Make your own free website on Tripod.com

تاملاتى بر ريشه هاى فرهنگى شكنجه ى مقدس در ايران (1)، عباس احمدي

چه عنصرى در فرهنگ ما ریشه دوانده است كه باعث مى شود آدمكشانى مانند نواب صفوى ها، خلخالی ها، سعيد امامى ها ...به طور منظم، توليد و بازتوليد شوند؟ فرهنگ ايرانى، داراى چه خصوصياتى است كه باعث توجيه و تقويت اين اعمال ددمنشانه مى شود؟


 

يكى از ويژگى هاى حكومت هاى مذهبى، شقاوت و درنده خويى آنها در برابر مخالفان و معترضان است.در ايران، به عنوان نمونه، مى توان از قتل هاى زنجيره اى، شكنجه در زندان اوين، و شبيخون به خوابگاه دانشجويان نام برد.

سوالی كه پيش مى آيد اين است كه چه عامل فرهنگى باعث مى شود كه كسانى پس از گرفتن وضو و دعا به درگاه خدا، وارد خانه ى فروهر ها شوند و پيرزن بى دفاعى را با ضربه هاى چاقو، سلاخى كنند؟ چه چيزى در فرهنگ ما وجود دارد كه باعث مى شود افرادى با فرياد يا زهرا و يا حسين، با چماق و پنجه بكس به جان دانشجويان بيافتند و آن ها را از پنجره ى خوابگاه به زير پرتاپ كند؟ چه عنصرى در فرهنگ ما ریشه دوانده است كه باعث مى شود آدمكشانى مانند نواب صفوى ها، خلخالی ها، سعيد امامى ها، سعيد حنايى ها، و سعيد مرتضوى ها، به طور منظم، توليد و بازتوليد شوند؟ فرهنگ ايرانى، داراى چه خصوصياتى است كه باعث توجيه و تقويت اين اعمال ددمنشانه مى شود؟

براى پاسخ به اين پرسش ها، به سراغ فرهنگ عوام و به خصوص به سراغ فرهنگ مذهبى عوام مى رويم تا ببينيم كه چگونه از دل اين فرهنگ، كسانى ظهور مى كنند كه از نظر قساوت و درنده خويى، دست كمى از شمرابن ذى الجوشن ندارند.

براى آن كه دريچه اى بر روى اين فرهنگ بگشاييم از نقاشى هاى مكتب قهوه خانه كمك مى گيريم. زيرا در اين نقاشى ها، خطوط اصلی اعتقادات مذهبى عوام، به روشنى، به نمايش گذاشته شده ا ست. نقاشى هاى مكتب قهوه خانه به طور كلی بر روى دو موضوع دور مى زند: يكى داستان هاى شاهنامه، كه به سفارش نقاﻻن و مرشدان زورخانه ها توليد مى شود. و ديگرى داستان هاى مذهبى، كه به سفارش حسينيه ها و تكيه ها، كشيده مى شود.

داستان هاى مذهبى، بيشتر، بر روى سه موضوع دور مى زند: يكى داستان شهادت حضرت امام حسين عليه السلام در صحراى كربلا. ديگرى داستان روز قيامت.و سوم، داستان انتقام مختار.

در اين مقاله كارى به كار داستان هاى شاهنامه و داستان شهادت حضرت امام حسين (ع) و داستان روزقيامت نداريم ولی در عوض، توجه ى خود را بر روى داستان انتقام مختار متمركز مى كنيم.

قبل از آن كه به داستان انتقام مختار بپردازيم، بايد در باره ى آدم هاى نقاشى هاى مكتب قهوه خانه، توضيح مختصرى بدهيم.در اين نقاشى ها دو نوع آدم بيشتر وجود ندارد: يكى اشقيا مانند شمرابن ذى الجوشن و ديگرى اوليا مانند حضرت امام حسين (ع). به عبارت ديگر يك نوع ثنويت كه مختص فرهنگ ايرانى است بر فضاى اين نقاشى ها سايه افكنده است.آن چه در اين نقاشى ها مى بينيم جنگى است بين حق و باطل، بين خير و شر، بين اهورا و اهريمن، بين فرشته و ديو، بين خوب و بد. هيچ حد ميانه اى وجود ندارد.نقاش مكتب قهوه خانه دو نوع آدم بيشتر نقاشى نمى كند: يكى اوليا با ريش توپى و سبيل كوتاه و چشمان معصوم و هاله ى مقدس. و ديگرى اشقيا، با ريش تراشيده، سبيل هاى از بناگوش در رفته، و چشمان شرور.


تصوير ۱ - قسمتى از پرده ى درويشى، اثرحسين همدانى (موزه ى رضا عباسى) كه در آن يكى از اوليا يعنى حضرت ابوالفضل (ع) به دست مبارك خود يكى از اشقيا را، مانند خيار تر، از وسط به دو نيم كرده است.(كتاب نقاشى قهوه خانه، صفحه ى 168)

تقسيم آدم ها به دو گروه فرشته و ديو، اولين قدم در توجيه شقاوت و ددمنشى نسبت به كسانى است كه ما آن ها را در جبهه ى باطل و شر قرار مى دهيم. اين تقسيم بندى، باعث مى شود كه ما بتوانيم گروهى را از حالت انسانى به درجه ى اهريمنى تنزل بدهيم۰ همين كه توانستم مخالفان خود را به مرتبه ى اهريمنى تنزل بدهيم، ديگر به آسانى مى توانيم رفتار وحشيانه ى خود نسبت به آن ها را توجيه كنيم. تقسيم آدم ها به اوليا و اشقيا، يكى از خصوصيات فرهنگ مذهبى عوام است كه گرچه در لباس مذهب شيعه نمودار مى شود، اما ريشه هاى فلسفى آن به روزگار زردشت و مانى مى رسد. جنگ بين حق و باطل و يا جنگ بين اهورا و اهريمن، يك سنت فرهنگى ايرانى است كه ريشه در سده ها و هزاره ها دارد و بر حسب شرايط اجتماعى مى تواند خود را به شكل هاى مختلف، توليد و بازتوليد كند.

براى بررسى اين پديده ى فرهنگى به سراغ يكى از تابلوهاى محمد مدبر به نام داراﻻنتقام مختار مى رويم.اين تابلو در ابعاد 127 در 187 سانتى متر ، به سفارش مشهدى صفر اسكندريان، با رنگ و روغن روى بوم نقاشى شده است و در حال حاضر در مجموعه ى موزه ى رضا عباسى نگهدارى مى شود.

آقاى هادى سيف در كتاب نقاشى قهوه خانه (انتشارات سازمان ميراث فرهنگى كشور، تهران، چاپ سوم، سال 1369 خورشيدى، صفحه ى 110) راجع به اين تابلو، توضيحاتى داده است كه از نظر روانشناختى براى منظور ما بسيار جالب است.هادى سيف مى گويد:

روى موضوع انتقام مختار، استاد محمد تابلوهاى بسيارى كشيد، يكى از ديگرى گويا تر و بهتر. مثل اين بود كه انگار خودش مى خواست انتقام خون سيد الشهدا(ع) و ياران اش را از قاتلان و كافران بگيرد....انگار كه خودش مختار است و شمشير انتقام در دست اوست. مى داند كدام روسياهى را به چه مجازاتى برساند...وقتى تابلويى در زمينه ى موضوع انتقام مختار را تمام مى كرد،...لبخندى بر لبانش نقش مى بست،...و مى گفت: تمام شد.همه ى بدكاران را به درك واصل كردم.انتقامم را گرفتم.دلم خنك شد. واقعا هم از صميم قلب مى گفت.باور داشت كه همه ى كافران را خودش به جزاى اعمال ننگين شان رسانيده است. (صفحه ى 110)

در تابلوى داراﻻنتقام مختار، آدم ها به دو دسته تقسيم شده اند، آدم هاى خوب مانند مختار كه انتقام خون امام حسين را مى گيرند و آدم هاى بد مانند شمر و خولی و ابن زياد كه به جزاى اعمال ننگين شان مى رسند. اين اولين قدم براى توجيه شقاوت و ددمنشى است. همين كه اين اولين قدم برداشته شود، قدم هاى بعدى مانند شمع آجين كردن، شقه كردن، اره كردن، زنده زنده در ديگ جوشاندن، دشنه آجين كردن، خفه كردن، وزنه از خايه آويزان كردن، و سربريدن، به آسانى برداشته مى شود. كافى است كه يكى از مقامات مذهبى فتوا دهد كه، مثلا، احمد كسروى و يا داريوش فروهر و يا هاشم آغاجارى و يا سلمان رشدى و يا حسن منصور و يا منصور حلاج و يا شيخ شهاب الدين سهروردى، مرتد و ناصبى و كافراست.اين فتوا باعث مى شود كه اين افراد جزء بدكاران و اشقيا طبقه بندى شوند.همين كه اين اولين قدم برداشته شد، ديگر كار تمام است.زيرا بعد از آن، هر بسيجى يا حزب الهى و يا سربازگمنام امام زمان، مى تواند خودش را به جاى مختار بگذارد و مانند مختار، شمشير انتقام به دست بگيرد و بدكاران و روسياهان را، بدون كوچكترين عذاب وجدانى، به مجازات برساند.شكنجه گر و يا قاتل و يا تروريست، پس از انجام ماموريت مى تواند، مانند محمد مدبر، لبخندى بر لبانش نقش ببندد و بگويد: تمام شد.همه ى بدكاران را به درك واصل كردم.انتقامم را گرفتم.دلم خنك شد.

براى آن كه اين پديده ى قرون وسطايى يعنى پديده ى شكنجه ى مقدس، را بهتر بشناسيم، ابتدا، كل تابلوى داراﻻنتقام مختار را در این جا مى آوريم.سپس صحنه هاى شكنجه و اعدام كافران و بدكاران را به صورت جداگانه بررسى مى كنيم.


تصوير ۲ - تابلوى داراﻻنتقام مختار، اثر محمد مدبر.

در تابلوى داراﻻنتقام مختار، مختار در گوشه ى چپ مجلس بر تخت نشسته است و سربازان او مشغول شكنجه و اعدام قاتلان حضرت امام حسين (ع) مى باشند. اين تابلو، كلكسيونى از انواع و اقسام شكنجه هاى غير انسانى است كه سربازان گمنام مختار، با قيافه هاى حق به جانب و معصوم و بدون كوچكترين عذاب وجدان، مشغول انجام آن ها مى باشند. براى نمونه از شكنجه هايى كه براى شمر در نظر گرفته اند شروع مى كنيم.


تصوير ۳ - گوشه اى از تابلوى داراﻻنتقام مختار كه شمر را در حال شكنجه شدن نشان مى دهد.

در تصوير سه، قوزك پاهاى شمر را با میخ طویله به داربست چوبی کوبیده اند. به خايه هاى شمر، وزنه ى سنگينى آويزان كرده اند. بدن شمر را نيز شمع آجين كرده اند.از اين تصوير تا سياه چال هاى زندان اوين فاصله ى چندانى نيست. كافى است مطابق فتواى يكى از آقايان، زندانى نگون بخت، كافر و مرتد و ناصبى و دشمن امام زمان و نايب برحق اش معرفى شود.همين كه اين قدم برداشته شود، قدم هاى بعدى براى ضرب و شتم و شكنجه ى او به آسانى قابل توجيه است. اگر محمد مدبر با قلم مو و در روى پرده ى نقاشى، با شمع، بدن شمر را مى سوزاند، آن ها در پشت پرده ى زندان هاى اوين، با آتش سيگار، به جان زندانى بدبخت مى افتند و بدن او را مى سوزانند.

بعد از شمر به سراغ خولی مى رويم تا ببينيم كه محمد مدبر چه آشى براى او پخته است.


تصوير ۴ - خولی در ديگ آب جوش

در تصوير چهار، دو تن از اشقيا، يعنى خولی و ساربان به سزاى اعمال ننگين خود رسيده اند. خولی را، زنده زنده، در ديگ آن جوش، مى جوشانند. ساربان را، زنده زنده، در تنور آتش انداخته اند. خولی، ملاقه اى به دست گرفته است و در حال چشيدن غذاست. هردو نفر، بنا به سنت نقاشى هاى قهوه خانه، با سبيل هاى از بناگوش در رفته و چشمان شرور نقاشى شده اند. خولی و ساربان، چون جزء اشقيا طبقه بندى شده اند، هرگونه شكنجه اى در مورد آن ها از قبيل در تنور انداختن و در ديگ آب جوش پختن، از نظر مذهب عوام قابل توجيه است.

بعد از خولی و شمر به سراغ زحبر ابن قيس می رویم.


تصوير ۵ - زحبر ابن قيس را با اره از وسط به دو نيم مى كنند.

در تصوير پنج، يكى ديگر از اشقيا، يعنى زحبر ابن قيس، را با اره از وسط به دو نيم مى كنند. نگاه كنيد كه سربازان مختار با چه آرامش خيالی به شكنجه كردن زحبر مشغول اند .با آن كه خود سر تاپا مسلح اند، زحبر بيچاره را لخت كرده اند و دست هاى او را از پشت بسته اند و دامن زنانه ى قرمزى به او پوشانده اند و با آرامش مشغول اره كردن او مى باشند. اين صحنه و صحنه هاى مانند آن در اين تابلو تشان مى دهد كه چگونه مى توان با توجيهات مذهبى، وحشيانه ترين شكنجه ها را، با خيال راحت، در حق زندانيان اعمال كرد. با همين توجيهات مذهبى است كه سعيد عسگر بعد از ترور سعيد حجاريان، كه به فتواى آقايان مرتد و ضد دين است، با خيال راحت با دوستان خود به سينما مى رود. با همين توجيهات مذهبى است كه سعيد حنايى، بعد از خفه كردن زنان خيابانى مشهد، كه به فتواى آقايان منحرف و ضد دين اند، با خيال راحت و بدون كوچكترين عذاب وجدان، به زندگى خود ادامه مى داده است. ﻻزم نيست كه اين توجيهات حتما مذهبى باشد.مى توان با توجيهات سياسى نيز گروهى را در جزو اشقيا طبقه بندى كرد و سپس بدترين بلا ها را به سر آن ها آورد.نمونه ى اين مكانيسم روانشناختى، ماجراى كشتن چهار مقاطعه كار آمريكايى در شهر فلوجه ى عراق است. گويى شهر فلوجه، داراﻻنتقام طرفداران صدام است. آمريكاييان در نقش شمر و خولی و ابن زياد و عراقى ها در نقش مختار به خونخواهى صدام بر خاسته اند.

بعد از خولی و شمرو زحبر ابن قيس به سراغ حرمله و ابن زياد می رویم.


تصوير ۶ - در گوشه ى چپ، حرمله را با ساطور از وسط به دو شقه مى كنند. در گوشه ى راست، سر ابن زياد را گوش تا گوش مى برند.

در تصوير شش، دو نفر از اشقيا، يعنى حرمله و ابن زياد، به سزاى اعمال خود مى رسند.يكى از سربازان مختار با چهره ى نورانى و معصوم ساطورى به دست گرفته است و حرمله را از وسط به دو شقه مى كند. يكى ديگر از سربازان گمنام مختار با چشمان معصوم و ريش توپى، خنجرى به دست گرفته است، و در كمال آرامش و براى رضاى خدا، سر ابن زياد را گوش تا گوش مى برد.از اين صحنه تا صحنه ى سربريدن فريدون فرخ زاد در آلمان و يا سر بريدن شاپور بختيار در فرانسه، چندان راهى نيست.در آلمان و فرانسه، سربازان گمنام امام زمان، به تقليد از سربازان گمنام مختار در نقاشى هاى محمد مدبر، با چاقوى آشپزخانه، و در كمال خونسردى، سر قربانتان خود را، كه به فتواى آقايان جزء مرتدان و كافران و اشقيا بودند، از بدن جدا كردند.

بعد از خولی و شمرو زحبر ابن قيس و حرمله و ابن زياد، به سراغ "بجدل" می رویم.


تصوير ۷- يكى از سربازان مختار، "بجدل" را با طناب خفه مى كند.

در تصوير هفت، يكى از سربازان مختار، "بجدل" را با طناب خفه مى كند.از اين صحنه تا صحنه ى خفه كردن مختارى و پوينده، كه به فتواى آقايان مرتد و ناصبى بوده اند، چندان راهى نيست.

بعد از خولی و شمرو زحبر ابن قيس و حرمله و ابن زياد و "بجدل"، به سراغ جاسوس می رویم.


تصوير ۸- يكى از سربازان مختار، جاسوس دست بسته اى را با خنجر به هلاكت مى رساند.

در تصوير هشت، يكى از سربازان مختار، جاسوس دست بسته اى را با خنجر به هلاكت مى رساند.از اين صحنه تا صحنه ى به قتل رساندن خانم زيباى كاظمى در زندان اوين به اتهام جاسوسى چندان راهى نيست.در اوين نيز ابتدا دست هاى زيباى كاظمى را از عقب بستند و سپس با ضربه هاى ميله ى آهنى او را به قتل رساندند.به عقيده ى آقايان، زيباى كاظمى جاسوس وضد دين بود.


تصوير ۹ - گوشه ى ديگرى از تابلوى داراﻻنتقام مختار

در تصوير شماره ى نه، سربازان گمنام مختار، سر دو تن از اشقيا را بر سر نيزه كرده اند و زندانى ديگرى را پس از به صليب كشيدن، شمع آجين كرده اند.


تصوير 10- يكى ديگر از اشقيا، شمع آجين شده است و كله ى بريده ى سنان نيز بر سر نيزه زده شده است. زن خولی نيز اسير شده است كه با رونده و حجاب اسلامى در پايين مجلس نشان داده شده است. سربازان مختار، با اين همه شقاوت و جنايت كه در اين تابلو انجام داده اند، اما همچنان در فكر رعايت حجاب اسلامى اند كه مبادا تار مويى از گيسوان زن خولی بيرون افتاده باشد. اره كردن آدم ها و شمع آجين كردن آن ها و زنده زنده در ديگ جوشاندن انسان ها، گناه ندارد، اما اگر تار مويى از گيسوان زن خولی بيرون بيافتد، عرش خدا به لرزه در مى آيد.


تصوير ۱۱-در اين مجلس، سر ابن زياد در يك سينى در پيش پاى مختار افتاده است.جسد پسر ابن زياد زير پله هاى تخت مختار قرار دارد. خالد نيز دشنه آجين شده است.

از صحنه ى دشنه آجين شدن خالد به دست سربازان گمنام مختار در اين تابلو تا صحنه ى دشنه آجين شدن داريوش فروهر توسط سربازان گمنام امام زمان در تهران، چندان راهى نيست.زيرا به فتواى آقايان، داريوش فروهر مرتد و ناصبى و ضد دين بوده است.

***

تابلوى داراﻻنتقام مختار، اثر محمد مدبر، كه در زمان پهلوى دوم و پيش از انقلاب اسلامى كشيده شده است، دريچه اى است به روى فرهنگ مذهبى عوام. فرهنگى كه در حكومت دينى ايران، براى توجيه شرعى شكنجه و قتل و كشتار افرادى كه به فتواى آقايان مرتد و ناصبى و محارب با خدا هسيتند به كار مى رود. در حكومت مذهبى ايران، اولين انگى كه به مخالفان خود مى زنند، اتهام ارتداد است.زيرا به اين وسيله مى توانند او را، به پيروى از فرهنگ مذهبى عوام، جزء اشقيا طبقه بندى كند.پس از اين كه اين قدم اوليه برداشته شد، قدم هاى بعدى براى ضرب و شتم و شكنجه و قتل او، به آسانى، برداشته خواهد شد. زيرا در ميان ما و در دل فرهنگ مذهبى عوام، صدها و هزاران سربازان گمنام امام زمان وجود دارد كه ، مختار وار، شمشير انتقام از نيام مى كشند و به جان مخالفان خود مى افتند.

انقلاب اسلامى ايران باعث شد كه تابلوى داراﻻنتقام مختار، از روى بوم نقاشى، بيرون بيايد و در سياهچال هاى حكومت مذهبى ايران حالت واقعت به خود بگيرد. يعنى به جاى آن كه نقاشى از واقعيت تقليد كند، واقعيت از پرده ى نقاشى تقليد كرده است. از اين نظر، تابلوى داراﻻنتقام مختار يك نوع جادوى تقليدى است كه به واقعيت پيوسته است. در جادوى تقليدى، جادوگر مى كوشد با انجام اعمالی ، مثلا با زخم زدن به نقش آهو در روى ديوار غار، طبيعت را مجبور كند تا از او تقليد كند و باعث شود كه در هنگام شكار، زخمى واقعى به آهوى واقعى وارد آيد. زخمى كه محمد مدبر در روى تابلوى نقاشى خود به بدن كافران و مرتدين زده است باعث شده است كه در عالم واقع و با فعاليت هاى سربازان گمنام امام زمان، زخمى واقعى به بدن كسانى كه به فتواى آقايان كافر و مرتدند وارد آيد.
حكومت دينى، تابلوى داراﻻنتقام مختار را در سطح ايران پياده كرده است و در هر گوشه ى ازآن، بساط زجر وشكنجه ى كافران و مرتدان و ملحدان را گسترده است.


تابلوى داراﻻنتقام مختار، علاوه بر خاصيت جادويى و پيشگويى، از نظر روانى نيز باعث يك نوع تشفى خاطر روحى در بين مومنان مى شود. براى سربازان گمنام امام زمان كه در آن روزگار، يعنى در زمان توليد تابلو، هنوز دور به دستشان نيفتاده بوده است ، حالت روان درمانى داشته است. به گفته ی هادى سيف "....انگار كه خودش مختار است و شمشير انتقام در دست اوست. مى داند كدام روسياهى را به چه مجازاتى برساند...وقتى تابلويى در زمينه ى موضوع انتقام مختار را تمام مى كرد،...لبخندى بر لبانش نقش مى بست،...و مى گفت: تمام شد.همه ى بدكاران را به درك واصل كردم.انتقامم را گرفتم.دلم خنك شد. واقعا هم از صميم قلب مى گفت.باور داشت كه همه ى كافران را خودش به جزاى اعمال ننگين شان رسانيده است.

AbbasAhmadi@Mailcity.com
http://AbbasAhmadi.Tripod.com

 

کپی شده از گویا

http://khabarnameh.gooya.com/columnists/archives/009995.php