Make your own free website on Tripod.com

اصول د ين اسلام و مذهب شيعه
نگارش: آناهيد

گير و بندهائ د ين اسلام، که آنها را "اصول د ين اسلام" می نامند، بد ين قراراند: توحيد، نبوت و معاد.برائ مذهب شيعه دو گيره (اصل) د يگر، عد ل و امامت، هم، با آن سه اصل، اضافه شده است.
متوليان اسلام براين گمان هستند، که اسلام بر اصول د ين استوار بوده و چنانچه يکی از اين اصول محکم باشد، ايمان شخص، در نتيجه اسلام سرنگون می گردد. اين برداشت نا درست است چون ايمان به اسلام، به کردارانسان در اين تنگ حصار، امکان پذ ير نمی باشد، ولی اسلام با تحريفات ذهنئ گوناگون در بين مسلمانان ادا مه دارد.
اسلام از همان ابتدا بر ناآگاهئ مردم و بر منطقی خلا ف خرد آگاه انسان، بنياد يافته است. اسلام هر اند يشه ای را که خارج از حصارهای تعيين شده باشد، چه از مسلمان و چه از نامسلمان تحمل نميکند.
هر مسلمانی هم به يک " اصول دين اسلام" که در ذهن خود پرورانده است اعتقاد دارد، ولی نه به آن "اصول دين اسلام" که محمد نبی بر آنها عرضه داشته است. با اين وجود پيشرفت اجتماعئ، و فرهنگئ مسلمانان در تنگ حصارهای د ين اسلام محد ود مانده است.
د ين اسلام که در قرن هقتم ميلادی بوسيلهء محمد ابن عبدالله بر قبيله هائ عرب عرضه شده، افکاری هستند، که از د ينها، سنتها و خرافات مرسوم قبيله هائ اطراف مکه گرفته شده، و محمد در طول 23 سال نبوتش بر حسب نيازهای تازيان آن دوران و موقعيت خود، ترکيب کرده است. اين افکار را با شعارهائ اخلا قی و اجتماعی، و برانگيختن طمع تازيان برائ بد ست آورد ن غنيمت (دارايئ نامسلمانان)، گسترش ترس از الله، وبا زور شمشير نومسلمانان، بر قبيله هائ ديگر تحميل کرده است. محمد باورهائ مرمان با فرهنگ آن زمان را هم، تا اندازه فهم کم رشد آن تازيان مسخ کرده و به رنگ اسلام خودش برگردانده است، تا در اصول د ينش گنجانده شوند. برای نمونه: پری که در فرهنگ ايران مهرزاد، مهر گستر، زيبا، شادی بخش، دوستدار و دايهء انسان است، به جن تبديل گشته(1) است. و يا رام زنخدای باد و موسيقی و آورندهء سروش ، در اسلام بصورت حربه ای در دست الله درآمده که، برای نابودئ و تهديد مرمانی که او را تأييد نکرده يا تأييد نکنند، بکار می رود. جانشينان محمد هم که ديگر طعم قد رت را چشيده بودند، با سرسختی و ستمکارئ سنتئ خود، د ين اسلام را با زور شمشير و شعار "الله و اکبر" به مرمان سرزمينهائ د يگر تزريق کرد ند.بهرحال بندهايی را که متوليان اسلام، به نام "اصول د ين" به مردم می فروشند، قيدهايی هستند که انديشهء مسلمانان از حرکت و جستجو باز می دارد. در محدودهء اين حصارها، خرد آگاه هر فرد خشک، نازا و ناتوان می گردد. به مسلمانی که اند يشه اش از اين اصول تجاوز کند مرتد می گويند. در اسلام نه تنها ريختن خون مرتد آزاد است، بلکه مرتد حقی بر دارايی خود هم ندارد و چون در اسلام زن بخشی از اموال مرد بحساب می آيد، زن شخصی که مرتد خوانده شده، می تواند به تصرف مسلمانان درآيد.
در نمودار زير نشان داده شده که "اصول د ين" نيروئ اند يشيهء مسلمانان را در بند و در درون حصاری تنگ زندانی و سرکوب می کند.
در اين نمودار ديده می شود که هر چند اصول د ين بهم پيوسته نيستند ولی يک د يگر را در بر می گيرند ورهايی از اين تنگنای بدون رهايی از ايمان به اسلام امکان پذ ير نيست. گذرگاه آزاداند يشی از اين تنگ حصار خيلی باريک و گذ شتن از آن د شوار است، و بايد راه گريز را جست و جو کرد.



اين به آن معنی هم نيست، که هر کس اند يشهء خود را از ايمان گسست، بطور خود بخودی به آزاد اند يشی می پيوندد. چه بسا رهايی از اين قيد و بندها، گرفتاری در زندان و يا مردابی ديگر را به دنبال داشته باشد.

آزادی از هر دامی بدون خرد آگاه و زاينده انسان تنها آرزويی است که در آغار خود می ماند.

اين هست (واقعيت) و جز اين هم می تواند باشد (آرزو و روء يا)
"جز اين می تواند باشد" هميشه در پشت "اين هست" حاضر است (منوچهر جمالی4)

شک ورزی، گستاخی و جويند گئ انسان است که خرد را می انگيزد، خرد ميزان سنجش خدايان است، نه آنطور که الله در اسلام محتوی و محد وده عقل را از پيش و برائ هر زمان و مکان تعيين نموده است، بلکه آنطور که فردوسی، در مورد خردی که انگيخته نشود، سخن می سرايد:
خرد تيره و مرد روشن روان نباشد همی شاد مان يک زمان
چه گفت آن خرد مند مرد خرد(2) که دانا ز گفتار او بر خورد
کسی کو خرد را ندارد ز پيش د لش گردد از کردهء خويش ريش

حافظ هم طريقت خرم د ينان را کوتاه و زيبا بيان داشته است:
مباش در پئ آزار و هر چه خواهی کن که در طريقت ما غيراز اين گناهی نيست

در فرهنگ زنخدايی ايران، هرگز اند يشه ای را خاموش نمی کنند، بلکه در روند همپرسی و همياری با خرد، اند يشهء انسان را به زايند گی و سازند گی می انگيزند (1).
در اين نوشته اصول (بندها) د ين اسلام را بطور کوتاه بررسی می کنيم.


توحيد: يکتا پرستی "لا اله الا الله" يعنی: نيست الهه ای بجز الله.

اين بر عکس آنچه که در افکار عمومی تحريف شده، اولين شرط پذ يرش اسلام نيست، بلکه پذ يرفتن و اطاعت از اولين تا اخرين اوامر يک قدرت نا پيدا و مخوف است. الله تنها خالق است، از نيستی به هستی خلق می کند او خالق همه چيز است، هر نيکی و هر بدی، هر ملک (فرشته) و شيطان، تاريکی و نور، مردمان گناه کار و مسلمانان با ايمان، خرد مند و اند يشمند يا موءمن و با تقوا. اين خالق حدود هزار و چهارصد سال پيش، بوسيلهء محمد "رسول الله" به قبيله هائ عرب معرفی شده است، با خشم و قهر، الله پيشين و د يگر خدايان مردم عربستان و کشورهائ اطراف را در خود نابود ساخته، و به سرعت جائ همگان را به تنهايی به اسم "الله" (3) تصاحب کرده است. الله با يهوه خدائ يکتائ يهود يها چندان فرقی ندارد، فقط نمی تواند يا نمی خواهد آنطور که او بی واسطه با موسی کلام می رانده است، با محمد هم سخن بگويد. اين است که اوامر خود را بوسيله جبرييل بصورت "وحی" بر او نازل می کرده است. در کردار جبرييل رسول الله يا پيامبر است و محمد سخنگوئ آنهاست.
با وجود اينکه الله می بايد يکتا باشد، ولی مفهوم "لا اله الا الله" در نهاد خود الله، و رسولش يا کسانی که ايمان می آورد ند، درست جا نيافتاده بوده، چون به تکرار و جهد تأکيد می کرد ند که "الله و اکبر" يعنی الله بزرگتر است. اگر هيچ الهه ای، بجز الله نبايد وجود داشته باشد، پس الله از کدام خدا، يا چه چيز بزرگتر است؟ تضاد "لا اله الا الله" با "الله و اکبر" آنقد ر آشگارا است، که متوليان اسلام می کوشند، اين اختلا ف روشن را بصورتی مغشوش کنند، می گويند که "الله و اکبر" به اين معنا ست، که الله از آنچه که در فکر، ناقص مسلمانان، تصور بشود بزرگتر است. شايد اين بيان بتواند از پيشرفت و گسترش فکر موءمن جلو گيری کند، ولی مشکل تضاد را حل نمی کند. چون کسی که يکتايی الله را باور کرده باشد، چگونه می تواند به اندازهء بزرگی يا کوچکئ او بياند يشد؟، اصولا سنجش هر چيز تنها با معياری هم جنس خود ش امکان پذ ير است،"الله و اکبر" وقتی معنی دارد که با "خدايان" د يگر سنجيده شود. هرچه هست الله، ژرفبينی، دوراند يشی و آينده نگری نداشته و نمی توانسته که آگاهان عمل کند، و می خواهد که انسان اشتباهات او به زور و از ترس جبران کند. الله انسان را گناهکار ، ذ ليل و نادان خلق کرده که بايستی بوسيلهء فرستاد گانش به اجرائ اوامر او تن در دهند.
چرا او انسان را چون پرورگار مهر (زنخدای ايران) به بينش و خرد مجهز نکرده تا خود بتواند، بهی را بجويد؟ وخود پژوهندهء نيکی باشد؟. الله می گويد: او انسان را از لجن خون (علق) خلق کرده و با اين ادعا انسان را پست، حقير و ذ ليل می شمرد تا برد گی و شرمسارئ انسان را تحميل کند. بر خلا ف الله، در فر هنگ زنخدايی ايران، انسان از گوهر خدايان آفريده شده؟ ارزند گی و مينوئ انسان در اند يشه و فرهنگ ايران چنين تعريف شده است.

مينو يا تخم هر جانی آميختهء اين پنج بخش هست:
 

=   تن

=   زنخدائ زمين

آرميتی

= روان

= زنخدائ باد و موسيقی

رام
= خدائ آفرينند گی = دين (بينش زايشی) ماه
= جان = خوشهء همهء جانها يا جانان گوشورون
= (پيه و روغن درتخم) (بند هشن، بخش 3و35) = خدائ آشتی و ميان هومن

 خدا در انسان نيست، بلکه خدايان با هم آميخته و با هم يگانه شده تخم( مينوی) انسانند. انسان گياهيست که از
" تخم خدايان" ميرويد، در هر زنده ای، پنج خدا است (آرميتی + رام + ماه + گوش + هومن) ولی "هومن"
تخم يا مينوئ واحد، ولی نا پيدائ هر زنده ايست. (منوچهر جمالی4)

ببينيم اهوا مزدا يا "خداوند جان و خرد" چگونه انسانی را آفريده است.

چو زين بگذ ری مرد م آمد پد يد شد اين بندها را سراسر کنيد
سرش راست بر شد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کار بند
پذ يرندهء هوش و رائ و خرد مر او را دد و دام فرمان برد (فردوسی)

برمی گرد يم به صفت هائ الله، او بينش وشناخت درستی از مخلوق خودش ندارد، شيطان از فرمانش خارج شده، کشش و مهر آدمی به شادی، موسيقی، شراب، هنر، زيبايی و پد يده هائ لذت بخش، بدون خواسته او در منش آدم نهفته شده است. الله مجبور است که مسلمانان را به اميد جنت و ترس جهنم، از کردار شادی بخش باز دارد.
الله که ادعائ بی نيازی دارد، مسلمانان را مجبور به نماز گزاری و قربانی داد ن کرده است. او ادعا دارد که دانائ همه چيز است، ولی نه تنها از پديده هائ آسمانی بلکه از بيشتر مردمان و سر زمينهائ روئ زمين هم آگاهی نداشته و تصوراتش از فهم عربهائ آن زمان تجاوز نمی کند. الله نه زاييده شده و نه می زايد، از هيچ بوجود آمده، از هيچ خلق می کرده و مخلوقش به هيچ بر می گرداند. پژوهشهائ چند هزار سالهء مردم خرد مند و تجربهء ميليونها سال زندگی نشان می دهند که "هرگز چيزی از هيچ بوجود نمی آيد، چيزی به هيچ تبد يل نمی شود"

پير مغان حکايت معقول می کند معذ ورم ار محال تو باور نمی کنم (حافظ)

مسلمانان که از الله رحمان و رحيم خود وحشت دارند، بايد پنج بار با خفت و خواری، همه روزه او را عبادت کنند:

ما تو را عبادت می کنيم و از تو کمک می خواهيم، هدايت کن ما را به راه مستقيم، راهی که به آنها احسان میکنی،
 نه راهی که به آنها خشم داری و گمراه هستند. (سورهء الفاتحة)

پس خود الله است، که به بعضی خشم و به بعضی احسان دارد، انسان موجودی بی اختياراست، حق انتخاب راه درست و اجازهء اند يشيد ن و به کار انداختن خرد خود را ندارد. چون خرد، انسان را از راه مستقيم الله، گمراه می کند و به راه درست می کشاند (راه راست خلاف راه دروغ و به معنئ راه درست است و می تواند کج و پيچيده باشد، ولی راه مستقيم الله، انسان را از رسيد ن به پاسخ نيازهائ خود دور می کند).
اصولا هيچ کس نمی داند، که الله با اين همه تضاد در خلقت و گفتارش و ساختن دوزخ و جنت چه هد فی دارد. يک چوپان که گوسپند پرورش می دهد، يا سرکردهء يک قبيله که فرمان صادر می کند، برائ آسايش، بهبود زند گی خود، و يا برتری بر د يگران است. ولی الله که اوامر خود را بوسيلهء فردی از انسانها به مسلمانان ابلاغ می کند، ناتوانی و ندانم کارئ خود را نشان می دهد، او نمی تواند خود به مردمی، که نتوانسته "کامل" بسازد، فرمان بدهد، او نمی داند برائ چه فرمان می دهد و چرا با مردم د شمنی دارد.
 
اين الله زاييدهء فرهنگی ستم پيشه و مردمی نا آگاه و خشن است، به چنين "الهه ای" در فرهنگ مهر پرور ايران اهريمن می گويند.
نبوت: يعنی مسلمانان بايد باور داشته باشند، که محمد رسول الله است.

فرقی که محمد با نمايند گان الهئ پيش از خودش دارد اين است، که محمد خود مثل موسی و عيسی قدرت خدايی ندارد، اوامر الله بصورت وحی بوسيلهء جبرييل بر او نازل می شود. يعنی محمد تنها برگزيدهء الله است، و تنها فردی است، که الله به او اعتماد دارد، ولی شايستهء آن نبوده که الله بی واسطه به او فرمان بدهد. تمام اوامری که

محمد دريافت داشته، در قرآن جمع آوری شده، در اين کتاب، گفتارهايی هست که پيش از محمد در باورها و سنت هائ قبيله هائ اطراف او وجود داشته است. ولی شيوهء وحشيانه ای که مسلمانان برای گسترد ن و ابراز کردن عقيده خود داشتند و دارند بی نظير است. الله هرعمل غير انسانی را در را تحميل دين اسلام جايز می داند. غير مسلمان نجس است و هيچ حقی بر جان و مال خود ندارد، مگر اهل کتاب(يهودی ومسيحی) اگر تعهد کنند که به خفت و به دست خود به مسلمانان جزيه (مجازات مالی) بپردازند.
مسلمانان بايد باور داشته باشند، که قرآن جواب گوئ تمام نيازهائ اجتماعی، فرهنگی، سياسی، اقتصادی تاريخی هر مردمی در هر کجائ زمين، می باشد. امروز کمتر مسلمانی (هر قدر هم که به ايمان نزديک و از خرد دور باشد) يافت می شود، که گفتار محمد نبی را با عقل خود قبول داشته باشد، مثلأ اينکه: ستارگان ميخهائ هستند، که با آنها الله آسما ن را به سقف(کدام سقف؟) کوبيده است، نگاه کنيد به آسمان، که الله آن را بد ون ستون خلق کرده است، و..، قرآن امر می کند، که آيات الله را همانطور بپذ يريد که فرستاده شده، و بنا بر اند يشهء خود آنها را تحريف و تفسير نکنيد، چون الله از همهء مردمان دانا تر است. با وجود اين متوليان اسلام همهء کمبود ها و تضادهائ درون قرآن بر حسب زمان ومکان تفسير می کنند، و بد بختی درهمين جاست، که مسلمانان ندانسته خود را داناتر و برتر از الله و محمد می دانند، و در تمام طول تاريخ گفتار الهی را تصحيح، تحريف، تفسير و ترميم کرده ا ند. متوليان اسلام آن چنان هم، از الله نمی ترسند، ولی از انديشهء آزاد، خرد زاينده، جويند گی، گستاخی و پژهند گئ انسان وحشت دارند، آنها بيشتر از الله از انسان خردمند و سرافراز می هراسند.

گوييا باور نمی دارند روز داوری اين همه قلب و دغل در کار داور می کنند (حافظ)

ايمان به نبوت يعنی نفئ خرد انسان وانکار پيشرفت و تغيير اجتماع در طول زمان است. مسلمان مجبور است، که اند يشهء يک فرد را بعنوان خرد مطلق و جاودان بپذ يرد، و دانش خود را در گفتار محمد (قرآن) محد ود کند.
معاد: يعنی باور داشتن روز مجازات، روزيکه زمين و زمان به اخر می رسد، همهء مردگان زنده می شوند. مسلمانان فرمان بردار به جنت می روند و به خوردن، آشاميدن و شهوت رانی مشغول می شوند. ديگران به جهنم ريخته می شوند تا به سختی شکنجه شوند.

کسی که ناآگاهان به توحيد و نبوت ايمان آورده، د ليلی نيست که هميشه بر اين باور باقی بماند. شک ورزی و گستاخی در سرشت انسان نهفته است. ترس از عذاب جهنم است، که انسان از جويند گی باز می دارد و انديشهء مسلمان را در حصار توحيد و نبوت زندانی می کند.
در فرهنگ زنخدای ايران، انسانی که از گوهر خدايان روييده شده، يک فرد نيست، که بميرد و الله او را زنده و مجازات کند، انسان زاينده است وتا هم گوهران سرشت او (ارميتی، رام، ماه، گوش، هومن) زنده اند، انسان هم زنده است.

ز راه خرد بنگری اند کی که مردم به معنی چه باشد؟ يکی (فردوسی)

خرد، دانش و مهر انسان است، که در جامعه گسترش دارد و به روند خود ادامه مي دهد، گاهی با دروغ وندان در پيکار و گاهی با راستکاران هميا ر است. نيک اند يشان با خداوند مهر و در آسايش و آزادی زندگی می کنند و دروغ وندان در زير فشار ستم کاران.

ذرات سازندهء اتم، پديده های کهکشانها، زمين، ماه، مهر که تنها از کشش فيزيکی پيروی می کنند، و گياهان که از غريزهء درونی، و جانوران که از خرد کم رشدی، برخوردار هستند، می توانند بدون الله، نبی و مجازات جهنمی در روند و زند گئ خود پا بر جا بمانند.

چرا انسان که به نيروئ خرد آراسته شده است، بايد به حکومت مطلق الله، به گفتارخلا ف خرد، و افسانه هائ معاد ايمان بياورد، خفت، ذ لت و ستم متوليان اسلام را بپذ يرد؟.
عد ل: يعنی الله عادل است، هر کس را به اندازهء زهد ش احسان می بخشد و به اندازه تخلفش از ايمان مجازات می کند.

عد ل از آرزوهائ مردمی که در هجوم تازيان سرکوب شده بودند، سر چشمه گرفته، ايرانيان دادگری را با عدل برابر می پنداشتند و از عدل اسلامی بی خبر بود ند، يا اين که خود را فريب می داد ند.در قرآن عد ل الهی به روشنی بيان شده است و به مشرکين و کسانی که ايمان نمی آورند، عذاب د نيا و آتش اخرت را وعده می دهد، و حتی الله با ميل خود کسانی را از ايمان دور می دارد تا مجازات کند.
کسانی را که برائ عذاب الهی در نظر گرفته شد ند، ايمان نمی آورند ( مفهوم سوره يونس آيه 96 و 97)

عد ل الهی در قرآن چنين تعريف و در عمل هم چنين اجرا شده است:
بکشيد کسانی را که به الله و روز اخرت ايمان نياورده اند
حرام الله را حرام نمی دانند و دين او را نمی پذ يرند (سوره توبه آيه 29)

عد ل معنائ داد و دادگری را ندارد، چون در داد گری انسان، و مهر به انسان، مقد س است، تجاوز به آزادی و حقوق انسان بی دادی است. درعد ل مردم به نسبت خطايی که مرتکب می شوند، مجازات خواهند شد و خطا را با نسبت اند يشهء مردم و باور اسلامی می سنجند، مثلأ کافر از حقوق اجتماعی محروم است. عد ل از اصول مذهب شيعه است، ولی به آن معنی نيست که مسلمانان د يگر به عدالت الله ايمان نداشته باشند. بلکه پيروان سنی بر اين باورند که الله فقط عادل نيست که بايد در اصول د ين ذ کر شود، قهار، جبار، غفار، مکار، رحمان و.....نيز از صفاتی هستند که در قرآن به الله داده می شوند، آنها د ليلی نمی بينند، که برصفت عد ل بيشتر از صفات ديگر الله تکيه کنند. ديگر اين که در اسلام تنها يک الله وجود دارد، آنطور نيست، که شيعه به آن الله عادل و مسلمانان د يگر به اين الله ظالم عقيده داشته باشند.
در کردار هم فرقی وجود ندارد، مثلأ اگرالله ساکنين نامسلمان شهری را نابود کند يا فرمان نابودئ آنها را صادر کند، می توان در اين مورد گفت که الله قهار، جبار و يا عادل است.
امامت: اعتقاد به امام به عنوان "وارث خلا فت" بعد از محمد هم از اصول مخصوص پيروان مذهب شيعه است.

يعنی بعد از محمد می بايستی علی داماد ش خليفه و اميرالمومنين می بوده، و بعد از آنهم اين قد رت به فرزند پسر در آن خانواده به ارث می رسيده است. حالا چگونه از امام دوم "حسن" به پسرش ارث نمی رسيده، و برادرش "حسين" در رديف وارث قرار گرفته، منطقی است که در فهم شيعه می گنجد. در هر حال آن ترتيبی که بعد از مرگ محمد با خدعه و تهد يد جانشين هائ (ابوبکر، عمر، عثمان، علی) او را، سران قبيله هائ مسلمان به خلا فت رسانده اند، برائ شيعه مذهبها قابل قبول نيست. با وجود اين که بعد از علی هيچ کدام از ده امام د يده شده، به

خلا فت نرسيد ند، ولی پيروان مذهب ّشيعه آنها را اميرالمومنين خود می دانند، وبعضی از آنها هم بعد از مرگ به موجودات تخيلی شبيه خود الله (خدايی) تبد يل شدند.
اين شيوه و روند امام سازی، هميشه اختلا فاتی، ذهنی و عملی به همراه داشته و در نتيجه شيعه به فرقه های گوناگونی تقسيم شده است. مثلأ چگونه بايستی کنيز زاده ای را به امامت پذ يرفت؟( علت پيدا شد ن فرقهء اسماعيلی). گذ شته از تضادها و اختلا ف نظرهائ درون مذهب شيعه، امامت به يازدهمين امام "حسن عسکری" می رسد. چون او عقيم بوده، هيچ کدام از زنهايش آبستن نمی شدند. بعد از مرگش پيروان شيعه را از فرزند او "مهدی" خبردار می کنند، گويا اين فرزند از مادری که هرگز آبستن نبوده، بد نيا آمده و فقط متولئ امام، او را می د يده است.
امام دوازدهم "مهدی" که غير از خود اين شيعه ها، هيچ مسلمان د يگری به هستی او، در هيچ زمانی معتقد نبوده، بالاخره از نظر همان متوليان هم غيب می شود، هنوز هم که بيش از هزار سال از آن تاريخ می گذرد، شيعيان منتظر ظهور آن امام هستند.
امامها از محمد بر تری هائ فراوانی دارند، محمد تنها سخنگوئ الله بود و مثل همه مردم از د نيا رفت، ولی امام عالم مادر زاد است، خود از همه چيز و هر علمی آگاه است ، اصلأ احتياجی به وحی و حتی به الله هم ندارد. افسانه هايی که به ا مامها نسبت می دهند، آنها را در مقام خود الله می گذارند، امامها عالم به آينده و همهء گذ شته هستند. اين افسانه ها فقط به دوران زند گئ آنها محدود نشده، بلکه بعد از مرگ هم بيشتر نيروی خدايی پيدا کرده اند.
می گويند امام رضا را با انگور زهرآگين مسموم کرده اند، او نه به فرد يا افرادی قصد جانش را داشتند مشکوک شده، نه از مزهء انگور زهرآگين، چيزی را تشخيص داده، نه بعد از خوردن زهر توانسته زندگئ خود را نجات دهد، ولی شيعيان او، بر خلا ف اسلام، بر گورش گنبد طلا ساختند، بعد از هزار سال هم از معجزهائ گور و معبد او طامات می بافند.
پيروان ّشيعه اصول دين اسلام را درهم ريخته اند، از سنگ و فلزات بر گور امام و امام زاده ها، بت خانه بنا کردند، توحيد را عملأ زير پا نهاد ند، صفات الله را به امامها منتقل کرد ند. نبوت، که بايستی محمد را بعنوان اخرين برگزيدهء الله بپذ يرند، در عمل رد می کنند، نه تنها دوازده امام عالم تراز محمد ساختند، بلکه دوازهمين امام را در کنار الله برای هميشه زنده نگه داشتند، او مثل الله، نه ديده، نه زاييده شده و نه می زايد و نه می ميرد.
در معاد هم ديگر الله تنها قاضی نيست، امامها اهل جنت را برمی گزينند، جهنم د يگر فقط برائ کسانيکه به اسلام ايمان نيآورده اند نيست، بلکه برائ کسانی است که به دوازده امام ايمان ندارند، امامها تعيين کنندهء جنت، دوزخ، راه نجات از دوزخ و مقد م بر الله و محمد می باشند.
آنچه گوراين مردگان هزار سا له را بر الله قهار ارجعيت می بخشد، آن است که شيعه، هر زيارتگاه را به پسند دل خود ش، می آرايد و می سازد، درخواست خود را بدون واسطه با "معجر" امام در ميان می گذارد، گناهان خود را می فروشد، اخرت د لخواهی را می خرد، د شمن را نفرين می کند، با گريه و لا به خود را تسکين می دهد و به اميد بهبود در اسارت اين خدايان و متوليان اسلامی باقی می ماند.

پيروان مذهب شيعه، بندهائ (اصول) دين اسلام را در هم پيچيدند، ولی آنها را پاره نکرد ند، بلکه در همان تنگ حصار د ين خود را به شيوهء دروغ وندان ساخته اند. اند يشهء شيعه فروشان، ميدان بيشتری برای گسترش ندارد، حتی با آورد ن ولا يت فقيه بر نادانی خود و انکار خرد انسان اعتراف می کنند. آنها خود را از فرمان مستقيم الله رها کردند، ولی بندهائ اسارت" فردی" خود کامه تر از الله را بر گردن نهاد ند.

افکار شيعه تاريک، پست، خلا ف خرد انسان و ترمز کنندهء پيشرفت اجتماعی و فرهنگی است.

غلا م همت آنم که زير چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق بگيرد آزاد است (حافظ)

اينکه جهان بينئ ايرانيان، حتی در تنگنائ شيعه گری، از د يگر مسلمانان برتر و بهتر است، علتش را در فرهنگ باشکوه گذ شتهء آنها بايد د يد، که هنوز هم بنمايه های آن فرهنگ در نهاد ايرانيان باقی مانده است .
در فرهنگ ايران، که هزاره ها پيش از زرتشت پيدايش يافته است، زاييد ن از روان خود ملت بوده است، اين زندگی است، که فقط مقدس است، زندگی، هر انسانی، مقد س است، نه به امر خدا.
زندگئ هر انسانی، فراسوئ دين و عقيده و مکتبش، فراسوئ نژاد و مليت و طبقه اش مقد س است. اين تفاوتها ايجاب تبعض حقوقی نمی کند. چون تبعيض حقوقی آزردن روان و زندگی است. ...
جان و زندگی، ارزشی فراتر از دين و ايمان و اعتقاد و انکار افراد دارد. (منوچهر جمالی4)


/ 1 / رجوع شود به نوشتارهای منوجهر جمالی در فرهنگشهر
/ 2 / زرتشت
/ 3 / ايرانيان واژه های "خدايی" ( خداوند، ايزد، يزدان، آفريدگار، پروردگار و...) خود را به الله جزيه می دهند
/ 4 / از هومنی در فرهنگ ايران تا هومنيسم در باختر 1 899167 81 1 ISBN LONDON

این نوشته در تارنمائ فرهنگشهر بایگانی خواهد شد: www.farhangshahr.com
دریافت باز تاب از دیدگاه خوانندگان: MarduAnahid@yahoo.de