Make your own free website on Tripod.com

آقای دکتر شما عرب زاده هستيد، من ايرانی هستم

 

چند سال پيش در يکی از مهمانی های دوستانه، که عده ای زن و مرد  در آن شرکت داشتند و تقريبا همه جزو افراد با سواد وطن من به حساب می آمدند، آقايي چهل و چند ساله که دارای تيتری هم بود و به تازگی برای ازدواج به ايران رفته و خوشبختانه دست خالی برگشته بود، داد سخن می داد، چه نشسته ايد که در ايران زنها عوض شده اند و مانند سابق حرف شنوی ندارند، حرف از حق و حقوق می زنند در حاليکه حقوق خود را نمی شناسند، دختران امروز مانند مادران خود نيستند به سراغ هر يک که می روی نمی توانی اطمينان داشته باشی که او سالم و دست نخورده باشد، نمی توانی بفهمی که خود با کره است و يا باکره گيش را خريده است.

و از اين حرفهای صد تا يک غاز، منهم که عادت نکرده ام دربرابر اين مهملات آرام بمانم و طرف را سر جايش به يخ  ننشانم، رو به او کرده و گفتم آقای دکتر خود شما باکره هستيد؟ جمع به طرف من برگشت، آسمان به زمين آمده بود، دين بر باد رفته بود، عادتها بهم ريخته بود، آداب و سنن پايمال شده بود، چيزی شنيده بودند که تا آنزمان هرگز نشنيده بودند و حتی جرات تفکر آنرا به خود راه نداده بودند. در خانواده به آنها آموخته بودند که يک زن مسلمان و نجيب در برابر مرد نبايد حرف بزند و اگر خواست چيزی بگويد بايد سرش را پايين بياندازد در صورتی که امروز خلاف آنرا می ديدند. باور بفرمايد طوری به من نگاه می کردند که انگار با کفری که گفته ام تا چند لحظه ديگر زلزله ای بر سر من فرود می آيد و مرا يکجا در کام می کشد. گاهی به دکتر و گاهی به من نگاه می کردند، اما من که تا حدودی روانشناسی و فرهنگ مردمم را می دانم برای بر هم زدن اين جو مجددا پرسيدم آقای دکتر با شما بودم، پرسيدم سرکار باکره هستيد؟ رنگش مانند پرده های قرمز اطاق صاحبخانه سرخ شده بود، با دستپاچگی و نوعی افتخار در جوابم گفت خانم چه سئوالی می کنيد، خوب معلومست که نه، من چهل سال از سنم می گذرد و مجردم و چند سال هم هست که در اروپا زندگی می کنم گفتم: اما متاسفانه اين سالها را به هرز داده و نتوانستيد بغير از علم اقتصاد، چيزی از نظر اجتماعی برداشته هاتان بيفزاييد، شايد تعصب اجازه نداده که از تجارب خوب ميزبانانتان بهره گيريد و  فراموش کرده ايد که در هر کجای دنيا آدمها يک سری نقاط ضعف و يکسری نقاط قوت دارند، و شما به عنوان يک روشنفکر سعی نکرده ايد جای ضعفهايتان را با نقاط قوت اينان پر کنيد تا با داشته های خود شما دو چندان گردد و بتوانيد بدون تعصب حقوق خود و جامعه يي که در آن زندگی می کنيد را بشناسيد، که اگر چنين می کرديد امروز از زن ايرانی تعريف ديگری داشتيد، در چنان صورتی هرگز رضا نمی داديد که خود شما همه گونه آزادی در روابط با زنان داشته باشيد از هر امکانی به نحو احسن استفاده، يا سوء استفاده را بفرماييد و زنان و دختران ديگران را از آن خود بدانيد، اما زمانيکه تصميم به ازدواج می گيريد به سراغ دختران باکره و چشم وگوش بسته برويد و فراموش کنيد زمانی را که در کنار يک زن گذرانده ايد، هر دو به يک اندازه در نيک و بد کار نقش داشته و سهيم بوديد.

چه حسابی است که شما آقايان وقتی با زنی می آميزيد او هرجايي و خود فروش نام می گيرد و شما همان آقاپسر گل به سر باقی می مانيد؟ از اينهمه توقع و کوته بينی که در شما ها هست بايد خجالت کشيد، تا به کی بی خردی، خودخواهی، تا به کی اينهمه غفلت برای آموختن و انديشيدن ؟ آقا بی انصافی هم حدی دارد اين کار شما تجاوز آشکار به حقوق زنان و بالاخره به حقوق بشر است، هيچ محکمه ای شما را به خاطر اين بی عدالتيتان نخواهد بخشيد و تبرئه تان نخواهد کرد. نا سلامتی ما انسانهای متمدنی هستيم اصلا می دانيد به کجا می رويد؟  آقا اگر "حسنعلی" بقال سر کوچه ما اين حرفها را می زد او را به خاطر نا آگاهيش می بخشيدم اما اين حرف شما را چگونه و با چه معياری .......

من جوش آورده بودم و يکريز بر سر آقای دکتر فرياد می زدم که ناگهان راهی برای توجيح اينهمه بی عدالتی به خاطرش آمد و فرياد کشيد که: خانم چرا تند می رويد؟ می دانم که به عنوان يک زن و يک مادر داريد از هم جنسانتان دفاع می کنيد ولی يادتان باشد ما مسلمانيم و زن و مرد هر يک در برابر دين وظيفه مشخصی دارند که در کتب دينی آمده است و در هيچ کجای تازينامه سفارش نشده است که زنان آزادند با هر چند نفر که دلشان می خواهد آزادانه معاشرت کنند بلکه بر عکس مردان آزادند که چهار زن عقدی و هر چند صيغه که بخواهند داشته باشند، لطفا کمی در مورد دينتان مطالعه بفرماييد.

 

هيچ کس قادر نيست حال مرا در آن لحظه تصور کند، حال کسی را که حدود بيست سال از وقتش روی مطالعه و حقوق انسانها، خاصه زنان، در اسلام گذشته است و امروز به شدت از اسلام و بی عدالتی هايش، قوانين ضد و نقيض و انسان ستيزش عصبانی است!

 با تاسف به آن مرد "باسواد" می نگريستم که دوباره دور به دست آورد و رو به حاضران گفت - ای کاش خانمهای ما در کنار کارهای خانه داری و به جای رفتن به مزون های خياطی، سلمانی  و مطالعه کتابهای صد تا يک غاز کمی هم به مطالعات اسلامی می پرداختند. ای کاش می دانستند که در اسلام دو زن برابر يک مرد است  و خدا می فرمايد مردان بالا تر از زنانند و زنان ناقص عقل اند، به همين خاطر هم هر کاری که می خواهند انجام دهند بايد از مردان اجازه بگيرند. خانم در تازينامه آمده که زن بايد شوهرش را مانند خدابپرستد. و در جايی ديگر در تازينامه نوشته زن بايد همه گونه در خدمت شوهر باشد و هر چه بگويد اطاعت کند و در سوره  نسا ميگويد زن کشتزار مرد است  و اگر مردی خواست با همسرش عشقبازی کند در هر کجا و در هر مکان ولو سوار بر شتر می تواند و زن اجازه ندارد نه بگويد و گر نه ملائک هفت آسمان او را لعنت می کنند اگر هم نافرمانی کرد کتکش بزنيد ، حالا يک نگاهی به خودتان بيندازيد و يک نگاهی هم به دينتان و ببيند کدام يک از ما بايد خجالت بکشيم؟

برای چند لحظه فکر کردم دارد مسخره بازی در می آورد اما قيافه جدی و لحن قاطع او و اطلاعات گران قيمتش از تازينامه و، و، مرا از اشتباه بدر آورد، بيش از آن سکوت جايز نبود، سر تکان دادنهای همراه با تاسف من هم دردی از آن مرد باسواد درمان نمی کرد و او از خواب چندين هزار ساله اش بيدار نمی شد. شوربختانه خانمها و آقايان ديگر هم، در رد يا قبول حرفهای صد تا يک غاز او کلامی بر لب نمی آوردند و مانند بره ما را نگاه می کردند. گفتم آقای دکتر! اولا در  سوره نساء نوشته نشده "زنان کشتزار شمايند و از هر در که بخواهيد به کشتزار خود در آييد" بلکه در سوره "الماده گوساله(بقره)" آيه 222 نوشته شده. آنجا هم که فرموديد و اگر مردی خواست با همسرش عشقبازی کند در هر کجا و در هر مکان ولو سوار بر شتر می تواند و زن اجازه ندارد نه بگويد و گر نه ملائک هفت آسمان او را لعنت می کنند. در "حليته المتقين" در باره حق زن بر شوهرآمده و آنجا هم که گفتيد اگر هم نافرمانی کرد کتکش بزنيد در تازينامه سوره نساء آيه 33 آمده است. آنجا را هم که قاطی کرديد و فرموديد خدا گفته زن بايد مرد را بپرستد درستش اينست حضرت رسول فرمود که اگر امر می کردم کسی برای غير خدا سجده کند هر آينه می گفتم که زنان برای شوهران سجده کنند و اگر زنی آمادگی عشقبازی با همسرش را نداشت و نماز خود را به اين خاطر طول بدهد تا شوهر به خواب رود، ملائک او را تا بيداری همسر لعنت کنند. که البته اينهم در کتاب "حليته المتقين"  نوشته "ملا محمد باقر مجلسی" در قسمت "دربيان حق زن و شوهر بر يکديگر" صفحه 77 است.

 آقای دکتر ضمنا "ملا محمد باقر مجلسی" در صفحه 140 همين کتاب جايی ديگر هم گفته است:

"در حديث ديگر منقول است که مفضل به خدمت حضرت صادق آمد، شکايت کرد از تنگی نفس و گفت اندکی که راه می روم نفسم تنگ می گردد و می نشينم. حضرت فرمود که بول (شاش) شتر بخورد تا  معالجه شود"

و باز در صفحه 210 در همين "حليته المتقين" در حديث معتبر از حضرت رسول منقول است که چون مگس در ظرف طعام بيفتد آنرا غوطه دهيد و سپس دور اندازيد زيرا در يک بال آن زهر است و در بال ديگرش شفاست، او آن بال زهر آلود را در آب و غذای شما فرو می برد، شما هم  آن بال ديگر را فرو بريد که ضرر نرساند

و باز در همين کتاب صفحه 174 از "علی تقی" منقول است که سرگين (مدفوع) گوسفند که زير دست و پای گوسفندان سرشته می شود را برداريد و با گلاب مخلوط کنيد و بر جراحتی که به شدت عفونی شده بگذاريد تا سر باز کند و شفا يابد. اطرافيان بيمار چنين کردند و او شفا يافت. 

(البته بايد يادآور شوم که در کتابهای چاپ بعد از انقلاب بعضی از اين کلمات نغز را برداشته اند. اگر چه امروز هم به قدر کافی شما را به هزار و چهار صد سال قبل بر می گرداند و صحرای خشک و بی آب و علف عربستان را بر شما می نماياند. ضمنا شماره صفحات در همه کتابها يک جور نيست و گاهی پس و پيش می شود.)

جناب دکتر اکنون برای تنگی نفستان حاضر هستيد از متد بالا استفاده بفرماييد و يا حاضريد غذايي را که مگس در آن افتاده باشد نوش جان کنيد يا برای بهبود زخمهاتان از داروی پيشنهادی استفاده نماييد؟

دوست عزيز به همان اندازه که سرکار برای اين مهملات ارزش قائليد، ما خانمها هم به آنها اهميت می دهيم .

بايد از اشتباه بيرونتان آورم ما زنان را که می بينيد از عرب زادگان نيستيم دختران ايرانيم و از نسل آريا، ما از نوادگان کورش کبير و يزدگرديم، ما دست پرورده گان "ماندانا" مادر کورش کبيريم که پسرش را وا داشت تا "فرمان آزادی" را که امروز بعد از 2500 سال "حقوق بشر" نام گرفته بنويسد تا بيدادگران جرات تجاوز به حقوق مردم عادی را به خود ندهند. (که اين فرمان انجام شد)

ما پيرو استادانی همچون "آرتيمس" اولين بانوی ايرانی درجهان که فرماندهی نيروی دريايي ايران را به عهده داشت و در شجاعت و مهارت، در مهربانی و خردمندی،زبانزد مردان بزرگ بود، هستيم.

ما مادرانی همچون آتوسا، پروشات، بانو گشتسب و،و،و داريم که با دلاوری و توانايي به نبرد می پرداختند و با مهربانی و استعداد خود در مسايل گوناگون کشوری و لشکری با شايستگی و خردمندی بسيار بر ايران حکومت کردند و يا در کنار حاکمان به همکاری پرداختند و در اين راه هميشه موفق و سر بلند بودند.

پس طبيعی است اگر بنده و ديگر خانمها برای حرفهای صد تا يک غاز سرکار تره هم خرد نکنيم و حتی پا را تا بدانجا جلو بگذاريم که سرکار را به عرب زادگی متهم کنيم  زيرا اينها که در تازينامه و يا "حليته المتقين" يا در ديگر کتب بقول سرکار دينی آمده است، طبق نص صريح تازينامه، نه در يکجا که در چند جا، برای عربها آمده نه برای ما ايرانيان که در تازينامه به نام عجم ذکر شده ايم. لطفا

آيه های 198 و 199 سوره "الشعرا" ، سوره "المائده" آيه 48  سوره "الشورا" آيه 7 سوره "فصلت السجده" آيه 44 را مطالعه بفرماييد.

 

آری اين چنين است آقای دکتر!!

مرا که می بينيد در خرد سالی و در عنفوان جوانی آنقدر از آداب و رسوم و بند و زنجير هاييکه به نام مذهب بر دست و پايم نهادند، از تفاوتی که بين من و برادرم گذاشتند رنج بردم  که گفتم :

سوگند به مقدساتم که اگر دختر بدنيا آوردم او را طوری تربيت کنم که بر قوانين دست و پاگير جامعه کنونی تره هم خرد نکند و فرزندی تربيت کنم که ايرانی باشد و والايي خويش بشناسد و با پيروی از نياکان پاک آرياييم او را آزاده بپرورانم و تمدن و فرهنگ سراپا مهر و نيکی را به او بياموزم، در آموختن و يادگيری هرچه را که در توان دارم در اختيارش بنهم تا با سرفرازی و خردمندی زندگی کند، داستانهای فراوانی از آزادگی، مساوات و دوست داشتن برايش بگويم، از اطاعت کورکورانه بر حذرش دارم و انسانی با تمام داشته های يک انسان خوب، تحويل جامعه بدهم.

                                                           

 تمام نگاههای آن چنانی به آفرين و درست است بدل گشت، خانمها که همه دل پری از اين وضع داشتند و از ترس برباد رفتن آبرو دم نمی زدند فريادشان به آسمان بلند شد، آقايان هم همه خانمها را تاييد کردند و آقای دکتر ما هم با شرمندگی به خطای خود اقرار کرد و گفت ببخشيد شما خودتان ما را بد عادت کرده ايد. با همه عصبانيتی که از رفتار او داشتم ديدم کاملا درست می گويد و حق با اوست از ماست که بر ماست.