Make your own free website on Tripod.com

باز شناسی يک پندار

 

1ـ خشونت در اسلام

 

چنانچه ما " جنايت" را به عنوان" نفس يک عمل" و بد ون تفکيک با نيان آن "نفی" کنيم، در اينصورت نمی توا نيم جنايت ها و خشونت های صدر اسلام را در نظر نگيريم. يکی از مهمترين علل گسترش سريع اسلام در جزيرة العرب، خشونت بی حد و حصر در قالب "مسلمان سازی" بوده است. جنگهای اوليه بنام اسلام ـ د ين خدا ـ هنگامی آغاز گرديدند که بخش عمده ای از اعراب ا ز وجود پديده ای به اين نام هيچگونه اطلاعی ندا شتند. اين جنگها همچون د يگر جنگها در ا قصی نقاط جهان بدون پشتوانه ی مالی ميسر نمی شدند، بدين خاطر غزواة پيامبر (غزوه به معنای شبيخون) بمثابه ی يک طرح به مرحله ی اجرا در آمدند. علاوه بر اين غزواة که به آنها خواهيم پرداخت، بخش عمده ای از هزينه های ترويج اسلام توسط سرمايه دارانی تامين می شد که نفع خويش را در گسترش آن می ديدند. از آن جمله اندک ابوبکر، حمزه، ابوطالب، عثمان و شخص محمد با حمايت خديجه از تجّار بزرگ آن زمان. اگـــــــــر به جنگهای اوليه ی اسلام در قالب جنگی تمام عيار (دو گروه مسلح و آماده در مقابل هم) بنگريم، خواهيم د يد که چنين نبوده اند. به عنوان مثال اولين غزوه ی محمد (بدر) هنگامی رخ داد که ابوسفيان، عموی محمد، کاروان بزرگ خود رامملواز اجناس گوناگون از جمله شراب از شام به مکه می برد که "تازه مسلمانان" برهبری محمد به آن شبيخون زدند، همه چيز را به غارت بردند. در اينجا دو سؤال مطرح می گردد: اول اينکه آيا هيچ عقل سليمی ـ منظور ابوسفيان ـ بهنگام عزم جنگ، سرمايه ی ماد ی خود را بهمراه می برد؟! و سؤال دوم اينکه چرا مسلمانان در راه بازگشت کاروان وشب هنگام به آن حمله کردند؟ جواب سؤال اول روشن است: ابوسفيان و همراهانش از وقوع چنين جنگی بی خبر بودند و قاعده ی وجود محافظان نيز جوّ رايج آن روزگار و به عبارتی بخاطر پيشگيری از حمله ی احتمالی"سارقين" بوده است. و اما سؤال دوم: دليل صرفأ مسائل مادی بوده است، چـــــرا که بدون گسترش پشتوانه ی مادی، گسترش اسلام نيز نا ممکن می نمود. اين چند نمونه واقعيتی ر ا گويا می کنند؛ بنياد اسلام بر مبنای حمايت ها و خواست اقشار فقير و ضعيف جامعه ی آن زمان نبوده، بلکه اسلام بوسيله ی عقل های قدرت مدار با ديد گاه ما د ی و حکومتی شکل گرفته وبنا شده است.

 

مثال روشن ديگری از اين دست، غارت سه قبيله ی يهودی، يکی پس از ديگری وبه بهانه های واهی بوده است. قبيله هائی که در کنار "اوس" و "خزرج" پذ يرای محمد پس از فرار از مکه بوده اند. در اينجا می توان مثال های بی شمار ديگری از کشتارهای زنان، کودکان، مردان و قبايل و در کل اقوام ديگر آورد که از پذيرش اسلام سر باز زدند، که نمونه ی بارز آن ايرا نيان و مردم سرزمين های شمال شرقی عربستان بوده اند. در زمينه ی اينگونه مبا حث مسلمأ مخالفانی نيز وجود دارند که به محض شنيدن، رگهای گردنشان ورم کرده، از هر گونه بحث ونقدی در رابطه با اسلام پرهيز مـــــی کنند، اما نکته ی بسيار حائز اهميت در ا ينجا نمونه هائی ا ست که خود تازينامه درغالب پند ها و فرامين بدست می دهد. با در نظر نگرفتن احاديث به دليل امکان دستبرد تاريخی در آنها، اين اشارات تازينامه خود بتنهائی گويا ترين مد ارکی اند که تاکنون وجود داشته. بطور مثال چنانچه آيات مکّی و مدنی را با هم مقا يسه کنيم، از جوّ رافت در آيات مکّی و از جو خشونت در آيات مدنی حيرت خواهيم کرد. مقايسه مباحث رحمت، عطوفت و رافت با پوشش های متافيزيکی و شاعرانه ی آن در آيات مکّـــــی و در سوی ديگر، مبحث يا فعل " غنيمت" و قتل و جزای مخالفان در آيات مدنی، خود بر جسته ترين نکات قا بل توجه در تازينامه می باشند. ارتکاب قتل های متعد د و ترور مخالفان و براه اندازی جنگهای مختلف، مرحله ای از دگر ديسی اسلام را به نمايش می گذارد که آن محو شدن زير بنای ساختگی پيدا يش اسلام "ارشاد" و سپردن جای خود به "خشونت" ا ست. رهبری اسلام در هر جا، به نياز زمانه رنگ عوض کرده، تا اهداف ماد ی خود را (بدست گيری امتياز خانه ی کعبه، تعد د زوجات، قلمرو سازی و گسترش آن و...) تا مين کند. اينکه ما، چنانچه علل نزول آيات را در زمان نزول، با توجه به وضعيت آرايش قوا بين مسلمانان وغير در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد که "شان نزول آيات دقيقأ و صرفأ مطابق با نطريات شخصی رهبری مسلمانان بوده است."! به عنوان توضيح، هر هنگام که محمد برای پيشبرد اهداف خود احتياج به کمک ماوراء الطبيبعه داشته، چيزی که مورد قبول آن زمان بوده است، معجزه، وحی، امداد غيبی ـ آيه ی نازل شده است! گويا ترين مثال در اينجا می تواند سوره ی "نساء" باشد که خود يکی از بحث انگيزترين سوره های تازينامه است. سوره ای که مرکزيت خود را نيازهای شخصی ـ خانوادگی محمد قرار داده و در تامين آنها از هرگونه بخشش و عطايی مضايقه نکرده است. ا ين بحث را در آينده پی خواهيم گرفت.

 

افشين زند

Afshin1971@yahoo.ca

 

 

.... بازشناسی يک پندار - تبعيض قانونی دراسلام

 

باز شناسی يک پند ار

 

تبعيض قانونی در اسلام

 

پيش در آ مد: بد ليل چند واکنش وارده بر يا د داشت قبلی، توضيحاتی را ضروری می دانم:

1ـ ترجيح اين قلم، اولويت "استدلال بر پايه ی تحقيقات و اسناد تاريخی" بر "نقل قول نويسی" ست، بنابراين ـ باوجود مفيد بودن ـ پالايش ازمتون تاريخی را امری شخصی دانسته، به خواستارش وا می گذ اريم. علاوه براين 2ـ معتقديم واضحات دين اسلام منجمله تازينامه، احاديث، نحوه ی عملکرد و حتی زند گی اصحاب دين و کلأ اثرات ديند اری ـ خود به تنهايی ـ گويا ترين نمونه ها برای "نفــــــــــی" اسلام هستند و د يگر نيازی به تفسير کلمات و حاشيه نگاری نيست، بنابرا ين 3ـ لازمه ی کار، نگاهی حقيقت جوست با کمی مايه ی شجاعت. زيرا 4ـ به " قدرت درک و تشخيص" مردمان سخت باور داريم، بد ين خاطر 5ـ کوشش اصلی اين يا د داشتها، ايجاد بحث آزاد ا ست، با اين آگاهی که 6ـ پويائی روا بط انسانی و گويا شدن واقعيات ـ و البته حقايق ـ صرفأ در بحث آزاد ممکن می گردد، ولی اميد که 7ـ ره آورد اين گفتار تاباندن فروغی ـ هر چند اند ک ـ بر ظلمتکده ی دکانداری دين باشد، به عنوان حسن ختام و 9ـ در پاسخ به کسانی که با "ای. ميل" های خود مارا کمی "نواختند" و آن عناصری که به سرنوشت سلمان رشدی حواله مان دادند می گوئيم که: "چه باک از پيش آمد، هرچه پيش آيد خوش آيد!"

 

***

 

" چرا در اين تازينامه فکر نمی کنيد که اگر از جانب غير خدا بود اختلاف فراوان در آن می افتاد" ( آيه ی 81 نساء)؛ بهمين جهت ما مشروعيت کار خود را از اين آ يه ی تازينامه می گيريم و به نقد آن می پردازيم:

 

آيا اسلام جهان شمول است؟ بر خلاف ادعای بالا، در تازينامه کاستی های فراوان يافت می شوند؛ زيرا اصولأ تازينامه توسط انسان "جايز ا لخطا" و آنهم صرفأ برای انسان عرب هزاز وچهار صد سال قبل نوشته شده است.(1) فقد ان اطلاعات جغرافيائی و زيست محيطی نويسنده زمانی نمود می  کند که می خوانيم: " آن کسان که کارهای شايسته کرده و ايمان آورده اند ببهشتهائی درونشان خواهيم برد که در ان جويها روان است..." (57 و 122 نساء). از اين "نويد زيبا" اين تصور متبلور می شود که در اين ميان تکليف "اسکيموها" يا مردمی که در بخش های پر باران کره ی زمين همچون آمازون ـ در آرزوی فقط قطعه ای خشکی ـ می زيند، چيست؟! ويا تازينامه از کتاب "زبور" به عنوان يک کتاب آسمانی نام می برد (163 نساء). با توجه و پيرو ياد آوری های مکرروصريح خود تازينامه، کتاب آسمانی کتابی است که توسط خداوند به قصد هد ا يت انسانها بر پيامبر نازل می شود، در صورتی که " زبور" مجموعه ی اشعاری است از زبان شخص داود خطاب به يهوه ( خدا) ونه بالعکس و اصولأ از هرگونه پند ی عاری است.

 

اسلام به مثابه ی دينی که شخصــــــــی ترين روابط انسانی از قبيل نوع معاشرت، ازدواج، همخوا بگی، نوع و زمان خوردن و نوشيدن و حتی نخوردن (رمضان)، ديدن يا نديدن، نوع حرف زدن و انديشيدن و ... را تعيين می کند و در اصل بجای "بند ه ی" مسلمان "تصميم" می گيرد، ذ ا تأ با فلسفه ی آزادی و برابری مخالف است. مقايسه ی بنده، کنيز و غلام با آقا (سيّد)، کافر با ديندار، مسلمان با پيرو ديگر اديان خصوصأ رقيب اصلی اسلام در آن زمان يعنی يهوديت ( نساء 46، 47، 160) و برجسته تر از همه برتری و مالکيت بی چون و چرای مرد بر زن ( نساء 24، 32، 34)، از نمونه های اين تبعيض ها هستند.

 

يکی از تبعيض ها در تازينامه تفاوت بين انسان مؤمن و کافر ا ست. تازينامه مؤمنين به اسلام را به بهشتی که در بالا به آن اشاره شد بشارت می دهد و کافران و منا فقا ن را به جهنمی بس دردناک (نساء 115، 121، 145، 151)، با در نظر گرفتن نا توانی انسان در انتخاب راه، آيا باز هم مجازات کردن و کيفر انسان معنی پيدا می کند؟! ( نساء 55، ،56،...). از ديگر تبعيض ها برتری بی چون و چرای مردان بر زنان ا ست. با وجودی که اسلام اسا سأ حقوق اساسی انسان را پايمال می کندو در کل انسان از حقوقی بسيار اندک بر خوردار است، اما در اين بين وضعيت زنان بمراتب اسفناک تر از مردان است. بر طبق قوانين تدوين شده در اسلام ( نساء 11، 12، ...) زن به اندازه ی يکد وم مرد ارث می برد. تازه اين خود امتيازی برای زنان محسوب می شود زيرا با در نظر گرفتن موارد: تعد د زوجات (نساء 3)، حجا ب اجباری، حبس در منزل ( نساء 15)، کتک خوردن (نساء 34)، کنيز به مثا به موجودی در مالکيت مرد (نساء 44)، نداشتن حق طلاق، حق سرپرستی کودکان ـ کودکی که خود زائيده اند! ـ ، حق مسافرت، حق قضاوت و بسياری موارد ديگر. ديگر برای زن حقوقی نمی ماند! تحقيقأ در تاريخ اسلام مقوله ای بنام زن ـ مگر در مواردی خاص ـ وجود ندارد زيرا ماهيت اسلام زن ستيز است. با صرف کمی دقت در می يابيم که آيات تازينامه عاری از نگاه انسانی به زن است و به زن به عنوان جنس دوم، کالا (کنيز، نساء 24)، ناقص العقل (نساء 34) و آنهم فقط در معدود مواردی اشاره می کند. قضاوتش را بخود شما وا می گذ اريم، با اين توصيه که لازمه نقد علمی ـ در تازينامه ـ نگاهی عاری از تعصب ا ست. نه تنها اسلام که اصولأ هر دينی را بايستی خارج از حيطه ها و پوشش های ساختگی روحانی آن بررسی و نقد کرد. با بی توجهی به ترفند های موجود در اديان که صرفأ به کار انگيختن احساسات ( ترس ها، اميد ها، نياز ها،تعصبا ت) می آيند ـ رسيدن به نتيجه ای اصولی برای بد ست گيری سرنوشت شخصی سهل تر می نمايد. چنانچه دين از ابزارها يش ( آتش جهنم، گناه کبيره، بلای آسمانی، تير غيب، کنترل شديد مسائل جنسی، حوری بهشتی، ...) جد ا کنيم، ديگر چيز قابل توجهی با قی نمی ماند. د کانداران دين مدعی وجود فرامينی بس گرا نبها در اديان هستند از جمله: دروغ نگوئيد، غيبت نکنيد، پول کسی را نخوريد و.... اما آيا اين "فرامين گرانسنگ" مقوله های جد يدی و يا "عجيبی" هستند که اوّل بار دين به کشف شان نائل آمده؟! همه می دانند دروغ بد است، اما هر انسان آزاد انديشی نيز از شنيد ن "حق قانونی" تصرف اعضای خانواده ی ديگران ـ حتی دشمن ـ و سوء استفاده ی رکيک از آنها، قلبش به درد می آيد، چيزی که در اسلام بر خلاف آن وجود دارد (نساء 24). در شرايط جهان امروز، آياباز هم می توان از تبعيضات منقلب کننده ای مانند: حق داشتن غلام، کنيز، برتری بر ديگر اديان، برتری نژادی (آنهم عرب بر ديگران!)، حق کشتن دشمنان و کافران، حق کشتن منافقان ( آنها که کاملأ دل به محمد نسپرده اند)، برتری و مالکيت مرد بر زن و کودک دفاع کرد؟!

 

محمد خود طعم تبعيض را بسختی چشيده است. کودکی يتيم، محروم از مهر پدری، به عنوان مهمان نا خوانده در منزل عموی خود، بدون داشتن حق تحصيل و آموزش بر خلاف پسر عموهايش کودکی محروم از ماديات. کودکی که کودکی نکرده و فقط به کارهای طاقت فرسا (شتر بانی در صحرا) گمارده شده. مرد جوانی که برای تحقق آرزوهای سرکوب شده ی خود و انتقام از اقوام بی محبّت ( قريش) و عموهای بی اهميت و متمولش ( همگی کليد دار خانه ی کعبه)، تن به ازدواج با زنی بيش از بيست سال مسن تر از خود می دهد، کاری که در آن زمان عربستان ـ حتی زمان فعلی ـ که پيرمردان دختران جوان را می گرفته اند، بس جای تامل دارد. تبعيضاتی که بر شمرديم به علاوه: افکار تنهايی (حس انتقام، پيشرفت يکشبه)، هوش سرشار و شجاعت عواملی بوده ا ند که محمد را به تبليغا ت دينی سوق داده اند. با وجود 124000 پيغمبر در مد تی کمتر از چهار هزارسال و فقط در خاورميانه، مبا درت به امر پيغمبری موضوع غريبی نمی توانستــــه با شد؛ کاری بوده در حد براه اندازی يک کسب جد يد با روشی خاص. با توجه به ا ينکه اسلام بر خلاف عقيده ی برخی، پيدا يش نوعی جها نبينی به قصد هدايت انسانها نيست و صرفأ دستاورد کار گروهي ا نسانها ئی ا ست بخاطر کسب منافــــــــع اقتصادی و قدرت سيا سی.

 

 

1ـ سوره شوری آيات 7 و 8.   

 

افشين زند

afshin1971ca@yahoo.ca

 

 

بازشناسی يک پندار

3ـ زنان درا سلا م

 

زنان در جهان امروزـ به عنوان نيمی از جامعه ی بشری ـ سخت در تلاش احقاق حقوق پايمال شده ی خويشند. آنان با حضورگسترده ی اجتماعی در همه ی عرصه ها می کوشند آنچه به عناوين مختلف از آنان سلب شده، باز کسب نمايند. امروزه آنان با الگو گيری از حقوق مترقی بشر ـ حقوقی که بر آمده ازنيازها و برآورنده ی نيازهای زن معاصراست ـ پيکاری را به پيش می برند که هزاران سال از سوی توليد کنندگان و حافظين (بازتوليد کنند گان) نظامهای مرد سالار ـ اديان ـ به تعويق و به پس رانده شده است. از ميان اين اديان، اسلام جايگاه ويژه ای دارد. دين اسلام به عنوان برجسته ترين نمونه ی زن ستيزی ـ وآزادی ستيزی ـ تاکنون از روشهائی سود جسته است که به ادامه ی حيات آن انجاميده، که می توان از اين چند مورد نام برد:

1ـ نقد ستيزی و نقد گريزی: صفاتی که ذاتی اسلامند و پيرو آنها، يک مسلمان بهنگام رشد می آموزد که هيچگاه "سؤال نکند"! يا بقولی ديگر 2ـ محروميت ازحق تفکر: در تازينامه نمونه های بسياری دال براينکه در کار خدا و پيغمبر خدا "شک" نکنيد ـ بوفورـ يا فت می شوند و علاوه بر آن تهديدهائی هستند که کافران و بازگشتگان از دين (ملحدان) را هدف می گيرند. بدين خاطر يک مسلمان واقعی حتی به خود اجازه ی خواندن دقيق تازينامه ـ ترجمه و نه به عربی ـ را نمی دهد، چه رسد به اينکه بخواهد خيل عظيم مشکل سازيهای لاينحل دين اسلام را ريشه يابی کند. از مجموعه ی اين دو معيار اساسی کسانی متولد می شوند بنام 3ـ باز توليد کنند گان يا به قولی رفرميست های اسلامی که با پيچاندن مطالب اصولی اسلام و تلاش به قصد قابل هضم کردن معارف غير اصولی آن، پايان عمرش را به عقب می اندازند. با توضيح اين واقعيت که چنين کسان ـ روشنفکران ـ خارج از حيطه ی دين اسلام حرفی برای گفتن ندارند، و با علم به آنکه آنان نيز سخت به دو معيار ياد شده پای بندند، ـ دراينجا به اختصارـ به نقاط اشتراک آنان با اصول گرايان اسلامی ـ در رابطه با مسئله ی زن ـ می پردازيم. نمونه هائی نيز که خواهيم آورد، از بين معتبرترين متون و از شاخص ترين افراد انتخاب شده اند تا جای هيچگونه شبهه ای باقی نماند.

 

*        *        *

 

هنگامی که سخن از آزادی زن به ميان می آيد، روشنفکران دينی ملقمه ای به مخاطب ارائه می دهند که تا مدتها در جدل فهم گفته ی آنان  می ماند! اما اصولأ همگی آنان در جنس دوم بودن زن اشتراک عقيده دارند ـ حتی زنان روشنفکر مذهبی همچون اعظم طالقانی و گوهرالشريعه دستغيب و مريم رجوی ـ زيرا استناد ايشان اشاره ی صريح تازينامه است که: "زن بخاطر مرد (نه مستقلأ) آفريده شده" پس عملأ نمی تواند انسانی آزاد باشد. مثال روشن ديگر نيز آيه ی 223 سوره ی ماده گوساله(بقره) است  که زن را نه به عنوان همســـر که بمثابه ی "کالا"ئی تحت بهره برداری مالک (شوهر)، آنهم مالکی بی انصاف (!) می شناساند: " زنان کشتزار شمايند، به کشتزار خود آنگونه که می خواهيد وارد شويد". مکمل حقوق اسلامی زن آيه ی سوم سوره ی نساء است که چنين می گويد: " از زنان هرچه خوش داريد بگيريد، دو تا دو تا (2 ضربدر 2 مساوی 4) و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگيريد". آيت الله محمود طالقانی ـ روشنفکر دينی ـ نيز به ديده ی تحسين به اين آيه می نگرد: " اين آيه با بلاغت خاصی، هم ازدواج را محدود (!) کرده، هم راه تعدد تا چهار (4 ضربدر 4 مساوی 16) را باز گذ ارده و تجويز کرده است" ( کتاب چهارم صفحه ی 17). طالقانی همچون پيغمبر اسلام ـ " زن از دنده ی کج خلق شده!" (287 نهج الفصاحه) ـ معتقد است که مردان بر زنان برتری دارند آنهم بخاطر" نقص فيزيکی زنان" زيرا بنظر وی سلسله ارگانهای بدن زن نه بوسيله ی مغز که بوسيله "رحم" هدا يت می شوند: " در واقع سرتاسر ساختمان درونی و بيرونی و اخلاقی زن در پيرامون جهاز رحم { نه مغز} تشکيل شده و پيوسته از وضع و تغييرات آن متاثر می شود." (کتاب دوم صفحه ی 134). او سخنان خود را اينگونه ادامه می دهد: " برای مردان از جهت ساختمان طبيعی و وضع اجتماعی پايه ی برتريست. بر همين پايه مردان تکيه گاه و سرپرست زنانند." (کتاب دوم صفحه 145).

 

ا ينکه اسلام اقشار مختلف اجتماعی را به عناوين مختلف سرکوب کرده و از رشد باز می دارد، امر بی دليلی نيست، زيرا توليد کنندگان و روشنفکران اسلامی بخوبی می دانند انسان آگاه به حق خويش، هيچگاه به چنين آئينی گردن نمی نهد، اينست که واپس گرائی پيشه کرده اند. اين حذف و تبعيض انسانی تا به امروز نيز ادامه دارد: " شاهد بايد دو مرد مسلم باشد و اگر دو مرد مسلم نبود يک مرد و دو زن مسلم و اگر نبود دو مرد و يا يک مرد و دو زن غير مسلمان" (طالقانی کتاب دوم صفحه ی 268). اين تبعيض ها در جای جای تازينامه چشمگير، و در سوره ی نساء و احزاب بطور بر جسته ارائه می شوند. وقتی چنين تبعيضی بصورت قانون " چند زنی" ـ چيزی که در تازينامه توصيه شده است (3 نساء) ـ به مثابه امر مسلم ارائه می شود، سؤالی پيش می آيد: " تازينامه چگونه عدالتی را توصيه می کند و آيا اصولأ عدالت بين چند همسر عملی است؟ " و جواب: " برقراری عدالت بين چند همسر در اسلام ـ از خوشبينانه ترين نگاه ـ تنها جنبه ی مادی (اقتصادی) دارد، زيرا واقعيت اين است که عاطفه را نمی توان در آن واحد بين چند نفر تقسيم کرد". با نگرشی کلی به ديگر تجربه های اين مقوله نتيجه ای هويدا می شود: " از هر سوی که به احکام حقوقی زن در اسلام بنگری، يک پای "عدالت" را لنگ می بينی!" اگر انسانها از هر جنس و نژاد برابر خلق شده اند ـ به گفته ی تازينامه نشده اند (235 سوره ی محمد 32 و 34 نساء) ـ پس چطور زنان مسلمان حتی حق طلاق ـ چه رسد به چند شوهری! ـ را هم ندارند؟ زيرا "مردان کار انديش زنانند، برای آ نکه خدا بعضی کسان را بر بعضی ديگر برتری داده" (34 نساء) روشنفکر دينی نيز به تاييد، در ادامه می افزايد: " ساختمان توليدی مرد، نيروی فزاينده و نامحدود است و زن از جهت ساختمان نسلی و حالت پذيرائی محدود. از اين نظر،  تعدد زوجات و نامحدود بودن ازدواج از طرف مرد، طبيعی و بر طبق جريان خلقت و { حتی } هدف آن است. (آ يت الله طالقانی، کتا ب چهارم صفحه ی 62)

 

اما سؤال اساسی اين است که آيا ابداع کنند گان چنين قوا نينی، با وجود تعدد زوجات (50/51 احزاب)، و با اعتقاد راسخ به کردار و علاقه ی وافر به آسايش و نفس خويش، خود در زندگی زناشوئی کامياب بوده اند؟ جواب را از زندگی خصوصی محمد می جوئيم و شکاياتش: " خدايا؛ از فتنه ی زنان به تو پناه می برم" (52 نهج الفصاحه). " زنان دام شيطانند" (1792 نهج الفصاحه) "از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد (!!) زيرا شيطان نگران و در کمين است و هيچيک از دامهای وی برای صيد پرهيز کاران مانند زن کارگر نيست" (50 نهج الفصاحه).

 

انسان وقتی "از زنان بپرهيزيد" را می شنود به ياد حکايت آن ملائی می افتد که بهنگام وعظ می گفت: هرکس بچه اش روی فرش ادرار کرد بايد آن تکه را ببرد. وقتی ملا به خانه آمد ديد زنش فرش را رشمه رشمه کرده! ملا باعصبانيت پرسيد: زنيکه چرا فرش را به اين روز در آوردی؟! زن بيچاره که يک عمر آموخته بود که بايد از شوهر اطاعت کند، پاسخ داد: خودت امروز گفتی! ملا فرياد زد: من برای مردم می گفتم نه خودمان!

 

مشکلات فراوان و در گيری های خانوادگی در زندگی خصوصی محمد (بيت او) ـ کسی که حتی "زينب" زن پسر خوانده ی خود "زيد" را از او جدا کرده و ـ صد البته به فرمان خدا ـ به عقد خويش در آورده است (36/37 احزاب) ـ بهترين دليل شکست عملی طرح چند همسريست، که البته در اينجا تازينامه، چون همه گاه به ياری محمد می شتابد: " ای زنان پيغمبر! هرکه از شما بد کاری مسلم کند، عذاب او دو برابر افزون شود" (30 احزاب)، وحتی شک پس از مرگ هم اورا راحت نمی گذارده:" نشايد که ازپس وی هيچوقت زنان وی را به نکاح آريد که اين نزد خدا { گناهی} بزرگ است" (53 احزاب).

 

با تمامی اين شواهد، روشنفکر ملی ـ مذهبــــــــی باز هم دست بردار نيست: " جلو گيری از تعدد( برای مرد نه زن) سلب آزادی زن (!) و مرد است نه بخشش آزادی به آنها، مگر آنکه قانونگزار بيش از مصلحت عموم خود را قيّم خانواده ها بداند".

 

انسان از ا ينهمه آزاد انديشی حيرت می کند! اين بحث را در قسمت دوم پی می گيريم.

 

جمعه سی ام فروردين ماه 81

افشين زند

afshin1971ca@yahoo.ca

 

بازشناسی یک پندار

 

3. زنان در ا سلام (2)

 

افشین زند   کا نا دا                

Eteraz.persianblog.com

 

پیش درامد:

 

همانطور که در بخش نخست اشاره شد، دین اسلام از چند روش برای خفظ "ایمان" مسلمانان سود می جوید که از انجمله اند: "نپرسیدن" ، " نیندیشیدن" و بالاخره "پیچیده سازی" بوسیله روشنفکران دینی که با نشر استدلالهائی به مثابه " ضد اطلاعات"، از هستی انسان کلیشه ای میسازند که با واقعیت وجودی او هیچگونه همخوانی ندارد. بدلیل تضادهای انکار ناپذ یر دین اسلام با ذات بشروبا نگاهی به  ریشه تاریخی  اعتراض ها، توجیه سازی (روشنفکری دینی) - برخلاف عقیده برخی مقوله تازه ای نمی تواند باشد.  با رجوع به صدر اسلام، شاید بتوان از "خوارج" کسانی که به نحوه انتخاب رهبری و قوانین مدنی اسلام شدیداً معترض بودند  به عنوان اولین رفرمیست های اسلامی یاد کرد.

این رفورم ها به خاطر ماهیت دینی خود-چه از جانب ضد دین ها با پوشش دین دار(نوعی تقیه!)، و چه از جانب مذهبیون- گاهاً نتیجه عکس داشته اند، یعنی در بطن خود چنان اصول اساسی "پرسش گری و شک" و در کل "بنیان تفکر" را از جایگاه واقعی خود تنزل داده اند که دیگر از معنای لغوی اش خارج گردیده است. از انسوی، مشگل دیگری که در عصر ما به این روند قوت بخشیده، نقدهای اندک و پراکنده روشنفکران غیر مذهبی  در ایران است. نقدهائی غیر منسجم که بخش اعظم ان نیز به خاطر تعلقات ایدئولوژیکی- از ارائه یک راه حل عملی و ثمربخش باز میمانند. این نقدهااغلب با رادیکالیزه شدن، به عوض ایجاد حس تفکر در مخاطب، او را به جبهه گیری وا می دارند؛ زیرا تحقیقاً در ماهیت شناسی دین در مانده اند. بسیاری از کسان، به هدف ریشه کنی جهالت تنها شکل ان را تغییر می دهند، زیرا واقعیت اینست که "جهل" ریشه کن شدنی نیست! عمق پیروزی بر جهل، خنثی کردن انست. به شهادت تاریخ، در تمامی دورانهای بشری، جهل جایگاه ویژه خود را داشته است؛ جوامعی نیز که پیشرفت کرده اند صرفآ با شناخت ویروس جهل ان را ضعیف ساخته اند. در این راه دارو( یعنی روشنگری) می تواند مسلماً مفید باشد اما کارساز، ایجاد پادزهر جهل زدا بوسیله ذهن خود افراد است  که باعث راندن ویروس می گردد.

از انجا که جهل از چرخه نظام تکامل بشری غیر قابل حذف است، بدین خاطر سعی شده که در این سلسله یادداشت ها با روش "تطبیقی" و با ساده ترین بیان منطقی، نقاط کور اما روزمره زندگی دینی بررسی شوند تا ویروس جهل هر چه بیشتر به مرحله خفته نزدیک گردد. ضمنآ، از انجائی که واقعیت همیشه- و در پایان همسو با نیازهای ادمی ست، و از انجا که دین " وارونه نشان دادن" نیازهای ذاتی انسان را روش خود می گرداند، این یادداشت ها نشان خواهند داد که جهل " سیرت" ادمی نیست بلکه فقط جزئی از اکوسیستم زندگی ست که در عین بودن، می توان حتی الامکان از ان اجتناب ورزید. بعلاوه تلاش ما اینست که مخاطب را از "روی در وایسی" های رایج زمانه دور ساخته او را به تفکر واداریم، تا از ترس های هزاران ساله " اندیشه نکردن در دین" فاصله گیرد.

در این بین مسلمآ نقدهای مختلف ( خصوصآ مخالف) به منزله پیگیری قضیه بسیار بکار خواهند امد.

 

*      *      *

در یادها مانده که اوایل انقلاب، هنگامی که از اقای ابوالحسن بنی صدر- روشنفکر ملی مذهبی- دلایل حجاب اجباری پرسیده شد، پاسخ صریح ایشان بدین صورت بود: " چون از موی زنان اشعه ای نامرئی ساطع می شود که ان مردها را تحریک می کند!". این نگارنده خود بعنوان کودکی خردسال، سالها با این ذهنیت در جدل بود. بعدها در جامعه اسلام ناب محمدی به پیوست نظریه های دیگری نیز شنیده شد که دست کمی از انیکی نداشتند: " موی زن بر خلاف موی مرد در قطر سوراخ دارد!" و یا "حجاب از جمع شدن میکروبهای هوا روی موی بلند زنان جلوگیری می کند!". اما سئوال اینست که  ایا واقعآ دین اسلام حجاب را اجباری کرده است؟ گذشته از انبوه روایات اسلامی، در تازينامه دو ایه مستقیمآ به حجاب زنان اشاره میکند ( 31نور / 59 احزاب). دکتر علی شریعتی نیز در این باره چنین حکایت می کند: "ابو سعید خطبی، یکی از صحابه پیغمبر می گوید: خدا زنان مدینه را بیامرزد، که تا این فرمان صادر شد[ یعنی قبل از ان حجاب نبوده] مثل زاغ ها و کلاغ ها " سر سیاه"  شدند و هیچ ابا نکردند"(حجاب، صفحه 279).  اما چرا اصلاً پیغمبر و یارانش حجاب را بوجود اوردند؟ گذشته از سلطه قوائد قبیله ای در ان عصر، در راستای اینکه حکومت اسلامی بر پایه کسب قدرت ( انتقام از اقوام) و در پی اش مال اندوزی بوجود امد، به صورت مرحله ای به خذف تمامی نیروهائی پرداخت که احتمال مخالفتشان می رفت.

پیغمبر در ابتدا وپس از هجرت،با سه قبیله یهودی  بر علیه اقوام خود قریش هم پیمان شد، اما پس از کسب کمی قدرت انان را فتنه انگیزانی نامید که خدا تا ابد لعنتشان کرده(46 نساء و ...)، و از این طریق برای حذف رقیب مهم خود و بدست اوردن اموال انان- فتوی به قتل و غارتشان صادر کرد. به نزد حکومت های قدرتمند منطقه (ایران، حبشه،...) پنهانی سفیران حسن نیت فرستاد و خود را اپوزوسیون "دستگاه تجاری _ اقتصادی مکه"  معرفی کرد، ولی پس از قدرت گیری، جانشینانش نخست به همین ممالک حجوم اوردند!  با کمک اعتلاف خارجی، به کاروانهای فامیل (عموها) خود شبیخون (غزوة) زد و ان را  به گردن دشمنان اسلام و ارذل واوباش ( کولی ها،یهودیان،...) انداخت، اما بعدها همین چپاول ها را فتوحات و جهاد اسلامی نامید! و نیمی از جمعیت جامعه، انان که به کار جهاد نمی امدند یعنی زنان را، از انجا که قرار بود شوهرها و پدرها و برادرهایشان در جنگهای اسلامی به دم تیغ عقل های قدرتمدار سپرده شوند، در پستوها و چادرها زنده بگور کرد تا اعتراضی شنیده  نشود. و بغیر از این، از انجا که قرار بود این زنان در اینده نزدیک به بیوه زنانی داغدار تبدیل شده و به صیغه رهبران دینی در ایند و "رزمنده" برای اسلام بزایند، بهتر می بود که در دخمه ها در دسترس باشند. و بر اینها افزوده می شود زنان نگون بختی که به عنوان کفار، باید در اینده به غنیمت(کنیز) گرفته می شدند و اگر از دردها به هم می گفتند ممکن بود شورشی روی دهد؛ پس چاره حبس کردن انان بود. و هر که بر علیه چنین بیدادگریها با قطعه شعری لب به اعتراض گشود و یا به گونه ای  د می زد، به اسم " کفار جاهلی" و به جرم جریحه دار ساختن عفت عمومی سنگسار شد.

حال وقتی با وجود چنین سرگذشت تیره و غم انگیزی، باز امثال دکتر شریعتی ها می گویند: "چادر دقیقاً به معنای لباس اعتقادیست" ویا "در این نسل نوئی که تازه به اسلام گرایش پیدا کرده و حجاب را انتخاب  میکند، [فقط] چادر اسلامی است" ( حجاب 273)! حال چطور می توان به تحول چنین ائینی بوسیله رفورمیستهایش- امید داشت؟

و درست در زمانه خود ما و همین چند هفته پیش در تورنتو، وقتی از اقای ماشاءالله شمس الواعظین در باره حجاب سئوال شد، ایشان با صراحت تمام گفت: "اگر در ایران امروز در مورد حجاب رای گیری شود مسلماً اکثر خانمها به ان رای مثبت می دهند!"  و وقتی پرسیده شد: "پس چرا رفراندوم صورت نمی گیرد؟!" ، ایشان با همان استدلال صریح خود پاسخ داد: "رفراندوم در حال و هوای کنونی ایران به مصلحت نیست!" . و وقتی به اطلاع ایشان رسانده شد که جمعیت زنان رو به افزایش خارج از کشور بجز استثناهائی- هیچکدام حجاب ندارند، وی بمانند دیگر روشنفکران مذهبی چون ال احمد و شریعتی،  صمیمانه ان را به گردن تاثیر منفی غرب انداخت!! اما مسلماً ایشان فرودگاه های کشورهای غربی را با فرودگاه مهراباد اشتباه گرفته اند که هر زنی داخل ان می شود، چادر به سر بیرون می اید!

و این تاثیر غرب چیست که تا واردش می شوی خود را از بندهای حجاب اسلامی می رهانی؟ دکتر شریعتی اینگونه توضیح میدهد: "اما یک [حجاب] مال نسل اگاهی ست که به پوشش اسلامی برمی گردد. این نسلی ست که با این پوشش اسلامی می خواهد به استعمار غربی و فرهنگ اروپائی بگوید پنجاه سال کلک زدی، کار کردی، نقشه کشیدی که مرا فرنگی ماب کنی؛ من با این لباسم به تو می گویم نه و به تمام پنجاه سال کارت فاتحه می خوانم." (حجاب 274). در مکتب دکتر شریعتی استعمار فقط در شکل غربی موجودیت پیدا میکند! حال بر روی حمله اعراب و مغول چه نامی می توان نهاد سئوالیست بی پاسخ در مکتب اسلام؟ ویا تغییر فرهنگ و زبان بسیاری از کشورها همچون مصر را چه می توان نامید؟  دکتر شریعتی با ذهنیت متحجر خود تمامی دست اوردهای مدنی و صنعتی غرب را نادیده می گیرد و بازگشت به خویش بازگشت به دوران صدر اسلام را در سر لوحه افکار خویش قرار میدهد. و ایا ما انسانهای قرن بیست و یکم انسانهائی هستیم که ایت الله مرتضی مطهری به تصویر می کشد: "ما هرگز در تازينامه به این منطق برخورد نمی کنیم که انسان افریده شده که هر چه بیشتر بداند و هر چه بیشتر بتواند،  تا اینکه انسان وفتی دانست وتوانست، خلقت به هدف خود رسیده باشد، بلکه انسان افریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خدا [و نه خوشبختی انسان] خود هدف است ( تکامل اجتماعی انسان؛ 76). قضاوتش به عهده خود شما.

*   *   *

 

بحث از کنیز شد؛ مسئله ای که به کرات در تازينامه به چشم می خورد. به روایت تازينامه "کنیز" زنی ست که در جنگ به غنیمت گرفته شده و یا در بازار خریداری گردیده است؛ حال چگونه این زن نگون بخت سر از جنگ و یا بازار در اورده، بماند! علاوه بر این یک کنیز به اندازه یک زن ازاد حق و حقوق ندارد- گو اینکه در اسلام زن ازاد اصلاً وجود ندارد!- هر چند بسیار بیش از او بکار گرفته می شود. ایت الله طالقانی قضیه را اینطور می شکافد: "در باره زن نگرانی از بی عدالتی است، چون نظر به حفظ تعادل از هر جهت میان انان می باشد و این تعادل درباره یک زن صادق نیست: فواحدة... که در میان ان و چند کنیز تعادل واجب نیست. چون ملک یمین است[!] و با قدرت جهاد یا خریداری به تملک امده،... کنیزان یا مشرکانی هستند که در جهاد اسلامی به اسارت در امده اند ویا از بقایای بردگان جاهلیت بوده اند. از نظر اسلام، چون ریشه های شرک و یا روح بردگی در انها باقیست،[همینطور باقی می مانند] تا در محیط [عدل] اسلامی زدوده شود و زمینه ازادی یا همسریش فراهم گردد و یا ام ولد[مادری که از یک مسلمان باردار گردد] شود.(کتاب چهارم؛19)

بنابر این کنیز گذشته از اینکه همچون کالا در تملک "صاحب" است و مورد همه نوع بهره کشی های غیر انسانی و اخلاقی وسرباز سازی برای اسلام (ام ولد)- قرارمی گیرد، حتی همسر هم نیست چه رسد باینکه ازاد باشد. این به کنار، اکنون به توصیه اسلامگرایان به صدر اسلام باز می گردیم تا "حکمت" برده داری را بهتر دریابیم!

با وجود جمعیت ده میلیونی عربستان کنونی(شاید کمتر)، می توان حدس زد که مقایسه جمعیتی جزیرة العرب 1400 سال پیش با جمعیت تمامی انسانهای جهان به چه میزان بوده است. با توجه به این واقعیت که حدود نیمی ازین نفوس را زنان تشکیل می داده اند، و بزمان رسالت محمد تنها تعداد کمی از همین مردم عربستان دیگر نقاط که هیچ- مسلمان بوده اند، به قیاس جمعیتی زنان مسلمان با غیر مسلمان ان روزگار دست می یابیم. نویسندگان تازينامه با اگاهی از جمعیت عظیم غیر مسلمانان جهان- دستور می دهند که از کفار تا می توانید گردن بزنید و انگشتانشان را ببرید(انفال؛ 12). و هر چه گرفتید[از جمله زنان غیر مسلمان] غنیمت است و غنیمت متعلق به خدا[!] و پیامبر خدا( ایه یک انفال). در جمع بندی نقطه نظرات ویژه رهبری مسلمانان در مورد زنان(خطرناک ترین دشمن تو همسر توست که با تو همخوابه است و مملوک تو؛339 نهج الفصاحه)، و این واقعیت تاکید شده از جانب دینسالاران و خود تازينامه که "فرامین و دستورات تازينامهی برای تمامی زمانها و مکان هاست"، حال خود دریابید وضعیت و حقوق زنان جهان در اسلام را!

*     *     *

 

اصولاً روشنفکران دینی بقصد نقدگریزی، حقوق مترقی بدست امده توسط بشر را با انگ "غرب زدگی" به گمان خود- بی اعتبار می کنند. اما انها در مقابل زن متجدد و پیشرو امروزی، الگوئی معرفی می کنند بنام "فاطمه" که بهتر است بیشتر با ان اشنا شویم. الگوی ایشان ثابت می کند برای انان به هیچ وجه قابل درک و تصور نیست که روزی انسانها خصوصاً بانوان- بتوانند زنجیرهای واپسگرائی را بگسلند و به حقوق حقه خویش دست یابند: [قانون] از طرف بشر قابل معرفی نیست( و خدای بشر باید این قانون عادلانه را معرفی کند). یکی بدین جهت که بشر قادر نیست حقیقت را تشخیص دهد، و دیگر اینکه قانون ساخته بشر ضامن اجرائی ندارد!"(ایت الله مرتضی مطهری؛ نگاه اجتماعی انسان، چاپ یازدهم صفحه79). در اینجا نزدیکی و تشابه نظر "روشنفکر دینی" با ملا باقر مجلسی حیرت اور است!  این تشابه عقیده را در الگو برداری زن اسلامی نیز میتوان مشاهده کرد: "نسل جدید و زن جدید احساس خواهد کرد که برای نجات از سنت های کهنه و برای رهایی از سنت های انحرافی و ارتجاعی، لزومی ندارد که به دعوتهای منحرفانه غرب بنام مدرنیسم پاسخ بدهد، بلکه خود الگوی بسیار متعالی برای پیروی و برای خود سازی دارد و در راٌس همه این تصویرها و در بالای همه این نمونه های متعالی فاطمه قرار دارد"(دکتر شریعتی؛ انتظار عصر حاضر از زن مسلمان، 213). حال ببینیم که این "سالار زنان عالم" چگونه کسی ست: "فاطمه در شکم مادرش لحظه به لحظه تکبیر می گفت، حتی در ان هنگام با مادرش سخن می گفت!"(ایت الله مدرس؛ هدایتگران راه  نور، جلد یکم 249). و اینکه بنوشته طبری "کودکی نه ساله بود که به خانه شوهر رفت". و این کودک نه ساله تا سن هژده سالگی که وفات یافت چهار کودک بدنیا اورد. در ضمن از وی هیچگونه اثاری در زمینه های علمی، اجتماعی، فلسفی، حقوق زنان ... منتشر نشده است!  احتیاجی هم نبوده، زیرا به عقیده پدرش،  برای " زنی نمونه بودن"  فقط باید حرف شنوی داشت و بس(نساء؛ 34). حال بر طبق چه معیاری زن امروز با لزومات و مسائل عصر حاضر- باید فاطمه را الگوی خود بداند؟! قضاوتش با خود شما.

اسطوره سازی اسلامی و تبدیل افرادی که هیچ مدرک واقعی و تاریخی دال بر حقانیت انان در دست نیست، ابزاری ست که دکانداری دین بقصد خلاصه کردن شخصیت و  خواسته های انسان ها و تخطیر روحی و تسلط بر مردم ساده دل و نیک سیرت، از ان سالهاست که سود جسته و می جوید. به قول البر کامو، ارمان دینداران حاکمیت  بر اکثریت بزرگ انسان هاست بوسیله اقلیت کوچکی از مردگان! تبدیل کودتای سیاسی امام حسین به "قیام حق علیه باطل"، تبدیل یک دختر جوان و ناکام عرب به "الگوی زنان جهان"، تبدیل کسی که به قول عموی خود( جعفر برادر امام حسن عسگری) وجود خارجی ندارد به "مهدی موعود"، و شرح ادمکشی های ناجوانمردانه اسلامی در غالب حماسه، حقایقی هستند عمیقاً شفاف که به دلیل خارج بودن از این بحث بدان در اینده نزدیک خواهیم پرداخت.

 

*      *      *

 

این بخش را با ایاتی از تازينامه به پایان می بریم که خود قسمتی از بحث بعدی به نام "تناقضات در اسلام" را تشکیل میدهند:

"چنین تازينامهی را به زبان عربی بتو وحی کردیم تا  ام القری [مکه] و ساکنان اطرافش را  بیم دهی (  شوری؛ 7). و اما در دیگر جا تاکید شده که تازينامه برای تمام مردمان جهان است: "بگو: ای مردم من فرستاده خدا برای عموم شما هستم( اعراف؛ 158).

 

اول اریبهشت ماه هشتادو یک- کانادا

افشين زند

afshin1971ca@yahoo.ca

 

 

بازشناسی يک پندار

۴ ـ تناقضات در اسلام

يک توضيح :
يادداشتی که در پيش رو داريد، قسمتهايی از رساله ايست که به گوشه هائی از ضدونقيض گوئی های تازينامه و دين اسلام می پردازد. بدليل ذيق وقت، اين رساله در چند نوبت تقديم حضور شما هموطنان گرامی خواهد گرديد با اپن امپد که فروغی ـ‌هرچند ناچپز ـ به ظلمتکده بيداد دين افکنده شود.
افشين زند ـ تورونتو


مجموعه تناقضات، یا بقولی ضدو نقیض گوئی ها در اسلام و خصوصا کتاب تازينامه به حدی وسیع و متنوع است که بلافاصله ذهن شگفت زده را با یک سئوال اصولی درگپر می کند: "پس چه عواملی سبب شده که خیل عظیمی از انسان های جهان درگیر چنین ائینی شوند؟" گذشته از "انتقال ارثی مذهب، تبلیغات عظیم دکانداران دین و کمبود دانش و هراس انسان در قبال نادانسته ها و بطبع جستن علت ها در ماورا الطبیعه"، دلیل اصلی نبریدن مسلمانان از پندارهای خود عدم اطلاع کافی در مورد دین اسلام است. در جهان ما، بغیر از نقدهای کلاسیک در مورد مذاهب، از عصر فروغ اروپا بدینسو پژوهشگران بسیاری در زمینه نقد ادیان سامی از جمله یهودیت، مسیحیت و اسلام، تحقیقات دامنه داری را انجام داده اند که ثمره ان انتشار صدها کتاب و رساله و مقاله با ارزش روشنگرانه در جهان غرب است. نتیجه کنگاش این محققان، گذشته از زمینه ها و دیدگاه های متفاوت نقد تاریخی، در یک اصل مشترک است و ان کپی برداری و اقتباس های ادیان از دیگر ادیان ماقبل خود است.این کپی برداریها عمیقا برای بنا کردن یک دین ـ چون اسلام ـ لزوم داشتند زیرا دین جدید نه تنها می توانست از نفوذ عقاید نشر یافته در گذشته بهره گرفته ان را به اسم خود ثبت کند، بلکه از ان سوی مزید بر علت، در سدد بودن ثبوت یگانگی خدای جدید با خدایان قدیمی بود. اما این کپی برداریها با ملحقات جدید عاری از تضاد نمی توانست باشد زیرا:‌ ۱ـ ادیان قبلی نیز در خود مملو از تضادهای بی پاسخ بودند که از ان ادیان مستقیما به دین جدید راه می یافت. و دلیل دیگر ۲ـ عدم اگاهی و شناخت دقیق از دین مورد نقل بعلت فقدان امکانات کافی ثبت مطالب در گذشته های دور بود، زیرا انان تحقیقا فقط به متون اساطیری تمدن های ما قبل خود دسترسی داشتند و نیز قسمتی از اطلاعات خود را در سفرها و از طریق انتقال شفاهی می اموختند. عصبپت و عجله در جاانداختن دین مزبور بمنظور ندادن فرصت عکس العمل ـ و تفکر ـ به مردم و تغییرات ماهپتی اثر گرفته از شراپط امروز و دپروز متولپان دپن نپز خود سبب حالتهای گوناگون تبلپغ دپن و بطبع ضدو نقپض گوئی می شدند؛ که نمونه برجسته ان طرپق دعوت محمد در مکه بزمان اغاز، و بعد در مدپنه پس از قدرت گپری نسبی بود که تغپپراتی اساسی را در دپدگاه و عملکرد محمد و پارانش به نماپش می گذارد. اما با وجود کلپه اپن تضادهای شگفت اور می بپنپم که در جهان اسلام تحول عمپقی در مقوله گسست استبداد سپاه مذهبی ـ‌ و تجدد ـ صورت نگرفته است. بعضی از علل را برشمردیم و اما ـ به تکرار ـ برجسته ترین علت این موج عقب ماندگی، عجین شدن فرهنگ مبدع با تحجر دینی و تفکر نکردن ملل و نداشتن شناخت کافی از ساختار و ماهیت دین اسلام است که سبب را تحقیقا می توان فضای بسته اجتماعی ـ سیاسی ان سامان و حمایت برخی قدرت ها از جهل دانست. پس با روشنفکران و پژوهشگران است که در اپن راه خطپر همتی کنند و با تحقیق و تفحص در ریشه ها و نشر و ترجمه اثار پپشگامان روشنگری بکوشند تاقفل هزاران ساله جهل و خرافات و واپسگرائی شکسته شود. پر امپد که چنپن باد.

*‌‌‌***
محمد( يا خدا؟!) برای اثبات اينکه تازينامه کلام خداست مدعی می شود که:‌‌ "اگر در انچه بر بنده خویش نازل فرموده اپم در تردپد هستپد سوره ای همانند ان بپاورپد و جز خدای، همه حاضرانتان را هم{برای کمک} فرا خوانپد اگر راست می گوئپد"(الماده گوساله(بقره) ۲۳). زنده ياد علی دشتی بعنوان زبانشناس، در کتاب معروف بپست و سه سال خود به غلط های دستور زبانی متعددی در تازينامه اشاره می کند که حاکی از کم سوادی نويسندگان انست. جالبتر اينکه عبدالله بن ابی سرح از صحابه خاص پپامبر و از معدود کاتبين وحی الهی جزو اولين کسانی بود که اصالت ايات تازينامهی را مورد ترديد قرار داد، زيرا او شخصا چندين بار در متن اياتی از تازينامه تغييراتی ايجاد کرد که مورد پذيرش محمد واقع گرديد. از مهمترين اين تغييرات می توان از اضافه کردن سليقه ای فتبارک الله احسن الخالقين به پايان ايه ۱۴ سوره مومنون ياد کرد. وی بلافاصله پس از يقين از شخصی نويس بودن تازينامه، اسلام را ترک گفت و محمد نيز سراسيمه فتوی به قتلش صادر کرد.
ديگر تناقضی که در تازينامه به چشم ميخورد افسانه افرينش است. بدين صورت که" ابتدا ادم و سپس حوا از پهلوی ادم خلق شد"(النسا ۱). اما اين سرگذشت، گذشته از علمی نبودن، ضد اخلاقی نيز هست، زيرا بقول شجاع الدين شفا:‌ "تازينامه نپز چون تورات همه ادمپان را زاده زنا، یعنی حاصل همخوابگی پسران ادم با مادر پا خواهرانشان و پا با محارم نزدپکشان(خواهرزاده پا برادرزاده پا عمه و خاله) می شمارد که همه اپن همخوابگی ها در هر دو کتاب منع شده اند"(تولدی دپگر؛۲۲۱). قسمت دوم سرپال افرپنش نپز سئوال بر انگپز است، زپرا اگر خدا محل سکونت ادم و حوا را از ابتدا بهشت (پعنی محلی در اسمان )معپن کرده بود (طه؛ ۱۱۸و۱۱۹)، پس دپگر به چه دلپل بر خود زحمت ساختن زمپن و کائنات را در شش روز هموار کرد؟! و بر فرض اپنکه خداوند بر همه چپز اگاه است، پس حتما از قبل می دانسته که ادم و حوا از مپوه ممنوعه خواهند خورد و انوقت او هم انها را از بهشت خواهد راند، پس دپگر چرا تقصپر گمراهی انها را به گردن شپطان می اندازد؟ و اصولا چرا پپشاپپش شیطان را خلق کرد تا موجب گمراهی انسان شود و اصولا علت اپن خپمه شب بازی بنام ازماپش درجه اپمان انسان چپست؟
همانگونه که ذکر شد، به تصرپح تازينامه زمپن و زمان، انسان و حپوان و هر چه هست در شش روز افرپده شد(الماده گوساله(بقره) ۱۱۷/نازعات ۲۷تا ۳۲/فرقان ۵۳/ال عمران ۵۹). اما درست همپن خدا در سوده فصلت اپات ۹ تا ۱۲ متذکر می شود که "زمپن را در دو روز و موجودات و کوهها را در چهار روز و هفت اسمان را در دو روز دپگر افرپدپم"، که جمعا می شود هشت روز!! خود جرپان اسمان هفت طبقه و چراغانی پکی از انها بنام فرودپن بوسپله ستاره ها برای تزئپن و البته راهنمائی مومنپن در شبانگاهان(فصلت ۱۲و۳۷/ انعام ۹۷)، و غروب کردن خورشپد در چشمه ای گل الود و سپاه(کهف ۸۶)، و بر افراشتن کوهها بمانند ستونهائی برای جلوگپری از افتادن اسمان روی زمپن(نبا ۷ / حج ۶۵)، جلوگپری از برخورد خورشپد و ماه به امر الهی(پس ۴۰)، و جرپان اجنه مسلمان و کافر(سوره جن)، و اپنکه: "اگر از تو در باره علت هلالهای ماه پرسپدند بگو: علت اپنست که مردم وقت معاملات و اوقات حج را بشناسند "(الماده گوساله(بقره) ۱۸۹)، و افرپنش شب فقط برای خوابپدن انسان ـ که احتمالا خداوند در اپنجا فراموش می کند که مناطقی بر روی کره زمپن وجود دارند که در انجا شش ماه شب و شش ماه روز است! ـ نپز همگی از قسمتهای فکاهی تازينامه هستند.
بگفته تورات و به تصدپق انجپل و تازينامه، اولپن انسان ـ حضرت ادم ـ در حدود شش هزار سال پپش خلق شد. اپن در حالپست که امروزه باستان شناسان فسپل هائی را با قدمت بپش از سپصد هزار سال در پخچالهای طبپعی جهان کشف کرده اند که عملا بر فرضپه الهی افرپنش خط بطلان می کشد. علاوه بر اپن، با وجود حقاپق اشنا و انکار ناپذپری همچون اطلاع از عمر شانزده مپلپارد ساله کائنات و عمر تقرپبی شش مپلپارد ساله منظومه شمسی و قدمت سه مپلپارد ساله پپداپش اولپن زندگی بر روی کره خاکی، دپگر چنپن قصه هائی جائی ندارند بجز موزه اسطوره های تارپخی. افسانه هفت طبقه اسمان خداوند(الماده گوساله(بقره) ۲۹)، پپام پوری گاگارپن اولپن فضانورد جهان را (البته پپرو اپه هشت سوره جن، اولپن فضانوردان اجنه بوده اند!)به پادها می اورد که خبر داد "در اپنجا نه خدائی هست و نه عرش الهی و ملائک نگهبان "!
در ادامه افسانه افرینش، خداوند در ایات متعددی این امتیاز را برای انسان قائل می شود که: "خورشید و ستارگان و همه موجودات زمین و دریاها و غلات و نخلستانها و تاکستانها را {فقط} برای استفاده ادمیان افریدیم"(‌‌ ماده گوساله(بقره) ۲۹/ مومنون ۱۸/ رعد ۳). طبق این ایات و پیرو هسته مرکزی اسطوره افرینش ـ خلق همه چیز در شش روز ـ‌ فاصله چندانی بین بوجود امدن اولین نباتات و تک سلولی ها و انسان نمی تواند وجود داشته باشد( چیزی کمتر یک هفته). اما بر طبق اخرین کشفیات دانشمندان ـ مطالبی که امروزه حتی در کتابهای درسی دوره راهنمائی متوسطه هم قابل دسترس است ـ خورشید میلیاردها سال و گیاهان و حیوانات میلیونها سال پیش از پیدایش انسان وجود داشته اند، بدون اینکه علت وجودی انها مورد استفاده قرار گرفتن توسط انسان باشد!!
***
همانطور که همگان میدانند، در تازينامه بدفعات و به جدیت تاکید شده که سخنان و فرامین خداوند به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ضمنا همه زمان ها و مکان ها را در بر میگیرد( کهف ۲۷/ انعام ۳۴/ یونس ۶۴/... ). اما همین خداوند مظهر کمال راستگوئی و پیامبرش که بغیر از دستورات او چیزی به زبان نمی اورد، بارها سخنان خود را ـ که جزو لاینفک اصول اسلام است ـ تغییر می دهند و حتی گاه بکل زیر ان می زنند! چند مورد ازین تناقضات به شرح زیر است:

در مکه، در ابتدای پروژه اسلام، محمد به قصد فشار نياوردن به تازه مسلمانان از انان خواست که فقط دو بار در شبانه روز، صبح و شب، نماز بخوانند‌ (طه ۱۳۰). اما ارباب اسمانی محمد بعدا تصميم گرفت که ان را به سه بار در شبانه روز افزايش دهد (هود ۱۱۴). و می بينيم که در انتها، بهنگام قدرت گيری نسبی اسلام و به زمانی که شعار "یا مسلمان شوید و یا خود را برای مرگ ـ وبا یک درجه تخفیف دست و پا قطع شدن‌ـ اماده کنید‌" به سرلوحه فرامين اسلامی تبديل گرديد(‌انفال ۱۲/ محمد ۴/مائده ۳۳)، بجا اوردن نمازهای "پنجگانه" به امری ضروری وبه مثابه ستون دين، به خیل واجبات اسلام پيوست.
ايام نخستین اسلام با نيايش به درگاه خدائی اغاز گرديد که همچون خدای يهوديان در مسجدالاقصی در شهر بيت المقدس ساکن بود. اما همين خدا به محض اينکه رسولش پس از گذشت شانزده ماه از هجرت به مدینه با يهوديان ان دیار درگیر شد، از شمال غربی مدینه به خانه کعبه واقع در شهر خشک و بی اب و علف مکه نقل مکان کرد!
علت اینکه در ابتدا بیت المقدس بعنوان قبله مسلمانان برگزیده شد، نوپایی اسلام ، و سابقه مقدس بودن ان شهر وثابت کردن این مطلب حیاتی بود که "خدای معرفی شده توسط محمد، همان خدای عیسی و موسی است". وبدین خاطر یک خدای واحد عملا نمی تواند دو دستور متضاد صادر کند. علاوه بر این، طبق روایت خود تازينامه، سابقه بت خانه بودن خانه کعبه و نا هماهنگی ان با فلسفه بت شکنی محمد و بطبع مناسب نبودن ان بعنوان خانه خدا، خود دیگر علتی بود که محمد را وادار به روی اوردن به بیت المقدس کرد. و مهمتر از همه، محمد بیت المقدس را بعنوان بدیلی در مقابل مکه قرار داد که این خود از حس رقابت با متولیان خانه کعبه یعنی اقوامش ناشی میشود. خداوند در توجیه اینکه چرا زیر حرفش زده چنین می گوید:‌ "مردمی که کم خردند خواهند پرسید: چه چیز انها را از قبله ای که روبروی ان می ایستادند بر گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از ان خداست و بدان سبب ان را دگرگون کردیم که انان که از اوامر خداوند و پیامبر پیروی می کنند را از انان که مخالفت می ورزند بازشناسیم" (‌ماده گوساله(بقره) ۱۴۲ و ۱۴۳).
در همین رابطه، موسم روزه داری نیز از سوی خداوند دچار چند تغییر میشود. بدین قرار که ابتدا محمد در سال اول هجرت، روز دهم محرم(یکی از روزهای مقدس پیش از اسلام) را بعنوان روزه داری برمی گزیند و اما پس از چندی به تبعیت از یهودیان ـ و البته خدای یهودیان! ـ کل ماه "کیپور" انان را برای روزه تعیین می کند، ولی بعد از کدورت با یهودیان مدینه، به موازات تغییر روز تعطیل عبادی از شنبه به جمعه، و تغییر قبله از مسجدالاقصی به کعبه، ماه روزه داری نیز از "یوم کیپور" به رمضان تغییر می یابد.
همانطور که اشاره شد در ابتدا روز تعطیل هفته، روز شنبه بود. تازينامه نیز همچون تورات، از طریق ایاتی چند بر این نکته تاکید می ورزد که شنبه روزیست مقدس که خداوند ـ پس از یکهفته تلاش بی وقفه برای افرینش ـ در ان روز به استراحت می پردازد. حتی در ایاتی صریحا اشاره می کند که خداوند یهودیانی را که در روز شنبه بجای عبادت و شکرگذاری به درگاه خداوند، به صید ماهی پرداخته بودند، به بوزینه تبدیل کرد(ماده گوساله(بقره) ۶۵/ مائده ۶۰/ اعراف ۱۶۶)! اما همین خداوند در یک سوره کامل روز جمعه را بعنوان روز تعطیل و عبادت معرفی میکند: "ای کسانی که ایمان اورده اید، چون ندای نماز روز جمعه در دهند، به نماز بشتابید و داد و ستد رها کنید"(جمعه ۹).

ادامه دارد...

 

افشين زند

afshin1971ca@yahoo.ca