Make your own free website on Tripod.com

خمينی بزرگترين خدمتگزار ايران و ايرانی است



 

خمينی در طول چند سالی که جمهوری منحوس اسلامی و ولايت فقيهش را در ايران آخوندزاده بر پا کرده است، آن چنان مرتکب قتل و چپاول، تجاوز و ويرانی شده که مردم و جامعه ای را به سوی انحطاط کشانده است. با تربيت تروريست، آدمکش، جانی و کشتن بسياری در سراسر دنيا به وسيله اراذل تربيت شده اش، آن چنان دنيايی را پر از آشوب نموده است که شايد کمتر کسی باشد که اين آدمخوار مذهبی و مسلمان را که مو به مو دستورهای اسلام را خواسته است به مرحله اجرا در آورد، نشناسد و به سنگدلی و سفاکی او که به خوبی نشان می دهد که فرزند خلف تازيان است آگاهی نيافته باشد.

بنا بر اين بديهی است که هر کس عنوان اين مقاله را ببيند، ناگهان دچار حيرت و تعجب می شود که منظور نويسنده از بيان آن چيست و چرا می خواهد ثابت کند که خمينی خدمت گذار ايران و ايرانی است.

برای اينکه بيش از اين خواننده را در دنيای پريشان حالی و تحير باقی نگذارم، ناگزيرم به اصل مطلب بپردازم و در اثبات نظريه ام، دلايل و مدارک لازم را ارائه دهم، ولی پيش از اشاره به مطلب اصلی بايد اين نکته را ياد آوری کنم که اگر از خدمتگذاری اين رئيس قبيله آدمخواران سخن به ميان می آورم، منظور آن نيست که او و دارو دسته تبه کارش، شخصا کمر به خدمتگذاری بسته و در راه ايران و برای ايرانی گام برداشته اند، بلکه اعمال و رفتار، کردار و سخنان اوست که بسياری از حقايق نا مکشوف را روشن و بسياری از واقعيات را آشکار کرده است و پرده از اعمال و کردار و چهره بسياری از افراد و گروهها، ايدئولوژی ها، افکار و انديشه ها بر گرفته است. اگر چه خرابی و ويرانی و بدبختی و فلاکت بوده است ولی از سويی ديگر به صورت غير مستقيم به سود جامعه ايران و ايرانی تمام شده است.

من از خواننده گرامی می خواهم که پيش از مطالعه مقاله به داوری نپردازد و اگر پس از مطالعه با نوشته موافق نبود، دست به انتقاد و حتی تنقيد بزند، انتقاد دليل عظمت است. برای آنکه خدمات اين مرد جانی قرن را بتوانيم دقيقا شناسايی کنيم آنها را به صورت زير بخش بندی می کنيم:



۱ خمينی چهره اسلام را به ما شناساند

بدون شک هيچ کس جز خمينی نمی توانست به اين دقت و ظرافت و قدرت چهره اهريمنی را که نقاب زيبايی بر خود زده بود يا سالوس پيشگان سودجو بر آن زده بودند، چنين روشن و آشکار سازد.

پيش از آمدن خمينی به ايران مردم از اسلام يک چهره آسمانی و از پيشوايان آن، شمايلی معصوم، انسان دوست، مهربان و با عاطفه داشتند. الله رابخشنده و مهربان، محمد را مظهر لطف و گذشت و انسانيت، علی و امامهای ساخته و پرداخته دست آخوندها را نهادهای دانش، بينش، مهرورزیو بردباری می شناختند که همه در راه بشريت، انسانها، محرومين و ستمديده گان گام بر می داشتند و با ستمکاری و ظلم، ويرانی و غارت سرسختانه می جنگيدند.

چند سال حکومت اين جبار همه چيز را دگر گون کرد و با توانايی تمام نشان داد که مردم در افکار و انديشه شان نسبت به تازينامه و الله، محمد و علی و غيره سخت دچار اشتباه و خطا می باشند و اسلام آن نيست که آنها در ذهن خود تراشيده و ساخته اند، بلکه اين است که او عمل می کند. کمتر کسی بود که تازينامه را بخواند و اگر از راه تقدس می خواند، طوطی وار جملات و کلمات عربی را محض ثواب آخرت و رسيدن به آغوش حوری و غلمان در بهشت، بر زبان جاری می کرد بدون آنکه به معنا و مفهوم آنها واقف باشد يا کوشش کند که آنها را بفهمد و درک نمايد.

مردم تازينامه را می خواندند و خوشحال بودند که دارند ثواب می کنند.

زنان حتی آيه 34 از سوره 4 که می گويد زنانتان را که از شما اطاعت نمی کنند، کتک بزنيد

يا سوره 64 آيه 14 که می گويد زنان و فرزندان شما دشمن شمايند، از آنها حذر کنيد

يا آيه 223 سوره 2 را که می گويد زنان شما کشتزار و مزرعه شمايند، از هر راهی که مايليد به کشتزار خود بياييد و چنانکه می خواهيد عمل کنيد. و بالاخره ده ها آيه زشت و ضد انسانی و خوار کننده ديگر را به زبان عربی می خواندند و احساس شادی و نشاط می کردند که تازينامه، کتاب آسمانی را خوانده اند و به ثواب دو دنيا نايل آمده اند. آنها نمی دانستند که آيه هايی را که می خوانند همه در جهت پستی و خفت و تحقير آنهاست. آنها نمی دانستند که اين آيه ها از زن يک حيوان، يک آلت جنسی، يک ضد بشر و ضد انسان ساخته است ولی آنها خوشدل بودند که کاری بس عظيم کرده اند.

عده ای ديگر در خانه، در دوره های تازينامه، در مساجد، در روضه خوانيها، بر سر مرده، بر سر قبرنزديکان مانند پدر، مادر و فرزندان تازينامه می خواندند ولی نمی دانستند چه می خوانند و نمی دانستند آنچه را که به زبان جاری می کنند دارای چه معانی و مفاهيمی است. بنا بر اين چه بسا بارها بر سر قبر نزديکان خود، آيه های زير را می خواندند که می گويد:

سوره 2 آيه 222 ترا از حيض می پرسند، بگو آن آزاری است، هنگام حيض از زنان کناره گيری کنيد و نزديکشان نشويد تا پاک شوند.

سوره 2 آيه 187 آميزش با زنهايتان در شب روزه بر شما حلال شد، اکنون می توانيد با آنها در آميزيد، هنگامی که در مسجدها معتکفيد، با زنان مياميزيد.

سوره 4 آيه 34 اگر بيمار يا در سفر بوديد، يا قضای حاجت کرديد يا با زنان آميزش کرده و دست زده ايد، به خاک تيمم کنيد.

سوره 33 آيه 51- 52 ای پيغمبر خو را برای هم خوابه شدن با زنانت ناراحت نکن زيرا لازم نيست نوبت را رعايت کنی، هر يک را که مايلی به بستر خود بياور و هر که را خواستی کنار بگذار. بر تو ايرادی نيست. آزادی و اختيار کامل در داشتن و ترک آنها داری. برای آنها هم همين ترتيب بهتر است....

سوره 3 آيه 54 کافران نيرنگ کردند، الله نيرنگ آنها را تلافی کرد و الله از همه نيرنگ بازان مکارتر است.

سوره 86 آيه 15- 16 آنها دست به خدعه و حقه زدند، منهم به آنان حقه و مکر می زنم.

يا دستورهايی در مورد چپاول، قتل، دست و پا بريدن، نقص عضو کردن، ربودن زنان شوهردار، تجاوز به عنف و زور به زنان و مادران به غنيمت گرفته شده که وجود دارد را مردم می خواندند و به به و چه چه نيز می گفتند.

مثلا به چند آيه زير توجه کنيم تا پی ببريم که حتی چنگيز و آتيلا و تيمور لنگ هم اين دستورها را صادر نکرده اند.

سوره 5 آيه 33  کسانی که با الله و پيغمبر او می ستيزند و در زمين به فساد می کوشند، سزايشان جز اين نيست که کشته شوند، يا بر دار کشيده شوند، يا دستها و پاهايشان به عکس يکديگر بريده شود...

سوره 8 آيه 12- 13  گردنها و انگشتان کافران را قطع کنيد.

سوره 9 آيه 123 ای کسانی که ايمان آورده ايد، کافران را يکی پس از ديگری به نسبتی که هر کدام نزديکتر و در دسترس ترند، به قتل برسانيد، بايد در شما خوشونتی ببينند و بدانند که الله يار پرهيزکاران است.

سوره 47 آيه 4 چون به کسانی که کفر می ورزند بر خورديد، گردن آنها را بزنيد و آنقدر بکشيد تا زمين از خونشان رنگين شود و چون بسيار بکشيدشان، اسير بگيريد و بندها را محکم ببنديد تا فرار نکنند. پس از آن، آنها را تحقير کنيد و فديه بگيريد...

اگر قرار باشد که آيه هايی به نمونه های فوق را ذکر کنيم، شايد بدون اغراق، ناگزير شويم به دو سوم تازينامه اشاره نماييم که برخی از آنها آن چنان ضد انسانی و بر خلاف اخلاق و مروت و انصاف است و سنگدلی در آنها نهفته می باشد که مو بر بدن انسان راست می شود. ما به عنوان مثال، مشت نمونه خروار را ذکر کرديم.

يکی از دوستان و همکاران دانشگاهی می گفت اگر خمينی نبود که چهره اسلام را آنچنان که هست نشان دهد با چند ميليارد پول ممکن نبود که يکصدم آنچه را که او آشکار کرده و به اين طريق مردم را از خواب قرون و اعصار بيدار کرده است، آشکار نمود و مردم را آگاه ساخت.

به او گفتم به نظر همه، با هيچ رقمی ميسر نبود چنين مردم را با حقايق نهفته، واقف نمود. چه کسی جرات داشت به ديگران بگويد که محمد يک راهزن بود، علی هفتصد نفر را در يک روز گردن زد و قاتل سفاکی بيش نبود. تازينامه پر از دری وری و داستانهاي بچه گانه ساختگی و قتل و غارت و جنايت است. امام ها، من در آوردی و ساخته آخوندها می باشند، احاديث و نقل قولها چرند و پرند و جز خزعبلات چيزی نيستند. خمينی همه اينها را بارها و بارها به صورت مختلف بيان داشته است و آخوند ها بازگو کرده اند.

امروز مردم به خوبی آگاه شده اند که اسلام لجنزار عفنی بوده که روی آنرا آب ذلال و پاک پوشانده بود و خمينی و آخوندها با بهم زدن آن، لجن ها را به روی آب آوردند و چهره حقيقی اين مرداب آرام و خوشنما را به همگان نماياندند.

در زمان حال ديگر کسی نيست که به اين واقعيات، که بايد اعتراف کردبسيار هم هولناک و غير قابل تصور است، آگاهی نيافته باشد. اگر کسانی هستند که هنوز هم از اسلام دفاع می کنند، يا در وجودشان آثار و علايم و عوامل ارتکاب جرم و جنايت يافت می شود که اسلام را دوست دارند و يا حقه باز و دغلکارند، يا تصور می کنند که می توانند باز هم مردم را تحميق نمايند وبا مذهب و دين به اغفال بکشانند و از آنها سواری بگيرند. آنها نمی دانند که هر کس امروز بخواهد با سالوس پيشگی از اسلام دفاع نمايد، مردم به او به ديده نفرت و انزجار می نگرند.



۲ خمينی چهره آخوند را به ما شناساند

خدمت دوم خمينی به مردم ايران، شناساندن آخوند، ملا، واعظ، روضه خوان، همه آيت الله ها و حجت الاسلامها و بالاخره همه عمامه به سران، به همگان بود.

گرچه پيش از خمينی، گويندگان و سخنسرايان ايران بارها و بارها از سالوس و ريا و خدعده کاری اين گروه مفتخور صحبت کرده و از استحمار و تحميقی که به مردم تحميل می کردند، بحث و گفتگو نموده و به صور مختلف چهره حقيقی آنها را آشکار ساخته بودند ولی، کاری که خمينی نموده است آنقدر عظيم و با اهميت و ارزشمند است که بدون شک قابل قياس با پرده دری هيچ يک از شعرا و نويسندگان ايران نمی باشد.

خمينی باعث شد که آخوندها پرده وجاهت، معصوميت، مرد دين و ايمان بودن را از چهره بر کنار بزنند و آن هيولايی را که در زير آن نهفته است، به همگان بنمايانند.

آخوندهابه رهبری خمينی، نشان دادند که يک گروه جنايتکار، آدمکش و چپاولگرند که رحم و شفقت و انسانيت در قاموس آنها معنا و مفهومی ندارد. آنها اثبات کردند که اگر موقعيت به دست آنها بيفتد از هيچ تبهکاری، سنگدلی و سفاکی خود داری نمی ورزند و از ويران کردن و به انهدام کشاندن، ابايی ندارند. آنها تا آن حد قسی القلب و بد نهادند که برای منفع خود حتی فرزندانشان را هم به دم تيغ می سپارند و از کشتن زن و فرزند خود هم سر باز نمی زنند و زنان حامله و کودکان خردسال را به گلوله می بندند.

خمينی و آخوند ها با آنچه که قبل از به قدرت رسيدن و بعد از به دست گرفتن قدرت گفته اند، نشان دادند که دروغ و تذوير و مکر و ريا و حقه بازی، وسيله کار آنان است و وقاهت و بی شرمی و بی حيايی از خصوصيات اصلی شان می باشد و گول زدن و اغفال کردن و مردم را در بلاهت و سفاهت نگاه داشتن راه و روش و مرام و مسلکشان است.

اينان اثبات کردند که هيچ آخوندی مرد خدا و ايمان نيست و اگر در زمانی که فاقد قدرت است، نرمش و ملايمتی که جای خشونت نهادی آنها را گرفته است به علت مقتضيات و شرايط زمان و مکان می باشد و گر نه به محض به قدرت رسيدن از هر گرگ خونخوارتر و از هر مار و افعی گزنده تر و از هر وبا و طاعونی خطرناکترند.

به همين جهت امروز مردم معنای واقعی اين رباعی خيام را درک می کنند که می گويد:

 

ای زاهد شهر، از تو بيدارترم                     با اينهمه مستی، از تو هشيارترم
ما خون رزان خوريم و تو خون کسان          انصاف بده، کدام خون خوارتريم؟




 

3 - شناساندن روشنفکر مآبان وتحصيلکرده ها

بدون شک عده زيادی از دانشگاهيان، نويسندگان، روزنامه نگاران، شعرا و وکلای دادگستری، قضات، هنر مندان، دکترها، مهندسين و بسياری از تحصيل کرده های مدارج بالا، در سقوط ايران نقش داشته اند و در ويرانی و انهدامش مسئول می باشند.

پيش از آمدن رئيس قبيله آدمخواران به ايران، اين صاحبان قلم و استادان گرانقدر و گويندگان توانا که مردم نگون بخت ايران مجبور بودند، نه کرسی فلک را زير پايشان بگذارند تا بتوانند بوسه بر رکاب اين برج آج نشسته ها و از خود راضی ها و از دماغ فيل افتاده ها بزنند، آنچنان بادی به غبغب داشتند و خود را آزادی خواه، طرفدار حقوق بشر، هوادار مردم ستمديده و زجر کشيده، غم خوار طبقه زحمتکش و رنجبر، مخالف شکنجه و آزار، پيروحق و عدالت، خواهان سعادت و نيک بختی و رفاهيت مردم ايران جا زده بودند، که همه تصور می کردند اينان از شدت غم و رنج آنها، خواب و خوراک ندارند و شبانه روز در انديشه خوش بختی و کامروايی مردم ايران تلاش می کنند و همه خطرات را به خاطر آنها به جان می خرند و صدمات و آسيبها را بر خود هموار می سازند.

نام اين صاحبان قلم و فکر و انديشه، همچون توپی در همه جا ترکيد و در فضای ايرات طنين انداز بود. مردم تصور می کردند که اين سربازان دلاور می خواهند آزادی و خوشبختب به آنها بدهند و درهای بهشت برين را برويشان بگشايند.

"بازرگان"، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران، از يکسو فرياد واملتا سر داده بود و "دکتر سحابی" استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران از سويی ديگر نعره آزادی خواهی ميکشيد، دکتر "متين دفتری" "لاهيجی" "نزيه" و دار و دسته شان از طرفی صدای حقوق بشری خود را بلند کرده بودند و حاج سيد جوادی ها، کاتوزيان ها، هما ناطق ها، پاکدامن ها و دهها تحصيلکرده بی مايه ديگر مانند آنها، از طرف ديگر ندای آزادی و انسانيت سر می دادند و فروهرها و مدنی ها و سامی کرمانی ها، مقدم مراغه ای ها، مبشری ها....... از سويی ديگر، داد خود را به آسمان رسانده بودند.

به خوبی به ياد دارم که در دانشگاه تهران بيش از پنجاه نفر از دانشگاهيان در اداره مرکزی و دبير خانه دست به اعتصاب زده بودند و دکتر پاکدامن با درست کردن سازمانی به دستور استادان ازل و پشت پرده به نام "سازمان ملی دانشگاهيان" استادان را به اعتصاب می کشاند تا دولت اجازه ورود به خمينی را بدهد.

در آخرين روزهای نکبت باری که سرنوشتی شوم و درد انگيز برای مردم ايران آماده می شد و اين روشنفکران خود فروخته در حال تدارک آن بودند، وکلای دادگستری و قضات هم به جمع اعتصابيون دانشگاه تهران پيوستند و روزنامه نگاران و شعرا و نويسندگاه هم به ياری آنها آمدند.

ديگر همه جا در کف با قدرت اين يکه تازان بود که تلاش می کردند امامشان را به ايران بياورند و درهای سعادت را به روی ملت ايران بگشايند. دست اينان همه جا در دست آخوندها بود که آنرا صميمانه و برده وار فشردند.

مردم نا آگاه و بخت برگشته ايران به اين جماعت فريبکار و ويرانگر و ايران بر باد ده اعتماد کرد و به دنبالش حرکت نمود.

سر انجام امام بزرگوار اين روشنفکر مآبان به ايران آمد. روزنامه کيهان و اطلاعات به ياری و همدستی دسته ای از کمونيستها که در اين روزنامه نفوذ کرده بودند، بنای چاپلوسی و تملق را در حد زشت ترين و وقيحانه ترين صورت ممکن، نهادند. عنوان ها يکی از ديگری درشت تر می شد و مطالب يکی از ديگری متملقانه تر از زير چاپ در می آمد. حاج سيد جوادی و برادرزنش دکتر کاتوزيان استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران از هيچ مداهنه گويی در باره آخوند خمينی شياد که رهبر و پيشوا و زعيم آنان بود خود داری نورزيدند و از هيچ اهانت و تهمتی به ارتش و به ايران و ايرانی ابا نکردند و از هيچ پستی، شرم ننمودند.

وجدانا چه کسی می توانست چهره واقعی اين افراد، اين نويسندگان، اين دانشگاهيان و روزنامه نويسان را که نه تنها بيمايه بودند بلکه به معنای واقعی فرومايه نيز بودند، به ملت ايران نشان دهد؟ و نقاب بی سوادی، عوام فريبی، جهل و نادانی و دروغگويی و تر فند بازی آنها را بر کنار زند؟

اگر خمينی به ايران نيامده بود هنوز حاج سيد جوادی، قهرمان مبارزات ملت ايران محسوب می شد، بازرگان تنها دلاور و مرد ميدان نبردهای شجاعانه عليه استبداد به شمار می آمد، مدنی و نزيه و لاهيجی......دليران رزمنده برای آزادی و سعادت رساندن ملت ايران قلمداد می شدند. ولی خمينی به ايران آمد و با نشان دادن ماهيت خود و اسلام و آخوند، به ملت ايران نيز فهماند که اين قهرمانان پوشالی که چون آب سر بالا می رفته است آواز ابوعطا می خوانده اند، به کلی از حقايق نا آگاه می باشند، کوچکترين مطالعه ای در باره اسلام و آخوند ندارند و حتی عليرغم کتاب هايی چون توضيح المسايل و کاشف الغطاء و مجموعه ای ديگر از دری وري ها که به صورت اعلاميه، مقاله، نوشته وجود دارد، يک بار هم اين مدعيان قلم و فکر و انديشه آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار نداده اندتا به طرز تفکر خمينی آشنايی پيدا کنند.

خمينی اثبات کرد که اين آدمک برفي ها و بادکنکها را می توان با يک شمع ناچيز آب کرد و با تلنگر انگشت ترکاند. او پته آنها را به آب انداخت و ماهيت آلوده شان را به مردم شناساند و با اردنگی مزد و پاداش همه آنها را داد.

ملت ايران به همت خمينی امروزه به خوبی پی برده است که مسبب بدبختيها، نکبت ها و فلاکت و سقوطش چه کسانی می باشند و اين روشنفکر مآبان جاهل و نا آگاه ولی مغرور و از خود راضی، چگونه به کشورش قتل و جنايت و ويرانی را به ارمغان آوردند و خانواده ها را از هم پاشيدند و ايران را نابود کردند.

 

پيام ما آزادگان شماره 132 , 131  29 سپتامبر 1984