنجه گاه خداي مهربان را به تصوير مي كشد توجه كنيد:

آيه 18و 19 و 20 و 21 در توصيف جهنم مي باشد. (اين دو گروه موُمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدال برخاستند مخالف و دشمن يكديگرند و كافران را لباسي از آتش دوزخ به قامت بريده اند و بر سر آنان آب سوزان حميم جهنّم فرو ريزند.  تا پوست بدنشان و آنچه در درون آنهاست ( از امعاء و احشا همه ) به آن آب سوزان گداخته شود.  گرز گران و عمود هاي آهنين بر سر آنها مهيّا باشد .  هر گاه خواهند از دوزخ به در آيند و از غم و اندوه آن نجات يابند باز فرشتگان عذاب آنان را به دوزخ برگردانند و گويند باز بايد عذاب آتش سوزان را بچشيد.

 

آيه 52 اين سوره مي گويد:ما پيش از تو هيچ رسولي نفرستاديم جر آنكه چون آياتي براي خلق تلاوت كرد شيطان در آيات الهي دسيسه كرده آنگاه خدا آنچه شيطان القا كرده محو و نابود مي سازد و آيات خود را تحكيم و استوار مي گرداند و خدا دانا به حقايق امور و درستكار در نظام عالم است.

اين آيه براي محو و نابود سازي آيه اي كه محمد مدعي بود آن را شيطان بر زبانش جاري ساخته نازل شد كه به شرح مفصل داستان در سورهُ نجم خواهيم پرداخت. كتاب آيه هاي شيطاني سلمان رشدي نيز به واسطهُ همين داستان نوشته شده است

در آيه بعدي مي گويد:تا خدا با آن القائات شيطاني كساني را كه مبتلا به مرض نفاق و شرك يا كفر و قساوت است بيازمايد. . . . .

چگونه القائات شيطان آنقدر به آيه هاي خدا شبيه است كه حتي پيامبران معصوم از تميز بين آنها عاجزند؟چگونه خدا با همكاري شيطان كافران را مي آزمايد؟

 

آيه 65 اين سوره مي گويد:. .  و آسمان را دستور او نگه داشته كه بر زمين نيفتد

آيا آسمان جسمي حجيم است كه قابل افتادن باشد؟

 

 

سورهُ نور:

 

در سورهُ نور آياتي است كه همگي در مذمت كساني است كه تهمت زنا به زن موُمن مي زنند.

حضرت محمد در سن 53 سالگي عايشه را از ابوبكر خواستگاري مي كند وقتي ابوبكر به او مي گويد ولي تو برادر من هستي در جواب مي گويد. تو برادر ديني من هستي و ازدواج من با عايشه بلا مانع مي باشد(در جاي ديگر خواهيم ديد كه آيه اي نازل مي شود و زنان حضرت محمد را پس از مرگ او ام الموُمنين خوانده و مادر موُمنين با فرزندان خود نمي توانند ازدواج كنند. يعني در اينجا ام الموُمنين مادر واقعي مسلمانان تلقي شده و مادر ديني نيستند)

زمانيكه در يكي از سفرهاي تجاري عايشه را با خود ميبرد. عايشه به علت اينكه براي اجابت مزاج به گوشه اي پناه برده از كاروان عقب مي ماند. صبح روز بعد صفوان يكي از ياران پيامبر كه قرار بود به فاصلهُ كمي از كاروان حركت كند اما به دليل دل درد شديد از كاروان عقب افتاده او را پيدا مي كند و به قافله مي رساند. اما توضيحات عايشه به نظر اهالي كاروان كافي و منطقي به نظر نمي رسد و به او و صفوان تهمت زنا مي زند. آيات اين سوره تلاش براي تبرئهُ عايشه از اين تهمت نارواست

اما مگر اجابت مزاج چقدر طول مي كشد كه عايشه به اندازهُ يك شبانه روز از كاروان فاصله گرفت؟چگونه صداي  حركت كاروان را نشنيد؟ چرا به كسي نگفت كه براي اجابت مزاج به جاي دوري مي رود؟ اين محل چقدر از محل اطراق كاروان فاصله داشت؟ چگونه ديگران متوجه غيبت عايشه كه صد در صد يكي از افراد بسيار مهم اين كاروان بود نشدند؟چگونه صفوان تصادفا" در همين روز دلدرد ميگيرد و از كاروان عقب مي افتد؟ و آيا تنها حضور 4 شاهد مي تواند ثابت كند كه عايشه خطا نكرده.  نبودن 4 شاهد در آن بيابان برهوت دليل مبري بودن عايشه از اين تهمت است؟ اما عايشه تقصير كار است؟آيا همبستر شدن با مردي كه از نظر سني پدر بزرگ او به حساب مي آمد براي او ملال آور نبود؟

 

 

سورهُ فرقان:

 

در آياتي از تازينامه خوانديم كه هر كس به هر اندازه بدي كند در روز قيامت به همان اندازه عذاب خواهد شد.  اما در آيه 69 سورهُ فرقان خدا عهد خود را فراموش كرده و مي گويد:

و آنان هستند كه با خداي يكتا كسي را شريك قرار نمي دهند و نفس محترمي را كه خدا حرام كرده به قتل نمي رسانند و هرگز گرد عمل زنا نمي گردند كه هر كه اين عمل كند كيفر گناهش را خواهد ديد و عذابش در آخرت مضاعف شود.

 

 

سورهُ نمل:

 

در اين سوره از حضرت سليمان سخن مي راند كه باد ها مسخر اويند و در آيه 16 سليمان به مردم مي گويد كه ما را زبان مرغان آموختندو سپاهيان سليمان از گروه انس و جن و مرغان همه تحت فرمان اويند.  او با مورچگان نيز سخن مي گويد و آنقدر قدرت دارد كه تخت ملكهُ صبا را پيش از ورود او به كاخ خود مي آورد.  در اين داستان هد هد به راحتي با سليمان از علت غيبت خود سخن مي گويد. به عبارتي سليمان در تازينامه يك پارچه خداست. اما حيوانات زباني كه حاوي كلمات باشند ندارند. شايد بوسيلهُ بعضي از حركات  با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند مثلا" زنبورهاي عسل با حركت چرخشي در جهتهاي مختلف محل گلها را به يكديگر نشان مي دهند. يا مورچگان از طريق بو با يكديگر ار تباط برقرار مي كنند.  اما كلامي در اين ارتباطات وجود ندارد. آيا مورچه صوت دارد كه سليمان صداي مورچه راشنيد و  اگر هدهد زباني براي ارتباط با هم نوعانش داشته باشد(مثلا" نوعي آواز كه جفتش را به سوي خود جذب كند)آيا در صوتهاي آواز هدهد(قاموس هدهدها) مفاهيمي. نظيرخداپرستي' شيطان' ملكهُ صبا ' تخت و . . . .  وجود دارد كه سليمان توسط آن واژه ها با هد هد سخن بگويد. گيريم كه پرندگان براي خود زباني دارند كه پر از واژگان جور واجور است . اما آنها واژگان انسانها را چگونه ياد گرفتند. آيا واژهُ تلويزيون ' راديو' فاكس و. . . . پيش از اختراع آنها در زبان انسان پيشرفته وجود داشت ؟كه واژگان  انساني كه به درد حيوانها نمي خورد در قاموس حيوانات وجود داشته باشد؟. مثلأ هد هد چه زمينهُ ذهني از تخت بلغيس و جاه و جبروت او و شيطان و. . . .  داشت كه بخواهد آن را در واژگان خود وارد كند تا بعدها به مدد آن بتواند تنها و تنها با يك انسان سخن بگويد؟ يا مگر باد عقل و هوش دارد كه تحت فرمان كسي در بياييد.  در سورهُ سبا مي گويد. ما ديوان را به اذن پروردگار به خدمتش وا داشتيم.  آيا ديو وجود خارجي دارد؟. سپس مي گويد كه از مرگ سليمان به جز موريانهاي كه عصاي او را خورد كس ديگري به مرگ او رهبر نشد. چگونه اين ديواني كه در خدمت سليمان بودند. نفهميدند كسي كه براي سالها به آنها امر و نهي مي كرد روزهاي طولانيست كه فرماني صادر نكرده و اگر همهُ پيامبران از ميان انسانها بر گزيده مي شوند چرا جنازهُ حضرت سليمان متعفن نشد؟

داستانهاي ديگر تازينامه نيز به همين بي پايگي مي باشد.  مثلاُ داستان حضرت يونس كه 3 روز در شكم ماهي بود. چگونه حضرت يونس كه يك انسان عادي بود.  توسط اسيد معدهُ ماهي هضم نشد؟

يا در مورد داستان نوح, چگونه مي توان باور كرد كه حيوان ها به حرف او گوش داده و همراه او آمدند و سوار كشتي شدند. چگونه در آن زمان كه نه هواپيما بود نه قطار و نه وسيلهُ تند رو ديگري او حيوانات را از سرتاسر كره زمين جمع آوري كرد. مثلأ كوآلا را از استراليا, شير را از آفريقا, شتر را از آسيا خرس قطبي را از قطب و. . . . . آيا جا دادن اين همه حيوان نياز به يك كشتي نداشت كه به اندازهُ چند اقيانوس وسعت داشته باشد؟ چگونه حساب ميليونها جانور را كه در روي كره زمين زندگي مي كند در ذهن داشت و هيچ كدام را فراموش نكرد؟ و اگر از همهُ جانوران فقط دو جفت را به كشتي برد به حيوانات گوشت خوار براي تغذيه چه مي داد؟اين همه حيوان حجم غذايشان به تنهايي تمام فضايي را كه كشتي داشت به راحتي پر مي كرد كه ديگر حتي جا براي انسان ها هم باقي نمي ماند. آيا مگر گردش آب يك چرخهُ ثابت نيست. چگونه در اين چرخهُ ثابت به ناگاه حجم آب آنقدر بالا مي آيد كه از سطح كوه ها هم بالاتر مي رود. ؟

 

آيا كشتن كافران براي خدا راحت تراز برپايي آن طوفان عظيم و  كشتن آن همه حيوان  بي گناه در آن طوفان سهمگين نبود؟

 

 

سورهُ احزاب:

 

در آيه 5 اين سوره مي گويد كه پسر خوانده هاي شما پسران شما نيستند و در آيه 6 مي گويد زنان پيغمبر ام الموُمنين هستند.

در جايي كه حضرت محمد مي خواهد با عايشه ازدواج كند' ابوبكر برادر ديني اوست و ازدواج با عايشه بلا مانع است. اما آنجا كه انساني بسيار حسود است زنانش را ام الموُمنين مي خواند و مسلمانان نمي توانند با مادر خود ازدواج كنند. عايشه در سن 18 سالگي بيوه مي شود  و در سن 78 سالگي ميميرد . اين همه سال را بايد بدون شوهر زندگي كند چون ام الموُمنين بوده است

اينكه در زمان جاهليت هيچ مردي نمي توانست با زن مطلقهُ پسر خواندهُ خود ازدواج كند.  رسمي بسيار نيكو بود.  چون در اين صورت اگر زن پسر خوانده صورتي بسيار زيبا هم داشت هميشه پدر خوانده به چشم عروس يا همانند دختر خود به او نگاه مي كرد و هيچگاه خيال بدي در سر نمي پروراند. آيا اين رسم بدي بود كه حضرت محمد براي اينكه بتواند با زن زيد ازدواج كند آن را از بين برد؟

 

آيه 28 اين سوره مي گويد: اي پيغمبر با زنان خود بگو اگر شما اگر زندگاني با زيب و زيور دنيا را طالبيد بياييد تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبي و خرسندي طلاق دهم و در آيه بعدي مي گويدو اگر طالب خدا و رسول  و مشتاق دار آخرت هستيد,همانا خدا به شما به نيكوكاران از شكا اجري عظيم خواهد داد . اي زنان پيغمبر هر كدام از شما كار ناروايي را دانسته اقدام كند او را دوبرابر ديگران عذاب كنند.  و اين بر خدا سهل و آسان است.

اين آيه در زماني نازل شد كه زنان او از او در خواست زندگي راحت تر كردند و در كل به خوبي نشان دهندهُ اين است كه زنان پيامبر از وضع زندگي خود راضي نبودند. اما به جاي رسيدگي به وضع آنان به آنها پيشنهاد طلاق مي دهد. مگر مجبور بود وقتي توان اداره كردن آنها را نداشت تعداد آنها را زياد كند. بهتر نبود به زنان كمتري قناعت مي كرد و در عوض آنها را راضي نگه مي داشت؟

اينكه بعضي از زنان پيامبر از نوبت خود گذشت كرده و نوبتشان را به عايشه مي دادند دلالت بر اين دارد كه آنها تمايل احساسي به پيامبر نداشتند و تنها دليل ازدواج آنها اين بود كه پيامبر مشهور شده بود.

عده اي تعدد زوجات پيامبر را وسيله اي براي بسط اسلام مي دانند.  اما مگر دين بايد به وسيلهُ ارث منتشر شود؟حضرت عيسي كه اصلأ ازدواج نكرده بود با جنگ و به زور شمشير هم دينش را گسترش نداد پس دين او چگونه گسترش يافت؟

در خيلي از جاهاي تازينامه كه مي گويند كتابي است براي همهُ قرون به زنان پيامبر اختصاص داده شده . معلوم نيست اين كونه آيه ها به چه درد ما مي خورد. مثلا" آيه 32 اين سوره مي گويد:اي زنان پيامبر شما مانند ديگر زنان نيستيد اگر خدا ترس و پرهيزكار باشيد زنهار نازك و نرم با مردمسخن نگوييد مبادا آنكه دلش بيمار است به طمع افتد و سخن نيكو بگوييد.  و در خانه هايتان بنشينيد و آرام بگيريد و مانند دورهُ جاهليت پيشين آرايش و خودآرايي مكنيد.  ونماز به پاي داريد و زكات مال به فقيران بدهيد و از امر خدا و رسول اطاعت كنيدخدا چنين مي خواهد كه رجس هر آلايش را از شما خانوادهُ نبوت ببردو شما را از هر عيب پاك و مطهر سازد.

به طوري كه مي بينيد همهُ اين چند آيه دربارهُ زنان پيامبر مي باشد.  اما به ترجمهُ عربي توجه كنيد كه كه در وسط آيه اشتباه گرامري وجود دارد كه حكايت از معجزه بودن تازينامه مي كند!!!!!! به متن عربي توجه كنيد:

 

و قرن في بيوتكن و لا تبرّجن الجهاهليه الولي و اقمن اصلوه و اتين ازكوه و اطعن الله و رسوله

انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس و يطهركم تطهيرا

 

توجه مي كنيد كه اين آيه در بارهُ زنان محمد است اما در بيوتكن ضميرجمع مونث مخاطب استفاده مي كند .  فعلهاي لاتبرجن و اقمن و آتين همه دلالت بر اين دارد كه روي سخن با زنان است اما عنكم و يطهركم ضمير مذكر جمع غايب. در اينجا مشخص مي شود كه خدا موقع حرف زدن حواسش جاي ديگر بوده كه براي زنان پيامبر ضمير مذكر استفاده مي كند در آينده به آياتي بر خواهيم خورد كه فقط در رابطه با چگونگي صحبت با پيامبر و اصول وارد شدن به خانهُ اوست.  و  لزوم آوردن آن در كتابي كه براي همهُ زمانهاست معلوم نيست.

 

به آيه 36 و40 اين سوره توجه كنيد:

هيچ مرد و زن موُمني را در كاري كه خدا و رسول حكم كند اراده و اختياري نيست و هر كس نافرماني خدا و رسول كند به گمراهي سخت افتاده است( پيغمبر دختر عمه اش را به زيد غلام آزاد كردهُ خويش  به زني مي دهدو زينب مي گويد من از اشراف قريش هستم و با يك غلام ازدواج نخواهم كرد اين آيه نازل مي شود و او مي پزيرد)و چون تو با آن كس كه خدايش نعمت اسلام بخشيد و تواش نعمت آزادي به نصيحت گفتي برو زن خود را نگه دار و از خدا بترس و آنچه در دل پنهان مي داشتي (كه زينب را بگيري و حرمت ازدواج با زن پسر خوانده را كه در جاهليت بود منسوخ كني ) خدا آشكار ساخت و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسيدي و از خدا سزاوارتر بود بترسي پس ما هم چون زيد از آن زن كام دل گرفت او را ما به نكاح تو آورديم تا بعد از اين موُمنان در نكاح زن پسر خواندهُ خويش كه از آنها كامياب شدند بر خويش حرج و گناهي نپندارند و فرمان خدا به انجام رسيد. پيغمبر را بر حكمي كه خدا بر او مقرر فرموده گناهي نيست و سنت الهي در ميان آنان كه در گذشته اند نيز اين است و فرمان خدا حكمي نافذ و حتمي خواهد بود.  اين سنت خداست در حق آنان كه تبليغ رسالت خدا به خلق مي كنند و از خدا مي ترسند و خدا براي حساب .  مراقبت كار خلق به تنهايي كفايت مي كند . محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ليكن او رسول خدا و خاتم انبياست.  و خدا هميشه بر همهُ امور عالم آگاه است.

 

در ابتداي آيه ديديم كه كسي را توان اينكه با برخلاف ارادهُ خدا و رسول او كاري انجام دهد نبود.  واگر كسي اين كار را انجام مي داد به گمراهي سختي افتاده . بنا بر اين ارادهُ خدا به زور زني را به عقد مردي درآورد. اما در ادامه وقتي كه در روز ازدواج زينب شيفتهُ او مي شود. رسمي را كه تا ديروز در ميان اعراب رسمي خوب به شمار مي آمده و در پناه آن پسر خوانده هاي بينوا احساس مي كردند كه به درستي صاحب پدر شده اند به كلي منسوخ مي شود . چرا كه پيامبر مي خواهد با عروسش ازدواج كند و بايد به طريقي از زير بار سرزنش هاي مردم شانه خالي كند و همينطور او را از ارث محروم كند. چون در آن زمان پسر خوانده ها مانند پسران معمولي از پدر خوانده ها ارث مي بردند در اينجاست كه عايشه به او مي گويد.  اينطور كه معلوم است خداي تو آماده هست تا هر لحظه خواسته هاي تو را برآورده كند(به نظر مي رسد كه عايشه به منبع وحي بودن اين آيات شك داشته است).

 

آيه 50 اين سوره مي گويد: اي پيغمبر  ما زناني را  كه مهرشان ادا كردي بر تو حلال كرديم و كنيزاني كه به غنيمت خدا تو را نصيب كرد و ملك تو شد و نيز دختران عمّه و دختران خالو و دختران خاله آنها كه با تو از وطن خود هجرت كردند و نيز زن مومنه اي كه خود را به رسول بي شرط و مهر ببخشد و رسول هم به نكاحش مايل باشد كه اين حكم مخصوص تو است دون مومنان كه ما حكم زنان عقدي و كنيزان ملكي مومنان را  بيان كرديم اين زنان همه را كه بر تو حلال كرديم (و تو را مانند مومنان امّتت به احكام نكاح مقيد نكرديم) بدين سبب بود كه بر وجود تو در امر نكاح هيچ حرج و زحمتي نباشد و خدا را بر بندگان مغفرت و رحمت بسيار است.

 

خداوند در اين آيه بيش از آنچه براي موُمنان در نظر دارد. دست محمد را در امر نكاح باز مي گذارد و به امور جنسي پيامبر علاقه نشان مي دهد.  و بين او و ديگر موُمنان تفاوت قائل مي شود. چرا كه پيامبر خدا نبايد هيچ زحمت و حرجي داشته باشد. در آيه بعدي خواهيم ديد كه خدا چگونه در نقش كارگزار محمد به دخالت درامور زنان پيامبر مي پردازد.  و به جاي اينكه پيامبر را الگوي عدالت بين زنانش قرار دهد او را مختار مي سازد, كه نوبت زنانش را رعايت نكند و در قبال اين بي عدالتي در آيات قبل ديديم كه اگر زنان پيامبر خطايي مرتكب شوند دو برابر زنان ديگر مجازات خواهند شد.  و در برابر تفاوتي كه بين زنهايش قايل مي شود زنان حتي محزون هم نبايد بشوند.  به آيه 51 اين سوره نگاه كنيد:

 

تو اي رسول تو هر يك از زنانت را كه خواهي نوبتش را موُخّر دار و هر كه را خواهي به خود بپذير و هم آن را كه از خود راندي اگرش باز خواندي بر تو باكي نيست اين بهتر و شادماني دل و روشني ديدهُ آنهاست. هيچ يك نبايد هرگز محزون باشند . بلكه به آنچه ايشان را عطا كردي همه خشنود باشندو خدا به هر چه در دل شماست آگاه است و خدا دانا و بردبار است. اي رسول بعد از اين ديگر نه عقد هيچ زن بر تو حلال است و نه مبدل كردن اين زنان به ديگر زن هر چند از حسنش به شگفت آيي و بسيار در نظرت زيبا آيد مگر كنيزي كه مالك شوي(باز هم دست خودش را باز مي گذارد و به هيچ طريقي حاضر نيست خود را محدود كند)و خدا بر هر چيز مراغب و نگهبان است.

 

آيه بعدي در رابطه با آداب معاشرت با پيامبر مي باشد. باز هم خدا در نقش كارگزار پيغمبر عمل مي كند به اين آيه توجه كنيد:

اي كساني كه به خدا ايمان آورديد. به خانهُ پيغمبر داخل نشويد مگر آنكه اذن دهد وبر سفرهُ طعامش دعوت كند و در آن حال هم نبايد زودتر از وقت آمده و به ظرف غذا چشم انتظار گشاييد بلكه موقعي كه دعوت شده ايد بياييد .  وچون غذا تناول كرديد زود از پي كار خود متفرق شويد. نه آنجا براي سرگرمي و انس به سخنراني پردازيد كه اين كار پيغمبر را آزار مي دهد.  وبه شما از شرم اظهار نمي دارد ولي خدا را از شما به اظهار حق هيچ خجلتي نيست.  و هر گاه از زنان رسول متاعي مي طلبيد از پس پرده طلبيد.  كه حجاب براي آنكه دلهاي شما پاك و پاكيزه بماند بهتر است و نبايد هرگز رسول خدا را بيازاريد و نه هيچ وقت پس از وفات او زنانش را به نكاح خود درآوريد كه اين كار نزد خدا بسيار بزرگ است .

 

   اول به متن عربي قسمتي كه زير آن خط كشيده شده توجه كنيد.  كلمه اي كه به احتمال زياد كلمهُ ذنب بوده حذف شده . كه در كل به معني جمله آسيب مي رساند.  اما مترجمين فارسي از خود كلمهُ گناه را جايگزين كرده اند.  انّ ذالكم كان عندالله عظيما.

 

در اين آيه از اينكه مردم بايد از پشت پرده با زنان پيغمبر صحبت كنند.  وديگر اينكه بعد از او نبايد با زنانش ازدواج كنند. ما را متوجه اين امر مي سازد كه محمد شخصي بسيار حسود بوده است. در كل اين آيه چه چيزي براي راهنمايي مردم همهُ زمانها وجود دارد كه بايد در تازينامه ثبت شود.

 

آيه 55 مي گويد: خدا و فرشتگانش بر روان  پاك اين پيغمبر درود مي فرستند . شما هم اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيدو با تعظيم واجلال بر او سلام گوييد.

اين آيه به خوبي نشان دهندهُ شخصيت از خود راضي حضرت محمد مي باشد.

 

آيه 67 اين سوره مي گويد : وگويند اي خدا ما اطاعت امر بزرگان و پيشوايان خود را كرديم كه ما را به ضلالت كشيدند.  در آيه 68 مي گويد : وتو اي خدا عذاب آنها را سخت و مضاعف گردان و به لعن و غضب شديد گرفتارشان گردان.

چگونه در اين آيه خدا خودش را خطاب قرار مي دهد.

 

 

سورهُ سبا:

 

آيه 38 اين سوره مي گويد:اي رسول ما بگو خداي من هر كه از بندگان را بخواهد وسيع روزي يا تنگ روزي مي گرداند.  و هر چه شما در راه رضاي حق انفاق كنيد به شما عوض مي بخشد.  و خدا بهترين روزي دهنده است.

بهتر نيست خدا به جاي اينكه عوض انفاق را به ما بدهد.  به او كه تنگ روزيش كرده بدهد كه چشمش به انفاق ديگران نباشد؟

 

 

سورهُ يس:

 

آيه 37 اين سوره مي گويد:و نيز خورشيد تابان كه بر مدار معين خود دائم بي هيچ اختلاف به گردش است برهان ديگر بر قدرت خداي دانا و مطلق است.  و در آيه بعدي مي گويد نه خورشيد را شايد كه به ماه فرا رسد و نه شب به روز سبقت گيرد و هر يك بر مدار معيني شناورند. !!!!!

آيا در هنگام كسوف شب بر روز سبقت نمي گيرد.  ودر وسط روز به ناگاه شب فرا نمي رسد؟

عده اي از علماي دين براي توجيه آيه اي كه خورشيد را به جاي زمين در گردش مي دانند. مي كوشند .  تا اين آيه را با دستاورد هاي جديد علمي آن را توجيه كنند و مي گويند. دانشمندان كشف كرده اند كه ابر هاي خورشيدي در سطح خورشيد در حال حركت هستند.  و اين گواهي بر حركت خورشيد است و حرف تازينامه درست است.  اما آيا حركت ابرهاي خورشيدي كه به علت انفجارات شديد خورشيدي است , حركتي در يك مدار است؟

 

 

سورهُ الصافات:

 

اي رسول تو از اين مشركان بپرس آيا خدا را فرزندان دختر است و شما را پسر؟ يا آنكه ما چون فرشتگان را خلق كرديم آنجا حاضر بودند؟بدان كه اينان خود بر خدا دروغ بسته و مي گويند.  خدا را فرزند مي باشد البته دروغ مي گويند.  آيا خدا دختران را بر پسران بر گزيد؟

معني اين  جمله كه آيا خدا را فرزندان دختر است و شما را پسر ؟ به اين  معني است كه اگر قرار بود خدا فرزندي داشته باشد پسر خواهد داشت 'نه دختر.  و جملهُ آيا خدا دختران را بر پسران برگزيد ؟ به اين معني است كه پسران نزد خدا بر دختران ارجحيت دارند.

از اين آيه به خوبي مشخص مي شود كه حضرت محمد چه قدر به بزرگ كردن مقام دختر كوشيده است!!!!!!!.

همانطور كه دخترش ام كلثوم را به عقد عثمان در آورد. با وجود اينكه مي دانست دخترش رقيه زير ضربات شلاق  عثمان جان سپرده است.  و مي گويد اگر دختر ديگري داشتم باز آن را هم به عثمان مي دادم.

 

 

 سورهُ فصلت:

 

به ياد مي آوريد كه در چند جاي تازينامه خدا مي گويد كه جهان را در 6 روز خلق كرده است. به آيات 9 تا 12 اين سوره توجه كنيد كه 6 روز به 8 روز افزايش مي يابد.

 

 

 

اي رسول مشركان را بگو كه شما به خدا كه زمين را در دو روز آفريد  كافر مي شويد و بر او مثل و ماند قرار مي دهيد؟او خداي جهانيان است و او زوي زمين كوه ها را برافراشت و انواع بركات و منابع بسيار در آنها قرار داد و قوت و ارزاق اهل زمين را در 4 روز مقرر فرمود و روزي طلبان را يكسان در كسب روزي خود گردانيد(بر خلاف آنچه در همه جا گفته خدا هر كه را خواهد وسيع روزي و هر كه را بخواهد تنگ روزي مي گرداند) و آنگاه به خلقت آسمانها توجه فرمود كه آسمانها دودي بود. فرمود اي آسمان و زمين همه به سوي خدا با شوق و رغبت يا به جبر و كراهت بشتابيد. آنها عرضه داشتند ما با كمال شوق و ميل به سوي تو مي شتابيم. .  آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار گردانيد و در هر آسماني به نظم امرش وحي نمودو آسمان دنيا را به چراغ هاي روشن زيب و زيور داديم و از آسيب ديوان محفوظ داشتيم اين تقدير خداي داناست .  توجه كنيد كه آفرينش در اينجا بر خلاف جاهاي ديگر تازينامه در 8 روز انجام شد.

 

از طرفي خدا با زمين و آسمان حرف مي زند و مي گويد يا با شوق يا با كراهت به سوي خدا بشتابيد.  و زمين و آسمان هم مي گويند ما با شوق و ميل به سوي تو مي آييم.  مفسران مي گويند مراد از اين آيه اين است كه همه چيز رو به كمال خود مي رود.  اما به گفتهُ اختر شناسان در 4 ميليارد سال ديگر زمين در كام خورشيد فرو خواهد رفت.  و در 124^1 يعني يك به توان 124 هزار سال ديگر تمام  ستارگان خاموش و سيارگان  نابود خواهند شد. پس كدام تكامل در اينجا منظور است.

آيه 37 اين سوره مي گويد: و اگر كافران از پرستش خدا تكبر ورزند.  فرشتگان نزد خدا شب و روز بي هيچ خستگي و ملال به تسبيح و طاعت حق مشغولند.

 

اگر خدا به پرستش بندگانش احتياج ندارد.  و هر انساني نماز و عبادات  را بايد براي تعالي روح خود بخواند. فرشتگان براي چه بي خستگي به عبادت مشغولند.  مگر آنها در كمال نهايي خود خلق نشدند؟آيه 44 اين سوره مي گويد: و اگر ما اين تازينامه را به زبان عجم مي فرستاديم كافران مي گفتند چرا آيات اين كتاب مفصل و روشن نيست .  اي عجب آيا كتاب عجمي بر رسول و امت عربي نازل مي شود؟

حال كه تازينامه به زبان عربي نازل شده ما عجمان يا انگليسي زبانان يا. . . . .  مي پرسيم چرا تازينامه به زبان بين المللي انگليسي كه همه آن را مي فهمند نازل نشد؟

 

 

سوره شوري:

 

سورهُ33 اين آيه مي گويد: و اگر خدا بخواهد باد را به سكون و آرامش وا مي دارد تا كشتي ها بر پشت آب از جنبش بايستد.

در اينجا خدا نمي دانسته است كه كشتيهاي آينده به باد احتياج ندارند.  و به وسيلهُ موتور هاي قوي به حركت در خواهند آمد

آيه 51 اين سوره مي گويد و از رسولان هيچ بشري را ياري آن نباشد كه با خدا سخن گويد مگر به وحي خدا يا از پس پردهُ غيب عالم يا رسولي فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحي كند كه او خداي داناي بلند مرتبه است.

   اما در آيه 163 سورهُ نساء ديدم كه گفت' خدا به موسي به طور واضح و آشكارا سخن گفت.

 

 

سورهُ زخرف:

 

آيه 12 اين سوره مي گويد:

و آن خدايي كه همهُ موجودات عالم را جفت آفريده و براي شما كشتيها و چهار پايان را در آب و خاك مقرر فرمود

اما نه همهُ جانوران عالم جفتند و نه كشتي از مخلوقات خداست.  كشتي را انسان ساخته است نه خدا.

آيه 16 اين سوره مي گويد:اي مشركان آيا خدا از مخلوقات خويش دختران را برگزيد و شما را به پسران امتياز داد؟.  و حال آنكه به هر كدام از مشركان دختري كه به خدا نسبت مي دهند مژده دهند. رويش سياه مي شود و خشم فرو مي رود. آيا كسي كه به زيب و زيور آراسته است و در خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است چنين كس؟(لايق فرزندي خداست؟)و مشركان فرشتگاني كه مخلوق و بندگان خدا هستند.  د ختر مي خوانند. آيا در وقت خلقت آتها حاضر بودند.

 

در آيه 20 سورهُ نجم نيز مي گويد:آيا شما را فرزند پسر و خدا را دختر است؟اگر چنين بودي باز هم تقسيمي نادرست بودي

اگر حضرت محمد ,براي زنان قرب و منزلتي قايل بود.  در جواب مشركان تنها به گفتن اينكه خدا فرزند ندارد. چه پسر چه دختر اكتفا مي كرد. اما از آنجا كه جنس زن را خوار مي شمرده . مي گويد  چنين كسي كه زيب و زيور دارد و در  خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است. نمي تواند دختر خدا باشد.  ودر قسمت اول آيه مي گويدآيا خدا از مخلوقات خويش دختران را برگزيدو شما را بر پسران امتياز داد؟ اگر گفته بودند فرشتگان پسران خدا هستند اينگونه آشفته نمي شد.

 آيه 32 دليلي بر توجيه برده داري است. در اين آيه مي گويد:آيا آنها بايد فضل و رحمت خداي خود را تقسيم كنند.  در صورتي كه ما خود معاش آنها را در دنيا تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا بعضي از مردم بعضي ديگر را مسخر كنند.  رحمت خدا از آنچه جمع مي كنند بسي بهتر است.

 

 

سورهُ الاحقاف:

 

در اين سوره به وجود جن عينيت مي بخشد. در آيه 29مي گويد: اي رسول ما ياد آر وقتي كه ما تني چند از جنيان را متوجهُ تو گردانديم تا به استماع آيات تو گوش فرا دهند.  چون نزد رسول رسيدند با هم گفتند گوش فرا دهيد. چون قرائت تمام شد ايمان آوردند و به سوي قومشان براي تبليغ و هدايت باز گشتند؟

ديو, فرشته, شيطان ,جن همهُ اين عناصر تخيلي در تازينامه جسميت يافته و بعضي از طرف خدا ماُمور امور شر و بعضي به عنوان دستياران خدا در رساندن پيغام او به پيامبرانش يا گاهي ماُمور آزمايش انسان مي شوند.

 

 

سورهُ الفتح:

 

مسلمانان شيعه معتقدند كه پيامبر به دليل عصمت ذاتي به گرد گناه نمي رود و به همين دليل آيات تازينامه كه از طرف خداست. بي كم و كاست در سينهُ او حفظ مي شود

 

آيه 1 سورهُ فتح مي گويد: ما تو را به فتحي آشكار در دنيا فيروز مي گردانيم تا از گناه گذشته و آيندهُ تو در گذريم.

مفسران اين آيه مي گويندمراد از گناه پيغمبر  گناه او بود به عقيدهُ مشركان كه دعوت او را به توحيد گناهي بزرگ مي شمردند.

آيا خدا از زبان مشركان با پيامبرش سخن مي گويد؟ آيا خدا با كافران هم قول بوده و دعوت او را به توحيد گناه مي شمرده كه حالا مي خواهد ار اين گناه در گذرد؟ و اگر از زبان مشركان سخن مي گويد مراد از گناه آيندهُ او چيست.

 

 

سورهُ الذاريات

 

آيه 56 اين سوره مي گويد: و ما خلق جن و انس را نيافريديم مگر براي اينكه مرا پرستش كنند

تنها هدف خلقت بشر اين است كه خدا را ستايش كند. براي همين است كه در آيه اي از تازينامه ديديم كه خدا گفت هر گناهي را به هر كه مشيتش تعلق گيرد مي بخشد به جز گناه شرك. چون در اين صورت زحمت خود را هدر داده. چگونه مي گوييد خدا به عبادت ما احتياج ندارد در صورتي كه پرستش خدا تنها و تنها علت آفرينش انسان بوده است.

 

 

سورهُ الطور

 

آيه 22 اين سوره و همچنين آيه 21 سورهُ واقعه به بهشتيان وعدهُ خوردن گوشتهاي لذيذ مي دهد

و در بعضي جاهاي ديگر و عدهُ نهرهايي كه در آنها شير و عسل جاريست

اما اگر قرار است تنها انسان در آن دنيا جواب پس بدهد. پس اين حيوانات كجا هستند كه ما از گوشت و شير . . . .  آنها در بهشت استفاده كنيم . آيا در آن دنيا هم نبايد حيوانها از دست انسانها راحت باشند.

 

 

سورهُ نجم:

 

اين سوره اينگونه شروع مي شود:

قسم به ستاره چون فرود آيد.  كه صاحب شما هيچ گاه در ضلالت و گمراهي نبوده و هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد.  سخن او هيچ جز وحي خدا نيست.  او را همان جبرئيل فرشتهُ بسيار دانا آموخته است

ماجرا از اين قرار است كه وقتي  محمد از قوم خويش نا اميد شد . براي جلب نظر آنان شروع به خواندن آياتي كه در بالا ذكر شد مي كند تا به آيه 19 اين سوره مي رسد.

 

آيه 19 اين سوره مي گويد. اي مشركان آيا دو بت بزرگ لات و عزي خود را ديديد. سپس در آيه بعدي كه از تازينامه حذف شده مي گويد: تلك غرانيق العلي و شفاعتهن ترتضي. يعني اين بتان از پرواز كنندگان عالم بالا هستند و شفاعت آنها لازم است.  سپس به سجده مي رود و همهُ مشركان همراه او به سجده مي روند. اما پس از اين آيه پشيمان  و بسيار افسرده خاطر شد. سپس  اين آيه سورهُ حج كه مي گويد:( و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي اذا تمني القيالشيطان في امنيه فينسخ الله ما يلقي شيطان ثم يحكم آياته والله عليم حكيم)يعني اينكه ما پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم جر اينكه وقتي كه قرائت كرد شيطان در قرائت او القا كرد و خدا آيات شيطان را منسوخ مي كند و آيات خود را استوار مي سازد. همانا خدا دانا و با حكمت است. ( رجوع كنيد به تاريخ طبري جلد سوم ص880-882)

 

 

سورهُ واقعه:

 

در آيات فراوان مژدهُ حوريان بهشتي به موُمنين داده شده. در اينجا به مردان  همجنس باز نيز وعده و وعيد داده شده آيه 17 اين سوره مي گويد:

و پسراني كه حسن و جوانيشان ابدي است گرد آنها به خدمت مي گردند. با كوزه ها و جام هاي پر از شراب ناب.  و در آيه 36 اين سوره نويد مي دهد كه زنان بهشتي را هميشه باكره مي گرداند.

اينجور كه پيداست. اينهمه تلاش براي رسيدن به قرب خدا كه هدف خلقت انسان بيان شده. در بهشت همه منتفي شده و در آنجا انسان فقط مي خورد و مي آشامد و به امور جنسيش مي رسد. يعني پس از اين همه تلاش تازه به يك حيوان تبديل مي شود. كه همهُ اينها به صورت نقد در دنيا برايش فرا هم بود.

 

 

سورهُ مجادله:

 

به آيه 12 اين سوره توجه كنيد:

اي اهل ايمان هرگاه بخواهيد با رسول سخن سري بگوييد پيش از اين كار بايد صدقه بدهيدكه اين صدقه براي شما بهتر و پاكيزه است. در آيه بعدي مي گويد: آيا از اينكه پيش از راز گفتن با رسول صدقه بدهيد ترسيديد؟ پس حال كه نكرديد باز هم خدا شما را بخشيد . اينك نماز به پاي داريد و زكات دهيد.  و خدا و رسولش را اطاعت كنيد

مي بينيد كه چگونه محمد با نزول آيه اي در صدد استثمار مردم بر مي آيد.  اما چون كسي به حرف او گوش نمي كند در حكم خود تخفيف مي دهد.  اين چندمين دفعه هست كه خدا تغيير عقيده مي دهد. ؟

 

 

سورهُ الحشر:

 

اين سوره در توجيه آواره ساختن  يهوديان به دست محمد نازل شد. محمد رئيس اين قبيله را كه كعب ابن اشرف نام داشت و مردي خوش سيما و شاعر و از اشراف مدينه بود. به ياري هم دستانش, كشت. بعد از مدتي مسلمانان براي گرفتن انتقام كشتگان بدر به سوي مكه حركت كردندو اما قبيلهُ بني نضيرعلي رغم پيماني كه با مسلمانان بسته بودند كه در جنگ با مكيان آنها را ياري كنند.   به پيمان خود وفا نكردند (چون رئيس قبيلهُ آنها به وسيله ياران محمد و به دستور او كشته شده بود).

 

از طرفي عمر ابن اميه دمري دو نفر از قبيلهُ بني امير را به اشتباه كشته بود و مسلمانان متعهد بودند كه ديه خون آنان را بپردازند. آنها به قبيلهُ بني نضير رجوع كرده و درخواست كردند كه در پرداخت ديه به آنها كمك كنند. آنها به ظاهر قبول كرده اما در نهاني تصميم مي گيرند كه محمد را سر به نيست كنند. از اين رو روزي كه محمد براي عقد قرارداد به محل مورد نظر مي رود يك نفر از يهوديان تصميم ميگيرد كه با سنگ به سر محمد بكوبد.  اما محمد به گفتهُ خويش از طريق وحي از اين فتنه آگاه مي شود.  و اين را بهانه اي قرار مي دهد تا جنگ با يهوديان را آغاز كند. در حقيقت اين بهانه اي بود تا ثروت آنها را تصاحب كند.  چرا كه آگاهي از توطئهُ آنها همانند داستان معراج و حرف زدن با جنها دروغي بيش نيست.  چون بني نضير طايفه اي ثروتمند بود و محمد در مدينه در بين آنها بود و به راحتي مي توانستند.  او را بكشند. به فرض مسلم كه توطئه اي در كار بود.  آيا اين كدام قانون انساني است كه به شخصي اجازه مي دهد براي توطئهُ ناموفق عدهُ  قليلي ,تمام افراد قبيله را آواره و در به در كنند؟ كدام برادر را به گناه برادر ديگر سر مي برند     براي اطلاع بيشتر به اين آدرس مراجعه كنيد

Bukhari Volume 9, Book 92, Number 447

 

رفتاري بدتر از اين با يهوديان بني قريضه و بني قينقاع كرد در يك روز 600 نفر الي 900 نفر از اسيران بني قريضه را سربريد. شرح داستان بني قريضه و بني قينقاع خارج از بحث ما ميباشد براي مطالعهُ بيشتر مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد 

 

 Sahih Bukhari Volume 4, Book 52, Number 280

 

 آنچه در تازينامه در بارهُ قبيلهُ بني نضير آمده است بدين شرح است:

اوست خدايي كه كافران اهل كتاب را براي اولين بار همگي را از ديارشان بيرون كرد(اين در زماني است كه نه صليب سرخي وجود داشته نه كمپينگي براي آواره ها) و شما مسلمين هرگز گمان نمي كرديد كه آنها از ديار خود بيرون روند و آنها حصارهاي محكم خود را از قهر خدا نگهبان خود مي پنداشتند.  تا آنجا كه خدا از آنجا كه گمان نمي بردند بر آنها فرا رسيد و در دلشان ترس افكند تا به دست خودشان و به دست مسلمين خانه هايشان ويران شود.  اي هوشياران عالم از اين حادثه پند بگيريد.  واگر خدا بر آنها حكم جلاي وطن نمي كرد در دنيا معذب مي كرد و به هر حال عذاب آتش دوزخ بر آنها خواهد بود. اين براي اين بود كه آنان با خدا و رسولش دشمني  و مخالفت كردندو هر كه با خدا به دشمني آغازد عقاب خدا بسيار سخت است(آيا يهوديان خدا پرست نبودند يا فقط با محمد مخالف بودند؟)

 

در آيه بعدي حتي بريدن درختان را همه به امر خدا مرتبط مي داند و در ادامه خدا همهُ غنايم را چون بدون جنگ بدست آمده متعلق به رسول و خاندانش مي داند.

 

 

 سورهُ الممتحنه:

 

آيه 9 اين سوره مي گويد: اي كساني كه ايمان آورديد زناني موُمنه اي كه هجرت كردند و به سوي شما آمدند، خدا به ايمانشان داناتر است شما از آنها تحقيق كنيد.  اگر با ايمانشان شناختيد ديگر آنها را به شوهران كافرشان بر مگردانيد كه هرگز اين زنان موُمن بر كفار و آن شوهران كافر بر اين زنان حلال نيستند(در اينجا يكتاپرستي به جاي تحكيم خانواده به از همپاشي نظام خانواده دامن ميزند. )ولي مهر و نفقه اي كه آن شوهران خرج اين زنان كردند به آن مردان بدهيد. (يعني آن زنان را از آن مردان بخريد)و باكي نيست كه شما با آنها نكاح كنيد و لي مهر آنها را بدهيد و هرگز متوسل به كافران نشويد و شما از كافران مهر و نفقه طلب كنيد. آنها هم مهر ونفقه طلبند اين حكم خداست ميان شما بندگان و خدا به حقايق امور آگاه و حكيم است.

در يك جاي اين آيه گفته شده مهر و نفقهاي كه اين مردان خرج زنان كردند به آنها بدهيد.  در يك جاي ديگر گفته از كافران مهر و نفقه طلب كنيد.  كدام درست است؟

در آيه بعدي مي گويد:و اگر زنان شما به سوي كافران رفتند شما در مقام انتقام برآييد(يعني  زنانتان بايد كوركورانه دين شما را بپذيرند)مهر و مخارج زن را از كافران بگيريد.  يا زني موُمنه بگيريد و به قدر همان مهر و نفقه اي كه خرج كرده اند به مرداني كه اين زنانشان رفته اند بدهيد ( روي سخن با كيست) و از خدايي كه به او ايمان آورده ايد بترسيد(نه عشق بورزيد)و پرهيزكار شويد.

 

 

سورهُ جمعه:

 

آيه 2 اين سوره مي گويد:

اوست خدايي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت تا بر آنها وحي خدا را تلاوت كند و آنها را پاك سازد

عده اي معناي امي را بيسواد مي دانند در صورتي كه امي به معني كسي است كه به هيچ كدام از دين هاي  يهودي مسيحي يا زرتشتي را نپذيرفته باشد. عده اي براي بزرگ جلوه دادن تازينامه و همينطور معجزه خواندن آن مي گويند محمد بي سواد بوده است. در صورتي كه اين يك دروغ تاريخي بيشتر نيست. چرا كه پيامبر تاجربود و براي حضرت خديجه كار مي كرد و در آن زمان هنوز اعداد در آن كشور رايج نشده بود و تاجران با استفاده از حروف محاسبه مي كردند و بنا بر آنچه كه مي دانيم حضرت محمد به امين معروف بوده است.  بنابر اين براي اينكه بتواند تاجر خوبي باشد بايد تمام حروف الفبا رابداند. از طرفي پيمان صلح حديبه را نيز با دست خود امضاء كرد.  در زمان مرگ نيز خواست كه براي او قلم و كاغذ بياورند تا چيزي بنويسد.  اما عمر ممانعت كرد وگفت او حالش خوب نيست و هذيان مي گويد. بنابر اين بي سواد بودن او يك دروغ تاريخي بيش نيست.

 

آيه 6 اين سوره مي گويد:اي رسول ما جهودان را بگواگر پنداريد كه به حقيقت دوستدار خداييد نه مردم ديگر پس تمناي مرگ كنيد اگر راست مي گوييد.

اگر تمناي مرگ نشان عشق به خداست چرا از ياران خود چنين درخواستي نكرد. عشق به خدا براي خوب زيستن است يا مردن؟

 

 

سورهُ تحريم:

 

آيه 1 اين سوره مي گويد: اي اي پيغمبر براي چه آنچه را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر خشنودي زنانت بر خود حرام مي كني. در صورتي كه خدا آمرزنده و مهربان است.

در تفسير وارد است كه روزي حفصه به خانهُ پدر خود مي رود و پيامبر  با ماريه كنيز مصري در خانهُ او خلوت مي كند.  و حفصه زودتر از موعد مقرر به خانه بر ميگردد و چون حفصه بسيار آزرده خاطر مي شود پيامبر به او مي گويد اين راز را به ديگر زنان نگو در عوض من سوگند ياد مي كنم كه ماريه را بر خود حرام  كنم.  اما چون حفصه اين مطلب را با عايشه در ميان مي گذارد. سپس اين آيه نازل مي شود. آيه بعدي مي گويد:خدا حكم كرد بر شما كه سوگند خود را بگشاييد . او مولاي شما بندگان و بر همه چيز عالم دانا و حكمتاز تمام خلق آگاه است. آيه 3 اين سوره مي گويد:وقتي پيامبر با بعضي از زنان خود به راز گفت آن زن چون خيانت كرده و سر او را به ديگري گفت خدا به رسولش خبر داد و رسول برخي را بر آن زن آشكار كرد و برخي را از كرم پنهان كرد . آن زن گفت رسولا تو را كه واقف ساخت.  گفت مرا خداي دانا خبر داد. اينك اگر هر دو زن به درگاه خدا توبه كنيد(معلوم نيست چرا زني كه شنوندهُ راز بوده نيز بايد توبه كند) رواست كه البته دلهاي شما ميل كرده است و اگر هم به اتفاق آزار او كنيد باز خدا يار ونگهبان اوست و جبرئيل امين و مردان صالح با ايمان و فرشتگان حق يار و مددكار اويند. اميد هست كه اگر پيغمبر شما را طلاق داد خدا زنان بهتر از شما براي او همسر كندكه همه با مقام تسليم و ايمان و خضوع اطاعت كنند و اهل توبه و اطاعت باشند. چه بكر چه غير بكر.

 

آنچه در اين آيات روشن است اين است كه شكستن سوگند، رعايت نكردن نوبت  زنان ،همه براي محمد قانوني است و خدا هم به عنوان كارگزار محمد به او كمك مي كند. خدا در اينجا در نقش يك جاسوس براي حضرت محمد ايفاي نقش مي كند. اين چه خدايي است كه به جاي رسيدگي به امور عالم فقط همهُ حواس خود را جمع كرده كه محمد براي عمل جنسي خود هيچ حرج و تنگي نداشته باشد.  و حتي در ادارهُ امور زنان او دخالت مي كند و  به پيغمبر اجازه مي دهد كه براي در مضيغه نبودن از نظر جنسي سوگند خود را بشكند زنان هم بايد در برابر ظلم او ساكت باشند و گرنه خدا زناني بهتر از اينها براي محمد بر مي گزيند.

 

زنان در اسلام:

در اسلام زنان از نصف حقوق مردان بر خوردارند. چه براي ارث گرفتن و چه براي شهادت دادن و حجاب اسلامي كه به زور به زنان تحميل شده خود وسيله اي ديگر براي تحقير زنان به حساب مي آيد. چرا كه آنها نيمي از جامعه را تشكيل مي دهند. اما اين روا نيست كه نيمي از جامعه كه زنان هستند خودشان را در محدوديت قرار بدهند,و لباس مورد دلخواه خود را نپوشند كه نيم ديگر جامعه كه مردان هستنداز گناه مصون بمانند. آيا زنان بايد مواظب مردان باشند. يا مرد ها خودشان بايد مواظب خودشان باشند؟ آيا اين مشكل ما زنان است يا مشكل مردان؟

 

در حاليكه در كتاب حجاب مطهري از قول پيامبر ذكر شده كه نگاه كردن به موي زنان اهل ذمه بلا مانع است. ( زنان اهل ذمه يعني زنان غير مسلمان اعم از مسيحي ,يهودي, و كافر)اگر حجاب براي مصون بودن مردان از گناه است, چه فرقي بين موي يك زن مسلمان و يك زن غير مسلمان است؟ آقاي خميني نيز فتوي دادند كه براي تهيه فيلمها در جايي كه لازم باشد زنان مي توانند به جاي نشان دادن موي خود از كلاه گيس استفاده كنند. اما چه بسا كلاه گيسي كه از موهاي معمولي يك زن زيبا تر باشد و بر زيبايي او بيفزايد. شما را فقط به دليل حجاب از شركت در مسابقات المپيك محروم مي كنند. 

 

مسئلهُ سكس هنوز به خوبي بين مسلمانان حل نشده است. در زمان گذشته كه تئوري فرويد در اروپا مطرح نبود' مردان حتي با ديدن ساق پاي زنان تحريك مي شدند.  اما امروزه زنها با لباسهاي خيلي كوتاه از خانه بيرون مي آيند و كسي هم تحريك نمي شود.  نمونهُ آن را در كشور خودمان مشاهده مي كنيم.  در زمان شاه كه مردم به اختيار خود لباس مي پوشيدند اينقدر گزارش فحشا در روزنامه ها نمي خوانديم. اما امروزه اگر زني چادرش را يك بار باز و بسته كند همهُ چشمها متوجهُ او مي گردد و هر روز در روزنامه ها خبر دستگيري گروه هاي مختلف اوباش را تحت نام هاي گونگون از قبيل گروه كركس ها يا خفاش و غيره مي شنويم. كه در اين بين دختران بيگناه ربوده شده و طعمهُ اين فاسدان مي شوند.

 

اما به گوشه هايي از ديدگاه اسلام نسبت به زنان توجه كنيد:

حضرت علي در نهج البلاغه مي گويد: با زنان مشورت نكن چون هم عقلشان كم هست و هم ايمانشان .  عقلشان كم است چون شهادت دو زن برابر است با شهادت يك مرد و ايمانشان كم است چون در روزهايي كه عادت ماهانه مي شوند نمي توانند نماز بخوانند.

 

حال به گوشه هايي از كتاب حليه المتقين نوشته ملا محمد باقر مجلسي توجه كنيد:

در حديث معتبر از حضرت رسول منقول است كه زنان را در غرفه و بالا خانه جا مدهيد و به آنها چيز نوشتن مياموزيد. سورهُ يوسف را به آنها نياموزيد و چرخ ريسي را به آنها بياموزيد و سورهُ نور را به ايشان بياموزيد و حضرت امر مفرمود زنان را بر زين اسب سوار نكنيد و حضرت امر فرمود در نيكي از زنان اطاعت نكنيد تا طمع در امر به بدي نكنند. به خدا پناه بريد از بد ايشان و از نيكانشان برحذر باشيد. حضرت باقر گفت رازي را به آنها نگوييد و در بارهُ خويشان شما آنچه مي گويند اطاعت نكنيد و حضرت علي فرمود مردي كه كارهاي او را زني تدبير كند ملعون است. حضرت رسول چون ارادهُ جنگ مي كردند با زنان مشورت مي كردند و هر چه ايشان مي گفتند بر خلاف آن انجام مي دادند.

 

حضرت رسول فرمود هر كه اطاعت زن خود بكند در جهنم سرنگون خواهد شد. گفتند يا رسول اين اطاعتها كدام است . گفت اينكه از او رخصت طلبد براي سير به حمامها عروسيها و عزاها برود و او رخصت بدهد و جامه اي نازك طلبد كه در بيرون بپوشد و او بگيرد و در حديث ديگر فرمود مثل چنين مثل استخوان كج پهلوست . اگر او را به حال خود بگذاري منتفع مي شوي و اگر راستش كني مي شكند پس صبر كن بر نا خوشيهاي ايشان و از جمله حقوق زن بر مرد اين است كه هر چهار ماه يك بار با او نزديكي كند. (ص117)

حضرت رسول فرمود اگر امر ميكردم كسي بر غير خدا سجده كند هر آينه مي گفتم زنان بر شوهرانشان سجده كنند و فرمود زن نماز خود را طول ندهد تا منع كند شوهر را از آنچه از او خواهد.  و فرمود اگر مردي از زن خود تقاضاي مجامعت كند و زن تاُ خير كند تا شوهر بخوابد پيوسته ملائك او را لعنت كنند تا شوهر از خواب بيدار شود. (ص155-116)

 

در صفحه 114-115 اين كتاب نوشته در حديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه زني به خدمت رسول آمد و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن. فرموداطاعت شوهر كند و نافرماني نكند و بي رخصت او از خانه تصديق نكند و روزهُ سنت بي رخصت او ندارد و هر وقت ميل مجامعت كند دريغ نكند اگر چه بر پشت پالان شتر باشد.  و از خانهُ او بي رخصت او خارج نشود.  واگر بي رخصت او بدر رود ملائك آسمان و زمين و ملائك رحمت و ملائك غضب همه او را لعنت كنند. تا به خانه برگردد. 

در صفحه 112 نوشته:

با زن آزاد در برابر زن آزاد ديگر جماع نكن اما كنيز را در برابر كنيز ديگر جماع كردن باكي نيست.

  اما اي شير زنان ايران پيش از اسلام شما قرب و منزلتي داشتيد.

در زمان هخامنشيان زني براي اولين بار در تاريخ به درجهُ دريا سالاري نيروي دريايي خشايار شاه رسيد نام وي آرتيميس بود. پانته آ فرماندهُ گارد جاويدان بود( زن ژنرال آرسياب)آرتونيس در زمان داريوش كبير فرمانده اي شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه يكي از سپهبدان داريوش شاه بود.

 

پري ساتيس زن داريوش دوم ارتشبد بود. آمستريس دختر ايشان نيز فرمانده بود. استاتيرا دختر داريوش سوم نيز فرمانده بود. آرتا دخت مسئول خزانهُ اردوان چهارم اشكاني بود. سورا دختر اردوان پنجم.  دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر مي جنگيد و سمت سپهبدي داشت. آذرميدخت دختر خسرو پرويز پس از خواهرش پوران دخت به تخت نشست.

 

پرين دختر قباد مشاور امور قضايي ساسانيان بود.

 

آپارنيك همراه رستم فرخزاد همچون يك شير زن تا آخرين قطرهُ خون با اين عربهاي متجاوز دليرانه جنگيد. نگان زن ديگري بود كه در جنگ چريكي عليه عربها جنگيد.  بانو زن بابك خرم الدين تا پاي جان پهلو به پهلوي شوهرش با دشمنان جنگيد.

 

آزاد ديلمي زني بود كه براي سالهاي طولاني همراه با باند چريكي خود در جنگلهاي گيلان با اين بيگانه ها جنگيد.

 

قرض از اين همه دراز گويي اين بود كه وضعيت خود را با آنچه پيش از اسلام داشتيد مقايسه كنيد.  چه برايتان مانده جز اينكه شما را مايملك مردان به حساب آورده اند.  و از شما انتظار دارند كه برده وار مطيع آنان باشيد. آنان بايد به شما ديكته كنند كجا برويد يا كجا نرويد.  چه بپوشيد و چه نپوشيد. پس كي مي خواهيد ابراز وجود كنيد.  كي مي خواهيد لياقتتان را به جهانيان نشان بدهيد. تا كي مي خواهيد عمرتان را در كلاس هاي روخواني تازينامه و روضه سپري كنيد و در داغ آنان كه برادران ما را از دم تيغ گذراندن گريه سر كنيد.

 

هيچ كدام از چهره هاي مذهبي كه در ذهن داريد . آن نيست كه شما مي پنداريد.  امام حسن و امام حسين كساني هستند كه در جنگ طبرستان برادران ايراني ما را كشتند.  به ما چه كه براي قدرت طلبي و نسنجيده با 72 نفر در مقابل 5000 نفر جنگيد و مرد. پدر همو بود كه مردم استخر فارس را كشت و700 يهودي را در يك شب سر بريد.  و مرتدان را در آتش سوزانيد. تاريخ را بخوانيد تا چهرهُ واقعي آناني كه از آنها براي خود بت ساخته ايد بر شما روشن شود. با مراجعه به كتاب صحيح بخاري و تاريخ طبري كه از كتابهاي معتبر هستند به خوبي چهرهُ زشت اين پيشوايان بر شما روشن خواهد شد.

 

خواهر عزيزي كه فاطمه دختر محمد را الگوي امروز خود قرار داده اي چقدر از او ميداني؟

 

چقدر در تاريخ نقش داشته؟ هيچ از او نمي داني جز اينكه دختر محمد وزن علي و مادر حسن و حسين بوده است.  از افسانه هاي دور از ذهني كه براي ولادت او سر هم كرده اند كه فقط مشتي احمق آن را باور مي كنند.  و او را در رديف قديسان قرار مي دهند بگذريم(مي گويند در شكم مادر با او سخن مي گفت و گاهي الله و اكبر مي گفت.  و هنگام ولادت حضرت مريم,آسيه و جمعي از فرشتگان در امر زايمان فاطمه به خديجه كمك كردند).

 

از بدو تولد نوكري به اسم عنتر تا زمان مرگ در خدمتش بود. در سن 18 سالگي مرد. همهُ حسن او در اين بود كه زن خوبي براي شوهرش و مادر خوبي براي فرزندانش بود.  با دست خود گندم آرد ميكرد و نان مي پخت.  مگر زنان ديگر هم دورهُ او به جز اين بودند.  مگر در جنگ احد چند نفر از شهيدان اسلام زن نبودند؟  

 

در كتاب فاطمه فاطمه است دكتر شريعتي از فاطمه به عنوان زني ياد مي كند كه با افسوس مي گويد كجاست آن شمشير خونين شوهرم كه هر گاه از جنگ باز مي گشت آن را برايش شستشو ميدادم.

 

در كتاب كشتي به پهلو نشسته حديثي نقل مي كنند كه پيامبر از علي پرسيد چه چيز براي زن از همه چيز بهتر است؟ علي گفت روز ديگر پاسخ خواهم گفت. سپس از فاطمه پرسيد و فاطمه گفت اينكه هيچ مردي او را نبيند.  و او نيز هيچ مردي را نبيند.  سپس علي به پيش پيامبر رفت و اين جواب را باز گفت.  پيامبر گفت من مطمئن هستم اين پاسخ از تو نيست.  علي جواب داد آري يا رسول اين جواب را از فاطمه شنيدم.  محمد گفت ميدانم كه اين پاسخ از فاطمه است و نيكو پاسخي است.

 

آيا چنين الگويي به درد زن امروزي مي خورد؟ زن خانه نشين دور از اجتماع و طبيعتا" نادان.  اين است آنچه الگوي خود قرار داده ايد. وقتي به كوچه مي رفت به مردم فخر مي فروخت.  و مي گفت محمد پدر من بود نه پدر زنان شما علي شوهر من بود نه شوهر زنان شما براي باز پس گرفتن باغ فدك به مسجد رفت و از پشت پرده با مردم سخن گفت. كه از پشت پرده سخن گفتنش مصداق  زن خوب بودن از قول خودش براي در امان بودن از نگاه مردان و دور از اجتماع زندگي كردن است.  اما مسئلهُ باغ فدك اين بود كه ابوبكر معتقد بود غنيمتي كه از جنگ به دست آمده متعلق به همهُ مسلمين است و نمي تواند به تو ارث برسد.  و اين سخنراني او در مسجد به معني نقش داشتن در تاريخ نيست چرا كه فقط به آنجا رفت تا باغ را كه به اشتباه متعلق به  خود مي دانست باز پس گيرد.

 

 سرتا سر كتابهاي مذهبي را زير و رو كنيد هيچ اثري از فاطمه در تغيير گوشه اي از زندگي زنان جامعهُ خويش نمي بيني.  بلكه مطابق اين الگو زن فقط بايد خانه نشين باشد.

 

اما در همين عربستان كه مي پنداريد زنان پيش از اسلام خوار بودند.  زنان شاعر وجود داشتند . ( يكي از آنان به جرم سرودن شعر هجوي براي پيامبر با داشتن 5 فرزند كشته شد).

 

زنان تاجر نيز و جود داشتند.  خديجه يكي از آنان بود.  در اشعار اعراب نيز ستايش زنان ديده مي شد. گفته شده كه سكينه دختر امام حسين كتابي در زمينهُ موسيقي نوشته بود.  و بسيار نيكو مي رقصيد.

 

اما اكنون به گوشه هايي از رسالهُ اين ملايان  كه بر گرفته از تازينامه و دستورات اسلامي است توجه فرماييد:

مسئله 2056- مادر و خواهر و دخترپسري كه لواط داده بر لواط كننده حرام است.  خواه لواط كننده بالغ باشد خواه نابالغ.  ولي اگر لواط كننده بالغ نباشد حرام نمي شود.  همچنين اگر شك داشته باشد كه دخول حاصل شده يا خير.

 

مسئلهُ 2057-اگر با مادر و خواهر يا دختر كسي ازدواج كند و بعد از ازدواج با او لواط كند آنها بر او حرام نمي شوند.

 

مسئلهُ444- اگر مردي با زن حائض نزديكي كند يا با زن حائض بيگانه اي به گمان اينكه زن خود اوست نزديكي كند.  احتياط آن است كه كفاره بدهد.

 

مسئلهُ 445-كسي كه نمي تواند كفاره بدهد بهتر آن است كه صدقه بدهد و اگر نتوانست استغفار كند.

 

مسئلهُ 364-هرگاه انسان جماع كند و به اندازهُ ختنه گاه يا بيشتر داخل شود مرد و زن هردو جنب مي شوند. خواه بالغ باشند يا نابالغ مني بيرون بيايد يا خير.  اين در صورتي است كه جما ع در قبل( به ضم ق و ب) باشدو اگر در دبر(به ضم دال و ب)باشد بنا بر احتياط واجب بايد جمع كند بين غسل و وضو.

 

مسئلهُ 365- اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه وارد شده يا نه غسل بر او واجب نيست.

 

مسئلهُ366- هرگاه نعوذ بالله با حيواني نزديكي كند و مني از او بيرون آيد جنب مي شود و غسل كافي است.  و اما اگر مني بيرون نياييد احتياط واجب آن است كه براي نمازو مانند آن هم غسل كند و هم وضو بگيرد.  مگر كه قبل از اين كار وضو داشته باشد كه در اين صورت غسل كافي است.

 

مسئلهُ 368- كسي كه آب براي غسل نداشته باشد مي تواند با همسر خود نزديكي كند تيمم براي او كافي است.  خواه پيش از وقت نماز باشد خواه پس از آن.

 

مسئلهُ 369- هرگاه در لباس خود مني ببيند و يقين كند كه از خود اوست بايد غسل بگيرد.  و نمازهايي را كه يقيين دارد با جنابت خوانده قضا نمايد ولي آنچه را شك دارد لازم نيست قضا نمايد.

 

مسئله1345-جماع روزه را باطل مي كند.  هر چند فقط به اندازهُ ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد و هر گاه كمتر از آن وارد شود و مني هم بيرون نيايد باطل نمي شود.  و اگر شك كند اين مقدار وارد شده يا خير روزه اش صحيح مي باشد(رسالهُ توضيح المسائل آيت الله مكارم شيرازي).

 

مسئلهُ 2396-اگر انسان با خاله و عمهُ خودزنا كند دخترانان اينان بر او حرام مي شوند و او نمي تواند با آنها ازدواج كند.

 

مسئلهُ 2397- اگر كسي با دختر خاله يا دختر عمهُ خود اردواج كند و پيش از نزديكي با آنها با مادرشان زنا كند آنها بر او حرام نمي شوند.

 

مسئلهُ 2398- اگر كسي با زني غير از عمه و خالهُ خود ازدواج كند هرچند كه مقتضاي احتياط آن است كه با دختر او ازدواج نكند.

اما جوازش خالي از قوت نمي باشد.  اما اگر زني را عقد كند و با او نزديكي كند و بعد با مادر او زنا كند آن زن بر او حرام نمي شود.  وهمچنين است اگر پيش از نزديكي با او با مادرش زنا كند.  ولي در اين صورت احتياط مستحب آن است كه از آن زن جدا شود.

 

مسئله2412-چنانچه مردي دختر نابالغي را براي خود عقد كند و پيش از اينكه به بلوغ برسد با او نزديكي و دخول كند چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكي كند(سايت اينترنتي آيت الله صانعي).

 

مسئلهُ2583-اگر حيوان حلال گوشتي را به دستوري كه بعدا" گفته خواهد شد سر ببرند .  چه وحشي چه اهلي پس از جان دادن گوشت ان حلال است ولي بهيمه اي كه انسان با آن وطي و نزديكي كرده .  و حيواني كه نجاستخوار شده.  اگر به دستوري كه در شرع معين نموده اند آن را استبراء نكرده باشند,بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست.

 

مسئلهُ 2631-خوردن گوشت خر و اسب و قاطر مكروه است.  واگر كسي با آنها وطي كند يعني نزديكي كند.  حرام مي شوند و بايد آنها را از شهر بيرون برده در جاي ديگر بفروشند.

 

مسئلهُ 2632- اگر با گاو , گوسفند و شتر نزديكي كنند.  بول و سرگين آنها نجس مي شود آشاميدن شير آنها نيز حرام مي شود. بايد بدون تاخير حيوان را بكشند و بسوزانند و شخصي كه با آن وطي كرده پول آن را به صاحبش بپردازد .  بلكه اگر به بهيمهُ ديگري هم نزديكي كند شير آن حرام مي شود(توضيح المسائل آيت الله خميني).

 

 در باب مسائل چگونگي خلا رفتن خودتان به رسالهُ خميني رجوع كنيد. اين است آنچه به اسم آيين زندگي به تو هم وطن ايراني كه داراي فرهنگي 8000 ساله هستي غالب مي كنند.

 

 اما اي زنان محترم ايراني به گذشتهُ خود بنگريد.  ببينيد چه بوديد و چه شديد. دين خود را ارثي  نگزنيند.  و آن را نا دانسته به كودكانتان منتقل نكنيد.  شماييد كه سازندهُ ايران فردا هستيد.  شماييد كه بايد با پرورش شير زنان و شير مردان ,ايران را از لوث وجود اين بيگانگان عرب تبار زن ستيز پاك سازيد. به خود آييد كه با بيداري شما ايران سر فراز خواهد شد.

 



 

نويسنده : پارميس سعدی        



 

پاينده باد ايران