Make your own free website on Tripod.com

 خاطرات يك پان اسلاميست شكست خورده

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 36، بهمن  1379   www.sarbedaran.org

 

 

انتشار خاطرات منتظري از چند جنبه داراي اهميت است. منتظري كسي است كه در ايجاد و سر پا نگهداشتن رژيم اسلامي نقشي تعيين كننده داشته است. رو كردن برخي "راز و رمزهاي پوشيده از مردم، آنهم از زبان يكي از بلندپايگان اين رژيم، چشم و گوش مردم را نسبت به واقعيات كريه و تكان دهنده پشت پرده بازتر ميكند. عليرغم اينكه اشاره كتاب به برخي جنايات رژيم و مشخصا قتل عام زندانيان سياسي در سال 67، موضوع تازه اي در بر ندارد اما طرح آن و چاپحكم خميني در اينمورد، سنديت بخشيدن و صحه گذاشتن بر حقيقتي است كه سالهاست كمونيستها و انقلابيون آنرا برملا كرده اند. (1) شكاف افتادن در ميان مرتجعين خوبست. آنان براي نجات خودشان كي بود كي بود، من نبودم  را شروع ميكنند، دست هم را رو ميكنند. با اينكار، بدون اينكه نيتش را داشته باشند، بر اشتياق سياسي مردم و نفرت و خشم آنان از رژيم مي افزايند.

اما انتشار اين خاطرات از جنبه اي ديگر نيز مثبت است. با مطالعه اين خاطرات، خواننده نسبت به تيره اي از جانوران بنام روحانيت، شناخت بيشتري پيدا ميكند. اين خاطرات خواننده را به دنياي كهنه و تاريك انديش و فئودالي نهاد روحانيت مي برد و عمق فساد و كثافتي كه در اين دنيا وجود دارد و مشغله آخوندهائي كه در آن پرسه مي زنند را مشاهده مي كند. از لابلاي اين كتاب نه تنها مي توان به كاراكتر و اخلاق و رفتار خود منتظري پي برد بلكه نقش و جايگاه نهاد روحانيت در تاريخ معاصر ايران نيز روشن تر مي شود؛ نهادي كه همواره سنگر مرتجعين بوده و با قرار گرفتن در راس رژيم جمهوري اسلامي، مسبب جنايات بيست و دو ساله است.

با مطالعه اين خاطرات، خواننده بهتر متوجه مي شود كه نهاد روحانيت همواره بطور مستقيم و غير مستقيم در ارتباط با حكومت هاي ارتجاعي وقت بوده و يك ركن نظم كهن را تشكيل مي داده؛ و اينكه همواره ريش جماعت آخوند در زمينه دريافت وجوهات، به تجار و مالكان بزرگارضي بند بوده است. نشان مي دهد كه چگونه امثال خميني و منتظري بدون كمك تجار خون آشامي چون عسگر اولادي نمي توانستند سرپا بايستند. در اين خاطرات ميتوان به مناسبات و احترامات فئودالي مراجع مذهبي با يكديگر بهتر پي برد؛ اينكه چگونه رياكاري و دغلكاري و منافع مادي و جنسي شان را در لفافه اي از احاديث و آيات مذهبي، خواب و استخاره مي پوشانند؛ به زن و فرزند شان بصورت مايملك فرودست نگاه مي كنند؛ سرنوشت و ازدواج پسران و دخترانشان با استخاره تعيين مي شود؛ و شوهر دادن دخترانشان وسيله اي است براي برقراري پيوند ميان مراجع مذهبي.

 

منتظري كيست؟

منتظري از يك خانواده خشكه مقدس است و يك پان اسلاميست دو آتشه. او افسوس فروپاشي امپراتوري عثماني را مي خورد و خواهان دوران شكوه و جلال اسلام است. زندگيش در حجره هاي مدرسه طلبگي غرق مطالعه و مناظره بر سر توضيح المسائل و احاديث آخوندهاي بلند پايه، گذشته است. از مشغله هايش احكام مربوط به خريد و فروش ادرار شتر است و آئينهاي مربوط به غسل و طهارت و چگونگي مجامعت با خر و گاو. خدمت مهم دوران جواني اش مبارزه عليه بهائيت و توده هائي است كه صرفا بجرم داشتن مذهبي بغير از مذهب حاكم، محكوم بودند گرسنگي بكشند. (2)

منتظري از كساني است كه در دهه بيست و سي شمسي، امثال نواب صفوي و جريان فدائيان اسلام را محق مي دانست؛ يعني همان جرياني كه براي حفاظت از بنيادهاي عقب مانده فئودالي و اسلامي، روشنفكر خردگرائي چون احمد كسروي را به قتل رساندند

يكي از مشغله هاي اصلي منتظري، مبارزه عليه كمونيسم است. تا آن حد كه به اتحاد استراتژيك روحانيت با شاه عليه كمونيسم و حزب توده افتخار مي كند. او بطور بيمارگونه اي ضدكمونيست است. وقتي از دوران زنداني بودنش در رژيم شاه صحبت ميكند هنوز بخاطر عدم رعايت نجس و پاكي از جانب كمونيستها دلش خون است. (3 )خاطرات منتظري بطور غير مستقيم افشاگر همدستي نهاد روحانيت در كودتاي بيست و هشت مرداد 32 نيز هست؛ هر چند سعي مي كند با سانسور در اين مورد حرف بزند و اينكه چگونه اين نهاد در توطئه هاي دربار عليه حكومت مصدق همراه شد.

 

چگونه امثال منتظري از در مخالفت با رژيم شاه بر آمدند؟

زماني لنين در مورد پان اسلاميسم چنين گفت : پان اسلاميسم و جريانات نظير آن.....مي كوشند جنبش رهائيبخش عليه امپرياليسم اروپا و آمريكا را با تحكيم موقعيت خان ها، ملاكين و آخوندها و غيره توام سازند.

اين حكايت انقلاب اسلامي و افرادي چون منتظري است.

رفرم امپرياليستي دهه 40 شمسي (آنجه به انقلاب سفيد شاه مشهور است)، به موقعيت نهاد روحانيت كه با اتكاء به مناسبات عميق فئودالي و نيمه فئودالي، داراي قدرت و نفوذ فراواني بود، ضرباتي وارد آورد. با اصلاحات ارضي امپرياليستي بخشي از مالكان فئودال در هيئت حاكمه به موضع تبعي رانده شده و قدرت اقتصادي و سياسي شان محدود شد. بهمين خاطر بخش مهمي از اين جريان كه زير چتر روحانيت و نهادها و موسسات مذهبي قرار داشت، از موضعي پان اسلاميستي و فئودالي از در مخالفت با رفرمهاي امپرياليستي و رژيم شاه بمثابه مجري آن، درآمد. منتظري در خاطرات خود هرچند سعي ميكند از روي اين موضوع مهم تاريخي سريعا رد شود اما اذعان دارد كه روحانيت از آنجائي كه خود جزو مالكان بزرگارضي بود و يا با آنان زد و بند و ارتباط لاينفك داشت، به مخالفت با شاه كشانده شد. در خاطرات منتظري آمده كه خميني موذيانه سعي ميكرد اين واقعيت را مخفي سازد و به آخوندها رهنمود مي داد كه مساله زمين را طرح نكنيد چون كشاورزان عليه ما خواهند شوريد. البته كل اين روحانيت در ارتباط با مساله زنان صراحتا موضع خود را اعلام كرد. منتظري ميگويد: در آن زمان نه نفر از علما اعلاميه اي امضاء كردند كه زنها نبايد انتخاب شوند و نظر امام هم همين بود و خود ايشان هم اعلاميه دادند. و سپس در اسناد كتاب خود متن تلگراف خميني به اسدالله علم ـ نخست وزير وقت ـ را بجاپمي رساند كه در آن خميني مي گويد: ...ورود زنها به مجلسين و انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شهرداري مخالف قوانين محكم اسلام (است) كه تشخيص آن به نص قانون اساسي محول به علماي اعلام و مراجع فتوا است و براي ديگران حق دخالت نيست....

امثال منتظري حتي در اوج مخالفت خواني با رژيم شاه، به قانون اساسي كه سلطنت و شيعه اثني اعشري ركن اصلي آنست متعهد اند؛ و نگراني شان اينست كه اعمال و زياده رويهاي شاه اساس نظام را از بين ببرد و موضعشان اينست كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت. منتظري ميگويد در دفاعيات خود در دادگاه گفتم: روحانيت خدمتگزار كشور و ملت است و شما داريد با اين كارهايتان اين نيروي خوب را از دست ميدهيد....اين روحانيت است كه مردم را نگه مي دارد.... بيجهت نيست كه رژيم شاه و سازمان امنيت آن، عليرغم محدوديت هائي كه براي دستگاه روحانيت طي دو دهه آخر سلطنت پهلوي بوجود آورده بودند، رفتاري كيفيتا متفاوت با دو نوع مخالفين خود(يعني روحانيت و كمونيست ها) داشتند. براي رژيم ارتجاعي شاه، اسلام يك ابزار ايدئولوژيك مهم براي كنترل توده هاي روستائي و شهري و مقابله با نفوذ ايدئولوژي كمونيستي بحساب مي آمد. در شرايطي كه كمونيستها دائما سركوب مي شدند و حتي بجرم داشتن يك رمان كارگري به حبسهاي طويل المدت محكوم مي شدند، شبكه مساجد و حسينيه ها رو به گسترش داشت، اعلاميه و نوشتجات آخوندهاي مخالف خوان با سعه صدر از جانب ساواك مواجه ميشد و در شكنجه گاهها و ميدانهاي تير تقريبا آخوندي مشاهده نمي شد.

خاطرات منتظري افشاگر اين واقعيت است كه چگونه در شرايط بحران انقلابي 57 ـ 56 قشر روحانيت توانست بر يك انقلاب توده اي سوار شود، و براي ممانعت از تعميق انقلاب و پاگيري نيروهاي كمونيست و انقلابي، سريعا از در سازش با امپرياليسم آمريكا در بيايد؛ نشان ميدهد كه چگونه ماشين كهنه دولتي شاه را تحويل گرفتند، بجاي ايدئولوژي سلطنتي رخت اسلامي بر آن پوشاندند و تمامي تلاش خود را براي به شكست كشاندن انقلاب بكار بردند.

منتظري در خاطرات خود از ملاقاتش با تيمسار مقدم رئيس كل ساواك شاه، چند ماه قبل از قيام 57(در خانه مطهري) صحبت ميكند و اينكه پيام رئيس كل ساواك(يا در واقع پيام غيرمستقيم دولت آمريكا) را براي خميني تحويل گرفته، به پاريس مي برد. اين پيام (كه به نوشته منتظري خيلي با احترام و مودبانه و دوستانه از جانب تيمسار مقدم ارائه شد) از اينقرار بود:

ــ يكم، به كارگران اعتصابي شركت نفت بگوئيد براي مصرف داخلي نفت توليد كنند، چون مردم نبايد از همين اول به شما و روحانيت و انقلاب بدبين شوند.

ــ دوم، ما در اينمدت تجربه خيلي داشته ايم. مواظب كمونيستها باشيد. شما بخاطر دين و مذهب داريد فعاليت ميكنيد. قيام شما يك قيام مقدس است و ما به آن احترام ميگذاريم. ولي كمونيستها از پشت خنجر ميزنند.

ــ سوم، با پولهائي كه از وجوهات بدست مي آوريد، موسسات مذهبي، ديني و اقتصادي درست كنيد، حوزه ها را هم با درآمد آن بجرخانيد.

منتظري از تيمسار مقدم سپاسگزار است و ميگويد: از صحبت هايش هم پيدا بود كه مقداري درس طلبگي خوانده، يك عرق مذهبي هم داشت. با كمونيستها خيلي بد بود و براي روحانيت احترام قائل بود. اين بخش از خاطرات منتظري، وحدت پنهاني ميان روحانيت و ساواك شاه را در مبارزه مشتركشان براي حفظ نظام ارتجاعي و عليه كمونيسم و كمونيستها بخوبي نشان ميدهد. (4)

 خميني پيام رئيس كل ساواك را مي گيرد و به بازرگان و رفسنجاني پيغام مي دهد كه به وضع شركت نفت رسيدگي شود؛ و پس از آن كه خود به قدرت رسيده وحشيانه اعتصابات كارگري را سركوب كرده و فعالين كارگر را اسير يا اعدام كردند. دارودسته خميني بلافاصله بگير و ببند و كشتار كمونيستها را آغاز كردند؛ چرا كه با وجود هزاران هزار كمونيست انقلابي در صحنه مبارزه كه بيدريغ خود را وقف رهائي مردم كرده و در كارخانه و مزرعه، در دانشگاه و اداره، و در نبرد مسلحانه توده ها را آگاه و متشكل مي كردند، تحكيم و تثبيت حاكميت انگلي اينان غيرممكن بود. اينان با حرص و طمعي تمام ناشدني به ايجاد و گسترش انواع نهادهاي مالي و اقتصادي دست زدند و با اتكاء به مناسبات عقب مانده نيمه فئودالي،  استخوان هاي مردم زحمتكش را در شهر و روستا خرد كردند.

خاطرات منتظري تائيدي است بر اينكه نظام اسلامي و سلطنتي از يك ماهيت برخوردارند. يك نظام ارتجاعي كه فقط با استثمار و ستم شديد توده ها، با وابستگي به امپرياليستها، با ترويج ايدئولوژي ارتجاعي، با زندان و شكنجه و اعدام كمونيستها و انقلابيون، با سانسور و خفقان و غيره مي تواند سرپا بايستد. منتظري خود جزو قاتلين يك انقلاب عظيم توده اي است.

 

خدمات منتظري به جمهوري اسلامي

منتظري واضع تئوري ولايت فقيه است: او ميگويد: (من) مساله ولايت فقيه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسي متذكر شدم، و اين امر صد در صد محصول مطالعات و نظر خود من بود.

ولايت فقيه يعني توده مردم نادان و جاهل هستند، محكومند كه براي ابد در ناداني باقي بمانند، و همواره فرد يا افرادي از روحانيت بايد بالاي سر توده ها قرار داشته باشند كه بر جان و مال آنان نظارت كرده، آنها را در جهل نگاهداشته تا بتوانند با تائيد الله و تازينامه بهتر شيره جان آنان را بكشند. ولايت فقيه بيان ايدئولوژي برده داري و جاودانه كردن آنست.

از ديگر خدمات مهم منتظري مشخص كردن و قطعيت بخشيدن به اينست كه مفسد في الارض كيست و با او چگونه بايد رفتار كرد. او در باب اختلاف نظرهاي فقهي خود با خميني مي گويد: بنظر من نفس مفسد في الارض بودن در حكم اعدام موضوعيت دارد و ايشان(يعني خميني) اينرا كافي نمي دانستند بهمين جهت گفته بودند اين مساله را طبق فتواي فلاني عمل كنيد. من عقيده ام اينست كه محارب هم از مصاديق مفسد است. در اسنادي كه منتظري منتشر كرده به سندي برخورد مي كنيم: موسوي اردبيلي در نامه اي به خميني مي نويسد: اعدام شخص مفسد كه در نظر مبارك مورد احتياط است به نظر آيت الله منتظري جايز است....و اگر اجازه مي فرمائيد در مراجع قضائي طبق نظر ايشان عمل شود. و خميني پاسخ ميدهد: مجازيد طبق نظر شريف ايشان عمل نمائيد.

منتظري فتوا مي دهد، خميني موافق است و طبق آن كمونيستها و انقلابيون و توده هاي مبارز، بعنوان مفسد و محارب، اعدام مي شوند.

از ديگر خدمات درخشان منتظري، موضوع تعزيرات(يعني شكنجه) است. او ميگويد كه بلحاظ فقهي اين مساله به او ارجاع شد و قضات اسلامي براي تنظيم قوانين مربوطه به او مراجعه كردند و نوشته و امضاي او را گرفتند. اما اين حيله گر شياد، نمي گويد كه طبق آن امضاء چطور بهترين فرزندان مردم را در زندان ها قطعه قطعه كردند.

منتظري مفتخر است كه در سالهاي آغازين انقلاب، او مبتكر تاسيس اهرمهاي وزارت اطلاعات در خارج كشور بوده است؛ جرياني كه بعدها عامل و مجري خبر چيني و به قتل رسانيدن مخالفين جمهوري اسلامي در خارجه بود. او مبتكر براه اندازي نماز جمعه ها و انتخاب ائمه جمعه(حتي در افغانستان) بوده است. جرياني بغايت ارتجاعي كه وظيفه اش شستشوي مغزي مردم و حقنه كردن ايده ها و ارزشهاي پس مانده اسلامي و بسيج و تحريك قشرهاي عقب مانده مردم براي سركوب هر انديشه و نيروي ترقيخواه است. از ديگر خدمات منتظري نظم بخشيدن به سيستم قضائي اسلامي و انتخاب قضات مومن و متعهد (نه فقط براي ايران كه براي خارج كشور، مثلا براي شيعيان افغانستان) است. سيستم و قضات جنايتكاري كه تا همين امروز رسالتشان خفه كردن و حكم زندان و تغزير و اعدام صادر كردن براي هر كسي است كه عليه نظام اسلامي مخالفتي ابراز كند. منتظري افتخار ميكند او براي نخستين بار در مجلس اسلامي تصريح كرد كه ملل غير فارس و غير شيعه، بايد بجاي خود بنشينند و دليلي ندارد كه هر ملتي بدنبال انتخاب نمايندگاني از بين مردم خود (آذري و كرد و غيره) باشد. و اين نه يك اعلام موضع صرف از جانب منتظري، بلكه پشتوانه سياست سركوب ملل ستمديده بويژه در كردستان بود. در مقطع 1358، هزاران پاسدار خشك مغز در استان اصفهان؛ كه پشت سر منتظري سينه مي زدند، با اينگونه فراخوانهاي ارتجاعي به كردستان رفتند تا توده هائي كه عليه ستم ملي و مذهبي بپاخاسته بودند و كمونيستهاي بي خدا را به خاك و خون بكشند. منتظري افتخار ميكند او مبتكر ايجاد مركز تربيت آخوند و طلبه شيعه در اينسو و آنسوي جهان بود تا مردم را بجان هم بياندازند و مانع وحدت مردم عليه ستمگران حاكم شوند؛ او بود كه به جنگ ميان شيعه و سني در افغانستان دميد و دستجاتي بوجود آورد تا جنگ و خونريزي در ميان مردم ستمديده افغانستان را تشديد كنند و مانع اين شوند تا توده ها، از هر مليت و مذهبي، در برابر همه مرتجعين هشيار و متحد شوند تا جملگي را به گورستان تاريخ بفرستند؛ منتظري مفتخر است كه او نمايندگان ولي فقيه را در دانشگاه ها تعيين كرد و هيئتي شامل كثيف ترين عناصر را براي اينكار برگزيد (افرادي مانند جنتي و محمدي گيلاني) تا رهبري ولي فقيه را بر امر سركوب و كنترل اساتيد و دانشجويان تامين كنند، سلطه ايدئولوژي اسلامي بر دانشگاهها را تضمين كنند. منتظري به بقيه فخر مي فروشد كه هيجكس به اندازه او به خميني نزديك نبوده و به اندازه او به اهداف خميني(يعني بخون كشاندن يك انقلاب توده اي و استقرار حكومت ارتجاع و جهل و خرافه) خدمت نكرده است. (5)

در خاطرات منتظري يك دوره تاريخي مهم يعني سالهاي 60 تا 64 غايب است؛ سالهائي كه رژيم با جنايات عظيمش در حال محكم كردن خود بود، منتظري در راس قدرت قرار داشت، وارث سلطنت خميني بود. منتظري آگاهانه اين سالها را مسكوت گذاشته تا معلوم نشود كه او در جنايات اين رژيم نقش مستقيم داشته است.

منتظري چهره يك منتقد بي مايه را بخود ميگيرد. موعظه هاي ليبرالي ميكند و از زياد رويهاي برخي سران رژيم اظهار نارضايتي ميكند. اما  اين موعظه ها از فراز منبري بگوش ميرسد كه بروي استخوان هاي مردم بنا شده است. انتشار اين خاطرات، منتظري را تبرئه نمي كند. او نيز بر آنجه بعد از استقرار رژيم اسلامي بر مردم رفت شريك است و هنوز نيز بر بسياري از احكام و اعمال جنايتكارانه رژيم مذهبي صحه مي گذارد.

 

چرا منتظري مغضوب شد؟

منتظري در دوره اي مغضوب شد كه مجموعه اي از تضادها بر پيكر جمهوري اسلامي فشار مي آورد و مي رفت تا شكاف هاي جدي در ساختار قدرت ايجاد كند. در آن مقطع، بن بست جنگ ايران و عراق آشكار شده بود. پوچي ادعاها و اميدهاي دارودسته خميني براي پيروزي در اين جنگ ارتجاعي به اثبات رسيده بود. شك و ترديد نسبت به وعده هاي خميني، رفته رفته در ذهن پايه هاي رژيم جا باز مي كرد. از طرف ديگر، سركوب و كشتار لجام گسيخته جمهوري اسلامي در سالهاي 64 ـ 1360، و فساد و غارتگري وقيحانه ملايان، نفرتي عظيم نسبت به حكومت را در جامعه انباشته ميكرد. منتظري اين دورانديشي را داشت كه زودتر از بقيه سران حكومت، رشد نارضايتي عمومي را تشخيص دهد و احساس خطر كند. نامه هاي هشدارآميز وي به خميني از يكسو تلاشي بود براي بازگرداندن آب رفته به جوي و ترميم اعتماد ضربه خورده توده ها با هدف نجات نظام اسلامي؛ و از سوي ديگر گامي بود براي اعاده حيثيت از شخص خود و به اصطلاح جدا كردن حساب دارودسته منتظري از ديگر باندهاي رقيبش در حكومت. اينگونه اقدامات تضادهاي ميان منتظري و رقيبانش را حادتر كرد. بعلاوه يك اختلاف سياسي معين هم بين دارودسته خميني و دارودسته منتظري وجود داشت. سئوال اين بود كه در جهان دو قطبي آن روز، رژيم فئودال ــ كمپرادوري اسلامي بايد اساسا به بلوك غرب(آمريكا و اروپا) خدمت كند، يا بايد روي به جانب بلوك شرق (شوروي و متحدانش در منطقه) بجرخاند. اين اختلافي بود كه در آندوره به اشكال مختلف در بسياري از رژيم هاي ارتجاعي جهان سوم بروز كرده بود. خميني و متحدانش اين نكته را از همان روز بقدرت رسيدن فهميده بودند كه بر يك دستگاه ساخته و پرداخته آمريكا تكيه زده اند كه از بازار فروش نفت گرفته تا تسليحات ارتش آن وابسته به غرب است. آنان عليرغم سر دادن شعارهاي عوامفريبانه ضدآمريكائي نياز به رابطه با آمريكا را بخوبي احساس مي كردند و تماس هاي متعدد پشت پرده جمهوري اسلامي با مقامات آمريكائي(منجمله ماجراي سفر مك فارلن) اين واقعيت را نشان مي داد. از نظر بلوك غرب، ايران اسلامي مي توانست نقش مهمي در كشيدن مانع دور شوروي بمثابه رقيب عمده آمريكا و سد كردن راه نفوذ سياسي و نظامي اش در منطقه بازي كند. اما درون هيئت حاكمه اسلامي، بخش ها و عناصري نظير منتظري هم بودند كه گرايش به الگوي ديگري از وابستگي داشتند. اينان رژيم حافظ اسد و قذافي را كه تحت الحمايه شوروي بود، در مقابل غرب ژست به اصطلاح مستقل و مبارزه جو مي گرفتند را بيشتر مي پسنديدند. يعني دعواي خميني ــ منتظري بر سر اين هم بود كه نوكران اسلامي امپرياليسم بايد هم شرقي، هم غربي اما، بيشتر غربي باشند يا هم شرقي، هم غربي، اما بيشتر شرقي! سرانجام وقتي نزديكان منتظري خبر مذاكرات پشت پرده ايران و آمريكا را به كمك نشريه الشراع(وابسته به رژيم سوريه) برملا كردند، كار به مغضوب شدن منتظري و خلع وي از ولايتعهدي خميني كشيده شد.

 

خاطرات منتظري؛ بحران ايدئولوژيك

منتظري نگران بدبين شدن مردم نسبت به رژيم اسلامي است. در شرايطي كه مردم نسبت به اسلام نه فقط بدبين بلكه از آن بيزار شده اند. سالها حاكميت اسلامي با قوانين و بنيادهاي نابود كننده و فاسدش حال مردم را بهم زده است. اخلاقيات بنده وار، ضد آزادي، ضد زن، ضد شادي و جواني و غيره، مردم را به طغيان واداشته است. فرهنگ خرافه و جهل و استخاره، جامعه را به قهقرا برده است. هيچ چيز مترقي و تكامل يابنده و زنده در دين اسلام (مثل هر دين ديگري) وجود ندارد و اينرا عمل 22 سال حاكميت رژيم اسلامي براي مردم عريان كرده است. بقول صادق هدايت آنجائي كه دين اسلام و مذهب شيعه با آخوند و فرهنگ نجس و پاكي و سيد و ساداتش، حاكم باشد آنجا ته خلاي جهان است

مردم عليه اين گنديدگي سر به طغيان گذاشته اند؛ و نگراني منتظري همين است. او بحدي نگران اين مساله است كه ميگويد: .....انقلاب نمي كرديم بهتر بود. براي اينكه اقلا قداست اسلام محفوظ بود.

نظريه پردازان رژيم اسلامي در مواجهه با بحران ايدئولوژيكي كه جامعه را فرا گرفته، تدابير مختلفي انديشيده اند. امثال عبدالكريم سروش با تزهاي نوانديشي ديني وارد ميدان شدند تا تضادهاي ميان پان اسلاميسم و مدرنيسم امپرياليستي را پاسخ گويند. تلاشهاي امثال سروش براي حراست از اصل نظام و دين است تا بتواند لايه نازكي از قشر تحصيل كرده مذهبي را ارضاء كند. اينان مي خواهند همان كثافت را با مقداري رنگ و لعاب به جامعه حقنه كنند. اما با پوپر و فلسفه بافيهاي ارتجاعي و سفسطه گرايانه نميتوان بحران ايدئولوژيكي جامعه را پاسخ گفت. مضافا همين مساله كه امثال سروش زيادي خودي هستند و مغضوب هم واقع نشدند، به بي اعتمادي مردم نسبت به آنها و موعظاتشان دامن ميزد.

حالا منتظري كه هم مغضوب شده و هم ظاهر غيرخودي تري دارد، به نجات دين و نظام آمده. يك هدف موعظه هاي منتظري بخش هائي از جامعه است كه زماني پايه هاي اين رژيم بودند و از زمان به پايان رسيدن جنگ ارتجاعي ايران و عراق و ديدن نتايج آن منفعل و بحراني شدند. آن اصوليت و اخلاقيات و معنوياتي كه بعنوان خصوصيات و اصول دين اسلام به آنان حقنه شده بود، براي بسياري از آنها زير سئوال رفت. آنها مسلمانان دو آتشه اي را ديدند كه به قيمت جنگ ارتجاعي و بروي مين فرستادن نوجوانان مردم، روز بروز فربه تر شدند. زير سئوال رفتن آن بنيادها و و احكام، پايه هاي فرسوده دين و مذهب را سست تر كرد. يك وظيفه منتظري توجيه پايه هاي سابق رژيم اسلامي، روحيه دادن به آنان و به تحرك واداشتن آنانست. هرچند براي دو دوزه بازي مشكل دارد. از يكطرف بايد در ارتباط با جناياتي كه حكومت اسلامي مرتكب شده، قيافه منتقد بخود بگيرد و از طرف ديگر نگران دين گريزي و نفرت مردم از حكومت مذهبي است. بخاطر همين تلاش ميكند تا چهره كسي را بخود بگيرد كه فقط از زياده روي و زياده خواهي برخي سران رژيم ناراضي بوده است. او محتاط است كه انتقادهايش خدشه اي به بنيادهاي نظام ديني و قوانين شريعت وارد نكند و حريم روحانيت و مرجعيت خدشه دار نشود. در جابجاي خاطراتش وفادارانه روحانيت و مرجعيت شيعه را تبليغ ميكند، كثيف ترين عناصر اين روحانيت از مرجع تقليد عاليرتبه اش بروجردي گرفته تا آخوند ساواكي اي مانند فلسفي را در پس حمايت خود قرار مي دهد. سپاس گوئي و همدستي امثال لاجوردي شكنجه گر و عسگراولادي زالو صفت با رژيم شاه را توجيه مي كند. براي خامنه اي نامه دلسوزانه مي نويسد و رياست جمهوري خاتمي را تبريك ميگويد. اما بيشتر از همه مراقب است كه غباري بروي عباي خميني ننشيند. مرتبا اعمال امام راحل را پرده پوشي مي كند و تصويري بغير از آنجه مردم از اين مرتجع دغلكار دارند، ارائه مي دهد. او هنوز خواب امام را مي بيند كه با هم در باغ و بوستان بخوشي مشغول گپ زدن هستند. او در واقع خواب دوراني را مي بيند كه قدرتي داشتند، و هنوز مي توانستند بر توهمات مذهبي مردم سوار بشوند و با كشتار و سركوب جامعه را در چنگ خود نگاهدارند. اما منتظري واقعا خواب مي بيند!

جامعه بحراني است و مساله بود و نبود رژيم اسلامي مطرح است. ترفندهاي هيئت حاكمه ارتجاعي براي سر پا ماندن شكست خورده است. نه راه حلي براي بحران اقتصادي دارند، نه قادرند بر شكافهاي تعميق يابنده ميان خود فائق بيايند. شكاف ميان توده هاي مردم با كليت حاكميت ارتجاعي عميقتر از هميشه است. مردم با رنج و خون طعم حاكميت مذهبي و عملكرد روحانيت را چشيده اند. هيجگاه در تاريخ اين كشور، دين و مذهب و روحانيت تا اين درجه مورد تنفر مردم نبوده اند. نگراني منتظري از اينست. اما بي مايه تر از اينست كه بتواند نقشي مستقل در تحولات جامعه ايفا كند، هرچند كه جناحهائي از حكومت در دعواي قدرت، و برخي نيروهاي همدست رژيم كه خارج از قدرتند (مانند توده ـ اكثريتي ها يا ملي ـ مذهبي هاي سازشكار)، تلاش ميكنند با كارت او بازي كنند بلكه اين ميانه چيزي به آنها بماسد.

منتظري يك پان اسلاميست دوآتشه است كه تاريخ حكم بطلان برويش كشيده است. اما كنار نميرود و كنار نرفتنش پايه مادي دارد. او بروي مناسبات اقتصادي و اجتماعي كه بر اين جامعه حاكم است حساب باز كرده؛ جامعه اي عميقا گرفتار در يك مناسبات عقب افتاده؛ جامعه اي كه هنوز مناسبات نيمه فئودالي زير و روي آنرا تحت تاثير قرار مي دهد و بورژوازي اش به درجه اي اسير اين مناسبات است كه امثال منتظري با فئودالي ترين و عقب مانده ترين ايده هايش هنوز زمينه اينرا مي بينند كه قهرمان آن باشند.

براي تسويه حساب قطعي با جمهوري اسلامي، براي تسويه حساب با مناسبات اقتصادي و اجتماعي و ايده ها و ارزشهاي قرون وسطائي كه امثال منتظري مبلغ آنند، جامعه ما نيازمند يك انقلاب دمكراتيك نوين به رهبري طبقه كارگر و حزب كمونيست آنست. انقلابي كه مناسبات نيمه فئودالي را ريشه كن ميكند و استقلال و رهائي ملي از چنگال امپرياليسم را به ارمغان مي آورد. تنها چنين انقلابي است كه مي تواند دست موسسات مذهبي را از عرصه اقتصاد و سياست كوتاه كند و ديگر اجازه ندهد تا بروي استخوان هاي مردم، مفت خورها و جاني ها خوان يغماي خود را پهن كنند؛ تنها چنين انقلابي مي تواند پايه هاي نفوذ و موجوديت نهاد روحانيت را زير ضرب برد و شالوده حاكميت مذهبي را نابود كند.

 

توضيحات

1)حكم از اين قرارست: .....سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگي به وضع پرونده ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است

2)  "تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت كردم و همه عليه بهائيت اعلاميه دادند. مثلا نانواها نوشتند ما به بهائيان نان نمي فروشيم. راننده ها امضاء كردند كه ما ديگر سوارشان نمي كنيم. از همه علماي نجف آباد و افرادي كه با صنف هاي مختلف مربوطند كمك گرفتيم. خلاصه كاري كرديم كه از نجف آباد تا اصفهان كه كرايه ماشين يك تومان بود يك بهائي التماس ميكرد پنجاه تومان بدهند و او را نمي بردند.

3) "ما در اين زندان خيلي رنج مي برديم. يك حمام كوچك داشتيم كه كمونيستها هم از آن استفاده مي كردند.....آنها مسائل اسلامي و احكام طهارت و نجاست را رعايت نمي كردند، خلاصه ما از اين برنامه خيلي اوقاتمان تلخ مي شد...ما مي گفتيم حاضر نيستيم با آنها (يعني كمونيستها) هم كاسه و هم غذا شويم.

4) منتظري داستاني را نقل ميكند كه شنيدن آن بي فايده نيست. او ميگويد: ...آقاي قاضي خرم آبادي.... ميگفت: قبل از انقلاب كه من در خرم آباد بودم يكي از علماي لرستان كه نفوذ محلي هم داشت مقداري در رابطه با ترويج از امام و مسائل انقلاب فعاليت ميكرد و با ما همراه بود. ساواك لرستان از طريق شنود تلفنهاي او كشف كرده بود كه گويا با زني مربوط است. او را صيغه كرده يا بنا بوده صيغه كند. خلاصه ساواك خرم آباد براي مقدم كه رئيس ساواك بود گزارش كرده بود كه اين سوژه خوبي است و ما مي توانيم با افشاي اين قضيه آبروي فلاني را ببريم. مقدم گفته بود نه اين كار را نكنيد. براي اينكه اصل روحانيت كه محفوظ باشد ما مردم را حفظ كرده ايم. اگر در امور ديني بدبيني در جامعه درست شود اين به ضرر است و باعث مي شود كه ماركسيستها و كمونيستها در منطقه تقويت شوند. منتظري ادامه داده ميگويد: بالاخره بعضي از آنها (يعني امثال رئيس كل ساواك شاه) افراد فهميده اي بودند و روي اين مسائل حساب ميكردند.

5) "همه كساني كه در جريان انقلاب بوده اند مي دانند در بين علماي زنده و علماي معاصرين كه شهيد شدند احدي را نمي توانيد پيدا كنيد كه مانند من به مرحوم امام نزديك بوده باشد و به اهداف ايشان خدمت كرده باشد.

 

www.sarbedaran.org